شفقناافغانستان- محمد القستی در شفقنا عربی نوشت: در پی اوج گیری اقدامات تروریستی در عراق، وزیر خارجه ی سابق این کشور- هوشیار زیباری- در سخنانی واضح و بی پرده گفت: «عربستان سعودی دست از ریختن خون شهروندان بی گناه عراقی بردارد» وی تاکید کرد که حکومت کشورش از مفتی های سعودی خواسته است تا مشارکت شهروندان این کشور در فعالیت های تروریستی عراق را حرام اعلام کنند. نخست وزیر عراق «نوری المالکی»، نمایندگان پارلمان، شخصیت های سیاسی و دینی، حتی سفرای خارجی و در راس آنها سفیر سابق آمریکا در عراق «کریستوفر هیل» به شدت از سیاست های عربستان مبنی بر حمایت این کشور از تروریسم در عراق انتقاد کردند، اما با این شرایط، عربستان بر موضع تجاهل نسبت به انتقادات و محکوم کردن ها پافشاری می کند.
کارشناسان و ناظران سیاسی به سعودی ها هشدار داده اند که به زودی خاک عربستان ساده ترین هدف پیشِ روی تروریست ها به رهبری داعش خواهد بود و آنچه در شروره-مرز یمن و عربستان- رخ داد زنگ خطری برای رژیم آل سعود است تا دست از تجاهل در برابر رویدادهای پیرامون خود بردارد و بفهمد که مرگ، تنها برای همسایه نیست!
سازمان تروریستی داعش در 24 ژوئن 2014 میلادی اعلام کرد که عبدالمجید العتیبی الثبتی- دارای تابعیت سعودی و- ملقب به«قرین الکلاش» که یکی از فرماندهان سازمان مذکور بوده است و از نخستین «جهادی های» فعال در شبکه های اجتماعی محسوب می شده، کشته شده است. وی در زمانی که هیچ کس باور نمی کرد تروریست های خارجی در خاک سوریه حضور داشته باشند با توئیت های داغ خود در صفحات اجتماعی شهرت قابل ملاحظه ای به دست آورده بود.
حامیان داعش فورا اتهام قتل الکلاش را متوجه رهبر جبهه ی جیش الاسلام «زهران علوش» کردند. آنها به بیانیه ای که علوش در جواب به قتل فرمانده جدا شده ی جیش الاسلام «ابی همام» صادر کرده و با داعش اعلام جنگ نموده بود استناد کردند و همزمان از رهبر خود« ابوبکر البغدادی» خواستند که به این «جنایت» پاسخی فوری بدهد، هر چند هزینه ی سنگینی را در پی داشته باشد.
وخامت اوضاع و درگیری بین دو گروه تروریستی در ناحیه ی غوطه ی شرقی دمشق بالا گرفت به ویژه آنکه در این ناحیه، تسلط از آن جریان افراط گرا بود. پس از جدایی یکی از فرماندهان جبهه ی النصره موسوم به جعفر الشامی و پیوستن به داعش کفه ی ترازو به سود داعش سنگینی کرد. کشته شدن قرین الکلاش نیز در راستای همین قدرت گرفتن انجام شد. «کلاش» پیش از کشته شدن، مسوول شرعی جبهه ی الاسلامیه سعودی «ابوماریا القحطانی» را تهدید کرده و گفته بود به زودی سر جدا شده ات را زیر پاهایم له خواهم کرد. این امر موجب واکنش جبهه ی مقابل و تهدید متقابل شد.
اطلاعات ارئه شده توسط روزنامه ی السفیر لبنان در تاریخ 25 ژوئن گذشته نشان می دهد که قرین الکلاش در اکتبر سال 2012 و با هماهنگی دوست قدیمی سعودی اش یعنی عبدالحکیم الموحد وارد خاک سوریه شده بود. اما با وجود این دوستی، اختلافات بین جبهه ی النصره و داعش بالا گرفت و موجب جدایی آنها شد. اینجا بود که الکلاش ترجیح داد به داعش بپیوندد اما الموحد در جبهه ی النصره باقی ماند.
سوریه نخستین تجربه ی«جهادی» الکلاشِ سعودی نبود، بلکه وی سابقه ی حضور چند ماهه در عراق- استان انبار – را داشته و در کنار داعش جنگیده بود ولی برای آنکه هویت حقیقی اش فاش نشود نامی مستعار برای خود برگزیده بود.
سرگذشتی که از قرین الکلاش بیان شد به خاطر نقش های متعدد وی به عنوان یک سعودی در سازمان های تروریستی است. وی علاوه بر شرکت در نبردهای میدانی، نقش تبلیغاتی شاخصی در تشویق جوانان شبه جزیره عربی به حضور در خط مقدم جنگ و تحریک آنان جهت حضور در سوریه داشته است. وی از فواید و امتیازات «جهاد» برای جوانان عرب سخنان و خطابه های پرآب و تابی بیان می کرده و پیوسته به حضور زنان در جهاد نکاح اشاره داشته و در توییت های تحریک آمیز خود از زن به عنوان محرک اصلی استفاده می کرده است.
به این نقش ها باید فرماندهی قرین الکلاش در کمپین های جلب حمایت مالی برای دولت اسلامی عراق و شام را نیز افزود. وی از توییتر برای جمع اموال از شیوخ کشورهای حاشیه ی خلیج فارس و دیگر حامیان مالی این سازمان تروریستی بهره ی بسیار برده است و در مقابل از کمک به سایر جماعات رقیب انتقاد شدیدی داشته، به این بهانه که ماهیت و هدف آنان مشخص نیست.
از سوی دیگر السفیر لبنان در تاریخ 27 ژوئن گذشته جزییات سفر دو بمبگذار انتحاری سعودی از«رقه» سوریه به بیروت- پایتخت لبنان- را منتشر کرد. یکی از این دو انتحاری «علي بن ابراهيم بن علي الثويني» نام داشت که در جریان عملیات کشته شد و دیگری عبدالرحمن الشنیفی بود که بازداشت شد. این دو با بستن کمربند انفجاری به خود وارد هتلی در منطقه ی الروشه -غرب بیروت- موسوم به «دی روی» شدند و به محض ورود نیروهای امنیتی جهت دستگیری شان، یکی از آنان خود را منفجر کرد و دیگری قبل از انفجار خود توسط پلیس بیروت بازداشت شد.
این گروه تروریستی با ماموریتی مشخص به لبنان فرستاده شده بودند و آن، ترور شخصیتی بارز به نام «عباس ابراهیم»، ریاست امنیت ملی لبنان بود و پیش از آنکه به آنها ابلاغ شود این ماموریت به تیم دیگری واگذار شده است کشته شدند.
دوربین های مداربسته ی هتل ناپلئون بیروت، لحظه ی ورود الشنیفی به این مکان را ثبت کرده اند. الشنیفی ماموریت داشت تا مبلغ هزار دلار آمریکایی را به یک فرد انتحاری فرانسوی بدهد اما این شخص با نامی جعلی در هتل اقامت داشت و الشنیفی در ماموریت خود شکست خورد.
یکی از فرماندهان اردنی تبار داعش در منطقه ی رقه سوریه گفت او بوده که به الثوینی 20 ساله و الشنیفی 19 ساله دستور داده تا طی سفری هوایی از خاک ترکیه عازم بیروت شوند و توسط رابطی به نام المنذر الحسن کمربند انفجاری در اختیار آنها نهاده و ماموریتشان که همانا انفجار هتل و رستوران همجوار آن در مناسبتی اجتماعی و شلوغ بوده را برایشان تشریح کرده است.
شبکه ی العربیه که پشتیبان مالی آن را آل سعود برعهده دارد و موظف است که چهره ای پاک و بی آلایش برای آنها ترسیم کند فاش کرد که عبدالرحمن ناصر الشنیفی توسط پلیس عربستان تحت پیگرد بوده است و در 10 مارس گذشته خاک سعودی را ترک کرده است. این شبکه فراموش کرد که الشنیفی سعودی است و فاش کردن این خبر سند محکومیت وی و حامیانش است چرا که برملاکننده ی این خبر خود در جنایت دست داشته است! چه معنی دارد که این تروریست توسط نیروهای امنیتی عربستان تحت پیگرد باشد و سه ماه قبل از این جنایت بتواند از طریق مرزها و مبادی رسمی سعودی، این کشور را ترک کند؟ سوال اینجاست: چگونه شخصی با چنین سوء سابقه ای توانسته است از فرودگاه عربستان در تاریخ مذکور پرواز داشته باشد و پلیس سعودی وی را بازداشت نکرده باشد؟
اگر شخص مذکور با پاسپورت تقلبی کشور را ترک کرده باشد-امری که صحت آن ثابت نشده است- در خلا امنیتی خطرناکی برای عربستان محسوب می شود. مسوولان سعودی میل دارند که خروج متهم از خاک کشورشان را اینگونه توجیه کنند غافل از آنکه این توجیه خود آنها را نیز در جایگاه متهم می نشاند. توجه داشته باشید که گذرنامه ی تقلبی در کشوری که شبکه ی الکترونیکی و اطلاعاتی دقیق و پیچیده ای برای صدور پاسپورت دارد و به ادعای خود آنها به هیچ وجه قابل جعل نیست بسیار مشکوک است.
احتمال دیگر آن است که زد و بندی بین پلیس عربستان و متهم صورت گرفته باشد، زد و بندی که به وی اجازه می دهد بدون اقدامات دقیق امنیتی از طریق گیت ها و دروازه های بازرسی- که تمام مسافران بدون استثناء توسط آن وارسی می شود- وارد هواپیما شود. به عبارت دیگر جناحی، تسهیلات سفر را برای متهم و همراهان احتمالی وی فراهم کرده است. این احتمالی ساده و قابل اجراست چرا که عربستان سابقه ی چنین عملی را دارد و سند فاش شده ای از وزارت کشور سعودی نشان می دهد در شانزدهم ماه آوریل 2012 میلادی افرادی دارای تابعیت های سعودی، یمنی، سودانی و اردنی به اتهام های قاچاق مواد مخدر، قتل و دزدی دستگیر شدند و با آنان توافق شد که در ازای تجهیز، آموزش و اعزام آنها جهت جهاد در سوریه از مجازات شرعی عفو شوند و برای خانوده هایشان مقرری وضع گردد!
احتمال سوم آن است که مسوولان امنیتی عربستان سعودی توانایی مجازات متهمان و خرابکاران را نداشته باشند و به همین دلیل فرصت را برای فرار آنان از کشور مهیا نموده، با هدف خلاصی از شر آنها و اجرای اهداف ویژه ی خود در خارج از کشور، اسباب سفر را برای آنها تسهیل می کنند، علی الخصوص با وجود دشمنانی مشترک در کشورهای سوریه، عراق و لبنان.
همانطور که می بینید وجه مشترک تمامی احتمالات محکوم شدن مسئولان عربستانی است چرا که هر یک از احتمالات مذکور در حد خود نشان دهنده ی نقص تمامیت ارضی و ضعف در انجام وظایف محوله توسط مسئولین این کشور است.
اما در لبنان- محل اکران جنایت- این سوال به ذهن شهروندان عادی متبادر می شود که راز برتری عناصر سعودی در انجام عملیات تروریستی به ویژه درخواست انجام عملیات انتحاری چیست؟ اینجاست که عوامل سیاسی و امنیتی با عوامل دینی، تربیتی و اجتماعی به هم می آمیزد چرا که هر گونه پاسخی همچون«تروریست نه دین دارد و نه طایفه» و «عربستان، خود بزرگ ترین قربانی تروریست است»(که از سوی مقامات سعودی بیان شده است)به معنای حاشیه رفتن از واقعیت آشکار پیش رو و پاک کردن صورت مساله، بدون پذیرش هر گونه مسوولیتی است. به عبارت دیگر این حاشیه رفتن مقامات سعودی به منزله ی بازگذاشتن مسیر ورود به صحنه، جهت اکران سریال های خونین دیگری است.
در عرصه ی سیاسی نیز عربستان سعودی پس از اثبات دست داشتن شهروندانش در فعالیت های تروریستی خارج از خاک این کشور- از شبه قاره هند گرفته تا یمن، عراق، سوریه، لبنان و حتی روسیه- موضع سکوت و تجاهل را اتخاذ نموده و تا اطلاع ثانوی که فشارها به حدی برسد تا مسوولان این کشور سکوت خود را بشکنند و موضعی- همراه با شک و دودلی- بگیرند هر گونه جبهه گیری در برابر این اقدامات غیر انسانی تعطیل است! همانند آنچه در سوم فوریه گذشته رخ داد و پادشاه این کشور فرمان مجرمانه قلمداد کردن جنگجویان این کشور در خارج از خاک عربستان را صادر کرد.
در قاموس سیاسی سعودی ها تمامی اعتراضات، انواع محکوم کردن ها و سرزنش ها قابل تحمل است درست برعکس کشورهای قدرتمندی مثل آمریکا، و گروه کشورهای سه گانه آلمان، انگلستان و فرانسه که در قبال چنین مواردی تصمیماتی فوری اتخاذ می کنند.
تا کنون مشخص نیست که آیا سعودی ها، با جدییت پرونده ی شهروندان تروریست خود در خارج از کشور را دنبال و با آن برخورد می کنند یا نه اما سخنان برخی از مسئولان عربستان، حاکی از ضعیف بودن سطح برخورد با چنین پرونده هایی است. توضیحات سفیر عربستان در بیروت- علی عسیری- پیرامون انفجار هتل دی روی، یک روز پس از این رخداد سرتاسر سبک شمردن این عمل و اهانت است. وی هدف اصلی از این انفجار را ساختمان سفارت عربستان عنوان کرد و گفت: هتل به دلیل اینکه در جوار سفارت بوده است مورد انفجار قرار گرفته است! وی با این اظهارات تلاش کرد تا عربستان را در قامت یک قربانی به تصویر بکشد حال آنکه دستگاه های امنیتی لبنان خیلی زود به ماهیت اهداف ترسیم شده توسط این گروهک پی بردند.
در مورد تحریک دینی به ترور باید گفت که همچنان مساجد عربستان سعودی تحت تسلط شدید شیوخی هستند که شهروندان را به جهاد در خارج از مرزهای این کشور ترغیب می کنند، یکبار با عنوان مذهبی، جنگ با رافضی ها و نُصَیری ها بار دیگر با عنوان فرقه ای جنگ با صفوی ها و یک بار دیگر نیز جنگ با عنوان دینی؛ مسیحیان و یهودیان! در کنار صدها بلکه هزاران مراکز تبلیغی و سایت های اینترنتی و نهاد های مذهبی و کتابخانه ها، ده ها هزار مبلغ دو آتشه باعقاید تکفیری سر برمی آورند و چندین تُن نشریات و کتاب های تحریک آمیز به جنگ با دشمنان اهل توحید به بازار تزریق می شود.
با وجود اثبات نقش دستگاه های تحریک مذهبی در عربستان و دخالت مستقیم در فعالیت های تروریستی با پس زمینه های مذهبی، سران سعودی هنوز هیچ تدبیری برای متوقف کردن موتور تحریک و تشویق به ترور اتخاذ نکرده اند و قانونی برای مجرمانه دانستن ترویج فرهنگ نفرت و خشونت تصویب نکرده اند. درست برعکس این قضیه، دامنه ی تحریک به خشونت و تمجید از خشونت ورزان روز به روز در رسانه ها و مطبوعات داخلی عربستان گسترده تر می شود و بارزترین نمونه ی آن، توصیف گروه تروریستی داعش به«انقلابیون» است و اقدامات تروریستی در موصل و دیگر استان های عراق که به«انقلاب مردمی» تعبیر می شود.
امروزه، آن دسته از سازمانهای سعودی که تغذیه ی افکار عمومی را در بخش های دینی، رسانه ای و فرهنگی بر عهده دارند به صورت فعال نقش خود را در تعمیم گفتمان خشونت و نفرت ایفا می کنند. جالب اینجاست که این سازمان ها در قبال انقلاب های تونس، مصر، یمن و بحرین سکوت می کنند و با معیارهای سعودی و وهابی، «انقلاب هایی مردمی» را در عراق، سوریه و لبنان می بینند! در تمامی این انقلاب ها نیز عنوان«اهل سنت» حضور دارد تا تاکید شود که درگیری مذهبی و فرقه ای پس زمینه ی این انقلاب است و با این اقدام، احساسات مردم را برای واژه ی «جهاد»- که در قاموس آنان همان قتل و ترور و خشونت است- تحریک کنند.
علاوه بر دو بعد سیاسی و دینی، کناره گیری مسوولان سعودی از همکاری امنیتی در پرونده شهروندان سعودی- که دست داشتن آنها در بمبگذاری های داخل لبنان ثابت شده و ماجد الماجد«رهبر گردان های عبدالله عزام» یکی از خطرناک ترین آنها به حساب می آمد- نه تنها موضع مثبت آنها در قبال مبارزه با تروریسم را نشان نمی دهد بلکه نشانگر جبهه گیری منفی آنهاست. گفتنی است عربستان پس از قتل مرموز ماجد الماجد شتابزده وارد عمل شد تا جنازه ی وی را از مسئولان قضایی لبنان تحویل بگیرد.
مقامات سعودی این بار نیز در قبال پرونده ی امنیتی لبنان تجاهل کردند و آن را جوابی به حضور نظامی حزب الله در میدان جنگ سوریه تلقی کردند.
فراتر از چشم پوشی عربستان در مجازات شهروندان تروریست خود و همچنین فراهم کردن تسهیلات سفر، حمایت مالی، نقشه، تجهیز و اجرای طرح ها، تسهیل اقدامات ترویستی آنها توسط واسطه ها و همچنین دخالت مستقیم در انفجار لبنان بود، این چیزی است که نتایج تحقیقات پلیس لبنان در مورد انفجار سفارت ایران در «بئر حسن» نشان داد.
هر چند مقامات سعودی توجیهاتی دور از ذهن و غیر عملی برای این اقدام جنایتکارانه بیان کردند و شباهت انفجار هتل دی روی و سفارت ایران را تصادفی عنوان کردند اما باید گفت در علم جرم شناسی، شباهت دو جنایت به صورت تصادفی اتفاق نمی افتد.
در پایان باید گفت که عربستان سعودی به صورتی گسترده و فشرده در عملیات های تروریستی و به ویژه از نوع انتحاری حضور دارد و این جنایات مساله ای اتفاقی و تنها یکبار نیست. در بهترین و بدترین وضعیت، عربستان مسوول مستقیم جنایات شهروندانش است، شهروندانی که خود، حکم مرگ آنها را امضاء می نماید. در جامعه ای که دانشگاه و مدرسه و مکتب آن محصلان خود را به خشونت و ترور تحریک می کنند و برای آنان امنیت و حمایت مالی را فراهم می کنند و در آغوش گرم خود آنها را پرروش می دهند، انتظاری دیگر نمی توان داشت. کسانی که مرگ را برای سراسر جهانیان سوغات می برند دوره ی آموزشی خود را در مملکتی وهابی طی کرده اند و پس از مرگ، روح جنایتکار آنان در تن یکی دیگر از همفکرانشان حلول می کند.
منبع: شفقنا عربی
ترجمه: شفقنا فارسی
انتهای پیام
www.afghanistan.shafaqna.com
