شفقنا افغانستان-اریک اریکسون( 1994_1902 )روانشناس دانمارکی، آلمانی، آمریکایی، یهودی و مسیحی است که برای نخستین بار اصطلاح “بحران هویت” Identity Crisis را در علم روانشناسی ارائه کرد.
او می گوید” هویت صدایی در وجودت است که می گوید این است واقعیت من”. برای درک اهمیت این جمله برای اریکسون و همچنین افغانستان، ابتدا شرح مختصری از بحران هویت اریکسون را بازگو می کنم سپس افغانستان نیز به این جمع اضافه می شود.
اریکسون پدر و مادری دانمارکی داشت که به آلمان سفر کردند و در حالیکه بایکدیگر رسماً ازدواج نکردند، اریک را به دنیا آوردند.
پدر قبل از تولد اریک خانواده را ترک کرد. مادر وی که مسیحی بود با پزشک آلمانی یهودی ازدواج کرد و اریک تا سالها از این موضوع مطلع نبود. در مکتب، اریک از یک سو به جهت جثه بزرگش که ویژگی مردمان اسکاندیناوی است، طرد می شد و از سوی دیگر به واسطه ناپدری یهودی اش نیز مورد غضب اصحاب مدرسه قرار می گرفت.
اریک تحت تاثیر بحران هویت حتی بعدها از ازدواج هراس داشت تا مبادا فرزندش از سوی خانواده مسیحی_ یهودی طرد شود.
او با مهاجرت به آمریکا تلاشش را برای درک و حل پارادوکس های بحران هویت در افراد ادامه داد و همانطور که صدای درون او انقلابی برای گذار از بحران هویتش بود.
از منظری روانشناختی وی هویت نمی توانست تحمیل شود و در شرایطِ بحران هویت و تحمیل هویت، هر فرد به ندای درونی خویش گوش خواهد داد تا به امنیت روانی در این بعد برسد و هویت خویش را احیا کند.
به عنوان دانشجوی علم سیاست معتقدم در حالی که بحران هویت اریک، او را به سمت کشف بعد مجهول صدای درونش کشاند، در افغانستان نیز به نحو دیگری با بحران هویت مواجه شده ایم که توجه به صدای درونی و قلبی هویت بخش جامعه متکثرمان را ایجاب می کند.
به عنوان یک واقعیت باید فهم متفاوتی را که پیرامون درج واژه افغان در تذکره برقی ایجاد شده است، ناشی از همان صدای درونی و قلبی هویت طلب درک کنیم و چنین برداشتی را به کینه توزی تقلیل ندهیم تا از احساس تحمیل هویت جلوگیری شود.
تاریخ معاصر و بخصوص سه دهه اخیر افغانستان نشان می دهد که از گوشه و کنار افغانستان، روند احیای هویت، جامعه موزائیکی افغانستان را زینت و رونق بخشیده است؛ این ویژگی فهم و ادراک گسترده ای برای سیاستگذاری می طلبد، به خصوص در وضعیتی که فقدان حافظه مشترک تاریخی در میان اقوام افغانستان واقعیتی گریز ناپذیر است.
در این وضعیت ایجاد حساسیت و تلاش برای جهت دهی صدای درونی هویت طلبانه با چالش مواجه خواهد شد. تحمیل هویت با هر نقش و نگاری که مغایر با صدای درون بخشی از انسان های این مرز و بوم باشد، آتش زیر خاکستر را شعله ور نگاه می دارد و تبعات چنین انحرافی در روند ملت سازی بخشی از ناکارآمدی حکومت خواهد بود. هویت ملی از مسیر احترام به تکثر هویتی می گذرد اما چنانچه تحمیلی صورت گیرد، بر حسب سود و زیان مادی محاسبه می شود در حالیکه صدای قلبی هویت بخش خفه شده است.
تنها راه حل سیاستگذاری و اقدام برای ایجاد هارمونی در حافظه جمعی است. تحت این شرایط تاریخ مان فقط به پنج هزار سال گره نمی خورد، بلکه تاریخ متشکل از لحظاتی است که برای ملت سازی در عین پذیرش کثرت کار صورت می گیرد نه تئاتر خیابانی.
نکته؛ مندرجات تذکره قاعدتاً بیانگر وجه تمایز افراد از یکدیگر هستند؛ واژه افغان که قرار است در تمام تذکره های ساکنان افغانستان درج شود ویژگی ظاهری متمایز کننده ای را نشان نمی دهد، ضمن اینکه عنوان جمهوری اسلامی افغانستان در تذکره به شکل عینی تمامیت ارضی و استقلال سرزمینی مان را برای هر اجنبی نمایان می کند.
نویسنده: موسی جعفری
انتهای پیام
www.af.shafaqna.com
