شفقنا افغانستان
حضرت آیتالله العظمی جعفر سبحانی در درس خارج اصول خود بیان کرد: فقه بر اساس عرفیات است و دقتهای عقلی و فلسفی در مسائل فقهی ظهور عرفی ندارند بلکه این دقتها مخصوص افرادی است که درس حوزه را میخوانند و مردم از این دقتها اطلاعی ندارند. بنابراین این دلائل عقلی نمیتواند ظهور ساز باشد.
به گزارش خبرنگار شفقنا (پایگاه بینالمللی همکاریهای خبری شیعه) حضرت آیتالله جعفر سبحانی در ادامه سلسله جلسات درس خارج اصول خود با موضوع «استصحاب» روز شنبه، 8 آذر ماه، بیان کرد: روایت چهارمی که در باب اثبات مسئله استصحاب بیان میکنیم روایت اربعه مأئه میباشد. در این روایت آمده است «أن أمير المؤمنين ع علم أصحابه في مجلس واحد أربعمائة باب مما يصلح للمسلم في دينه و دنياه قال… من كان على يقين فشك فليمض على يقينه فإن الشك لا ينقض اليقين» بحث سندی روایت در روزهای گذشته مطرح شد اما بحث امروز ما در مورد محتوا و مضمون روایت است. بیان شد که برخی مانند شیخ انصاری معقتدند که این روایت ربطی به قاعده استصحاب ندارد بلکه در مورد قاعده یقین است. يکي از آن شواهد اين است که در استصحاب، يقين سابق محفوظ است ولي در قاعدهي يقين، يقين سابق محفوظ نيست. به تعبير ديگر، در استصحاب، يقين در ظرفش محفوظ است يعني در روز شنبه که در عدالت زيد شک دارم در همان حال يقين دارم که زيد در روز جمعه عادل بوده است ولي در قاعدهي يقين، يقين سابق در ظرفش محفوظ نيست يعني در روز شنبه، در عدالت زيد در جمعه شک دارم. بنا بر اين روايت که ميفرمايد: من كان على يقين فشك فليمض على يقينه يعني کسي که در سابق يقين داشت و الآن آن يقين سابق را ندارد (يعني يقيني که در سابق داشته نيز محفوظ نيست) بايد همان يقين را اخذ کند. اين در حالي است که در استصحاب الآن هم يقين سابق محفوظ است.
وی اضافه کرد: دومین شاهدی که برای اثبات حرفشان بیانکردهاند این است که بر اساس ظاهر روایت میتوان گفت متعلق یقین و شک یکی است و این با قاعده یقین منطبق است بر خلاف استصحاب که متعلق یقین یکی نیست. شاهد سوم آنها این است که میگویند روایت نشان میدهد که یقین از بین رفته است و دیگر یقینی وجود ندارد و این نیز با قاعده یقین سازگار است چرا که در استصحاب شرط است که یقین سابق یعنی یقین به عدالت زید در روز جمعه محفوظ باشد.
آیتالله سبحانی در پاسخ به شواهد بیان شده اظهار کرد: به نظر میرسد هر سه شاهد کم مایه و نا تمام است. در مورد شاهد اول باید گفت که در استصحاب نیز 99 درصد یقین بر شک مقدم است یعنی اول یقین به حدوث هست که بعد شک به بقاء حاصل میشود اگر چه ممکن است به اندازه بسیار معدود و در حد همان یک درصد اتفاق بیافتد که اول شک باشد بعد یقین حاصل شود. بنابراین شاهد اول باطل است چرا که در قاعده استصحاب نیز یقین مقدم بر شک است. شاهد دوم نیز باطل است چرا که در استصحاب نیز متعلق یقین و شک یکی است یعنی متعلق یقین و شک در استصحاب عدالت است با این فرق که در استصحاب زمان این شک و یقین متفاوت است اما در قاعده یقین زمان شک و یقین یکی است. شاهد سوم نیز مانند شواهد دیگر تمام نیست چرا که در استصحاب نیز یقین نسبت به وجود شک از بین رفته است و تمام شده است اما آن یقین که هنوز باقی است یقین به روز جمعه است وگرنه اصل یقین در زمان شک از بین رفته است.
وی ادامه داد: اما برخی دیگر از علما بر خلاف قول سابق معتقدند که روایت ظهور در استصحاب دارد نه قاعدهی یقین. دلیل ایشان این است که ظاهر روایت دلالت دارد بر اینکه یقین فعلی باشد. یعنی یقین، همچنان باقی است زیرا وقتی امام (ع) لام در خاتمهی روایت میفرماید: «فإن الشك لا ينقض اليقين» این بدان معنا است که یقین همچنان باقی است که شک نمیتواند آن را کنار بزند. این در حالی است که در قاعدهی یقین، یقین سابق دیگر باقی نیست. در پاسخ به این باید گفت که در قاعدهی یقین و استصحاب، هر دو یقین سابق محفوظ است. در استصحاب یقین سابق قبل و بعد از شک محفوظ است ولی در قاعدهی یقین، یقین محفوظ است ولی فقط قبل از شک محفوظ است نه بعد از آن.
این مرجع تقلید تصریح کرد: فقه بر اساس عرفیات است و با این حرفها نمیتوان ظهور عرفی کرد. این دقتها مخصوص افرادی است که درس حوزه را میخوانند و مردم از این دقتها خبر ندارند. بنابراین این دلائل عقلی نمیتواند ظهور ساز باشد. بر این اساس به نظر میرسد روایت فوق مربوط به باب استصحاب باشد به این دلیل که نظیر این روایت در روایات دیگر مانند روایات سه گانهی زراره هم وجود داشت و امام (ع)در آنها فرموده بود که نباید یقین را با شک شکست. بنابراین این روایت مانند آنها حمل بر استصحاب میشود. البته ممکن است کسی بگوید که چه مانعی دارد که از روایت فوق هم استصحاب استفاده شود و هم قاعدهی یقین به این گونه که کلام امام (ع) را چنین تفسیر کنیم: «من كان على يقين فشك حدوثا (که بر قاعدهی یقین تطبیق کند) و بقاء (که بر استصحاب تطبیق کند) فليمض على يقينه فإن الشك لا ينقض اليقين»
وی ادامه داد: ششمین روایتی که در باب استصحاب مطرح شده است مکاتبة علی بن محمد القاسانی است در این روایت آمده است «مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْقَاسَانِيِّ قَالَ كَتَبْتُ إِلَيْهِ وَ أَنَا بِالْمَدِينَةِ عَنِ الْيَوْمِ الَّذِي يُشَكُّ فِيهِ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ هَلْ يُصَامُ أَمْ لَا فَكَتَبَ ع الْيَقِينُ لَا يَدْخُلُ فِيهِ الشَّكُّ صُمْ لِلرُّؤْيَةِ وَ أَفْطِرْ لِلرُّؤْيَةِ» در مورد سند این روایت اختلاف است. سند شیخ به محمد بن الحسن الصفار صحیحه است. اما برخی چون علی بن محمد قاسانی موجود در این روایت را تضعیف کردهاند سند آن را ضعیف میدانند در حالی که نجاشی علی بن محمد قاسانی را تضعیف نکرده است و طعن دیگران بر او را بیجا میداند.
انتهای پیام
