شفقنا افغانستان- از هشتادوششمين سال روز درگذشت علامه فيض محمدکاتب هزاره روز21 دلو با برگزاري سمينار علمی در ارگ رياست جمهوری نکوداشت گرديد.
رئيس جمهوری، علامه فيض محمد کاتب هزاره را پدر تاريخ نويسي معاصر افغانستان خواند و گفت، آثار او برای نسل ها قابل استفاده و مطالعه خواهد ماند.
آقای غنی گفت، فيض محمد کاتب هزاره ، تنها مورخ نويس نبود؛ بل شخص ذکی و محقق زحمت کش بود.
رئيس جمهوری افزود، شناخت فيض محمد کاتب از صاحبان قدرت و دسترسی به مدارک دست اول دولتی باعث شده که او شاهکار خلق کند.
رئيس جمهوری: هرچند علامه فيض محمد کاتب هزاره مأمور حکومت بود؛ اما تصوير او از رويدادهای تاريخی، تنها کارنامه های حاکمان نيست بلکه او مقاومت مردم در برابر قدرت مطلقه را هم به تصوير کشيده است.
علامه فيض محمد کاتب هزاره يکی از تاريخ نگاران نام آشنای کشور است که يازده اثر از وی برجا مانده است.
کتاب پنججلدي سراجالتواريخ، مهمترين و بزرگترين اثر کاتب است که به درج وقايع و تحولات مربوط به دوره حکمراني سلسله سدوزاييها و محمدزاييها اختصاص يافته است.
جلد سوم آن که قطورترين بخش است به تحولات دوره سلطنت امير عبدالرحمان خان و جلد چهارم به سلطنت امير حبيبالله خان اختصاص يافته است.
علامه فيض محمد کاتب هزاره در سال 1241 در ولايت غزنی متولد شده و در سال 1309 به عمر هفتاد سالگی در گذشت.
در همین راستا محمد سرور جوادی در یادداشتی برداشت خود را از این سمینار بیان کرده که بسیار قابل تامل می باشد و مشرح آن به شرح زیر است:
در روزهای اخیر با رسانه ای شدن سیمینار علمی یاد کرد از هشتاد وششمین سالگرد وفات علامه فیض محمد کاتب هزاره، حرف وحدیث های زیادی گفته وتحلیل وتفسیر می شد، کسانی غوغا کردند که ای داد وبیداد دانش ورفقایش پسوند هزاره را از نام کاتب حذف ودچار خود سانسوری وبدعت ویرانگر و گناه نابخشودنی شده اند، شاید این همه برای جمعی آگاهانه وعامدانه سبوتاژ کردن وبه چالش کشاندن هر کار وپدیده ای باشد وطبعا رویه ومرام ومقصد شان و برای طیفی از مردمی که تفکیک مغز از پوست برای شان دشوار است وظاهر نگراند نیز این مهم بود که چند تا بلبورد نباید بدون پسوند هزاره در نام کاتب می بود، عده ای هم باور شان این است که بدون کلمه هزاره در پسوند نام، هزاره هزاره نیست و…
عده ای هم نالیدند که چرا قبر کاتب را از پول شخصی می سازد ونه از بودجه ملی وبرخی گفتند مارا به القاب خوب به کاتب دادن وقبرش را ساختن ومدال بنامش ضرب کردن چه؟ هزاره نان وامنیت می خواهد و…
برای من اما هیچیک ازین بحث ها چندان مهم نبود ونیزمهم نبود که سخنرانان تا چه حد توانستند حق کاتب را ادا نمایند چون هر چه گفتند وهر چه هم بگویند، باز حرفی از هزاران را در مقام ومنزلت او گفته اند؛ اما این مهم بود که در درون کاخی که عبدالرحمن ساخت واز آن فرمان اسارت، بردگی، تجاوز، قتل و نابودی بخشی از مردم این سرزمین را صادر کرد وکاتب در درون همین قصر یک یک جنایات انجام شده را روایت کرد اکنون بازمانده ای از آن مردم روایت کاتب را بازخوانی وشهادت می دهد که توقع کم واندک شان برای یک عذر خواهی دربیشتر ازصد سال هم براورده نشد وجز رییس جمهور که قبلا گفته است عبدالرحمن نه تنها هزاره ها را کشت بلکه فروخت کسی از یک جنایت هولناک تاریخی حرفی بر زبان هم نیاورده است.
برای من این مهم است که رییس جمهوری که متهم به مطلق گرایی، قبیله سالاری وحتی رفتار فاشیستی می شود، در همان جایگاهی که عبدالرحمن نشسته بود قرار گرفته می گوید؛ کاتب در درون دربار ومامور در بار بود اما راوی درد مردم وزبان مقاومت در برابر قدرت واو با روایت خود از هردو طیف قدرت ومقاومت در برابر قدرت ثابت کرد که دولت سازی بدون ملت سازی ممکن نیست وتاریخ فقط با سرکوب واستبداد ساخته نمی شود وسیاست وپایداری در دولت داری، فقط با قدرت وسرکوب واستبداد ممکن نیست.
برای من این مهم بود که اشرف غنی گفت؛ نیک بختی ما است که کاتب، کاتب دربار بوده زیرا ما آنجایی که کاتب را نداریم تاریخ را نداریم چون قدرت همیشه خواسته نبوغ خود را به نمایش بگذارد ونگذاشته درد مردم روایت شود.
برای من ملقب ساختن فیض محمد هزاره را به پدرتاریخ نگاری معاصر ویا بیهقی معاصر ویا علامه ونابغه روزگار وبنام او سکه ومدال ضرب کردن ومنار یاد بود برای او ساختن با هر هزینه وقیمتی واز خزانه هر کسی که باشد وچندی را بخاطر کار بر آثار او تقدیر کردن مایه مباهات وافتخار است زیرا این همه بمعنی رسمیت دادن ومشروع کردن وحقیقت دانستن روایت کاتب از تاریخ است ورنه منارولو از جنس طلا واز خزانه دولت یا جهان ویا جیب غنی، استخوانهای خاکستر شده کاتب را تازه وزنده نمی کند و…
اما با این همه، این ها برای من به اندازه اینکه در درون کاخ عبدالرحمن روایت جنایات اورا وفساد او ونسل بعد از اورا بازخوانی کنند مهم نیست، دیروز کسی روایت نسل کشی را باز خوانی کرد، کسی از ناکارگی قدرت واستبداد گفت، کسی سیه روزی امروز ما را محصول سیه کاری های امرای پیشین خواند وکسی هم از فساد وزبونی وزشتی وپلشتی حکامی گفت که امروزمیراث شان خصومت ونفاق وتباهی ملتی است واین همه را درکاخی گفتند که از درون آن فتوای نابودی ملتی صادر می شد، نه یک بار که چند بار هم در تاریخ تکرار شده است.
به نظر من دیروز قصر سلام خانه از چهار قصر ساخته شده توسط عبدالرحمن به همت نسل آزاد اندیش ومتفکر ودورنگر قوم تسخیر شد ومنبری در آن ساخته شد برای باز خوانی صدها سال استبداد ومزدوری وقبیله سالاری وجنایت در یک سو ومبارزه برای آزادی، عزت، وحدت وملت شدن در سوی دیگر واین دستاورد مطلوبی بود برای کسانی که نیت شان ازبرگزاری سیمینار احیای هویت یک ملت بود ونه خود سانسوری وخود انکاری.
دیروز یک سوال مهم را دکتر مولایی درذهنم خلق کرد وآن اینکه گفت کاتب روایت روز به روز از اسناد دربار دارد وجنایت علیه خود ومردمش را می بیند ودر جایی می گوید من هم از همین قوم ظلوم و جهولم (اشک آدم ازین مظلومیت جاری می شود) با آن هم در درون دربار است وروایت می کند، دکتر احمدی گفت که کاتب روایت کرد آنچه را که ماهیت سلطنت وقدرت آن روز اقتضا می کرد ولذا روایتش مقبول دربار هم بود ودکتر انصاری گفت کاتب در دربار همه آنچه را که بر مردم ودر واقع بر خودش می گذشت می دید وبا تمام وجود حس می کرد با آنهم توهین وتحقیر وحتی اذیت وآزار مانع نشد که او نباشد وننویسد بلکه همت و تلاشش چند برابر شد، راستی اگر کاتب نبودی ما چیزی از گذشته ودر نتیجه انگیزه ای برای مبارزه داشتیم؟
به نظر من خیلی وقتها نباید با قصر وقدرت بیگانه بود بلکه باید آن را تسخیر کرد وباید روایت کرد آنچه را بر مردم می گذرد، شاید مبارزه با قدرت کار روایت گران درون قدرت نباشد اما بدون تردید روایت هایی از درون خط مبارزه با استبداد وقدرت مطلقه را در بیرون ترسیم می کند.
انتهای پیام
www.af.shafaqna.com
