شفقناافغانستان- دکتر سیدعلیرضا واسعی گفت: مسائلی نادرست در رابطه با امام حسین (ع)، واقعه کربلا و روز عاشورا بعدها به اصل واقعه افزوده شده که امروزه سخن گفتن درباره مسائلی که اصالت دارد مشکل گردیده و ممکن است که مورد اعتراض برخی قرار گیرد؛ معتقدم حرکت امام حسین (ع) وجه انقلابی و قیام به معنای امروزی کلمه ندارد و به نظرم امام حسین (ع) متفاوت از امام حسن (ع) برای مبارزه با خودکامه و خودکامگی حرکت کرده است. امام حسین با پدیده ای مواجه شده بود که اگر در برابر آن حرکت و اقدامی انجام نمی داد اساس امامت زیر سوال می رفت.
به گزارش خبرنگار شفقنا در مشهد، دکتر سیدعلیرضا واسعی با سخنرانی در حسینیه فرهنگیان مشهد در ابتدا واقعه عاشورا را یکی از بزرگترین وقایع تاریخ اسلام دانست و افزود: می توان ادعا کرد که حادثه عاشورا بیش از همه وقایع اسلام، کتاب ها، مقالات و مجالسی را به خود اختصاص داده است و این در تاریخ اسلام بینظیر است که نوع مواجهه دشمنان با فرزند رسول خدا و نوع عمل و اقداماتی که امام حسین (ع) انجام داد از علل این ویژگی است اما مهم تر از اینها درسی است که در حرکت امام حسین (ع) وجود دارد.
وی در ادامه با بیان اینکه امروزه حادثه عاشورا دچار تحریفات معنوی شده است، گفت: این تحریفات فقط در دوره اخیر و در زمان ما صورت نگرفته بلکه در دوره های قدیم نیز صورت گرفته است و به همین جهت گاهی تشخیص درست از نادرست مشکل می گردد لذا برای اینکه بتوانیم پیام عاشورا را دریابیم باید به منابع اصلی و اولیه مراجعه کنیم. چراکه برخی از اینها قابل اعتمادند و از نظر تاریخی معتبرند مثل کتاب مقتل الحسین نوشته ی ابی مخنف که اگر بخواهیم واقعه عاشورا را تحلیل کنیم به ناچار باید به این اثر مهم مراجعه کرد.
وی در ادامه با بیان اینکه تاکنون چهار نظریه مهم درباره حرکت امام حسین (ع) مطرح شده، گفت: یکی از این نظریه ها، نظریه ی تأسیس حکومت است و برخی از نویسندگان بر این باورند که اساسا امام حسین (ع) بر علیه دستگاه یزید شورید و قیام کرد تا یزید و حکومتش را از بین برده و خودش تشکیل حکومتی اسلامی بدهد.
مرحوم آیت الله صالحی نجف آبادی با همین نظریه وارد عمل شده و تفکر ایشان این است که امام حسین (ع) با توجه به محاسبه ای که از خود و همراهانش داشت و نیز جایگاهی که برای یزید در جامعه ی آن روز فرض کرده بود گمان می کرد که می تواند علیه دستگاه یزید وارد عمل شده و حکومتی تشکیل دهد پس طبق این نظریه اول انگیزه و هدف امام حسین (ع) انقلاب و قیام برای براندازی حکومت یزید و تأسیس یک حکومت جدید و اسلامی بوده است.
واسعی در ادامه به توضیح و تشریح نظریه ی دوم پرداخته و گفت: نظریه ی دوم نظریه ی شهادت است این دیدگاه می گوید که امام برای نجات مردم حرکت کرده بود ولی می دانست که در این راه به شهادت خواهد رسید اما دلیل اقدام ایشان این بود که جامعه به یک بحران اخلاقی، اجتماعی و دینی رسیده است و تنها راه برای افشاگری آن این است که امام خود را در این مسیر قرار داده و خونش را بر زمین بریزد تا مردم هوشیار و آگاه شوند. مرحوم آیت الله صافی گلپایگانی در کتاب شهید آگاه این نظریه را مطرح می کند که در نقطه ی مقابل کتاب شهید جاوید نوشته ی آیت الله صالحی نجف آبادی قرار می گیرد.
این استاد دانشگاه نظریه ی سوم را نظریه ی اصلاح با امر به معروف و نهی از منکر معرفی کرده و با بیان اینکه این نظریه را بیشتر پژوهشگران و اندیشمندان امروزی مورد بررسی و اعتبار قرار می دهند، گفت: این نگاه توسط استاد شهید مطهری مورد اهمیت قرار گرفته و معتقد است که چند عامل در نهضت امام حسین (ع) اثرگذار است و یکی از آنها مسأله ی بیعت خواهی یزید از امام حسین (ع) و واکنش امام نپذیرفتن و اعتراض بوده است و عامل دیگر آن بحث دعوت کوفیان است اما عامل موثرتر، وظیفه ی امامت ایشان بود که هدایت مردم به سوی زندگی درست و اخلاقی دینی است. پس دیدگاه مرحوم مطهری در باب عاشورا این است که مسأله ی قیام امام حسین (ع) برای امر به معروف و نهی از منکر بود و این نظریه می تواند درسی برای امروزه ی ما باشد و بایستی از امام حسین و واقعه عاشورا آموزه هایی برای امروز خود فرا گیریم.
دکتر سیدعلیرضا واسعی در توضیح نظریه چهارم گفت: این نظریه حرکت امام حسین (ع) را اساسا امری غیراختیاری بیان می کند و دکتر نساجی در مقاله ای به نام «کربلا به ناچار» به این نظریه پرداخته است و می گوید که امام حسین وقتی حرکت خودش را آغاز می کند اصلا به دنبال انجام کار خاصی نبود و از همان ابتدا ناچار شد دست به حرکتی بزند پس از مرگ معاویه، یزید به خلافت رسید و یکی از دغدغه های مهم او بیعت گرفتن از افرادی همچون امام حسین (ع)، عبدالله بن زبیر و عبدالله ابن عمر بود و این نظریه بیان می کند که امام حسین (ع) در مقابل خواسته ای قرار گرفت که نمی توانست آن را بپذیرد و ناچار می شود دست به اقداماتی بزند که خروج ایشان از مدینه، حرکت از مدینه به سوی کوفه و تصمیمات ایشان همه به ناچار اتفاق افتاده است اما این نظریه بیان می کند گرچه کربلا به ناچار اتفاق افتاد اما از درونش چاره ها و درس هایی برای بشر به دست آمد.
واسعی افزود: به نظر من همه این چهار نظریه در جایی نیاز به نقد و بررسی دارد چراکه متأسفانه مسائلی نادرست در رابطه با امام حسین (ع)، واقعه کربلا و روز عاشورا بعدها به اصل واقعه افزوده شده که امروزه سخن گفتن درباره مسائلی که اصالت دارد مشکل گردیده و ممکن است که مورد اعتراض برخی قرار گیرد. بنده با مطالعات و تأملاتی که در داده های اولیه امام حسین (ع) داشته ام معتقدم حرکت امام حسین (ع) وجه انقلابی و قیام به معنای امروزی کلمه ندارد و به نظرم امام حسین (ع) متفاوت از امام حسن (ع) برای مبارزه با خودکامه و خودکامگی حرکت کرده است. امام حسین با پدیده ای مواجه شده بود که اگر در برابر آن حرکت و اقدامی انجام نمی داد اساس امامت زیر سوال می رفت.
این استاد دانشگاه در پایان با بیان اینکه امام حسین (ع) اولین شخصیت و نخبه ی جهان اسلام بود که با پدیده انحراف از مشروعیت خلافت مواجه شده، گفت: می دانیم که پیامبر اکرم مبعوث شد تا حیاتی متعالی برای آدمیان طراحی کند و برای اینکه جامعه انسانی، حیات متعالی و ملکوتی پیدا کند باید در این جامعه ارزش ها را استوار کرد و یکی از ارزش هایی که پیامبر اکرم در این جامعه پایدار ساخت این بود که حاکمیتی مبتنی بر رضایت خداوند تأسیس نمود. کسانی که بعد از نبی مکرم اسلام به خلافت رسیدند باید مشروعیتی برای خلافت خود می یافتند که بر این اساس در آن دوره نظر علما و اهل عقل و همراهی خواست عامه مردم در فرهنگ اسلامی به عنوان مشروعیت بخش خلافت پذیرفته شده بود اما یزید به گونه ای مدعی خلافت می شود که با هیچ یک از وجوه مشروعیت پیشین همسویی و همخوانی نداشت چراکه معاویه در دوران خلافتش یزید را به جانشینی معرفی کرد اما این از سوی هیچ یک از بزرگان پذیرفته نشد زیرا این شیوه غلط و غیرمشروع بود و در اینجا امام حسین همراهی با خودکامه را انحرافی در اساس دیانت و شریعت می بیند و برای جلوگیری از اقتدای یک خودکامه و برخورد با اندیشه خودکامگی وارد عمل می شود.
