شفقناافغانستان- حکومت افغانستان و وزارت معارف افغانستان با تدوین و انتشار این کتاب جعلی تاریخ، نمی خواهند دانش آموزان بدانند که مادران و پدرانشان چگونه قربانی جنایات سیستماتیک حاکمان و اشغالگران افغان بوده اند.
به گزارش کابل پرس، مقامات وزارت معارف افغانستان بارها در اظهارات خود اعلام کرده اند که در نصاب درسی مکاتب افغانستان وطن دوستی را ترویج می کنند. با این وجود نگاهی به کتاب های درسی بويژه کتاب تاریخ صنف ۱۲ و ۹ نشان می دهد که نه تنها هیچ اثری از وطن دوستی دیده نمی شود بلکه تا جایی که امکان داشته در تاریخ و واقعیت ها دست برد شده است. در این کتاب ها همچنین کوشش شده تا وقایع و اتفاقات روی داده شده در جامعه ی پشتون پاکستان و افغانستان، بزرگ نمایی شده، یا تحریف شود و به عنوان تاریخ مردم سرزمینی که فعلا افغانستان نام دارد مشخص و شناخته شود. این اقدامات بصورت مشخص در راستای جعل پردازی و تحریف واقعیت های تاریخی و واقعیت های جاری صورت می گیرد که نهادهای مختلف حکومتی مانند آکادمی علوم با جعلیاتی چون دایرة المعارف آریانا یا اطلس اتنوگرافی غیر پشتون ها روی دست گرفته اند.
گرچه دانش آموزان کشور بويژه دانش آموزان صنف دوازده برای ورود به دانشگاه نیاز به پاسخ دادن به پرسش ها بر اساس جعلیات این کتاب ها دارند اما لازم است آنان و بويژه آموزگاران به محتوای این کتاب ها به دیده ی انتقادی بنگرند. جامعه ی فرهنگی و مدنی افغانستان نیز باید برای توقف جعل پردازی در کتاب های درسی و ترويج دروغ در مکاتب افغانستان اقدامات مناسب روی دست بگیرند.
در اینجا به چند نمونه از جعل پردازی های فاحش و آشکار در کتاب تاریخ صنف ۹ و ۱۲ اشاره می شود:
يک
در کتاب تاریخ صنف۹ و ۱۲ مکاتب افغانستان احمد شاه ابدالی به عنوان اساس گذار افغانستان معاصر معرفی شده است. احمد شاه ابدالی از سال ۱۷۴۷ میلادی تا ۱۷۷۳ میلادی بر سر قدرت بوده است. طبق اسناد تاریخی تا اواخر قرن ۱۹میلادی کشوری بنام افغانستان وجود خارجی نداشته است. مناطقی که امروز بخشی از کشور تازه تاسیس افغانستان محسوب می شود با نام هایی چون زابلستان، خراسان، بلخ و… در موقعیت های جغرافیایی متفاوت قرار داشته است. در هیچیک از اسناد بويژه در نقشه های تاریخی اثری از نام افغانستان در این دوره به چشم نمی خورد. تنها پس از اشغال این سرزمین و جنایات سازمان یافته ی عبدالرحمان خان به عنوان دست نشانده ی مستقیم انگلستان و سربازانش در اواخر قرن ۱۹ میلادی، نام کشور به افغانستان تغییر کرده و از آن زمان بصورت مستمر در طول حکومت افغان ها بر سرزمین ما، تلاش شده تا در کنار جنایات سیستماتیک همچون نسل کشی، برده داری، کوچ اجباری و غصب زمین، آثار تاریخی تخریب و نشانه های فرهنگی غیر افغان ها که در جریان هزاران سال در این سرزمین بوجود آمده، نابود شود. بنابراین از احمد شاه ابدالی به عنوان موسس افغانستان معاصر نام بردن غلط محض می باشد و جعل تاریخ محسوب می شود. حتا کاربرد کلمه ی افغان در نوشته ها و اسناد تاریخی برای پشتون ها بکار رفته شده است و هنوز با گذشت بیش از یک قرن از سیاست افغانیزه کردن این سرزمین، بسیاری از مردم غیر پشتون خود را افغان نمی دانند.
دو
در صفحه ۱۵، درس ششم، کتاب تاریخ صنف ۹ و در صفحه ی ۵ کتاب تاریخ صنف ۱۲ نوشته شده که به احمد شاه ابدالی به دلیل جلوگیری وی از خونریزی لقب “بابا” داده شده است. او همچنین در این کتاب ها به عنوان فردی ملایم و صلح طلب معرفی می شود. این نکته کاملا دروغ محض محسوب می شود مگر اینکه زاویه دید، زاویه ی افغانیزه کردن جامعه باشد. احمد شاه ابدالی تنها در جامعه ی پشتون و به سبب خدماتی که به این قوم در پاکستان و افغانستان فعلی انجام داده، به عنوان “بابا” شناخته می شود. از او به هیچ عنوان در میان مردم غیر افغان یا غیر پشتون به عنوان بابا یاد نمی شود. در این کتاب ها از تحرکات و حکومت های غیر پشتونی در زابلستان، خراسان و بلخ به عنوان حکومت های اجنبی یاد شده است.
سه
در کتاب صنف نهم و دوازده برای مهره و جاسوس درجه یک بریتانیایی و پدر جنایت ها، عبدالرحمان، چهره ای ساخته شده که کاملا ضد واقعیت می باشد. در این کتاب ها هیچ اشاره ای به جنایات سیستماتیک این پادشاه افغان نمی شود. عبدالرحمان خان در زمان امارت خود بیش از ۶۰ درصد مردم هزاره را بخاطر شیعه بودن و هزاره بودن شان قتل عام کرد، زمین های پدری آنان را از قندهار تا هلمند، زابل، ارزگان و غزنی غصب و بین سربازان خود و کوچیان تقسیم نمود. عبدالرحمان برده داری را در زمان خود رسمی ساخت و هزاران تن از مردم هزاره را به عنوان برده به فروش رساند. او تبعیض سیستماتیک را روی دست گرفت و در حالی که افغان ها یا پشتون ها از مالیه دادن معاف شده بودند، از غیر افغان ها تا جایی که می توانست مالیهمی گرفت. در کتاب های درسی تاریخ صنف ۹ و ۱۲، سرکوب و قتل و غارت عبدالرحمان و افغان هایی که از آن سوی مرز به اینسو با سلاح انگلیسی گسیل شده بودند، به عنوان حرکتی برای اجرای قانون توصیف شده است. همچنین علاوه بر سرکوب گسترده ی مردم هزاره، از سرکوب مردم اوزبیک، تاجیک، نورستانی و بلوچ به عنوانی اقدامی برای ایجاد حکومت مرکزی یاد می شود، در حالی که این جنایات و حکومت تاسیس شده در سرزمین غیر افغان ها، توسط عبدالرحمان و سایر اشغالگران و مهره های بریتانیایی به عنوان اقدامی برای جلوگیری از تجزیه نام برده می شود. اسناد و شواهد تاریخی بخوبی نشان می دهد که نام “افغانستان” از دوره ی عبدالرحمان و پس از معامله ی او با بریتانیا برای تجزیه ی این سرزمین (معاهده ی دیورند) و دریافت سلاح بریتانیایی برای سرکوب مردم غیر افغان، بر این سرزمین گذاشته شده است. شاید بتوان از عبدالرحمان به عنوان الگوی اصلی طالبان یاد کرد که سیاست های ضد انسانی پدر جنایت در این دوره نیز تکرار می شود.
چهار
در کتاب تاریخ صنف ۱۲ هیچ اشاره ای به تلاش های حبیب الله پسر عبدالرحمان برای تثبیت نتایج اشغالگری های قوای افغان و ظلم و ستم آنان بر غیر پشتون ها اشاره ای نمی شود. در حالیکه تاریخ نگاران منصف تبعیض سیستماتیک علیه غیر افغان ها و ادامه ی پروژه ی تصرف سرزمین های غیر افغان ها را در دوره ی حبیب الله، پسر وی امان الله و سایر حاکمان افغان نادیده نمی گیرند. این ظلم ها و جنایات چنان شدید بوده که عدم اشاره به آن در کتاب های درسی، تنها از همان زاویه دید افغانیزه کردن جامعه ناشی می شود. در همین قسمت کتاب تاریخ صنف ۹ ، قاتل حبیب الله فردی نامعلوم معرفی می شود. در حالی که در آن زمان چند تن به جرم کشتن حبیب الله محاکمه شده و به قتل می رسند. همچنین تاریخ نگاران منصف تر، از دست داشتن پسر حبیب الله، یعنی امان الله در قتل پدر خود سخن می گویند.
پنج
در کتاب تاریخ مکاتب افغانستان هیچ اشاره ای به لغو برده داری در دوره امان الله خان نشده است. گویی اشاره به این مورد، ذهن پرسشگر دانش آموزان را به زمان شروع رسمی برده داری بر می گرداند. از جایی که عبدالرحمان و سربازانش پس از اشغال این سرزمین هزاران تن را به عنوان برده فروخت. در همین کتاب ها همچنین هیچ اشاره ای به پروژه ی انتقال افغان ها به سمت شمال و جابجایی آنان در مناطق غیر افغان ها و بیرون راندن شان از خانه و کاشانه شان نمی شود.
شش
در درس ۲۱، صفحه ۸۹ کتاب تاریخ صنف ۱۲ و در شرح حال حکومت چند ماهه حبیب الله کلکانی به یک باره نویسندگان کتاب بیاد خسارات وارد شده بر کشور می افتند و با توجه به مقایسه ی این بخش با بخش های دیگر بخوبی می توان افغانیزه کردن و جعل تاریخ و ساخت نگاه مثبت نسبت به حکومت افغان ها را دید. دلیل این موضوع این است که حبیب الله کلکانی افغان نبود از مردم تاجیک بود، پدرش یک سقا بود و در این کتاب از او به عنوان “بچه سقاو” یاد می شود.
هفت
در درس ۲۲ کتاب تاریخ صنف ۱۲، باز هم جعلیات ادامه پیدا می کند. حکومت نادر که به نادر غدار معروف است، حکومتی طلایی توصیف شده و در آن هیچ اشاره ای به تبعیض سیستماتیک علیه غیر افغان ها و کشتار آنان نمی شود. در همین دوره، حکومتی از نوع طالبان برقرار می شود. دختران از رفتن به مکاتب منع می شوند، دختران دانشجو از ترکیه باز گرده انده می شوند، هزاران تن از مردم شمال افغانستان به قتل می رسند و یا اموال آنان توسط وابستگان نادر تاراج می شود. صدها زندانی در زندان ها به قتل می رسند. در این دوره نادر خان دستور می داد مخالفان را به دهانه توپ بسته و توپ شلیک شود. در این دوره می توان هزاران مورد از جنایات سازمان یافته را علیه مردم بويژه غیر پشتون ها یافت اما در کتاب تاریخ مکاتب افغانستان از آن ها یادی نمی شود و بلکه از دوره ی وی به عنوان دوره ی اصلاحات (صفحه ۹۵ کتاب تاریخ صنف ۱۲) یاد می شود.
هشت
در کتاب تاریخ مکاتب افغانستان هیچ اشاره ای به نحوه ی قتل نادر توسط عبدالخالق هزاره و انگیزه های او نمی شود. پرداختن به این موارد ذهن پرسشگر دانش آموزان را وا می دارد که دوره ی نادر خانی را با نگاهی انتقادی در این کتاب مطالعه کنند.
نه
در درس ۲۴ کتاب تاریخ صنف ۱۲ و در شرح حکومت ظاهر، هیچ اشاره ای به تلاش های حکومت وی بويژه تلاش های کاکاهای وی برای ارتباط با رژيم نازی در آلمان نمی شود. در این دوره حکومت ظاهر کوشش می کند تا بنا بر آنچه خود اشتراک نژادی با آلمان ها و هیتلر می پنداشتند، ارتباط حسنه با نازی ها برقرار شود. در همین فصل نیز هیچ اشاره ای به کوره ی آدم سوزی در ۱۳۴۳ در سرپل و کشتار مردم اوزبیک، تبعیض سیستماتیک علیه غیر افغان ها، کتاب سوزی، ممنوعیت آموزش زبان اوزبیکی، ادامه غصب زمین های مردم و… نمی شود.
ده
در درس ۲۵ کتاب تاریخ صنف ۱۲ درباره ی محمد داوود، از او به عنوان فردی مترقی و وطن دوست یاد می شود و هیچ اشاره ایبه ممنوعیت تحصیلی و کاری مردم غیر افغان بويژه هزاره ها در رده های بالا نمی شود. در حکومت افغان ها، هزاره جوالی، اوزبیک نفر خدمت و تاجیک سقاء پنداشته می شود.
آنچه در بالا آمد تنها بخشی از جعلیات و تحریف هایی ست که در کتاب درسی دانش آموزان مکاتب افغانستان وجود دارد. باید این نکته را دانست که وطن دوستی و وطن پرستی با جعل واقعیت و نادیده گرفتن جنایات سازمان یافته علیه مردم به هیچ عنوان سازگار نیست. حکومت افغانستان و وزارت معارف افغانستان با تدوین و انتشار این کتاب جعلی تاریخ، نمی خواهند دانش آموزان بدانند که مادران و پدرانشان چگونه قربانی جنایات سیستماتیک حاکمان و اشغالگران افغان بوده اند و اکنون چگونه حکومت کرزی و گروه طالبان به عنوان همدست آن، از خود آنان قربانی می گیرد.
