شفقنا افغانستان-حبیب حیدر در لومیدیاپارت فرانسه نوشت:
مردم افغانستان، با بردباری شان در مقابل خود پسندیها و تمسخر سیاستمردان خویش، دنیا را شگفت زده کرده است. به دلیل گستردگی تقلب [در انتخابات]، هر دو کاندیدای ریاست جمهوری، قانون اساسی را به باد هوا گرفتند، به دموکراسی پشت پا زدند و سر انجام پس از گذشت پنج ماه، با پا در میانیِ جانکری، یک توافقنامه را روی تشکیل دولت وحدت ملی به امضا رساندند.
در پایان ماه سپتامبر، اشرف غنی و عبدالله عبدالله، به ترتیب یکی رییس جمهور و دیگری رییس اجرائیه حکومت شدند. در آن هنگام آنها قادر نشدند که برای ساختار و تشکیل دولت وحدت ملی روی تقسیم قدرت به توافق برسند. هیچکدام آنها نمیخواهند در مقابل فئودالانی که با آنها کار کرده اند و آنها را برای رسیدن به قدرت یاری رسانده اند، از خود واکنش نشان دهند.
با این حال، ادارهی حکومت افغانستان به ضعف، گراییده است، اقتصاد فلج شده است و خشونتهای طالبان در مقابل مردم فوران کرده اند. در خصوص خشونت علیه زنان و کودکان به اندازهی که آنها مورد خشونت قرار میگیرند، این قلم جرأت نمیتواند در آن مورد چیزی بنویسد. با وجودیکه جامعه جهانی و ناظرین بین المللی در افغانستان حضور دارند،اما این کشور به یک جهنم مبدل شده است و اکنون زندگی کردن در اینجا دشوار میباشد.
در سالهای دهه 80، مایک باری (Mike Barry)، پژوهشگر بزرگ در امور افغانستان در کتاب خویش که جنگهای مردم افغانستان را برای بهدست آوردن آزادیشان شرح داده است،این کشور را بهنام «سرزمین بی شرمی» توصیف کرده است. در این زمان، ساختارهای زندگی دهقانان روستایی در هم شکستند، سردمداران فئودالها بهسوی خارج از کشور رهسپار شدند، زمینها و جایدادهای خویش را به فرماندهان جنگی و سردمداران مقاومت جا گذاشتند. مردم، همه دستخوش حادثات جنگ شدند، زندگی فئودالی در افغانستان شیوهی دیگری به خود گرفت. فرماندهان جنگی و سردمداران مقاومت، زمینها را در قبضهی خود در آوردند، فئودالهای جدیدی به میان آمدند، این فئودالان، مسیر کمکهای بینالمللی را به سوی دیگر سوق دادند، دست به اختلاس و سرقت زدند و از آن برای سربازگیری از میان دهقانان روستایی بهره برداری نمودند.
اکنون باید مفهومی به وجود آید که تعریفی از این نا امیدی و دلسردی مردم نسبت به دولت را ارائه نماید و همچنان به نالهها و فریادهای مادری که در کابل در کنار پیکر بیجان کودک اش سر داده است که به اثر حملهی انتحاری، در زیر سایهی ناتوانی دولت جدید از بین رفته است، پاسخ داده شود.
امروز، مردم به چه اندازه به خاطر خشونتهای روز افزون زجر میکشند، بیعدالتی در تمام امور وجود دارد، آدم ربایی، اخاذی، باج دادن و فساد مردم را به ستوه آورده است. آیا به وعدههای که رهبران حکومت داده اند، باور میشود؟ آنها با امضای قرارداد همرای چین، وعدهی صلح با طالبان را داده اند یا توسعه [اقتصادی] را و یا بازهم مبارزه با فساد و فقر را وعده داده اند.
اشرف غنی، یک اقتصاد دان برجسته، بشر شناس، با داشتن پیشینهی کار در بانک جهانی و آگاه در مسایل خشونت در کشورهای در حال جنگ و عبدالله عبدالله پزشک، هر دوی شان از خانوادههای فئودال هستند، آنها با امضای توافقنامه زمینهی اشتراک در دولت وحدت ملی را برای خود فراهم ساختند. در واقع، [دولت] وحدت ملی، سازش سردمداران فئودالها با قدرت مرکزی میباشد. امروز، واژهی فئودال در گفتمانهای سیاسی به یک تابو مبدل گشته است، در حالیکه فئودالیزم تاریخ سیاسی افغانستان را از زمان شکل گیری آن در سال 1747، رقم میزند، فئودالیزم، اساس جامعهی افغانستان را تشکیل میداد. سردمداران فئودال با نامهای گوناگون چون شاه و رییس جمهور همواره در راس قدرت بوده اند و بر این اساس، قدرت را ملکیت مطلق خود میخواندند.
فئودالیزم، در اصل، یک فئودالیزم زمینداری بود. در سال 1880، در زمان حکمرانی عبدالرحمن، به گونهی دیگر تغییر یافت. در میان سالهای 1901 تا 1919، حبیب الله، در زمان حکمرانی خود، به خاطر مهار و تضعیف فئودالیزم، برده داری را لغو کرد. در این زمان، مالکیتهای فردی به میان آمد اما رعیتها و بردههای پیشین نتوانستند که شهروند شوند. اما حالت گنگ و ابهام تا به امروز تداوم یافته است. از سال 1933 به اینسو، حاکمان و حکمرانان با ساختارهای گوناگون،از دموکراسی برای دادن حقوق شهروندان افغانستان، منحیث یک وسیله و ابزار استفاده کرده اند اما تمام اینها آنچه که در انتخابات ماه اپریل 2014، شاهد آن بودیم، نمایشی بیش نبوده است.
اکنون بیش از پنجاه روز از تشکیل دولت وحدت ملی میگذرد، جر و بحثهای بیهودهی این دو امضا کنندهی [دولت] وحدت ملی روی ساختار [کابینه] ادامه دارد. اما در اصل این یک عقبگرد و برگشت به گذشته میباشد و گواه یک ناکامی نوسازی از سال 2002 به این سو است. آیا در پنجسال آینده، مردم آروزی آن را خواهند داشت که دوباره به پای صندوقهای رای بروند؟ این یک پرسش قابل تامل است.
ما منتظر هستیم، زمان میگذرد، این حکم بیش از پنجسال دوام نمیکند. این دو شخصیت که در راس حکومت قرار دارند و زمان را به وعده سپری میکنند و می خواهند مردم را با نمایش دادنها آرام سازد، این امکان دارد؟
این یک مسالهی واضح است، مردم افغانستان به وقت اهمیت نمیدهند، چون بهجای آنکه زمان را با عقربهی ساعت حساب کنند، با دستهی بیل و نور آفتاب اندازه گیری میکنند. اما باید پرسید که آیا این صبر و بردباری مردم، ره به جایی خواهد رساند؟
خشونتهای طالبان به اوج خود رسیده است، آنها حملات شان را افزایش داده است، در یک حملهی انتحاری در یک ورزشگاه در ولایت پکتیکا، بیش از 50 جوان از مردم افغانستان را از بین بردند. از زمان شکل گیری دولت جدید بیش از شصت کودک مورد خشونت قرار گرفته اند. صدها مکتب به خاطر تهدید طالبان مسدود شده اند و هزاران جوان دیگر راه مهاجرت را در پیش گرفته اند، چون برای آنها در اینجا، محلی برای زندگی کردن باقی نمانده است.
منبع اطلاعات روز
انتهای پیام
