شفقنا افغانستان-اما دوران زندان نه تنها موجب نجات شریف نشد بلکه می توان از آن به عنوان دومین نقطه عطف شوم در زندگی وی یاد کرد. شریف در آن زندان بیش از پیش به رادیکالیسم روی آورد. زندان “فلوری- مرو” فرانسه با چهار هزار زندانی در واقع بزرگترین زندان اروپا محسوب می شود، قلعه ای بتنی و مانند یک کابوس وحشتناک که در آن زمان گروهی از سلفی ها به ریاست مردی به نام “ابوحمزه” را در خود جای داده بود. این مرد که نام واقعی وی “جمال بقال” بود یکی از پیروان فرانسوی الجزایری اسامه بن لادن به شمار می رفت و به جرم طرح حمله علیه سفارت آمریکا در پاریس دوران ده ساله محکومیت خود را سپری می کرد. بقال پس از بن ایتو دومین مرد کلیدی در مسیر تبدیل شدن شریف کواشی به یک تروریست تمام عیار بود.
“ژان-لویی بروژه” قاضی فرانسوی تا پیش از بازنشستگی مسوولیت رسیدگی به پرونده های زیاد و بسیار مهمی را در رابطه گروه های تروریستی بر عهده داشت. به گفته این قاضی بازنشسته که امروز 71 سال سن دارد، شریف کواشی چهره و تیپی نبود که در حافظه کسی بماند:” در حال حاضر صد یا دویست کواشی در فرانسه حضور دارند”.
اما جمال بقال که دستور بازداشت او نیز توسط همین قاضی صادر شده بود به گفته وی کاملا از جنس دیگری بود، یعنی بسیار باهوش، خوش قیافه، بسیار رادیکال و از خود راضی. “خلیل مرون” نیز که در آن زمان مسوولیت خدمات رسانی به زندانیان مسلمان را بر عهده داشت از بقال به عنوان شخصیتی آرام و محکم یاد می کند:”بقال مرد با سواد و مودبی بود که همیشه لبخند به لب داشت. او در واقع مصاحبی بی نهایت باهوش و خوشایند بود”.
اما قاضی بروژه در این مورد تردید ندارد که شریف کواشی توسط همین بقال به رادیکالیسم روی آورد: “این که در آن زندان تروریست ها را با مجرمان عادی در یک محل نگهداری می کنند اشتباه بسیار بزرگی است”. آندره هوسی تاریخ نگار فرانسوی و نویستده کتاب “انتفاضه فرانسوی” می گوید:” در آن زندان به راحتی می توان افراد را در معرض هر شکلی از رادیکالیسم قرار داد. من از آن زندان به عنوان ماشین رادیکالیسم در فرانسه یاد می کنم”. به عقیده هوسی شیوه اداره آن زندان تنها متأثر از کمبودهای مالی دولت نیست بلکه پیامد مستقیم فلسفه اجتماعی فرانسه است، فلسفه ای که قصد دارد با ابتدایی ترین روش ها برابری و عدالت را رعایت کند و هیچ اختلاف طبقاتی را نمی پذیرد اما ظاهرا این فلسفه نتیجه عکس داده و امروزه به باور هوسی جامعه فرانسه اصولا منکر هرگونه نابرابری وتبعیض است. مرون یا همان مسوول زندانیان مسلمان می گوید: “زندانیان مسلمان تا مدت ها از گوشت ذبح حلال محروم بودند و تنها نمازخانه زندان هم در واقع یک نمازخانه مسیحی بود. با این حال 60 درصد از زندانیان فرانسه مسلمان هستند و اکثریت آنان تبار الجزایری دارند”.
جمال بقال نه تنها روی شریف کواشی بلکه روی آمدی کولیبالی هم تأثیر شگرفی داشت. شریف و آمدی در آن هفت ماه زندان رفاقت زیادی با هم داشتند و سراسر روز را در کنار هم به ورزش مشغول بودند.
انتشار تصاویری از زندان فلوری-مرو در سال 2008 اما جنجال زیادی برپا کرد. در آن عکس ها دوش های زنگ زده حمام ها و پنجره های شکسته آنهم در ماه نوامبر و آن زباله ها، خشونت و مواد مخدر دیده می شد و همین مساله نقض حقوق شهروندی به شمار می آمد. ظاهرا آمدی کولیبالی به صورت مخفیانه این عکس ها را گرفته و پخش کرده بود.
کولیبالی در 27 فوریه 1982 در”ژویسی سوو اورژه” و به عنوان هفتمین فرزند و تنها پسر خانواده مهاجر اهل کشور مالی به دنیا آمد. او بزرگ شده محله “لاگراند بورن” از جمله بد نام ترین محلات واقع در بیست کیلومتری جنوب پاریس بود. هنگامی که آرشیتکت فرانسوی “امیل آیلا” در پایان دهه هفتاد طرح این محله را ریخت باورداشت که محلی برای “زندگی آینده” می سازد. نمای ساختمان ها موج مانند و رنگارنگ و پلاک آنها هم به جای شماره نام افراد را برخود دارد. قرار بر این بود که این محله شهری برای کودکان باشد، شهری پر از گهواره های بزرگ و پارک های تفریحی.
اما امروزه محله گراند بورن در واقع دکوری از یأس و نومیدی و بدبختی است. اکثر ساکنان این محله را مهاجران تشکیل می دهند. از جوانان این محله غالبا با لقب “اراذل و اوباش” یاد می شود و در واقع این جا نمادی از شکست آن آرمانشهر فرانسوی است یعنی همان جمهوری که بنا داشت امکانات برابر برای همه مردم ایجاد کند. در این محله از عدالت و برابری اثری نیست و بسیاری از مردم آن حتی آزادی خود را هم خیلی زود از دست می دهند زیرا زندان فلوری-مرو در نزدیکی همین به اصطلاح شهرک قرار دارد.
به گفته کارمندان خدمات اجتماعی این محله، کولیبالی با نام مستعار “دولی دوگرینی” در همان سال های کودکی دزدی را شروع کرد و انگیزه زیادی نیز برای این کار داشت. اوخیلی زود به دام بزهکاری افتاد و به یک سارق تمام عیار بدل شد. در سال 2000 و زمانی که تنها 18 سال داشت همراه با یکی از بهترین دوستانش یک موتور وسپا را دزدید وهنگامیکه می خواست آن را داخل یک کامیون بگذارد، از سوی پلیس هدف قرار گرفت. این داستان را یک کارگر خیابانی به نام “عمار هنی” تعریف می کند.
دوست کولیبالی در جریان تیراندازی پلیس کشته شد و کولیبالی هم از سال 2001 تا 2004 به زندان افتاد. پس از آن به جرم اقدام به سرقت از یک بانک در اورلئان بار دیگر به شش سال حبس محکوم و راهی زندان فلوری-مرو شد.
“فیلیپ ریو” چهل ساله که اکنون شهردار ناحیه گرینی است و خود اهل محله گراند بورن است، در زمان کودکی شاهد بود که چگونه همکلاسی هایش به دلال مواد مخدر بدل می شدند. بارها همین جوانان در درگیری های میان گروه های رقیب جان خود را از دست می دادند. خانواده ها اگرچه که صاحب آپارتمان بودند اما زندگی خود را از طریق کمک های صندوق تأمین اجتماعی می گذراندند و در عمل هیچ امیدی برای ارتقاء جایگاه اجتماعی خود نداشتند.
روز بعد از اولین بازداشت کولیبالی، فرمانده واحد ویژه پلیس که ریو نام دارد اعلام کرد که مادر و یکی از خواهران وی نیز برای بازجویی احضار شده اند. ریو از سال ها پیش این خانواده را می شناخت و با یکی از دختران این خانواده همکلاسی بود. خواهران کولیبالی البته وضعیت بهتری داشتند زیرا یکی از آنان به عنوان رقصنده در شوهای تلویزیونی حضور داشت و دیگری در استودیویی در مارایس به “رقص درمانی برای بانوان” اشتغال داشت.
هنگامی که شریف کواشی در اکتبر 2006 به صورت مشروط آزاد شد، به جوانی جدی وغمگین و خشن بدل شده بود. او دربخش فروش ماهی در یک سوپرمارکت مشغول شد و ازدواج کرد. همسر وی “ایزانا حامد” دختر یک خانواده مهاجر مراکشی و بزرگ شده شهر “شارلوی-مزیر” در نزدیکی مرز بلژیک بود و از شریف دو سال بزرگ تر بود. ایزانا از پانزده سالگی به مسلمانی متدین بدل شد و همواره حجاب خود را حفظ می کرد. آنها در مارس 2008 ازدواج کردند و شاهد مراسم نیز سعید کواشی بود.
در همان زمان شریف به اتهام مشارکت در تشکیل یک سلول تروریستی در منطقه 19 پاریس به دادگاه احضار شده بود. تصاویر تلویزیونی آن زمان نشان می دهد که وی در حالی که شبکلاهی به سر و جامه بلندی به تن دارد وارد دادگاه می شود و پشت میکروفون قرار می گیرد و اعلام می کند:”من و دوستم تیمور هیچ گناهی مرتکب نشده ایم”. و سپس خطاب به روزنامه نگاران فریاد می کشد:” در ضمن بن ایتو هم خلافی مرتکب نشده است!”.
“دومینیک مانی” وکیل مدافع شریف داستان خنده داری را تعریف می کند که به مساله رادیکالیسم شریف ارتباط دارد. به گفته وی متهمان با قاضی صحبت نمی کردند زیرا او یک زن بود. آنها ادعا داشتند که پلیس برای حضور در این دادگاه آنها را تحت فشار گذاشته است. در نهایت شریف به سه سال زندان محکوم شد که البته نیمی از آن را تحت حفاظت پلیس باید می گذراند و از آن جایی که شریف این مدت را در بازداشت موقت گذرانده بود آزاد شد.
زوج تازه ازدواج کرده به مکه رفتند و پس از بازگشت بود که ایزانا حامد سرتاپای خود را با چادری سیاه پوشاند. او از کار خود نیز استعفا داد و در خانه به عبادت مشغول شد. همسایگان ایزانا هرگز چهره او را ندیدند. به گفته همسایه ها، ایزانا هر گاه که مردی در آسانسور بود ترجیح می داد از پله ها استفاده کند اما شریف چنین رفتارهایی نداشت. همسایه ها از شریف به عنوان مردی عادی و مؤدب و نه چندان تحصیل کرده یاد می کنند.
سعید کواشی در همان زمان همچنان به دنبال تعالیم مذهبی بود. در سال 2007 شغلی در پاریس به عنوان “حامی تفکیک زباله ها” برای خودش دست و پا کرد اما به هنگام کار با برخی مشکلات روبرو می شد. مثلا او هرگز حاضر نبود با زنان دست بدهد یا در ساعات کاری به خاطر ادای نماز غیبت می کرد.
شریف کواشی در همان حال که ظاهرا یک زندگی عادی را می گذراند، ارتباط خود با دوست دوران زندان یعنی کولیبالی را حفظ کرده بود. گاه کولیبالی و همسرش “حیات بومدین” را به خانه اش دعوت می کرد. همسران آنها در این ملاقات ها به آشپزخانه می رفتند و به صحبت مشغول می شدند. برخی آخر هفته ها این جمع چهار نفری به بیرون از شهر می رفتند و با آن دوست دوران زندان یعنی”جمال بقال” که درحصر خانگی قرار داشت ملاقات می کردند.
اما هر سه نفر آنها به شدت از سوی مقامات امنیتی زیر نظر بودند. از نظر نهادهای امنیتی فرانسه این سه نفر قصد داشتند که یکی از تروریست های مرتبط با حملات زنجیره ای سال 1995 به نام “سمین آیت علی بلقاسم” را از زندان فراری دهند.
به همین خاطر شریف و کولیبالی درماه مه سال 2010 بار دیگر بازداشت شدند و در بازرسی از آپارتمان ها وبه ویژه کامپیوترهای آنان اطلاعات عجیب وغریبی که ترکیبی از تعالیم مذهبی و پورنوگرافی بود بدست آمد. مأموران عکس هایی از یکی از پیک نیک های این دو خانواده با بقال در آوریل همان سال پیدا کردند. در یکی از این عکس ها کولیبالی وهمسرش در حال تیراندازی با تیروکمان دیده می شوند. افزون بر آن 240 فشنگ کلاشنیکف نیز درآپارتمان آنها کشف شد. کولیبالی در بازجویی ها ادعا کرده بود که قصد فروش این فشنگ ها را داشته است.
شریف کواشی اما این بار و بر خلاف سال 2005 حاضر به صحبت با بازجوها نبود و تنها این جمله را تکرار می کرد:” حرفی برای گفتن ندارم”. یا “پلیس مدرکی علیه من ندارد”.
سعید کواشی روز 25 جولای 2011 به عمان سفر کرد و از آن جا به یمن رفت. احتمالا یکی از دوستان فرانسوی نیز در این سفر وی را همراهی می کرده است. برادرش شریف اما هنوز تحت بازجویی بود و حق خروج از فرانسه را نداشت. شریف کوتاه زمانی قبل از مرگ درمصاحبه ای با کانال تلویزیونی BFM گفت که از سوی “انور ال اولاکی” یعنی همان تروریستی که از سوی القاعده به رهبری القاعده شبه جزیره عرب منصوب شده بود، تأمین مالی می شده است. یکی از افراد ال اولاکی تروریستی به نام “عمر فاروق عبدالمطلب ” بود که به خاطر جاسازی بمب در لباس زیر شهرت یافت.
سعید کواشی سه هفته بعد و بدون آن که مورد شناسایی مقامات فرانسوی قرار گیرد از یمن بازگشت. این تنها آمریکایی ها بودند که وی را زیر نظر داشتند و در ماه نوامبر همان سال سفر سعید را به اطلاع فرانسوی ها رسانده بودند.
حداقل یکی از آن دو برادر با اولاکی ملاقات کرده و در یک دوره کوتاه آموزش اسلحه شرکت کرده بود. محافل امنیتی آلمان و آمریکا البته در این مورد تردید دارند که سعید با مأموریتی مشخص از سوی اولاکی به فرانسه بازگشته باشد. حتی فیلم ویدیویی اخیر نیز که یکی از بزرگان القاعده در آن مسوولیت حمله های پاریس را بر عهده می گیرد نمی تواند سندی دال بر مأموریت برادران کواشی باشد. از سوی دیگر هیچ بعید نیست که القاعده با توجه به آن که از زمان روی کار آمدن داعش به حاشیه رانده شده است، حملات پاریس را سازماندهی کرده باشد تا به این صورت بار دیگر دنیا را به وحشت اندازد.
احتمال قوی تر این است که شاید برادران کواشی در طی اقامت و آموزش های مذهبی و نظامی در یمن از سوی القاعده برای اهدافی در نظر گرفته شده باشند اما انتخاب هدفی مشخص به نام “شارلی ابدو” از سوی مرکزیت القاعده انجام گرفته است. این مساله را نیز نباید فراموش کرد که انور ال اولاکی کوتاه زمانی پس از اقامت این دو برادر دریمن، بر اثر حمله پهپادهای آمریکایی درسپتامبر 2011 کشته شد.
شریف کواشی پس از بازگشت از یمن باز هم در ژنوویل واقع در حومه پارس فوتبال بازی می کرد و گاه به ساندویچ فروشی “صحرا” می رفت و سفارش ساندویچ مرغ و سیب زمینی سرخ کرده می داد. هر گاه که همسرش همراه او بود، بدون آن که وارد ساندویچ فروشی شود، در بیرون منتظر شوهرش می ماند.
در آن دوران شریف چندان به مسجد نمی رفت وتنها گاهی با مدیر وامام مسجد یعنی ” محمد بنالی” ملاقات می کرد. به گفته بنالی دوستی او با شریف وسعید امری کاملا اتفاقی بود که در بهار 2012 آغاز شد. در آن زمان رقابت های ریاست جمهوری فرانسه در جریان بود و امام جماعت این مسجد همه را به شرکت در انتخابات دعوت می کرد. یکی از روزها ناگهان شریف کواشی به مسجد آمد وگفت که امام جماعت چنین وظیفه ای ندارد ونمی تواند چنین درخواستی را مطرح کند. سپس فریاد کشید:” همه شما کافر هستید”. به گفته بنالی در همین لحظه مأمور حفاظت از مسجد شریف را به بیرون هدایت کرد.
در جولای 2013 همه تحقیقات در مورد برادران کواشی تعطیل و به این صورت آنها از به اصطلاح صحنه رادار مقامات امنیتی محو شدند. آزادی تحت نظر شریف در بهار سال 2013 و آزادی تحت نظر سعید در پایان همان سال به پایان رسید.
در همان زمان همسران شریف کواشی وآمدی کولیبالی پانصد تماس تلفنی از همسرانشان دریافت کرده بودند. اما مقامات امنیتی فرانسه به راحتی از کنار همه این مسایل گذشتند و مرتکب خطاهای وحشتناکی شدند.
“مانوئل والاس” نخست وزیر فرانسه کوتاه زمانی پس از حملات پاریس گفت:” کشته شدن این 17 نفر نتیجه خطاهای ماست”. وسپس وعده داد که پانصد شغل جدید در سرویس امنیت داخلی ایجاد کند.
آخرین دیدار “یاسمن” با دوستش حیات بومدین در همین اکتبر گذشته بود. آن روز حیات برای دعوت یاسمن به میهمانی ولیمه ای که در آپارتمان پدرش درمحله فقیر نشین جنوب شرق پاریس وبه مناسبت بازگشت حیات و شوهرش کولیبالی از مکه برگزار می شد، به دیدن یاسمن آمده بود. یاسمن می گوید:” حیات خیلی می خندید و با شوق از زیارت مکه تعریف می کرد. برای همه میهمانان هم سوغاتی هایی آورده بود. پانزده نفر از دوستان در آن میهمانی حضور داشتند و حیات مثل همیشه بود یعنی زنی خوشحال و مؤدب که به زندگی عشق می ورزید”.
دوستی میان یاسمن و حیات به هفت سال پیش و دوران دبیرستان باز می گشت. حیات مادرش را از دست داده بود و به همین خاطر سال های زیادی را در میان خانواده های مختلف رضاعی زندگی کرده بود. اما یاسمن در زندگی مسیر متفاوتی را انتخاب کرد. او به دانشگاه رفت و اکنون یک شغل دفتری پردرآمد دارد و هرگز بابت نام عربی و تبارش مشکلی نداشته است.
هنگامی که یاسمن عکس های دوستش را در روزنامه ها دید شوکه شد:” باورم نمی شود که حیات تا این اندازه تغییر کرده باشد”. یک دوست مشترک دیگر اما تصویری متفاوت از آن زن و شوهر ارائه می دهد این تصویر به سال 2007 و سفرهایی به جزیره کرتا واقع در جمهوری دومینیکن و مالزی باز می گردد. در عکس های این سفرها حیات را با ظاهری کاملا متفاوت و در لباس شنا در کنار کولیبالی می بینیم. حیات پس از ازدواج رسمی با کولیبالی در سال 2009 محجبه شد و از شغلش در یک نانوایی استعفا داد. بعدها از سر تا پایش را درعبایی عربی می پوشاند اما یاسمن عقیده دارد که دوستش یعنی حیات هرگز یک فرد بنیادگرا نبود:” هنگامی که آمدی به زندان افتاد، حیات به شدت اندوهگین شد اما در آن دوران همان اعتقادات مذهبی بود که به او کمک کرد”.
یاسمن هیچ توضیحی برای فرار حیات به ترکیه و سپس سوریه ندارد. حیات در سوریه به نزد مردی به نام “مهدی صبری بل حسین” که ظاهرا از پیکارجویان افغانی است رفته است. یاسمن می گوید که هیچ بعید نیست که حیات از نقشه های تروریستی کولیبالی مطلع بوده باشد زیرا این زن و شوهر بسیار ارتباط نزدیک و صمیمی با یکدیگر داشتند:” در واقع احتمالا کولیبالی در این مورد با حیات صحبت کرده است. و بعید نیست که حیات قصد منصرف کردن شوهرش را داشته و زمانی که با امتناع وی روبرومی شود تصمیم به فرار می گیرد”.
پس از حمله به آن سوپرمارکت یهودی بود که فیلمی از کولیبالی منتشر شد که وی طی آن قتل آن پلیس زن و حملات پاریس را بر عهده می گیرد و از وفاداری خود به گروه تروریستی داعش می گوید. این در حالی است که یکی از رهبران بلند پایه داعش بدون آن که به صورت رسمی مسوولیت این اقدامات را بر عهده بگیرد، از کولیبالی و اقدامات وی تجلیل می کند.
آن ساختمان های بزرگ محله رایمس واقع در کرو-روژه در این روزهای خاکستری ماه ژانویه چهره خاصی دارند. بسیاری از این ساختمان ها مانند آپارتمان خانواده کواشی با وجود بازسازی همچنان کهنه و دلگیر به نظر می آید. سعید کواشی و همسر و دو فرزندش از یک سال و نیم پیش در طبقه اول ساختمان C زندگی می کردند. حال در مقابل درب این آپارتمان با علایم قهوه ای رنگ پلیس روبرومی شویم که به معنای پلمپ این محل مسکونی است.
در آن سوی خیابان دیگر بلوک های آپارتمانی قرار دارد. در زیرزمین یکی از این خانه ها مسجدی با در خاکستری وجود دارد که معمولا سی نفر برای ادای نماز در آن حضور پیدا می کنند. مردی سالخورده در مورد سعید کواشی می گوید: “بله، او اغلب به این جا می آمد و نمازش را می خواند و می رفت”.
امام جماعت 57 ساله این مسجد کوچک “عبدالحمید الخلیفه” نام دارد اما ظاهرا دوستی چندانی با سعید نداشته است. تنها چیزی که در مورد سعید می داند این که وی برای مدتی کوتاه درهمین نزدیکی یک مغازه داشته و در آن قرآن و کتب مذهبی می فروخته است. ظاهرا سعید کواشی ناشناخته ترین ساکن این محله به شمار می آید.
امام جماعت آن مسجد ضمن محکوم کردن حملات پاریس می گوید: “در دین ما هیچ خشونتی پذیرفته نیست. با این کار امنیت این کشور و همین طور امنیت ما به خطر افتاده است”. به گفته خلیفه تردیدی نیست که شرایط زندگی درمحله کرو-روژه بسیار دشوار است: “اما من جوانان زیادی را می شناسم که اصلا تن به کار نمی دهند. من درسوریه مهندس بودم اما در این جا تا قبل از ظهر در بازار کار می کنم و بعد از ظهر را درمغازه خودم هستم”. به عقیده خلیفه جوانان باید تلاش بیشتری به خرج دهند :” ولگردی می کنند اما حتی یک بار هم برای نماز جمعه نمی آیند. آنها آدم های پاکباخته ای هستند که خیلی راحت تحت تأثیر قرار می گیرند”.
آن پاکباخته هایی که خلیفه از آنان می گوید معمولا در کافه ای با دیوارهای سبز یشمی جمع می شوند. در این کافه دواتاق وجود دارد که در یکی قهوه برای سرو آماده می شود و در اتاق دیگر مردانی با چشمان دریده در آن نشسته و به دیگران زل زده اند. بسیاری از آنها جوان هستند و با دقت ریش خود را مرتب کرده اند. یکی از آنان با مشت های گره کرده فریاد می کشد:” پیش به سوی سوریه، پیش به سوی جنگ”. و دیگران برای او هورا می کشند.
این مردان جوان به شدت تحت تأثیر تئوری های توطئه قرار دارند. به عقیده آنها برادران کواشی قبل از این حملات کشته شده و سپس مدارک شان در آن خودرو گذاشته شده است. یکی از جوانان تنومند با ریش پر پشت می گوید: “همه این داستان ساختگی است اما از مرگ کارکنان شارلی بسیار خوشحالم”. پلیس فرانسه هفتاد نفر را که علیه کشته شدگان شارلی و به نفع تروریست ها در شبکه های اجتماعی تبلیغ می کرده اند بازداشت کرده است، از جمله آن کمدین ضد یهود به نام “دیودن” که قهرمان جوانان این محله است. دیودن در صفحه فیسبوک خود نوشته بود: “من شارلی کولیبالی هستم”.
در این میان اما اقدام فرید بن ایتو معلم اصلی و رادیکال برادران کواشی در محکوم کردن هر شکل از خشونت شگفتی همگان را برانگیخت. بن ایتو در آغاز طی مصاحبه ای با نشریه فیگارو گفت: “به هیچ عنوان با آنچه که روی داده موافق نیستم و آن را محکوم می کنم”. به گزارش فیگارو بن ایتو به هنگام مصاحبه یک پلاکارد کوچک “من شارلی هستم” از جیب خود درآورده بود.
بن ایتو در سال 2008 به جرم “ارتباط غیر قانونی با یک گروه تروریستی” به هشت سال زندان محکوم شد اما در سال 2011 از زندان آزاد ودریکی از بیمارستان های پاریس مشغول به فراگیری پرستاری شد. در این اواخر برای کار به بخش اورژانس رفت و این محل در واقع همان مکانی است که برخی مجروحان حملات پاریس در آن بستری شدند.
ظاهرا آن بیمارستان پس از حملات اخیر بلافاصله عذر بن ایتو را می خواهد اما بن ایتو طی روزهای بعد در آپارتمانش حضور نداشت و بالاخره ما توانستیم روز پنجشنبه با موبایل فرید بن ایتو تماس برقرار کنیم. او گفت که برای ملاقات با ما آمادگی ندارد و باید برای امتحانات آماده شود. بن ایتو بار دیگر از برادران کواشی فاصله گرفت و گفت: “این گونه اعمال جنایت و وحشیگری محسوب می شود و اسلام چنین حملاتی را محکوم می کند”.
بن ایتو عقیده دارد که در مورد نقش وی در شبکه جهادی های منطقه 19 پاریس اغراق شده و او در آن زمان نیز مخالف جهادی ها بوده است:” هر زمان شاگردانم از من می پرسیدند که آیا باید به عراق بروند یا نه پاسخ من منفی بود. چیزی به نام جهاد اصلا برای من مطرح نبود”. این ادعاهای بن ایتو اما در تضاد کامل با اظهارات شریف کواشی و دیگرمظنونانی است که در آن زمان به پلیس ارائه داده بودند.
البته بن ایتو اقرار می کند که شریف در این اواخر بارها به صورت سرزده نزد او آمد تا با وی صحبت کند:” کواشی چندان در مورد مذهب صحبت نمی کرد و تنها مایل بود از جنگ بگوید”.
اگر چه که دوران آموزش پرستاری بن ایتو که اکنون 33 سال دارد به زودی پایان می گیرد اما او برای یافتن شغلی در آن بیمارستان امید چندانی ندارد زیرا سوء پیشینه وی مانع از آن می شود که بتواند در بخش خدمات عمومی شغلی پیدا کند.
پس به چه علت هنوز هم به فراگیری پرستاری مشغول است؟ برای انجام مأموریتی در سوریه؟ برخی از مقامات مسوول و مقامات سابق از جمله قاضی بروژیه که در آن زمان مسوولیت پرونده بن ایتو را بر عهده داشته است با نگرانی می گوید:” هیچ فرد رادیکالی نمی تواند از رادیکالیسم دست بکشد”.
اما فرید بن ایتو در پاسخ به این پرسش که پس از اتمام دوره پرستاری چه برنامه ای دارد می گوید که هنوز دقیقا نمی داند که چه کار می خواهد انجام دهد.
منبع : اشپیگل
ترجمه: محمدعلی فیروزآبادی- شفقنا
انتهای پیام
www.afghanistan.shafaqna.com
