یکشنبه 27 ثور 1405

آخرین اخبار

روایت دیلی‌میل از زندگی یک زن افغان؛ از شکنجه در گذشته تا بازگشت دوباره طالبان

شفقنا افغانستان - رسانه بریتانیایی «دیلی‌میل» در گزارشی اختصاصی،...

علی بلال در رقابت‌های پرورش‌اندام «پتسبورگ پرو» نایب‌قهرمان شد

شفقنا افغانستان - علی بلال، ورزشکار پرورش‌اندام اهل افغانستان،...

ذکیه خدادادی پس از قهرمانی در پاراتکواندو اروپا: «این یک افتخار بزرگ است»

شفقنا افغانستان - ذکیه خدادادی، ورزشکار افغانستانی-فرانسوی، با غلبه...

آغاز استخراج بیروج در پنجشیر؛ طالبان از توسعه فعالیت‌های معدنی خبر داد

شفقنا افغانستان - مقام‌های محلی طالبان در پنجشیر اعلام...

اخراج اجباری بیش از ۵ هزار مهاجر افغانستانی به کشور در ۲۴ ساعت گذشته

شفقنا افغانستان- طالبان اعلام کرد روز گذشته یک‌هزار و...

هزاره‌ها در حاکمیت طالبان؛ بازگشت تدریجی به عصر عبدالرحمن

شفقنا افغانستان - وضعیت کنونی هزاره‌ها در حاکمیت طالبان،...

بحران رهبری در بریتانیا: فشار برای استعفای استارمر پس از خروج وزیر بهداشت و سقوط محبوبیت

شفقنا افغانستان– در بحبوحه آشفتگی سیاسی در بریتانیا، نخست‌وزیر...

شیوع هانتاویروس در کشتی هوندیوس؛ کانادا مورد جدید را تأیید کرد

شفقنا افغانستان – بانی هنری، مسئول بهداشت بریتیش کلمبیا،...

سازمان جهانی بهداشت: شیوع ابولا در آفریقا وضعیت اضطراری بین‌المللی دارد

شفقنا افغانستان – سازمان بهداشت جهانی (WHO) به دلیل...

میراث حکمت امام جواد(ع)؛ گنجینه‌ای از توصیه‌های اخلاقی که هنوز راهگشاست

شفقنا افغانستان– چنان ‌که ‌لقب ‌جواد حاکی ‌از آن‌...

نخست‌وزیر ایتالیا: تنگه هرمز باید بدون محدودیت بازگشایی شود

شفقنا افغانستان - نخست وزیر ایتالیا خواستار بازگشایی تنگه...

فایق: گزارش‌ها از دایکندی نشان‌دهنده گسترش سرکوب و فشار بر زنان در افغانستان است

شفقنا افغانستان؛ نصیراحمد فایق، نماینده دایمی افغانستان در سازمان...

تصادف مرگبار در شاهراه کابل–قندهار؛ پنج نفر جان باختند

شفقنا افغانستان - مقام‌های طالبان در میدان وردک اعلام...

نرخ اسعار خارجی در برابر پول افغانی/ یکشنبه 27 ثور 1405

شفقنا افغانستان – بر اساس اعلام سراسری شهزاده، بازار...

پیشرفت در هوش مصنوعی؛ تحلیل تومور حالا در چند دقیقه ممکن شد

شفقنا افغانستان – پژوهشگران دانشگاه سدارس-سینای لس‌آنجلس ابزار هوش...

کابل شهری که جان انسان ها در آن ارزشی ندارد

شفقنا افغانستان-بار دیگر کودکانی یتیم شدند و زنی بیوه شد. این روایت کشته شدن پاینده محمد، کارگر اداره مستقل هوانوردی ملکی است که دیروز در رویداد انتحاری در منطقه وزیر اکبر خان کابل، جان داد.
این‌جا کابل است، شهری که در آن انتحار و کشته شدن خیلی ارزان می‌باشد. تا بخواهی کشته می‌شوی و تا بخواهی کشته شدن دیگران را می‌توانی تماشا کنی و خمی به ابرو نیاوری. آن‌قدر خون‌سرد و بی‌رحم شده‌ای که کشته‌شدن دیگران هیچ دردی، هیچ شکایتی و هیچ فریادی را در تو خلق نمی‌کند. خواسته و نخواسته پذیرفته‌ای که کشته شدن و انتحار در این شهر یک امر عادی است و بامدادان وقتی به امید کسب یک لقمه نان از خانه بدر می‌شوی، نه خودت مطمین هستی که برخواهی گشت و نه کودکانت.
انگار به این نوع زنده‌گی محکوم شده‌ای و هیچ‌ چاره‌ای جز تحمل آن نداری، زیرا نه چشم‌اندازی برای پایان این تراژیدی وجود دارد و نه تو قادر استی از آن فرار کنی و جای دیگری بروی که آن‌جا کشته شدن ارزان نباشد. اما نمی‌توانی. تو با یک درآمد چند هزار افغانیگی که گاهی به وقت و گاهی ناوقت می‌رسد، حتا قادر به تامین نان و لباس و سرپناه سه دختر کوچک و خانمت نیستی چه برسد به این‌که فکر فرار و قرار در جای دیگری را در سر بپرورانی.
تو برای زیستن در این مرگ تکراری و روزمره خلق شده‌ای. برای آن‌که هر بامداد جانت را در کف دستانت بگیری و به معرکه کسب نان بروی و هر لحظه منتظر باشی تا جانت را به سادگی از دست بدهی و نعشت کنار خیابان خونین و پارچه‌پارچه بیفتد.
دقایقی بعد، آنانی که زنده مانده‌اند از معرکه فرار کنند و آنانی که زخمی شده‌اند، طلب کمک نمایند. تو اما مرده‌ای و هیچ صدایی از تو بر نمی‌خیزد.
جمعی از مردم که آنسوتر از رویداد قرار دارند، به کمک می‌آیند و نخست زخمی‌ها را یکی یکی چهار دست و پا به سمت موترهایی می‌برند که تصمیم گرفته‌اند، به داد زخمی‌ها برسند. هنوز از امبولانس‌ها و نیروهای امنیتی خبری نیست. کسی به سمت تو نیز نمی‌آید، زیرا تو مرده‌ای و پارچه‌ای از آن بمب لعنتی که در بدن انتحاری وصل بود، قلبت را شکافته است. همان قلبی که برای دخترانش آرزوی آرامش، صلح و موفقیت می‌کرد. همان قلبی که شجاعت و شرافت تو در رگ رگ آن جریان داشت و تو را ودارا می‌کرد تا بی‌خیال از واهمه کشته شدن، از بام تا شام در اداره هوانوردی ملکی زحمت بکشی تا در آخر ماه چند‌هزار افغانی به‌دست آوری. تنخواهی که گاهی به وقت می‌رسید و گاهی نمی‌رسید و تو هرازگاهی که معاشت را می‌گرفتی، نخستین کارت خریدن چند جلد کتاب از کتاب‌فروشی‌های پل باغ عمومی برای دخترانت بود.
بلاخره امبولانس‌ها می‌رسند. زخمی‌ّها را برده‌اند. ولی تو با شش تن دیگری که در این رویداد جان باخته‌اند و نعش‌های‌شان مثل تو تکه‌تکه و خونین شده‌اند، این طرف و آن‌طرف خیابان نقش بر زمین هستید. وقتی به شفاخانه داوودخان منتقل می‌شوی، جیب‌هایت را جستجو می‌کنند و با شماره‌ای که نیم ساعت قبل از حادثه تماس گرفته‌ای، تماس گرفته می‌شود. او یکی از بستگان دور توست، زیرا تو یگانه فرزند پدر و مادرت بوده‌ای و هیچ برادر و خواهری نداری. تنها بستگان نزدیکت، همسر و سه دختر خردسالت اند و بس. قرار نیست امشب آن‌ها از مردنت باخبر شوند.
جسدت امشب بایست در سردخانه بماند. کودکانت هنوز باخبر نیستند. فردا وقتی زندگی دوباره در کابل آغاز شود، جسدت را جمعی از خویشاوندان همسرت بر دوش کشیده و به خانه‌ات خواهند برد و دخترکانت که تمام شب را با کابوس مرگت دست و پنجه نرم کرده‌اند و مطمین شده‌‌اند کشته شده‌ای، با خونسردی تحویل خواهند گرفت و گریه‌های‌ خویش را کتمان خواهند کرد، زیرا بامداد وقتی از خانه بیرون شده بودی، با آن‌ها خداحافظی کرده بودی، چون می‌دانستی که مرگ در کابل ارزان است و هر لحظه ممکن است در یک انتحار و یا یک انفجار جان ببازی.
دختر کوچکت که هنوز شش بهار از زندگی‌اش را سپری نکرده‌است، به سمت جسدت نزدیک می‌شود و در حالی که بغض در چشمان معصومش متراکم شده‌است، می‌گوید: «بابه جان بابه جان، مه کتاب پری دریایی کار ندارم، لطفاً از خواب بیدار شو!».

سنجر سهیل-8صبح

انتهای پیام

www.af.shafaqna.com

 

اخبار مرتبط