شفقناافغانستان- یوسف مولایی؛ استاد حقوق بینالملل در نوشتاری با عنوان همهپرسی استقلال؛ منازعه حقوقی متوقف در مناقشه سیاسی در روزنامه اعتماد نوشت، نگاه حقوق بینالملل به مساله برگزاری همهپرسی اعلام استقلال اقلیم کردستان عراق، بسیار پیچیده است که به سادگی با توجه به احکام و نظریات متنوع و مفصلی که در مورد آن در رویههای بینالمللی وجود دارد، نمیتوان در موردش حکم قاطع داد. مساله حق تعیین سرنوشت یک موضوع بسیار مفصل حقوق بینالملل است که پیچیدگیهای مختلف و ریزهکاریهای متعددی دارد، پرداخت غیرعلمی به آن میتواند باعث سردرگمی و برداشتهای غلط شود. اما به صورت خلاصه میتوان گفت که حقوق بینالملل هیچ رویه ثابتی که مورد قبول همه کشورها باشد، در مورد حق تعیین سرنوشت ملتها از طریق اعلام استقلال ندارد. نمیتوان با استفاده از رویههای حقوق بینالملل حق اقلیم کردستان عراق برای برگزاری همهپرسی را رد یا تایید کرد. نتیجه تمام بحثهایی که در مورد وضعیت حقوقی حق تعیین سرنوشت یکجانبه شده است، تمام موضوع به بحث «شناسایی» از سوی جامعه بینالملل خلاصه میشود. هر چند دیوان بینالمللی دادگستری پیش از این در پرونده کوزوو رای به پذیرش اعلام استقلال یکجانبه از سوی مردم این منطقه داده است، اما موقعیت و شرایط کوزوو با شرایط دیگر مناطقی که در جهان با این وضع مواجه هستند، متفاوت بود. حتی در مورد کوزوو نیز کشورها نظرات و راهکارهای مختلفی اعلام کردند. بحثهای نظری که طی قرن گذشته در مورد این حق جریان داشته، هنوز به یک رویه مشخص حقوقی برای استناد در روابط بینالملل تبدیل نشده است. برای مثال در مورد پرونده استقلال کبک، دیوان عالی کبک رای داده است که برای اعلام استقلال باید یک دلیل روشن وجود داشتهباشد. بر اساس این رای در صورتی کبک میتواند از کانادا اعلام استقلال کند که به دلیل روشنی ناچار و ناگزیر از اعلام استقلال باشد و باید اثبات کند که مثلا شهروندان کبک به صورت سازمانیافته گرفتار تبعیض و نقض حقوق بشر هستند و برای حفظ هویت خودشان مجبور به جدایی هستند. در هر یک از پروندههای جاری در جهان، نظریهها و احکام مختلفی، مختص شرایط و محیط آن پرونده صادر شده است. موضوع تلاش برای استقلال مختص به کردستان عراق نیست و در بسیاری دیگر از نقاط جهان از اروپا و امریکای شمالی گرفته تا شرق آسیا، چنین پروندههایی در جریان است. به طور کلی حق تعیین سرنوشت، حق همه ملتها تعیین شده است، اما سوال این است که ملت چگونه تعریف میشود؟ تعریف ملت پیش از هر چیز جای بحثهای طولانی و مفصل حقوقی است. به هیچ عنوان مشخص نیست چه عاملی به صورت مشخص میتواند باعث ایجاد یک ملت شود، یک جمع چه اندازه بزرگ باشد و چقدر جمعیت داشتهباشد میتواند ادعا کند که ما یک ملت هستیم. سوال دیگر این است که آیا تعریف ملت در محدوده حقوق بینالمل ل جای میگیرد؟ من در مقالهای علمی که چند سال پیش با عنوان «حق تعیین سرنوشت: از ادعای سیاسی تا مطالبه حقوقی» منتشر کردهام، به دقت این موضوع پیچیده را از لحاظ رویههای حقوق بینالملل مورد بررسی قرار دادهام. بر اساس نتیجهگیری که من از بررسیها و مطالعاتم دارم، اعلام استقلال یکجانبه بهشدت به مساله شناسایی از سوی دیگر کشورها وابستگی پیدا میکند. شاید هر مجموعه و هر جمعیتی بتواند اعلام استقلال کند، اما نهایتا این اعلام استقلال باید از سوی دیگران، ابتدا از سوی همسایگان و سپس دیگر کشورهای جامعه بینالملل به رسمیت شناخته شود، هیچ اثر حقوقی بر این اعلام یک جانبه استقلال وارد نیست. این سوال جدی وجود دارد که آیا برای اعلام استقلال بخشی از خاک یک کشور، کل جمعیت آن کشور باید در رایگیری مشارکت کنند یا فقط بخشی که خواهان استقلال است؟
همانگونه که گفتم در مثالی مانند کبک، دولت کانادا این حق را در اختیار شهروندان منطقه قرار داده است، اما لزوما به این معنی نیست که در همه جای دنیا چنین مثالی کاربرد داشتهباشد. اینکه تمام مردم عراق جمعا باید در تصمیمگیری در مورد کردستان مشارکت کنند یا فقط مردم استقلالطلب، مسالهای است که رویههای حقوق بینالملل جواب دقیقی در مورد آن نمیدهد. در عین حال این سوال هم که آیا دولت مرکزی عراق حق دارد با توسل به زور جلوی تلاش اقلیت کردها برای اعلام استقلال را بگیرد، باز هم جواب مشخصی در رویههای حقوق بینالملل ندارد. به دلیل همین ابهامها است که بهترین راه همواره انتخاب راهکار مسالمتآمیز و گفتوگو میان دولت مرکزی و گروهی که خواهان استقلال است، بهترین راهکار توصیه میشود. بحث اعلام استقلال، متوقف در یک بحث سیاست بینالملل یعنی «شناسایی» است. گاهی یک جمعیت تمام شرایط برای تشکیل یک دولت را داشتهباشد اما به دلیل عدم شناسایی از سوی کشورهای دیگر، بدون حق حاکمیت باقی بماند، نمونه چنین جمعیتی را میتوان در وضعیت فلسطینیها مشاهده کرد که تمام شرایط را برای تشکیل دولت مستقل دارند، اما چون از سوی دیگر کشورها به رسمیت شناختهنشدهاند، هنوز تحت عنوان کشور به رسمیت شناختهنشدهاند، در شرایطی که ممکن است جمعیتهایی که بسیاری از شرایط را نسبت به فلسطینیها ندارند، به دلیل شناسایی جهانی توان تشکیل دولت مستقل داشتهباشند. همین باعث میشود که یک تصمیم سیاسی برای شناسایی جهانی میتواند بر هر حکم حقوقی در این زمینه غلبه کند. نهایتا حتی در صورت اعلام استقلال یک منطقه، مشکل تازهای پدید میآید و آن مساله مرزهای داخلی است. بر خلاف مرزهای بینالمللی، مرزهای داخلی تعریف مشخصی ندارند. مرزهای بینالمللی بر اساس حقوق بینالملل مشخص و دارای ثبات هستند و نمیتوان آن را بدون توافق طرفین جابهجا کرد، اما در مورد مرزهای داخلی چه کسی میتواند تعیین کند که مرز کردستان عراق دقیقا کجاست؟ بسیاری از مرزهایی که در حال حاضر در خاورمیانه به رسمیت شناختهشده است، همان مرزهای اداری است که در دوران استعمارزدایی از خاورمیانه، از سوی استعمارگران پیشین تعیین شده است و اکنون از نظر جامعه جهانی به رسمیت شناختهمیشود. اما در مورد مرزهای منطقه کردستان، مشخص نیست که چه کسی با چه مدارکی میتواند مرزهای کردستان را مشخص کند. قطعا چنین موضوع مناقشهانگیزی ممکن است در آینده باعث بیثباتی و مشکلات عدیدهای شود.
همهپرسی استقلال؛ منازعه حقوقی متوقف در مناقشه سیاسی
