شفقنا افغانستان- وقتی پیکر مطهر رهبر شهید مزاری(ره) و یارانش به دست حزب وحدت رسید آثار جراحات متعدد در بدن آنها مشهود بود، اما طالبان گفته بود که مزاری و همراهانش بدلیل درگیری در داخل طیاره کشته شده اند و مسئولیت را نمی پذیرفت.
اما جراحاتی که در بدن های شهدا وجود داشت به وضوح نشان می داد که آنها قبل از شهادت مورد شکنجه های سخت قرار گرفته بودند.
آنچه می خوانید روایت سفر هیات بلندپایه حزب وحدت به لوگر و مذاکره با طالبان برای خونخواهی قاتلین رهبر شهید و مسایل دیگر از زبان جنرال آصف گوهری قومندان اوپراتیفی کمیته نظامی حزب وحدت اسلامی افغانستان در گفتگوی اختصاصی باخبرگزاری شفقنا افغانستان است:
آصف گوهری : مذاکره با طالبان سفری فراموش ناشدنی در رکاب شهید همیشه جاوید سجادی بود که خداوند غریق دریای رحمتش کند.
در اوائل ماه سرطان سال 1375 “متفکرشهیدسجادی” در راس هیات بلندپایه از طرف حزب وحدت، برای ساماندهی پاره ای از مسایل نظامی و مشکلات ولسوالیهای ولایت میدان، در سیاخاک ومقر فرقه 96 میدان آمده بودند، در همان روزها از شورای مرکزی حزب وحدت اسلامی افغانستان بیسیم عنوانی شهید سجادی مخابره شد که ایشان در راس یک هیات بلندپایه با ملا بورجان، فرمانده اعلای تحریک طالبان وارد مذاکره شوند.
محورهای اساسی این مذاکره خونخواهی و تحویل گرفتن قاتلین رهبر شهید مزاری(ره)، به رسمیت شناختن مذهب جعفری از سوی طالبان و خاتمه مسئله کوچی ها بود.
در ترکیب هیات متفکر شهید سجادی در راس و جناب محقق زاده(از اعضای شورای مرکزی)، من و جنرال سید هادی(قومندان فرقه 96) و ولسوال سرچشمه اعضای هیت معرفی بودیم که جناب محقق زاده انصراف دادند.
روزی که قرار شد بطرف لوگر و قرار گاه طالبان حرکت کنیم شهید سجادی مرا از قرارگاه فرقه 98 بیرون خواست، به من گفت نظرت درباره رفتن و مذاکره با ملابورجان چیست؟ من عرض کردم شما در بامیان تشریف ندارید، شورای مرکزی درباره طالبان به این توافق رسیده اند که هیات تعیین کنند، به نظر من در موقعیت عمل انجام شده قرار داریم و ناگزیریم برویم بازهم هرچه شما تصمیم بگیرید من در خدمت هستم.
شهید سجادی گفتند درباره همرایی آقای رحمانی نظرت چیست من با خنده عرض کردم هیج جانی شیرین تر از جان شما نیست، رفتنش بنظرم بسیار خوب است.
شهید سجادی کمی فکر کرد بعد فرمودند من هم موافق هستم و بعد گفتند می رویم توکل بخدا امید است سفر ما با دست آورد همرا باشد.
با دو موتر جیپ که یکی موتر شهیدسجادی و یکی موتر دگر جنرال سیدهادی قوماندان فرقه 98 بود حرکت کردیم.
شهید سجادی، من، جنرال سید هادی قوماندان فرقه 98، آقای رحمانی و ولسوال سرچشمه بهمراه دونفر محافظ شهیدسجادی و یکنفر محافظ من و دونفر از محافظین قوماندان فرقه 98 در سیاه پیتاب تشکیل دهنده هیات بودیم و براه افتادیم.
در قرار گاه جناب داکتر صاحب صادق مدبر توقف کوتاهی داشتیم تا غلام محمد برادر موسی خان که والی طالبان بود، با سنگردوست به ما پیوستند تا ما را تا مقر طالبان در لوگر همراهی کنند.
ما به قلب طالبان و برای مذاکره با فرمانده اعلای قوای نظامی طالبان، ملابورجان در لوگر می رفتیم، تا نزدیکی های چشمه سالار بعدا موترها به استقامت دشت بابوس دور زد وبعد از طی یک ونیم ساعت دشت بابوس را طی کردیم و وارد لوگر شدیم.
محل ملاقات در کلنگار انتخاب شده بود، در یک باغ فرشهایی را هموار کرده بودند، به محض ورود هیات، اول با چای و توت پذیرایی کردند، بعد از توت خوردن کمی منتظر شدیم.
برخورد طالبان بسیار سرد بود، شهید سجادی از مشاهده این حالت به من آهسته گفت در صورت خیانت طالبان خودت تصمیم بگیر و هیچ چیزی را لحاظ نکن!
من متوجه شدم که منظور ایشان چیست، برای حسین که محافظ من بود و مجاهد بسیار شجاع ودلیری بود و دو نفر از مجاهدین لعل که محافظین شهیدسجادی بودند هدایت دادم که وقتی ملا بورجان آمد و جلسه شروع شد شما در جایی قرار بگیرید که ملا بورجان را بتوانید نشانه بگیرید و ملابورجان در تیررستان باشد که در شرایط اضطراری بتوانید اقدام کنید.
فضا قدری دیگرگونه بود، به حالتی که ما احساس خطر کرده بودیم، تشویش و اضطراب درباره اینکه چه اتفاقی خواهد افتاد همه را در بر گرفته بود، اما شهید سجادی پاها را روی هم انداخته بود و با آرامش و وقاری توام با صلابت همیشگی اش انگار که در مرکز بامیان باشد، راحت و آسوده نشسته بود.
بالاخره هیات طالبان متشکل از ملا بورجان قومندان اعلای نظامی تحریک طالبان در ساحات لوگر و میدان و اطراف کابل، ملا صاحب عبیدالله قومندان قول اردوی طالبان در قندهار، مولوی شمس الدین از اهالی بدخشان، ولسوالی محمدآغه لوگر آمدند و با شهید سجادی ابتدا مصافحه سردی کرد، من برای شهیدسجادی و ملا بورجان پیشنهاد کردم جلسه در جایی ادامه یابد که تنها هیات دوطرف در آنجا باشند.
ملا بورجان قبول کرد و داخل مسجد شدیم، ابتدا ملا بورجان مختصر صحبت کرد، بعد نوبت به صحبتهای متفکر شهید سجادی شد، وقتی شهیدسجادی به صحبت آغاز کردند، طلسم و ابهت ملا بورجان قرمانده اعلای قوای نظامی طالبان در هم شکست و آب شد، در حدی که فضا بکلی تغییر کرد و آن فضای سرد به فضایی مملو از احترام طالبان به شهید سجادی حکمفرما شد، ملابورجان بسیار زیاد تحت تاثیر رفته بود و هرچه بیشتر با شهیدسجادی سخن می گفت حیرتش بیشتر می شد.
شهید سجادی عمامه نداشتند واز نظر سنی هم خیلی جوان بودند، اما با یک صحبت کوتاه آنقدر ملا بورجان وهمراهانش تحت تاثیر قرار گرفتند که غیر از عالم بزرگ، ایشان را چیز دیگری خطاب نمی کردند.
شهید سجادی پس از انجام مذاکره گفتند یک عکس دسته جمعی از هیات بگیریم، ملا بورجان با کمال ادب از ایشان خواهش کردند که عکس گرفتن برای ما اجازه نیست، نگفتند که عکس از نظر شرعی حرام است و صاف و راست گفتند که ما اجازه نداریم.
حسین نفر امنیتی من با یکنفر از مجاهدین در پیش کلکین و یکنفر از بچه های لعل در کنار دروازه مسجد ایستاده بودند تا امنیت شهیدسجادی را بگیرند، من هدایت داده بودم که کلاشهایتان را مسلح کنید و لوله تفگتان را روی نفرات اول و دوم طالبان بگیرید و دستتان روی ماشه باشد تا هرگاه طالبان قصد خیانت داشتند و جان شهید سجادی مورد تهدید قرار گرفت و ما به شما علامت دادیم، بدون اندکترین تردید اول ملا بورجان و ملا عبید الله را بزنید.
ما از قبل آمادگی هر نوع اتفاقی را گرفته بودیم، چرا که احتمال خیانت طالبان زیاد بود، نیروها آماده هر نوع عکس العملی بودند، اما خوشبختانه که خداوند لطف کرد وما با امضای معاهده ای هفت ماده ای موفقانه قصد بر گشت کردیم.
وقتی میخواستیم بطرف سیاخاک حرکت کنیم تمام تیم مذاکره کننده طالبان بشمول ملابورجان وقوماندان فرقه قندهار طالبان در حدود بیشتر از صدمتر متفکر شهید سجادی را بدرقه کردند.
در راه باز گشت شهیدسجادی سوال کرد جنرال صاحب در صورت خیانت طالبان چه تصمیم گرفته بودید؟ عرض کردم از مجاهدتان سوال کنید.
وقتی مجاهد موضوع را عرض کرد ایشان گفتند آفرینتان همین بهترین تصمیم بوده که گرفتید!
ولسوال سرچشمه رو به شهید سجادی عرض کرد، آقاصاحب پس ما شهدای زنده هستیم؛ شهیدسجادی تبسم کردند و گفتند زندگی ما همیشه همینطور بوده وهست!
آن معاهده با طالبان معاهده ای بود که در تاریخ مردم ما از نظر محتوا بینظیر بود.
در مواد آن معاهده پیگیری جدی عاملین شهادت رهبر شهید از طرف هیات های هر دوطرف که در غزنی ادامه داشت از مهمترین موارد مورد بحث بود.
نا گفته نماند که روی هر مسئله جداگانه هیات جانبین بحث می کردند و در هر ماده ملابورجان بیرون میرفت و با دستگاه مخابره با قندهار با رهبری طالبان تماس میگرفت بعدا برمی گشت و جواب می گفت اما شهید سجادی نماینده تام الاختیار بود و بسیار مسلط و بدون کوچکترین تردید مسایل را نقد و تحلیل می کرد و پاسخ می داد.
در یکی از مسایل معاهده ملابورجان با رهبری طالبان در قندهار تماس گرفت و دوباره وارد مسجد شد و گفت طالبان توافق می نماید که از ورود کوچی به مناطق هزارستان بغیر از کوچی های که زمین را خریداری کرده اند بصورت قطع جلو گیری شود.
اینها دستاوردهای آن مذاکره تاریخی بود که می توان گفت در طول تاریخ ما نظیر نداشته است.
متفکر شهید سجادی و شهید سیدعلی علوی همراز نزدیک بابه شهید بودند و در یک خانه با بابه شهید زندگی می کردند، خداوند همه شهدای ما را غریق دریای رحمت کند. در تشکیل وتکامل قوتهای رزمی مقاومت غرب کابل نقش اساسی داشتند و همواره به عسکرها در سنگرها سر می زدند و به مجاهدین روحیه می دادند، بار اول لوای گارد حزب وحدت از مجاهدین لعل وسرجنگل به ابتکار متفکر شهید سجادی تشکیل شد.
گفتن و نوشتن از متفکر شهید سجادی بسیار مشکل است، او نمونه ای از صلابت، دیانت، استواری و تعهد به مردم بود و تا پای جان برای عینیت بخشیدن به اهداف و آرمانهای رهبر شهید زحمت کشید و عاقبت به آنچه می خواست و آرزوی قلبی اش بود رسید.
انتهای پیام
