شفقنا افغانستان- شهید عبدالخالق هزاره، جوان 18 ساله ای بود که به ضرب گلوله به پادشاهی نادرشاه، پادشاه مستبد افغانستان پایان داد.
به گزارش خبرگزاری شفقنا افغانستان، عبدالخالق نوجوان محصل لیسه (دبیرستان) نجات در تاریخ ۸ نوامبر ۱۹۳۳ در محفلی که برای توزیع کارنامه فارغ التحصیلان با حضور شاه تشکیل شده بود، به ضرب ۲ گلوله یکی به بازو و دیگری به دهان نادرشاه در میدان فوتبال او را ترورکرد.
آنچه در ادامه می خوانید ماحصل گفتگویی با محمد علم جویا، آگاه سیاسی افغانستانی است که به یادبود سالروز شهادت عبدالخالق هزاره و حماسه جاویدانش نوشته شده است :
من در جریان شناخت شخصیت تاریخی مردم افغانستان در دوره ی معاصر؛ نقطه آغاز صفحه کتاب هویت تاریخی را قتل عام و نابودی شصت و دو درصد این مردم،توسط جلاد خون آشام استبداد عبدالرحمان خان می دانم و هر گاهی که در باره ی تاریخ چیزی می گویم با توجه به آن نقطه ی آغازین می نويسم.
بنابر این، نگاهی بر “حماسه ی خالق” و ارزیابی آن، بدون عطف توجه به آن نقطه آغازین؛ عظمت و سر جاودانگی آن چندان قابل درک و تحلیل عمیق نخواهد بود.
زیرا ماهیت و عظمت” حماسه ی جاودان شهيدعبدالخالق” سخت گره خورده به آن” قتل عام” می باشد.
بدین معنا که در جریان نابودی شصت و دو در صد مردم” هزاره”، خاندان عبدالخالق از جمله کسانی بودند که از نابودی نجات یافته و از”دهراود” به کابل مهاجرت می کنند و عبدالخالق در کابل به دنیا آمده و در همانجا مشغول آموزش در مکتب استقلال می شود و در جریان آموزش در همین مکتب است که او “خالق حماسه ی جاودان تاریخ” می گردد که مرحوم” غبار” یکی از جلوه هاو تأثیرات آن را چنین می نویسد:
” اگر گلوله ی تفنگچه ی عبدالخالق،نادرشاه را نکشته بود؛ من و سایر زندانیان محبس سرای موتی همه اعدام می گردیدیم.”
این است که کتاب افغانستان در مسیر تاریخ، با خون شهید عبدالخالق؛ در آینه ی حیات تاریخی مردم این سر زمین، نقش جاودانگی به خود می گیرد و” غبار” و” خالق” در یک مسیر و در یک راستا یکی تاریخ و حماسه ی آن را می آفریند و دیگری بر دل تاریخ به ثبت می رساند.
موضع نادر خان در برابر روشنفکران کابل
مرحوم” غبار” می نویسد:” در شب آن روزی که سپه سالار به پادشاهی اعلان شد، از دسته ی روشنفکران کابل، جمعیت جوانان افغان جلسهای حزبی در خانه ی نگارنده_ غبار_ دایر و قضیه ی تعیین حرکت خویش را در برابر دولت جدید چنین طرح نمود:
1_ غلام محی الدین آر تی : قضیه ی افغانستان به این بساطت نیست که شما فکر می کنید. دست مخفی خارجی نقش بزرگی در تعیین مقدرات کشور دارد. دولت امانيه با حسن نیت و صبغه ی انقلابی که داشت، کم تجربه و مغرور بود. دست خارجی به وسیله ی عمال داخلی دولت را منحرف ساختند و با دست های خودشان قبر او را کندند…
بنابر این هر جمعیت و یا فردی که با دولت جدید کمک و همراهی کند، به معني آن است که شریک جنایت بوده است.
2_ ميرغلام محمد غبار: در ایران برای آن که زمینه برای جانشین شدن رضا خان یک ظابط گمنام در عوض سلسله ی قاجار مهیا گردد، نخست ضیاءالدین طباطبایی مثل بچه ی سقا، روی صحنه آورده شد؛ تا متنفذین مردم ایران را برنجاند و آماده برای قبول یک رژیم نماید. رضا خان با این ترتیب یک پادشاه مقتدر و مستبد ایران گردید. در حالی که سواد حسابی نداشت و از فرهنگ و تحصیل و تجارب سیاسی محروم و بدور بود. این وضع با نقشه و شکل دیگری اینک در افغانستان تطبیق گردید. از این رو عدم کمک و عدم همراهی با دولت به تنهایی کافی نیست، زیرا بی طرفی، جمعیت را به یک دسته تماشاچی مبدل می کند. پس تصویب شود که علاوتا ضد دولت مبارزه به عمل آید.
3_ تاج محمد پغمانی: اگر نادر خان را من از نزدیک می شناسم، افغانستان نباید از او انتظار خیری داشته باشد، او بالای ملت افغانستان انتقام طلب داردو ریشه ی مردم و مردمی را از بیخ خواهد کشید. وظیفه ی هر فرد و جمعیت وطنخواه این است که تا حد توان ضد این رژیم تحمیلی مبارزه ی ملی را دوام بدهد.
4_ فیض محمد خان باروت ساز: برای شناخت ماهیت زمامداران جدید کافی است که ما در روز فتح کابل پيشاپیش حمله آوران جنوبی دو نفر هندوستانی مخبر انگلیس را( الله نواز و شاه جي) شانه به شانه با شاه وليخان و شاه محمودخان دیدیم. شما باید بدانید که بعد از این حکومت افغانستان در دست هندوستانی ها خواهد بود و مبارزه با تسلط اجنبی در زیر هر نقابی که باشد وظیفه ی اولین و آخرین جمعیت جوانان است.
5_ عبدالرحمن خان لودی: چیز هایی که رفقا گفتند تا حالا یک نظریه است و نظریه بایستی در تجربه و عمل تصدیق شود. برای این کار صبر و انتظار و مشاهده و تعقیب اوضاع اداری و مملکت لازم است، تا آن وقت جمعیت بایستی در انتظار باقی بماند و افرادجمعيت در مقام های حساس دولتی از قبیل عضویت کابینه و نایب الحکومه گی و غیره اشتراک نه نماید( محمداسماعیل خان به کنایه صدا کرد که: خودش را در ده نخواهد گذاشت و او می گوید اسب مرا در خانه ی ملک ببندید، گمان نمی کنم دولت موجود به جز محمد زا یی و هندوستانی، پست های حساس را به دیگری بگذارد) بعد از آن که دولت پروگرام خود را در محل تطبیق گذاشت و خط مشی سیاست داخلی و خارجی او آشکار گردید،ما و شما می توانیم که خط حرکت جمعیت خود را معین و طرز مبارزه را مشخص نماییم”.
مرحوم” غبار” می نویسد که:” بالأخره مجلس به اکثریت آرا فیصله کرد که مبارزه مخفی ضد دولت جدید به شدت تعقیب گردد، ولی مبارزه علنی فعلا به صورت موقتی معطل گذاشته شود تا دیگ این بحران در افغانستان از غلیان بایستد و دستگاه حاکمه ی جدید به شکل ثابت خودش را به مردم نشان بدهد؛ آنگاه تاکتیک مبارزه ی علنی خود را نیز به استقامت هدف غایی در داخل کشور تعیین خواهد نمود”
” اما در طی یکسال دولت اولین ضربه ی خود را بر فرق جمعیت جوانان فرود آورد،یعنی:
1_ غلام محی الدین آر تی که از راه شوروی به ترکیه رفته بود و بعد با گلوله در پشاور کشته شد.
2_ عبدالرحمن لو دی که آن وقت رئیس بلدیه ی کابل بود، شاه در قصر دلگشا احضار و به مجرد رسیدن امر کرد که او را همانجا نزدیک برج ساعت نظامیان گارد، گلوله باران کردند و نعشش را روی خری نزد زنش در شور بازار فرستادند، میت او در قبرستان شهدای صالحین بدون نام و نشان دفن شد.
3_ تاج محمد پغمانی را شاه احضار کرد و بگفت تا اورا در تپه ی شیر پور در دهن توپ بسته و آتش کردند.
4_ فیض محمد خان باروت ساز که قبلا یک پای خود را در آتشبازی جشن استقلال باخته بود،از یک پای دیگر زولانه شد و متعاقبا در دهن توپ پارچه پارچه گردید.
یکی از جراید برلین عکس این مرد يکپا را در نزدیک توپ با تعجب و تنفر از این گونه کشتار منتشر ساخت.
فیض محمد خان در نزدیک توپ به نادر شاه سخت ناسزا گفت.”
5_ من( غبار) در برلین بودم_ پس از برگشت از جرمني مجبور بودم که ده سال زنجیر و زندان و تبعید را با طرد اطفال از مدرسه و طرد اقارب خود از مأموریت های دولت تحمل کنم و اگر گلوله ی تفنگچه ی عبدالخالق نادرشاه را نکشته بود، من و سایر زندانیان محبس سرای موتی همه اعدام می گردیدیم.”
آنگاه مرحوم” غبار” به” خالق” و حماسه ی او افتخار نموده، از یکسو کار او را” ضربت شدید ترین روشنفکران” می نامد و از سوی دیگر حیات و همفکران خود را،مرهون” حماسه ی خالق” دانسته می نویسد که” اگر گلوله ی تفنگچه ی عبدالخالق،نادر شاه را نکشته بود، من و سایر زندانیان سرای مو تی همه اعدام می گردیدیم”.
این نگاه” غبار” به عمل و” حماسه ی خالق”،بیانگر این است که ایشان عمل خالق را،عمل روشنفکران کابل می داند و این خود، می رساند که شهید عبدالخالق یکی از اعضای بر جسته ی جمعیت جوانان و از دسته ی روشنفکران کابل به حساب می رفته است.
همچنان از دیدگاه ایشان، روشنفکران کابل اولین دسته ای از مقاومت گران علیه” خاندان حکمران” و” سرداران هندوستانی” بودند که مظهر روشن آن جمعیت جوانان بودند و این اعضای جمعیت بودند که مبارزات قاطعانه و آشتی نا پذیر خویش را، از کشتن و نابودی فیزیکی ارکان استبداد آغاز نمودند، به ویژه این مبارزه وقتی شدت گرفت که حکومت اعضای هیأت رهبری جمعیت را یکی پس از دیگری به قتل رساند.
سالروز شهادت عبدالخالق هزاره، شهید دادخواه و وطن دوست افغانستان تسلیت باد.
محمد علم جویا
انتهای پیام
