شفقنا افغانستان-“در حالی که گروه های وابسته به جریان اسلام جهادی با سایر جریان ها و همچنین کشورهای مختلف منطقه در حال جنگ بوده و به اندازه تنوع عقایدی، طبقاتی، نژادی و قومیتی خود نیز درگیر جنگ داخلی هستند، جنگ های داخلی و خارجی این جریان باعث بروز خطرها و چالش های بی شماری در منطقه شده که از بین رفتن بافت اجتماعی کشورهای شاهد جنگ و درگیری، بروز بحران های شدید اقتصادی و مهاجرت داخلی و خارجی میلیون ها تن از شهروندان این کشورها، بازگشت نظامی کشورهای بزرگ جاه طلب به منطقه به بهانه برقراری امنیت و ثبات در کشورهای بحران زده، ترسیم نقشه سیاسی جدیدی برای منطقه و پیدایش ائتلاف های سیاسی و امنیتی جدید به جای ائتلاف های حکمفرما پس از جنگ جهانی دوم و در نهایت پیدایش و تقویت محورهای مختلفی در جهان عرب و جهان اسلام، مهمترین خطرها و چالش های بروز یافته به شمار می آیند.”
به گزارش سرویس ترجمه “شفقنا”، دکتر “عصام نعمان”، نویسنده و تحلیلگر لبنانی و وزیر پیشین ارتباطات این کشور در مقاله ای تحلیلی که تحت عنوان “گروه های متنوع اسلام جهادی؛ جنگ با دیگران و در میان خود” روی پایگاه اینترنتی روزنامه فرا منطقه ای “القدس العربی” قرار گرفته، با اشاره به اینکه جریان به اصطلاح “اسلام جهادی” جهت دستیابی به اهداف مذهبی و سیاسی خود دست به خشونت کورکورانه زده و تمامی جریان های دارای دیدگاه و موضع گیری مخالف خود را نیز تکفیر می کند، تاکید کرده که جنگ گروه های وابسته به این جریان در میان خود و با سایر گروه ها و کشورهای منطقه، چالش ها و مشکلات بزرگی از قبیل نابودی بافت اجتماعی و وضعیت اقتصادی کشورهای درگیر جنگ، بازگشت نظامی قدرت های جاه طلب و استعمارگر به منطقه، تشکیل ائتلاف های جدید و از بین رفتن ائتلاف های پیشین و همچنین پیدایش و تقویت محورهای مختلفی در جهان عرب و جهان اسلام را در پی داشته، جایی که در مقاله خود آورده است:
«اغراق آمیز نیست اگر بگوییم که دوران “اسلام جهادی” روی جهان عرب و جهان اسلام سایه انداخته، اسلام جنگی ملقب به “تروریستی” به دلیل به کار گیری خشونت کورکورانه جهت دستیابی به اهداف مذهبی و سیاسی و ملقب به “تکفیری” به خاطر تکفیر طرف مقابل دارای دیدگاه و موضع مخالف حتى اگر مسلمان و پیرو مذهب اهل تسنن نیز باشد.
در واقع، “اسلام جهادی” با طرف مقابل از هر نوع و شکلی که باشد، به جنگ پرداخته و به اندازه تنوع عقایدی، طبقاتی، نژادی و قومیتی خود نیز، با جنگ داخلی دست و پنجه نرم می کند.
این در حالی است که “اسلام جهادی” تروریستی و تکفیری با تمامی جریان ها و جناح های مختلف خود در سراسر جهان عرب و اطراف آن، در جنگ با دیگران و جنگ داخلی باعث بروز پدیده ها، خطرها و چالش های زیادی شده که شاید مهمترین آنها این پنج موردی باشند که در ذیل ذکر می شوند:
نخست اینکه بافت اجتماعی داخل کشورهای شاهد درگیری جریان های “اسلام جهادی” میان خود و با دیگران، از بین رفته و در نتیجه تنوع اصیل اعراب و مسلمانان آن قدر عمیق و گسترده شد که بیشتر به یک موزائیک زنده و خسته کننده شبیه است، این مسئله نیز به نوبه خود باعث گسترش هرج و مرج سراسری شده و فلج ناامید کننده ای در نهادها، تاسیسات و زمینه های عمومی و خصوصی زندگی را در پی داشت.
دوم اینکه جریان های “اسلام جهادی” بر مناطق، زمین ها و اماکن حیاتی و راهبردی سرشار از منابع طبیعی از قبیل رودها، سدها، دریاچه ها و میدان های نفت و گاز تسلط پیدا کرده و در نتیجه، اقتصاد کشورهای شاهد جنگ و درگیری این جریان ها با یکدیگر و دیگران، دچار مشکل شده و میلیون ها تن از شهروندان این کشورها نیز مجبور به مهاجرت داخلی و خارجی شدند.
سوم اینکه همانند دولت های کشورهای شاهد جنگ و درگیری جریان های “اسلام جهادی” با یکدیگر و دیگران، این جریان ها نیز فرصت های آسانی برای کشورهای بزرگی فراهم کردند که پس از خروج اختیاری و یا اجباری ارتش های خود از برخی کشورها، به دنبال بازگشت به این کشورها بودند، در واقع شرایط به وجود آمده باعث شد که کشورهای رنج کشیده از جنگ ها و درگیری های “اسلام گرایان جهادی”، به شدت نیازمند برقراری امنیت و ثبات باشند و کشورهای جاه طلب نیز نقش کشورهای پشتیبان مورد نیاز را بازی کنند.
چهارم اینکه جنگ ها و درگیری های “اسلام گرایان جهادی” در راستای جاه طلبی های کشورهای بزرگ و منافع آنها در جهان عرب بوده و همین مسئله نیز به آسان شدن تدوین نقشه سیاسی جدیدی در داخل کشورهای تشکیل شده بر اساس موافقت نامه “سایکس – پیکو” (توافق مخفیانه بریتانیا و فرانسه در سال 1916 میلادی و طی جنگ جهانی اول جهت تجزیه امپراتوری عثمانی که به تقسیم سوریه، عراق، لبنان و فلسطین میان این دو کشور منجر شد) و در نتیجه پیدایش ائتلاف های سیاسی و امنیتی جدیدی به جای ائتلاف های به وجود آمده و حکمفرما پس از جنگ جهانی دوم انجامید.
پنجم اینکه شدت گرفتن جنگ های “اسلام گرایان جهادی” با یکدیگر و دیگران از یک سو و درگیری شعله ور آنها با جهان غرب و سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (NATO) از سوی دیگر نیز باعث پیدایش و تقویت سه محور در جهان عرب و جهان اسلام شدند که عبارتند از:
محور نخست کشورهای ظهور یافته در سایه نظام بین المللی حاکم پس از جنگ جهانی دوم را در بر می گیرد و آن دسته از کشورهای تشکیل شده بر اساس موافقت نامه “سایکس – پیکو” را نیز شامل می شود که هم پیمان جهان غرب و سازمان “ناتو” هستند.
محور دوم شامل “اسلام جهادی” متنوع و چندگانه می باشد که گاهی اوقات در حال برخورد با کشورها، فرهنگ ها و منافع غربی بوده و گاهی دیگر نیز در درگیری طولانی خود با دیگران، با جهان غرب همکاری می کند.
محور سوم نیز همان محور مقاومت بوده که از یک سو با آمریکا و هم پیمانانش به ویژه اسرائیل صهیونیست و از سوی دیگر نیز با محور “اسلام جهادی تکفیری” و به ویژه گروه های همکار آمریکا و اسرائیل در حال برخورد می باشد.
این در حالی است که در باتلاق این درگیری دارای چهره ها و میدان های متعدد، دیگر مسئله آزادسازی فلسطین مهمترین مسئله اعراب و مسلمانان نمی باشد، چرا که در کنار این مسئله مسائل دیگری ظهور پیدا کرده اند که کشورهای دو محور نخست و سوم آنها را به صورت موقت و یا راهبردی، کاملا بااهمیت می دانند.
از جمله شاخص ترین این مسائل می توان به این دو مسئله اشاره کرد: نخست برنامه هسته ای ایران و پیامدهای منطقه ای آن و دوم نیز چالش “اسلام جهادی تکفیری” و شالوده اصلی آن یعنی “دولت اسلامی” (داعش) و دیگر گروه های فعال در سرزمین های مختلف اعراب و مسلمانان که با “ابوبکر البغدادی” به عنوان خلیفه مسلمانان بیعت کرده اند.
در واقع، برنامه هسته ای ایران و پیامدهای آن مهمترین مسئله برای کشورهای محور نخست یعنی همان محور مقاومت و همچنین آمریکا و اسرائیل به شمار می آید و البته روشن است که پرداختن به این مسئله در تمامی مذاکراتی که میان کشورهای عضو گروه “5+1” (پنج عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد یعنی آمریکا، بریتانیا، فرانسه، روسیه و چین به همراه آلمان) و ایران برگزار شده و خواهد شد، از دیگر مسائل و چالش های منطقه ای از قبیل مناقشه فلسطین و اسرائیل، درگیری در سوریه و عراق و بر علیه آنها و همچنین پروژه های تولید نفت و گاز و خطوط انتقال گذرا از سرزمین های “شام” و “بین النهرین” تاثیر پذیرفته و خواهد پذیرفت.
در همین راستا نیز، تهران این اتهام را به واشنگتن وارد می کند که با فشار نظامی بر هم پیمانان آن در محور مقاومت، همواره در تلاش بوده و هست تا ایران را وادار کند در شرایط خود برای دستیابی به توافق نهایی بر سر برنامه هسته ای، در راستای منافع آمریکا و هم پیمانان آن انعطاف پذیری از خود نشان دهد.
از سوی دیگر، چالش “اسلام جهادی تکفیری” تجلی یافته در گروه “دولت اسلامی” مسلط بر بیشتر استان های سنی نشین واقع در غرب عراق و شرق سوریه نیز، به یک مسئله اصلی برای کشورهای دو محور نخست و سوم و همچنین آمریکا تبدیل شده است.
در چارچوب مقابله با عوارض این چالش رو به وخامت و پیامدهای آن نیز آمریکا با مشارکت کشورهای محور نخست دست به تشکیل “ائتللاف بین المللی مبارزه با تروریسم” زده و حمله هوایی به پایگاه های گروه های تروریستی در عراق و سوریه را نیز آغاز کرده است.
با این حال، سوریه و ایران این اتهام را به آمریکا وارد کردند که با تفاهم با ترکیه و عربستان سعودی، از گروه “دولت اسلامی” حمایت مالی و تسلیحاتی کرده و می کند و انتقال اسلام گرایان افراطی از طریق مرز ترکیه به سرزمین های “شام” و “بین النهرین” را نیز همچنان آسان می سازد.
این در حالی است که در مقابل افزایش توانایی های گروه “داعش” و گسترش تسلط آن بر خاک عراق و سوریه نیز، واشنگتن با افزایش روند حملات هوایی به پایگاه ای این گروه و سایر گروه های مشابه آن، رویکرد سیاسی و نظامی خود در قبال این وضعیت خطرناک را اصلاح کرد.
در پایان باید گفت که از تمامی سناریوهای در جریان در منطقه، می توان به این نتیجه رسید که درگیری های میان سه محور مذکور و درگیری های داخلی ناشی از آن، فعال و شدید بوده و نه تنها نشانه ای از احتمال کاهش این درگیری ها در آینده نزدیک وجود ندارد، بلکه نتایج مذاکرات اخیر میان گروه “5+1” و ایران در شهر “وین”، پایتخت اتریش نشان می دهد که خواسته و نهایت توان کشورهای بانفوذ در هر سه محور در شرایط کنونی، تنها یک آتش بس موقت در درگیری های شعله ور بوده که از ادامه جنگ نرم و خستگی ناپذیر در جریان میان طرف های مختلف جهت تقویت جایگاه خود در مذاکرات، جلوگیری نکند.»
ترجمه از “شفقنا”
انتهای پیام
