شنبه 26 ثور 1405

آخرین اخبار

نگرانی بریتانیا و سازمان ملل از بازداشت خبرنگاران در افغانستان

شفقنا افغانستان _ هم‌زمان با افزایش فشارها بر رسانه‌ها...

جوانی در کابل کشته و موترش ربوده شد

شفقنا افغانستان _ منابع در کابل می‌گویند یک جوان...

۵ میلیون قربانی سوءتغذیه در افغانستان؛ هشدار تازه برنامه جهانی غذا

شفقنا افغانستان _ برنامه جهانی غذا (WFP) هشدار داده...

کاهش بودجه‌های بشردوستانه؛ زنگ خطر برای آینده زنان در کشورهای بحران‌زده

شفقنا افغانستان _ سازمان بشردوستانه هالندی «CARE» هشدار داده...

کشته شدن ۳ نفر در پی حادثه ترافیکی در سمنگان

شفقنا افغانستان- یک حادثه رانندگی در ولایت سمنگان شمال...

اخراج اجباری بیش از ۵ هزار مهاجر افغانستانی در یک روز از کشورهای همسایه

شفقنا افغانستان- طالبان اعلام کرد روز گذشته یک‌هزار و...

نتیجه مطالعه در بریتانیا: رشد نگران‌کننده استفاده از چت‌بات‌های هوش مصنوعی برای مشاوره پزشکی

شفقنا افغانستان- پزشکان می‌گویند نظرسنجی «بسیار نگران‌کننده» خطر مراجعه...

ندا محمد ندیم: طالبان تحت فرمان هیچ کشوری نیستند

شفقنا افغانستان _ در حالی‌ که نزدیک به پنج...

اداره مبارزه با حوادث از خطر سیلاب و گرمای شدید در افغانستان هشدار داد

شفقنا افغانستان _ اداره آمادگی مبارزه با حوادث افغانستان...

کشف اجساد دو دختر در کابل؛ افزایش نگرانی‌ها از ناامنی در پایتخت

شفقنا افغانستان- منابع محلی از کشف اجساد دو دختر...

قانون جدید طالبان؛ مشروعیت‌بخشی به ازدواج کودکان

شفقنا افغانستان _ وزارت عدلیه طالبان با نشر مقررات...

استخبارات طالبان در جست‌وجوی اطلاعات مخالفان؛ بازرسی تلفن مهاجران در مرز هرات

شفقنا افغانستان _ منابع محلی می‌گویند نیروهای استخبارات طالبان...

کاخ سفید: ترامپ و شی بر جلوگیری از هسته‌ای شدن ایران و باز ماندن تنگه هرمز توافق کردند

شفقنا افغانستان- کاخ سفید دیدار روسای‌جمهوری آمریکا و چین...

از شیرینی تا اشک حسرت/خاطرات دانشجوی افغان از تحصیل در کشور قزاقستان

شفقنا افغانستان-آنچه در ذیل می‌آید، روایت خاطره‌گونه از مشاهدات، برداشت‌ها و مطالعات یک دانشجوی افغانستانی (مهدی زرتشت) است که سه سال در دانشگاه ملی قزاقستان، درس خوانده است.

به جای مقدمه

ساعات بعد از ظهر اوائل خزان سال 1390، هواپیمای حامل دانشجویان افغانستانی در میدان بین‌المللی آلماتا، فرود آمد. با پاگذاشتن به زمین تا صف ثبت پاسپورت‌ها، نگاه‌های دانشجویان افغانستانی همه جا را می‌پایید: از نظم خدمه‌ها و کارمندان پولیس و ملکی میدان هوایی تا لوحه‌های الکترونیکی که انگار به زبان غریبی نوشته شده بودند. مهم‌تر از همه، آنچه برای من جالب‌تر از همه چیز بود، حضور زن‌های کارمند با نظم و دقت تمام بود. زیرا قبل از آن، من فقط تصور می‌کردم در کشورهایی که نظم و قانون در آن وجود دارد و دولت روی‌کرد سخت‌گیرانه‌ی نسبت به برخی مسائل فرهنگی از جمله نحوه پوشش لباس ندارد، زنان زیباتر از مردان به نظر می‌رسند. در جریان چهار سال تحصیل در دانشگاه کابل، ما فقط مطالعات پراکنده و معلومات عمومی در ارتباط به نظام‌های سیاسی داشتیم و از همان زمان، نه تنها من، بلکه بسیاری از هم صنفی‌ها، گرایش شدیدی به سکولاریسم داشتیم. در طول لحظه‌هایی که در سالن میدان هوایی آلماتا منتظر ماندیم، همه چیز را ورانداز کردیم. از سالن‌های تمیز تا کارمندان قانونمند و منظم و تا نحوه‏ی برخورد آن‌ها با یکدیگر و با ما به عنوان دانشجویان خارجی. همه به سادگی، نظر و علاقه‏ی ما را جلب می‌کرد زیرا آنچه را آن‌جا مشاهده می‌کردیم، تفاوت چشم‌گیری با جامعه، اداره و کارمندان کشور ما داشت. اما از همان لحظه، حسرت سنگین، ذهن و نگاه‌های ما را غمگین می‌کرد. زیرا برای دانشجویان آرمان‌گرای مثل ما، دیدن هر نوع نظم و زیبایی و برابری، اشک عقده می‌شد و این احساس درونی با حرص تمام آرزوی چنین نظم و زیبایی را در کشور خود مجسم می‌کرد.

یادم می‌آید شام، ماشین حامل ما در یکی از خیابان‌های آرام و زیبای شهر- تولبی بایترسینووا- چرخ زد و پس از لحظه‌ای، ما با خیلی از نگاه‌های معنادار دانشجویان قزاق و خارجی در خوابگاه شماره چهارده دانشگاه کازنو (казахский национальный университет)، تا سالن عمومی بدرقه شدیم. وقتی سفارش‏مان کردند تا در کافه‏ی خوابگاه برای صرف شام برویم، دانشجویان نمی‌دانستند چطور از چمدان‌های‏شان محافظت کنند. انگار نگاه‌های نگران دانشجویان افغانستانی، توجه مدیر خوابگاه را جلب کرد. این لحظه، نخستین اتفاق جالبی بود که هرگز فراموش نمی‌کنم: خانم مدیر به یکی از دانشجویان افغانی که یک سال قبل از ما آن‌جا رفته بود، چیزی گفت. ترجمان ما خطاب به دانشجویان گفت، نگران نباشید چمدان‌های تان گم نمی‌شود. بروید با خیال راحت شام بخورید. البته تقصیر دانشجویان افغانستانی نبود. مطمئن ام نیمی بیش‌تر از این دانشجویان، خاطراتی زیادی از خوابگاه دانشگاه کابل و سایر خوابگاه‌های کشور داشتند. این‌که چطور پس از صف نماز جماعت در مسجد خوابگاه، بوت‌ها و چپلق‌های نو، گم می‌شدند و آن‌هایی هم که چپلق یا بوت نو کسی را می‌قاپیدند، همه کسانی بودند که نماز جماعت را با خلوص نیت خوانده بودند. (از گفتن واقعیت‌ها، نباید شرمید.)

بهرحال، اکنون آن‌جا همه چیز نو و آموختنی بود. از نظم و قوانین تا احساس مسئولیت و از خاطرات تلخ و شیرین خلاصه همه چیز. و کشور قزاقستان برای دانشجوی آرمان‌گرای مثل من، کاملاً محیط نو و آموزنده‌ای بود بطوری که قبلاً آمادگی تجربه جدید زندگی را داشتم: آشنایی با یک زبان جدید و همین طور تجربه  و مطالعه‏ی یک فرهنگ غیر افغانی برای من، سند دیگر تحصیلی غیر از دانشگاه محسوب می‌شد. بنابر این، آنچه را در طول سه سال دیدم، مطالعه و مشاهده کردم، خود کتاب خاطره آموزنده‌ای است که در ادامه، خیلی فشرده و خلاصه آن‌ها را دسته بندی و تعریف می کنم.

سیاست

یک؛ صلح‌طلبی: قزاقستان در حدود هفت دهه عضو اتحاد جماهیر شوروی بود. پس از فروپاشی اتحاد شوروی، قزاقستان از جمله آخرین جمهوری‏هایی بود که اعلام استقلال کرد. قزاقستان پس از استقلال، به یمن تلاش‌های خردمندانه رئیس جمهور نظربایف، سیاست تعامل با جهان را در پیش گرفت. سیاست کلی این کشور، صلح‌خواهی و تلاش برای استقرار آشتی پایدار و جهت دادن این کشور در این مسیر بود. به همین منظور، پس از استقلال، دولت قزاقستان یکی از مهم‌ترین پایگاه‌های اتمی اتحاد شوروی که در منطقه سیمی پلاتنیس در شرق قزاقستان قرار داشت را به کلی تخریب کرد و از بین برد. تعداد زیادی از موشک‌های اتمی را به کشور روسیه تحویل داد و مقدار چند صد گرام یورانیم ذخیره شده را به ایالات متحده آمریکا تسلیم کرد. این عمل، دو وجه داشت؛ نخست پیام واضح دولت قزاقستان برای حفظ و حراست از صلح جهانی و گامی مهم در راستای آن، دوم؛ پیام صریح برای عرض وجود کشور قزاقستان طوری که با این پیام، آینده‌ی صلح طلب این کشور را به جهان اعلام کند. این عقلانی‌ترین سیاستی بود که دولت پرزدنت نظربایف، اتخاذ کرد. این سیاست ضمن این‌که پیام صلح خواهی را داشت و صلح طلبی را به عنوان معقول‌ترین راهکار دپلماتیک دولت‌ها توصیه می‌کرد، راهکاری بود برای آینده‏ی مصئون کشوری با وسعت بزرگ و جمعیت کم آنهم با روی‌کرد ناسیونالیسم مثبت. همین عمل دولت نظربایف، توانست به سادگی توجه بسیاری از قدرت‌های جهانی و همین‌طور سازمان ملل را به خود جلب کند. از طرف دیگر، حرکت سمبولیک صلح خواهانه، نام نیکی برای دولت قزاقستان خرید و این کشور را نمونه‌ی کشور صلح‌خواه، در میان کشورهای جهان، قرار داد. بر همین مبنا، سیاست صلح طلبی دولت نظربایف ادامه یافت طوری که این سیاست با فرهنگ و برخی رسم و عنعنات نیز آمیخته شد. مثلاً جشن پیوند ملیت‌ها، کثرت‌گرایی فرهنگی، پرچمی با زمینه صاف آبی و خورشید درخشان در گوشه‌ای از آن، همه سمبول و بازتاب این سیاست است. علاوه بر همه‌ی این‌ها، دولت قزاقستان در پیوند با برخی اتفاقات مهم از جمله «بهار عربی»، مسأله‌ی سوریه و در اخیر بحران اوکراین، همواره سیاست بی طرفی خود را حفظ کرد و اگر جهت‌گیری و موضع مشخصی اتخاذ نکرد، به احتمال زیاد از سر احتیاط با روی‌کرد حفظ اقتدار، موقعیت و کل داشته‌های ملت قزاقستان بود.

دو؛ دولت قانون‌گرا: دولت پرزدنت نظربایف، دولت قانونمند است. این قانون است که باعث حفظ نظم شده است. قانونمندی در دولت قزاقستان را می‌شود در هر نقطه و در هر اداره و نهاد این کشور دید. فساد اداری چندان به چشم نمی‌خورد زیرا همه ضمن این‌که شعور اخلاقی شان آن‌ها را ملزم به رعایت قانون می‌کند، از قانون گریزی می‌هراسند. رعایت قانون در ذهن هر شهروند قزاق، به معنای حفظ حیثیت فردی است. برای همین است که نهادها و ادارات، دانشگاه‌ها و حتا بازار، کوچه و خیابان‌ها، منظم، آرام و دل‌پذیر است.

سه؛ سیکولاریسم: در قانون اساسی دولت قزاقستان، نوشته شده است: جمهوری قزاقستان. قزاقستان اساساً کشور با بیش از شصت درصد مسلمان است؛ اما نخبگان دولتی این کشور از زمان استقلال، سیاست کلی این کشور را بر بنیاد جدایی نهاد دولت از دین و جدایی مذهب از سیاست (سیکولاریسم) بنا نهادند. کشور قزاقستان با جمعیت بیش از شصت درصد مسلمان است. علاوه بر آن، دین مسیحیت و سایر فرقه‌های دینی- مذهبی، پیروانی دارند؛ بنابر اصول سیکولاریسم، نهادهای دینی با حفظ کثرت‌گرایی و مسأله احترام به قانون و احترام متقابل به سایر گرایش‌های اعتقادی و دینی، کار و ساحه‌ی عمل شان در چهارچوب خاصی تعریف شده است. نهاد دین حق دخالت در امور سیاست را ندارد. کلیساها در وقت‌های معین، بدون این‌که حرفی از سیاست بزنند، عبادت خود را انجام می‌دهند، مسلمانان در مسجد و همین‌طور سایر فرقه‌های دینی- مذهبی. اتخاذ نظام سیاسی مبتنی بر سیکولاریسم باعث شده است تا هر نوع تنش‌های مذهبی و دینی میان فرقه‌های مختلف، هیچ وقت فرصت عمل نیابند. به یمن سیکولاریسم، تمام فرقه‌های دینی- مذهبی، بدون کم‌ترین اختلاف و اخلال در نظم عمومی، در کنار هم زندگی می‌کنند. هر نوع گرایش‌های تنش‌خواهانه مذهبی و دینی، از سوی دولت مورد پیگرد قرار می‌گیرد.

چهار؛ تجدد آمرانه: قزاقستان به عنوان عضو سابق اتحاد جماهیر شوروی، در حال حاضر پس از روسیه، دومین کشور مقتدر و صاحب نظم و اقتصاد پایدار در میان سایر جمهوری‌های سابق شوروی است. با اعتقاد کامل می‌توان گفت که این جایگاه، محصول تلاش فکری و عملی نخبگان قزاقستان است. تیم پرزدنت نظربایف را همه جمعی از نخبگان فکری با تعهد و تا مغز استخوان سیکولار، تشکیل می‌دهد. طرح و تصویب سه استراتیژی توسعه ملی (اکسپو 2017، استراتیژی 2030، استراتیژی 2050) همه با روی‌کرد تغییر و توسعه‌ی ملی است. بخش مهم از ماده‌های این استراتیژی‌های ملی، روی‌کرد فرهنگی دولت سیکولار پرزدنت نظربایف را در آینده مشخص می‌کند. هم‌سویی با فرهنگ جهانی، صلح طلبی، کثرت‌گرایی سیاسی، فرهنگی و دینی، توسعه اقتصاد و جلب سرمایه‌های خارجی، تقویت و تولید نیروهای متخصص از ماده‌های مهم این استراتیژی‌ها است.

در واقع یاران نخبه‏ی رئیس جمهور نظربایف (سران دولتی) عضو یک دسته‏ی فکری‏اند که همه معتقد به تجدد آمرانه هستند. به عنوان مثال، کنترول فرقه‌های مذهبی و دینی در هر ساعتی از شب و روز و وارد کردن فرهنگ مدرن غربی به منظور استحاله کردن فرهنگ بومی و تا حد مذهبی ملت قزاقستان، نمونه‌ای از این سیاست و تلاش‌هاست. دسته‌ها یا افراد اسلام‌گرای این کشور، با ذره‌بین کنترول می‌شوند زیرا یاران نخبه‌ی دولت نظربایف، به خوبی از پیامدهای اسلام‌گرایی آگاه اند و برای همین است که این اسلام‌گراها، فرصت عمل نمی‌یابند و تنها کاری که می‌کنند، گذاشتن ریش، کلاه و حفظ برخی دیگر از سمبول مربوط به فرقه‌های افراط‌گرا هستند که عددی به حساب نمی‌آیند. پولیس‌های حافظ امنیت و پولیس‌های شهربانی، هر نوع گشت و گذارهای گروهی مردان را به شدت کنترول می‌کنند. برای همین است که گشت و گذار یک زن و مرد یا دختر و پسر از سر شب تا صبح، عیب و ایرادی محسوب نمی‌شود و برعکس. پیامد دیگر این سیاست از سوی نخبگان فکری دولت، ایجاد نسخه‌ی مدرن اسلام است. درست است که امروز ترکیه عنوان کشور مدرن اسلامی را دارد؛ ولی حقیقتاً دولت قزاقستان در تأسیس و ترویج اسلام مدرن، از کشور ترکیه قوی‌تر عمل کرده است و شایسته است که قزاقستان نماینده‌ی اسلام مدرن باشد.

پنجم؛ آینده‏نگری بلندپروازانه: در مقدمه استراتیژی 2050 قزاقستان، آمده است که دولت قزاقستان تا سال 2050 باید در لیست برترین کشورهای دنیا، شامل گردد. این بلندپروازی با درک و خوانش سیاست نخبگان قزاقستان، دور از امکان نیست. اتخاذ چنین سیاست و دور اندیشی روشنفکرانه و سبقت به سوی مدرنیسم، منجر به خودباوری و خوش بینی قابل ملاحظه‌ای در ذهن هر شهروند قزاق شده است. از حرکت‌های بلندپروازانه دیگر پرزدنت نظربایف، تغییر الفبای سیریلیک (روسی) به لاتین، و تغییر نام این کشور است. طی یک کنفرانس مطبوعاتی که چند ماه قبل دایر شد، رئیس جمهور قزاقستان اعلام کرد که به زودی نام کشورش، از قزاقستان به «قزاق ییلی» تغییر خواهد کرد. رئیس جمهور نظربایف در تبیین این تصمیم تصریح کرده بود، کشور قزاقستان، کشوری در حال رشد و توسعه است و از هر جهت با کشورهای هم‌جوار خود که پسوند «ستان» را دارند، قابل مقایسه نیست. این حرف از یک‌سو بلند پروازیی دولت نظربایف را نشان می‌دهد و از سوی دیگر، نشان دهنده اراده‌ی قوی دولت نظربایف برای تغییر و حرکت به سوی توسعه است. «قزاق ییلی» یعنی سرزمین قزاق‌ها. به تحلیل عده‌ای از کارشناسان سیاسی مسائل آسیای میانه، اتخاذ چنین سیاست از زمان استقلال تا اکنون، نوعی حرکت ناسیونالیستی به هدف حفظ و تثبیت کشور، تاریخ و فرهنگ ملیت قزاق است. بر مبنای چنین تحلیل، این تصمیمات دولت قزاقستان، ناشی از نوعی هراس است گرچند با شروع بحران اوکراین و حمایت قاطع روسیه از جدایی طلبان روس تبار در شرق اوکراین، به نظر می‌رسد این مسأله از بحث افتاده باشد. در هر صورت، اما دور اندیشی بلندپروازانه، در هر نگاهی، دست‌کم ناشی از ذهنیت مثبت نخبگان قزاقستان است و از سویی، عزم آن‌ها را برای آینده‌ی بزرگ نشان می‌دهد. در نتیجه چنین سیاست‌هایی است که هر شهروند قزاق، به جایی این‌که به گذشته بیندیشد، ذهن‌اش معطوف و متوجه به آینده است. آینده‌نگری مثبت.*

لحظه‏ی خدا حافظی

آخرین روزی که رفتم تا با استادانم در دانشکده (دانشکده روزنامه نگاری) خدا حافظی کنم، مدیر تدریسی با تبسم همیشگی‌اش در حالی که دیقی و دلتنگی در چهره‌اش هویدا بود، پرسید، آیا خاطرات مهمی از این کشور دارم. معلوم است که پاسخی جز این به ذهن‌ام نمی‌رسید: «خب، البته. بیش‌تر از یک کتاب.» و سوال دوم‌اش این بود که آیا مهم‌ترین چیزی را که در قزاقستان مشاهده کرده‌ام، چه بوده است. این سوالی بود که بارها به همه‌ی استادان در مورد گفته بودم و اگر خانم مدیر اصرار داشت تکرار کنم، شاید به این دلیل بود که دوست داشت آخرین جملات یک دانشجویش را بشنود. گفتم: «نقش زنان، حضور زنان و همت بلند زنان. من به وجود زنان این سرزمین افتخار می‌کنم.» زنان در جامعه‌ی قزاقستان، به تنهایی یک بازوی دولت است. دولت سیکولار پرزدنت نظربایف تمام حق و آزادی‌ها را به زنان داده است و این‌گونه است که بر خلاف عرف و عادات و باورهای افغانی‌ها، زنان نه تنها چیزی از مردان کم ندارند، بلکه بارها با استادانم در آن‌جا گفتم، اگر یک روز پای زنان را از کار و فعالیت بگیریم و بر طبق مثلاً سنت‌های دینی- افغانی، آن‌ها را کنج خانه نگه داریم، در فاصله دو روز، این کشور (قزاقستان) فلج خواهد شد. تقریباً هفتاد درصد کار در بازار خرید و فروش، حضور هفتاد درصد زنان در دانشگاه‌ها، شفاخانه‌ها و… عبارت از نمایش جذاب قدرت زنان و ظرفیت یک دولت عقلانی است. حضور زنان و قدرت و جسارت و ظرفیت زنان شهری که در آن همچون یک دانشجوی افغانستانی تحصیل می‌کردم، تمام باورها و تیزها و اظهار نظرهای مردانه‌ی کتاب‌هایی فلانی ملا، آخوند و دانشمند مسلمانی سنتی که گاهی در دوران دانش‌آموزی آن‌ها را مطالعه می‌کردم، از پایه فرو ریخت و خامی تعمدانه‌ی استدلال‌های آن‌ها را برای همیشه از ذهن‌ام، بیرون ریخت.

اشک‏های حسرت و سخن آخر

از گفتن واقعیت‌ها، نباید شرمید. باور دارم واقعیت‌ها را باید گفت و باید پذیرفت. داستان زندگی دانشجوی آرمان‌گرای مثل من، داستان شیرینی و اشک حسرت بود. همیشه این‌طور بود. زمانی‌که در سالن کنسرت مشغول تماشای بهترین ترانه‌ها با رقص‌های زیبای دختران و پسران بودم، به عوض این‌که بخندم، مرارت و تلخی و اشک حسرت در چشمانم بارها حلقه زد. ذهن حریص من در چنان لحظه‌هایی، همواره یاد وطن می‌کرد و مقایسه می‌کرد که چطور این‌جا این‌گونه و آن‌جا یک تکه غم و اشک و درماندگی و در بدری! و ذهن آرمان‌گرای حسود، به آن همه شادی و سرفرازی و آن همه شکوه هنرمندانه و قلب‌های شادمان، حسادت می‌کرد و حرص می‌خورد که چرا در سرزمین خودش چنین نباشد، چرا آن‌جا قلب‌ها از شادی نپرد و لب‌ها از خوشی به تبسم باز نشود!

گاهی که از نوع برخورد، کردار و عمل دانشجویان افغانستانی و آن همه ذهن سنگی به درد و خستگی می‌رسیدم، دلم می‌خواست بروم از آن‌ها با لحن قاطع بپرسم، آیا از خودتان پرسیده‌اید چه چیزی را این‌جا مشاهده کرده‌اید؟ آیا از خودتان پرسیده‌اید، چقدر تغییر را در درون خود احساس می‌کنید؟ آیا هرگز شده است یک بار مقایسه کنید؟ و آیا، هرگز- حتا یک بار- آرزوی فردای قشنگی را کرده‌اید؟ زیرا یکی از اهداف مهم فرستادن دانشجویان به کشورهای خارج برای دولت ما، این است که ذهنیت آن‌ها عوض شود، آن‌ها با مطالعه و مشاهده فرهنگ‌های دیگر، به پختگی برسند، آن‌ها ظرفیت نوی در خود ایجاد کنند، آن‌ها باید قبول کنند در دنیا ملت‌ها، فرهنگ‌ها، گرایش‌ها و اعتقادات گوناگونی وجود دارد که لازم است پذیرفت هر کدام، مربوط به نوع بشر است و هر گونه مطلق‌گرایی و مطلق‌اندیشی و بنیادگرایی، جز نابودی و ابتذال، سودی ندارد.

همه‌ی آنچه را در سطور بالا- تحت عناوین جداگانه- نوشتم، همه‌ی آن‌ها را در تمام وقت با کشور خودمان مقایسه کردم و اشک حسرت ریختم و آنچه را این‌جا ندیدم، همانی بود که آن‌جا دیدم و هر آنچه را در طول تحصیل دیدم، مطالعه و مشاهده نمودم، این‌جا ندیدم. اگر آن‌جا گشت و گذار پسر و دختر و معاشرت آزاد و حضور گسترده‌ی زنان در تمام عرصه‌ها و آن همه آینده اندیشی مثبت و عقلانی و اعمال سیاست آمرانه معطوف به تجدد و سیکولاریسم و کثرت‌گرایی بود، کشور ما- دریغ- که هیچ چیزی از آن را ندارد. این‌جا جماعت‌ها و فرقه‌های افراطی دینی، در ملاء عام فعالیت می‌کنند در حالی که پولیس‌ها، خودسرانه کافه‌ها را می‌بندند و دختران و پسران را فحش و ناسزاگویان، تحقیر و زندانی می‌کنند. آرزو می‌کنم ای‌کاش دولت و جامعه‌ی ما درک کنند که فرهنگ بسته و آکنده از تبعیض جنسیتی و ایجاد فضای به شدت محدود میان زن و مرد و دختر و پسر، چه زیان‌هایی را نصیب فرهنگ و جامعه کرده است. ستم بالای زنان در سطح خانواده و اجتماع، عقده‌های ویران‌گر جنسی برای جوانان، تجاوز، همجنس بازی، خودارضایی، خودآزاری، دیگر آزاری و… همه پیامد این سنت افغانی است. زنان در جامعه‌ی مردسالار و چنین سنت‌زده و بی خبر از زمینه و زمانه، در مغاک تیره‌ی غم و افسردگی و خصم و خشونت، نفس می‌کشند و افکار اکثر جوانان که بایستی نیروی فعال پیشرفت و هم‌ساز و هم قدم شدن با عصر قرن بیست و یکمی باشد، شب و روزشان در خدمت افکار تندروانه دینی قرار دارد و به جای صدای رسای آزادی و تجدد و عقلانیت، بلندگوهای مسجد غرا و سخن‌گویان عقب‌گرایی، در حکم شارعان و شارحان اخلاق و آخرت، جامعه‏ی کم سواد کشور را هر روز یک گام به عقب می‌برند! دریغ! این‌گونه است که برای یک دانشجوی آرمان‌گرای افغانستانی، خاطرات یک دوره تحصیل در فضای غیر از این‌جا، همواره با درد و حسرت و افسوس، همراه بوده است.

برگرفته شده از اطلاعات روز

انتهای پیام

www.afghanistan.shafaqna.com

اخبار مرتبط