شفقناافغانستان– یک پرسش بنیادین که هنوز پاسخی نیافته این است که آیا یک گروه خاص (مثلا شیعیان افغانستان) به خاطر هویت مذهبی اش در فقر به سر میبرد یا همین زندگی فقیرانه آن گروه را وسوسه و مصمم میکند که هویت شیعی خود را برجسته کند؟! همینطور در مورد کردهای عراق. آیا کردهای عراق به خاطر داشتن هویت کردی، مرارت کشیدهاند یا اینکه تلنبار شدن انبوهی از رنج و تبعیض، آنها را به یاد تمایز هویتیشان انداخته است؟ از اندیشمندان معاصر، دو نفر به نامهای باری بوزان (واضع مکتب کپنهاگ) و مکسویینی، سرآمدان این دو نوع نگاه هستند: بوزان اولویت را به هویت میدهد و معتقد است تعلقات هویتی، موجب برخورداری یا برخورد شده، سبب فقر میشود. اما مکسویینی، برعکس بوزان، معتقد است که توسل به هویت، راهی است برای رهایی از مصائب کنونی و رسواسازی رقیب برخوردار و امیدوار.
مواجهه فکری فوق را دستمایه قرار داده، گفت وگویی را با دکتر قدیر نصری ترتیب دادهایم که در ادامه میآید. گفتنی است این استاد دانشگاه خوارزمی تهران، همواره از پنجره تأملات فکری و محرکههای عقیدتی به تحولات عینی و خیابان می نگرد و نگاهی به گفتهها و نوشتههایش نشان میدهد که در پی کاربست اندیشه سیاسی در عمل اجتماعی است. ابتدا قرار بود از مدیر گروه روندهای فکری مرکز مطالعات خاورمیانه، پیرامون «نزاعهای آینده جهان اسلام» سؤال بپرسیم که ناخواسته بحث به «ایدئولوژی هویت و مصائب پیشرو» کشیده شد؛ پرسش مرکزی شفقنا از قدیر نصری این است که ایدئولوژیک شدن هویت در محیط اطراف ایران چه منطقی دارد و احیاناً چه مصائبی؟!

* چرا این همه هویتخواهی؟ آیا این همه هویتخواهی مذهبی و قومی و دینی در خاورمیانه، موجی گذراست یا اینکه آمده است که بماند؟
نصری: بله اتفاقاً عبارت ایدئولوژی هویت یا آی . آی (Ideology of Identity) در خاورمیانه امروز یک واقعیت است و میشود گفت به واسطه فرسایش یا درماندگی هویتهای ملی، گرایشهای فراملی یا فروملی صدا و نیز سر و صدای زیادی دارد. پس بخشی از این انبساط هویتی و خودابرازی فزاینده محصول شکستن یخهای پیشین است. بدین ترتیب که مثلاً در عراق یا سوریهی دوران صدام حسین یا حافظ اسد، هژمونی دولت، یک واقعیت بود که همهجور تمایزخواهیها را منقبض کرده بود.
* یعنی میخواهید بگویید که اگر آن دولتهای سانترال باقی بودند، ما اکنون حرکتهای داعش و النصره و حتی کردهای عراق و سوریه را نداشتیم؟
نصری: واقعیت این است که منطق مملکتداری مانند منطق مدیریت خانواده است. فرض کنید دولت، پدر خانواده است. این پدر، به حکم عرف و امکانات و اختیارات، فرمانده خانواده به شمار می آید و اقتدار مشروع در خانواده دارد یعنی او میتواند فرزندان را سرزنش کند بدون این که سرزنش شود. اما اقتدار پدر هنگامی مورد احترام و مفید است که او بتواند اعضای خانواده را جذب کند و از زور عریان فراتر برود. در این حالت، اعضای خانواده، به پدر تکیه میکنند و نبود او را نوعی مصیبت و فاجعه میشمارند. سرمایهگذاری عاطفی – اخلاقی پدر، بعد از دو دهه ثمره میدهد و انبوهی از خاطرات تلخ و شیرین، اعضای خانواده را به والدین گره میزند و واژههایی مانند فراق، سفر، بیماری، خرید و امثالهم معنادار میشوند.
اما عکس این موضوع هم صحیح است یعنی اگر پدر، مدام اعضای خانواده را آزار دهد انبوهی از خاطرات تلخ روی هم انباشته میشود و اعضای خانواده لحظهشماری میکنند تا از این خانه خلاص شوند. بنابراین، دولت مرکزی، موظف است با تولید اقتدار و افتخار، چراغ هویت را در اقصی نقاط وطن، روشن نگه دارد و همگان از نور این چراغ بهرهمند شوند. حال اگر بنا به هر دلیلی، دولت این چراغ را فقط به سمت عدهای بگیرد و عده دیگر را فراموش یا طرد کند، آن مطرودها، اندک اندک به تمایزهای خود گرایش مییابند و برای ابراز کینه خود، مناسک فروملی را تقدیس میکنند. این تقدیس فرهنگی، نوعی خودابرازی است چون گره مطرود نمیتواند در عرصه اقتصادی یا نظامی، خود را نشان دهد، مواجهه را به عرصه فرهنگ میکشاند.
* پس با این وصف، گرایش به مذهب و قومیت، چرا در آن زمان، (منظورم زمان حکومت صدام و حافظ اسد است) دیده نمیشد، اکنون که اصولاً میزان برخورداری همه اقوام و مذاهب در عراق و سوریه بیشتر شده است؟
نصری: البته قالب سخن من، تدارک یک خانه و چارچوب نظری است تا بعد اسباب عینی را در این قالب بچینیم تا ببینیم تعادل و توازن چشمنواز و قانعکنندهای به دست میآید یا نه. من تمام عرضم این است که دولت باید به صورت معنادار و محسوسی، جامعه را جذب کند نه این که عدهای را به بدنه گفتمان مرکزی چسب و سنجاق و بقیه را طرد و تحقیر کند. فقدان حرکت علیه دولت ستمگر و درمانده به معنای نبود مخالف نیست. شاید عناصر منسجم کننده و بسیجگر مهیا نشده باشد. مثلا در عراق و سوریه به محض اینکه امدادهایی از خارج و حاشیه واصل شد جامعه از کنترل خارج شد. هرچند بهتر است سوریه را در کنار عراق قرار ندهیم: کردستان عراق از حیث قابلیتهای سخت و نرمافزاری اصلا قابل مقایسه با کردهای سوریه نیست.
* مشخصاً چه تفاوتی دارند؟ شما قبلاً گفته بودید فردای سوریه همان عراق امروز است و سوریه را به مسیری میبرند که قبلا عراق را بردند؟
نصری: ببینید یک حرکت جمعی، یا ممتاز است یا مؤثر است و یا خنثی. مثلاً حرکت جمعی همین کردها در مجموعه عراق، حرکتی ممتاز است یعنی معادلات قدرت را عمیقاً متأثر میکند چون هم از حیث سختافزاری (مانند تعداد جمعیت، عمق استراتژیک، منابع طبیعی حیاتی، همجواری با هویتهای مشابه، فاصله از مرکز) و هم نرمافزاری (مانند کادر رهبری دوراندیش، سواد اجتماعی سیاسی، پیشینه مبارزه، گفتمان بسیجگر، همسویی با گفتمان مسلط جهانی) کردها موقعیت ممتازی دارند که مثلا با وضعیت عربهای سنی یا ایزدیها و ترکمنهای این کشور و حتی با وضعیت کردهای سوریه متفاوت است.
* اکنون که روندها عکس گفتههای شما را نشان میدهند! همسایگان اقلیم کردستان عراق اجماع دارند تا تمامیت ارضی عراق را حفظ کنند!
نصری: بله فعلاً درست است! اقلیت ممتاز بودن به معنای کشور بالفعل نیست. اقلیم کردستان، موقعیت ممتازی دارد. من بارها گفته و نوشتهام. اما به نظرم برگزاری رفراندوم استقلال، بسیار شتابزده صورت گرفت و به تعبیری، این نوزاد را قدری زودتر از موعد سزارین کردند که ممکن است تلف شود. شاید استدلال هواداران رفراندم این بود که از گرفتاری بغداد در جبهات داعش استفاده کنند. اینان گمان میبردند بغداد بعد از بازپسگیری موصل، کرکوک و الأنبار، اعتماد به نفس از دست رفته خود را باز مییابد و میتواند اقلیم را تحت فشار بگذارد. البته قدری از این شتاب هم به شخصیت خود مسعود بارزانی برمیگردد که بیعلاقه نیست این اتفاق تاریخی در حضور و به دست خود ایشان انجام بگیرد که به نظرم این خطا بود.
* چرا خطا؟
نصری: ببینید عراقی که از صدام بازمانده بود یک مدینه فاسقه و ویرانشهر بود. بارزانی، بعضاً نوری مالکی و دیگر رهبران عراق پس از صدام را، ادامه صدام میشمرد و از حکام پس از صدام به اندازه شخص صدام عصبانی بود. قبول دارم که مدیریت عراق بعد از صدام لبریز از فساد بوده و این اتهام به نوری مالکی و دوستانش وارد است. اما اولاً چنین فسادی در داخل خود اقلیم نیز مشهود بوده است و ثانیاً به گمان بغداد، اربیل از قِبل ظهور داعش ناراحت نیست و حتی تحرک داعش علیه شیعیان را مغتنم میشمارد. به نظرم، بارزانی باید کوشش میکرد این ذهنیت را تعدیل نماید.
* پس ایدئولوژی هویت که ابتدا اشاره کردید چیست؟ آیا دو هویت، رویاروی هم قرار گرفتهاند؟
نصری: هویت و ستایش آن همیشه وجود داشته است. چالش برای کشور شدن یک هویت، هنگامی موفق میشود که ملاحظات استراتژیک هم مهیا باشند. در خاورمیانه فقط منطق نیست که کارساز است. حوادث نقش مهمتری دارند. بداقبالی بارزانی این است که ایدههایش برای کشور کردن کردستان، مخالفان مصممی دارد که تا اطلاع ثانوی با تولد جمهوری کردستان مخالفند. بارزانی پیش از این تمهیدات، همهپرسی برگزار کرد یعنی خواست با ایدئولوژی هویت ترتیبات استراتژیک را دور بزند که البته کار بسیار دشواری است.
پس در پاسخ به سؤال شما میتوان این گونه گفت که بله، هویتها رویاروی هم باقی ماندهاند چون دهها سال است که اقدام مهمی برای نزدیکسازی این دو صورت نگرفته یعنی کشوری مانند عراق، مدتهاست «بحران افتخار» دارد یعنی کل مجموعه عراق را رشتهای به هم متصل نمیکند. اگر دولت مرکزی فشل شود و ارزش مشترک تولید نکند، هویتها به ویژگیهای خود بر میگردند. این گرایش به هویتهای غیرملی، روند درماندگی دولت را بیشتر میکند.
* اخیراً سردار سلیمانی به دو خطر فتنه مذهبی در داخل و حمله به جهان اسلام از خارج اشاره کرده، این هشدار در کجای بحث شما قرار میگیرد؟
نصری: بله خطر مساویست با آسیبپذیری داخلی به اضافه تهدید خارجی. این دو اکنون در خاورمیانه جمع است، یعنی وضع مخاطرهباری به وجود آمده است. شما در حال حاضر به کشورهای اسلامی نگاه کنید، گرفتاری و بیاطمینانی موج میزند. همین اطراف ایران را ببینید؛ عربستان سعودی در رأس دهها کشور ائتلافی تشکیل داده و ساختار یمنیهای فلکزده را نابود کرده است. دهها سال زمان لازم است تا سوریه امروز به سوریه ۲۰۱۰ بدل شود. رئیس جمهور مصر، عملاً کشورش را میفروشد تا قدری از فشار فقر را کم کند و خودش را مشروع جلوه دهد. صدها پروژه سودآور در قطر، امارات و کویت اجرا میشود که پیمانکار اغلب آنها غربی هستند. شما الان خبرها را ببینید چه اختراع و ابداعی در دانشگاه های کشورهای اسلامی ثبت میشود؟ اخیراً حیدرالعبادی اعلام کرد که فقط برای بازسازی موصل بیش از ۳۰ میلیارد دلار سرمایه نیاز است.
فقط نکتهای که میتوانم به سخن خوب سردار سلیمانی اضافه کنم این است که دو خطر یا تهدیدی که ایشان اشاره فرمودهاند معلول هستند نه علت. این سؤال هم قابل طرح است که چرا فتنهگری مذهبی؟ چه شده است که جهان اسلام تا این اندازه آسیبپذیر شده است؟ چرا بدنامسازی مسلمانان تا حد قابل توجهی موفق از آب درآمده است؟
* شما چه پاسخی به این پرسش ها دارید؟
نصری: من به ایدهای بر میگردم که پیش از این هم عرض کردم؛ حکمرانی زمانپریش.
* به چه معنا و مفهومی؟
نصری: ببینید زمانآگاهی یعنی استخراج روندهای فکری و کشف روح زمانه. هر زمانهای روحی دارد و روح زمانه نیز احترام به کرامت و انسانهاست که بخشی از آن از طریق دموکراسی محقق میشود. حرکتهای زمانپریش مانند داعش، هم منطقه را نابود میکنند و هم خودشان نابود میشوند و این یعنی رنج مضاعف. معمر قذافی به عنوان حاکمی زمانپریش ۴۳ سال حکومت کرد و کشور نفتخیزی مانند لیبی (با ۵/۴ میلیون نفر جمعیت) را قائم به خانواده خود ساخت. حسنی مبارک بعد از ۲۷ سال حکومت، قصد داشت فرزندش جمال را جانشین خود کند و این یعنی بیاحترامی به دهها میلیون مخالف. در عربستان سعودی، پس از دهها سال هنوز هم گردن میزنند و صدور مجوز رانندگی زنان را جشن گرفتهاند. از دل چنین جوامعی داعش بیرون میآید که بردهفروشی میکند و اسلامهراسی را بینالمللی میکند.
* این زمانآگاهی که مورد تأکید شماست توسط چه کسی یا چه گروهی انجام میگیرد؟ آیا قشر و گروه خاصی، متصدی اجتناب از حکمرانی زمانپریش یا آناکرونیست است؟
نصری: اجازه دهید قبل از پاسخ به این سؤال نکتهای را برجسته کنم: فکر نکنید که در خاورمیانهای که امروز نزاع هویتها، رونق گرفته، میتوان راه اروپا را پیش گرفت و سیاستی را دنبال کرد که مثلا در کشورهای اروپای شرقی یا منطقه اسکاندیناوی پی گرفتهاند. نباید فراموش کنیم که ضعف در این منطقه، تحریککننده است و هواداران تغییر نظامات موجود به اندازه نگهبانان وضع موجود، زور دارند. در این منطقه، فقط رفاه و آبادانی، امنیتآفرین نیست. برقراری توازن بین سطح کافی امنیت و سطح هنگامه ضروری برای تدارک رفاه، اصلیترین و بنیادیترین نکته برای ریاست و حکمرانی در این منطقه است. مگر در این منطقه میتوان بیدفاع بود؟ مگر میتوان به امید پیمان امنیتی با یک قدرت بزرگ، آسوده نشست؟ مگر میتوان به نیروهای گریز از مرکز در جدار مرزها بیتفاوت بود؟ دوراهیهای تعیینکنندهای وجود دارند که کشف و حل آنها یعنی حکمرانی زمانآگاه. بیاعتنایی به آنها هم یعنی زمانپریشی در حکمرانی. در حکمرانی زمانپریش، عبارت مرکزی این است: بیاعتنایی به منطق و مناطق تراکم قدرت. حکمران زمانشناس، باید تأمل کند که چه تصمیمی، تحریککننده و تهدیدساز است و چه سیاستی مولد بازدارندگی است، چگونه میتوان شمول و جذب را جایگزین طرد و اخراج نمود.
* به عنوان آخرین سؤال، رویارویی هویتها، چه عوارضی دارد و چگونه میتوان این رویارویی را به حداقل رساند یا تعدیل کرد تا کشورهای این منطقه نیز گرفتار بحرانهای مجدد و قویتر نشوند؟
نصری: در نگاه ایدئولوژیک، تصلب و تعصب جایگزین تعقل میشود و «بازی همه چیز بدون رقیب و همه چیز برای من» آغاز میشود. هر مرامی که ایدئولوژیک شده (مانند ناسیونالیسم، مذهب، فمینیسم، لیبرالیسم و … )، دورانی از مصائب و خونریزی و سرکوب را پشت سر نهاده است. تصلب و تعصب، ذاتاً مستلزم اهریمنسازی یک «دیگری» است. بر این اساس، عربها، کردها را خائن میشمارند و کردها، عربها را ظالم. در صورتی که آن خیانت یا این ظلم، حصول یک دستگاه ایدئولوژیک بوده که هم عرب و هم کرد را قربانی کرده است. به عبارت دیگر، عرب و کرد هردو قربانی یک ماسبات ایدئولوژیک بودهاند.
کینکاهی یا ترمیم زخمهای گذشته، متأسفانه به راحتی رخ نخواهد داد. عمق فاجعه، اسفناک و در مقابل، اراده برای ترمیم اندک است. دستگاه های بازتولیدکننده کینه، متأسفانه فعالند و بعضاً حیات و شرافت خود را از این مسیر کسب میکنند.
در مجموع به نظر میرسد کردهای عراق از کلیه مؤلفههای سازنده کشور فقط عنصر «شناسایی» را ندارند. شناسایی از سوی دیگران منوط به دهها عارضه و سانحه بلندمدت است. گویا اساساً و بر خلاف نیمه دوم قرن ۲۰ ، که چندین کشور به مجموعه کشورهای جهان اضافه شد، اراده جهانی هم این است که کشور جدیدی – به خصوص در این منطقه – تشکیل نشود. اما ظرافت در عالم سیاست این است که راه ابتکار عمل هرگز مسدود نیست. با جابجایی افراد سیاستها نیز متحول میشوند. با تصمیم نابهنگام مسعود بارزانی، نیروهای نگران در کنار هم منسجم شدند و بار دیگر، بخت از تدبیر پیشی گرفت. خوشبختانه هنوز راه مراوده باز است، ابتکار عمل از جانب مرجعیت هنوز در دسترس است. در مجموع، اینگونه میتوان گفت که؛ اولاً احیای یک بغداد مقتدر و عراق کاملاً یکپارچه به افسانه بدل میشود.
ثانیاً محاصره بلندمدت اقلیم کردستان، موجب شارژ و تحرک حرکتهای خشونتطلب از مبدأ اقلیم خواهد شد.
ثالثاً به موازات حصر اقلیم، بر ظرفیت تحرک بغداد افزوده میشود، اما نهادهای سیاسی بغداد مانند ریاست جمهوری و پارلمان و مناصب اداری مانند کرکوک، دیاله، خانقین و حتی سلیمانیه را ناکارآمد میکند.
رابعاً با تضعیف استقلالخواهان مقیم اقلیم، (به ویژه شخص بارزانی)، اندک اندک گروه های رقیب او که خواهان گفت وگو در قالب کنفدراسیون هستند، تقویت میشوند.
بالاخره باید به تبدیل شدن اقلیم به میدان پرش و ایستگاه عمل علیه قدرت ثالث اشاره کرد. بدین مضمون که مقامات اقلیم برای خروج از محاصره به گزینههای گوناگونی خواهند اندیشید که اغلب آنها برای امنیت کشورهای همجوار زیانآور است متأسفانه.
با احیای ایدئولوژی هویت، موج جدیدی از تنشها و امنیتیشدن هویت آغاز میشود که حل و فصل آنها جز با بازگشت به جامعه میسر نیست. مقصود از بازگشت به جامعه، پوپولیسم نیست. صورتبرداری از رنج و دشواریها و سیاستگذاری برای مبنای آنهاست. پشت کردن به جامعه و خواستههای آنها، عرصه رویارویی را به حوزه هویت و فرهنگ میکشاند.
