شفقناافغانستان-آرایش نیروهای سیاسی در کابل با ٢۵ سال پیش که حکمتیار عزم فتح کابل کرد، تفاوت چندانی نکرده است و حتی بیشتر آن بازیگران نیز حی و حاضراند، اما چتر جامعهی بینالمللی تضمین بازی قدرت بدون خشونت را تضمین کرده است.
به گزارش شفقناافغانستان به نقل از روزنامه هشت صبح، صلح و سازش حزب اسلامی با دولت ظاهراً در مذاکرات بینالافغانی صورت گرفت اما زیر نظر تعاملات منطقهای و بینالمللی بوده است. به ویژه نقش پاکستان و امریکا مهم و تعیینکننده است. در حالی که مناسبات کابل و اسلامآباد در سردترین حالت بود و اسلامآباد در یک انزوای بینالمللی قرار گرفته است، روند مصالحه نتیجه داد. روابط حکمتیار و پاکستان در چهار دهه گذشته قابل انکار نیست و ورود وی به کابل اطمینان خاطر استراتژیک به اسلامآباد است. سیاست امریکا نیز بیش از هر وقت مترصد نتیجه دادن یک روند سازش بین خود جناحهای متخاصم در افغانستان است. قدرتهای منطقهای هند و ایران و حتی روسیه آلترناتیوهای خود را در آستین دارند که در زمان مناسب روی صفحه شطرنج سیاست رو خواهند کرد.
حرکت حکمتیار به سمت کابل، یک سناریوی چند مرحلهای است که رمزگشایی هر حرکت پیش از وقت و پیشبینی گام بعدی حکمتیار آسان نیست، چرا که خود حکمتیار نیز واکنشهای جناحهای رقیب در کابل را در گام بعدی به دقت زیر نظر دارد: 
گام اول؛ امضای توافقات صلح، بیرون شدن حکمتیار از خفا و اعلان رسمی «رد تروریسم بینالمللی و طالبان» توسط او بود که عملی شد. اجراییشدن توافقات صلح از جمله رهایی زندانیان حزب اسلامی و خروج این حزب از لیست سیاه و آزادشدن داراییهای بلوکه حزب در خارج، نیز در گام اول صورت گرفت. باید گفت حکمتیار زیرکانه چراغ سبز به امریکا نشان داد تا هیچ نوع بهانهای، این روندها را به تأخیر نیاندازد.
گام دوم. حرکت باطمأنینه حکمتیار به سمت کابل به منظور آمادهگی وارد شدن فاتحانه بود تا هوادارانش گرد هم بیایند و تدارکات یک ورود باشکوه را بگیرند. اعضای حزب اسلامی منسجمترین شبکه را در دولت کرزی و کنونی دارند، به ایدیولوژی و «امیر» خود به شدت وفادار اند، به چند شاخه تقسیم شدن حزب اسلامی بیشتر تاکتیکی بوده است، هیچ کدام از رهبران شاخهها نه ادعای زعامت و امیری حزب اسلامی را دارند و نه هرگز حاضر به رقابت، مخالفت و بدگویی از حکمتیار شدهاند. در جلالآباد حکمتیار گفت «تسلیم نشده بلکه از کوه به شهر آمده» اما شهر به شهر گشتن و همایشهای بزرگ هوادارانش، کابل را نیز نگران ساخته است. هیأت (دانش و اتمر) بالاترین مقامهای سیاسی و امنیتی بودند که برای خوشآمدگویی نزد حکمتیار فرستاده شدند.
گام سوم: حضور حکمتیار در کابل، پیداست آرایش نیروهای سیاسی را تغییر میدهد، باید انتظار دور تازهای از ایتلافها را در جهت به هم خوردن توازن فعلی قدرت در حکومت وحدت ملی داشت. مدتها است تقسیم ۵٠/۵٠ قدرت عملا ًکنار گذاشته شده است، باز هم به این تقسیم، تغییر خواهد آمد.
ایجاد دولت قدرتمند مرکزی، انتخابیشدن پستها از سطح قریه تا ریاست جمهوری و رد حکومت ایتلافی مهمترین محورهای مورد نظر حکمتیار برای تغییر ساختاری نظام سیاسی در کابل بوده است. روند نفوذ حزب اسلامی به دولت کابل از یک دهه قبل شروع شده بود، حالا با حضور «امیر»، حزب جان دوباره میگیرد و وارد مرحله تقسیم قدرت میشود. گر چه از حزب اسلامی دیگر انتظار وارد شدن در منازعات خشونتآمیز مانند دهه ٩٠ نمیرود.
مهمترین رقیب حزب اسلامی در کابل، جمعیت اسلامی است که ٢۵ سال پیش مانع ورود حکمتیار به کابل شد. در سال ١٩٩٢ نیز بخشهای مهم حکومت و برخی وزارتها تسلیم حزب اسلامی شده بود، حتی گفته میشود که داکتر نجیبالله نیز قصد واگذاری قدرت را به حکمتیار داشت، اما آن تلاشها ناکام ماند. اما اکنون رهبری جمعیت دچار تشتت و پراکندهگی شده است و دیده شود که آیا هنوز ظرفیت یک طرح منسجم را در برابر حکمتیار نشان میدهد یا خیر؟
به نظر میرسد که جناح اشرف غنی- اتمر مشتاقانه پذیرای حکمتیار به عنوان ضلع سوم مثلث قدرت خود هستند. پیشنهاد حکمتیار مبنی بر گذشتن یکی از جناحهای حکومت وحدت ملی به مذاق جناح غنی – اتمر خوشآیند است، گرچه میکانیزم عملیشدن آن پیچیده است. برگزاری لویهجرگه و تغییر نظام سیاسی در قانون اساسی و یا برگزاری انتخابات زودرس ریاست جمهوری راهحلهایی محتمل هستند.

حکمتیار سه دهه در اهمیت «انتخابات» داد سخن داده است و دیده شود که عملاً چگونه تعهد نسبت به انتخابیشدن نظام سیاسی از سطح قریه تا راس نظام نشان میدهد. اما حکومت وحدت ملی نتیجه دور زدن قانون اساسی و نادیده گرفتن انتخابات است و حتا پارلمان کنونی نیز مشروعیت قانون اساسی را ندارد. آیا این حکومت ظرفیت مدیریت برگزاری مرحله به مرحله انتخابات از سطح قریه تا ریاست جمهوری را دارد؟ البته این بار حکمتیار از ایدهی «حکومت موقت یا انتقالی» در برگزاری انتخابات یاد نکرده است.
حزب وحدت و جنبش ملی اسلامی جنرال دوستم نیز در حال ارزیابی توازن قدرت و واردشدن بههنگام به بازی میباشند. جنرال دوستم مشتاقانه در انتظار برگزاری لویجرگه برای تغییر نظام سیاسی و یا انتخابات است تا از انزوا و خانهنشینی بیرون شده و به نمایش قدرت بپردازد.
در نهایت، حکمتیار باید توجه کند که حرکت نظام سیاسی به سمت قبضه قدرت توسط یک جناح، راهحل حکومتداری خوب نیست و شکاف و بدبینی میان اقوام عمده را عمیقتر میسازد. مشارکتیشدن بیشتر با میکانیزم انتخابات و یا سازش جناحها، سبب گسترش پایگاه اجتماعی حکومت میشود و تنها راه اطمینان خاطر به همه شهروندان افغانستان است که اکنون به کمتر از حقوق شهروندی کامل رضایت نمیدهند.
