شفقنا افغانستان-در زدوبندهای سیاسی و بازیهای جاسوسی به کسانی «مهرهی سوخته» اطلاق میشود که دیگر قابل اعتماد نیستند و باید از متن به حاشیهها پناه ببرند. وقتی یک جاسوس به مهرهی سوخته تبدیل میشود، تمام ارتباطات او با سازمان «پایه» به حالت تعلیق درآمده و هیچگونه دسترسی به پول و تجهیزات سازمانی ندارد. زمانی که یک جاسوس، عنوان مهرهی سوخته را به خود میگیرد، نه پولی برایش باقی میماند، نه اعتبار و نه پشتیبانی دارد و هیچگونه سابقهی کاری نیز برای او ثبت نمیشود و در بسا موارد، جانش را نیز از دست میدهد.
دیری است که گزارشها نشان میدهند که طالبان در آستانهی یک اضمحلال تاریخی و فروپاشی درونی قرار گرفته است. طالبان پدیدهای است که از دامن سازمان مخوف استخباراتی پاکستان (آیاسآی) برای تعریف منافع ملی و استراتژیک پاکستان در این طرف دیورند، سر برآورده است و حالا در تقاطع خشم و بیمهری این سازمان قرار گرفته است.
سناریوی قرار گرفتن طالبان در محراق بیتوجهی «آیاسآی» را میتوان در حول و حوش حوادثی که پس از شانزدهم حمل و برگزاری موفقانهی انتخابات در کشور صورت گرفت، تعریف کرد. آیاسآی پاکستان فعالیت چشمگیری را در راستای به چالش کشاندن روند انتخابات در دست داشت که روی توانمندیهای طالبان افغانستانی، از طریق حملات گروهی و تهاجمی و انتحاری، حساب باز کرده بود. خوشبختانه قوای مسلح کشور در روز برگزاری انتخابات موفق به خنثاسازی صدها دسیسه و برنامهی تروریستی این گروه شد، که این روند خانهتکانی شدیدی را حتا در «شورای کویته» بهدنبال داشت. چنانچه دیدیم که برادر ملا برادر «ملا منان» به جای ملا «عبدالقیوم ذاکر» به حیث مسئول نظامی این گروه انتخاب شد. این عدم ظرفیت، روی تشکیلاتی که بیش از دو دهه بر آن کار شده بود و برای آن سرمایهگذاریهای هنگفتی شده است، آیاسآی را بر آن داشت که از قاعدهی بازی خارج و از مجرای دیگری بازی را دنبال کند.
البته انتخابات شانزدهم حمل سال جاری در کشور سبب شد که تنها شکافهای ایجاد شدهی قبلی در صفوف طالبان بیشتر فراخ شوند و موجی از فرار مغزها را از این گروه بهدنبال داشته باشد؛ چنانچه از گذشتهها روی موضوعاتی چون پیوستن به روند صلح افغانستان و ادامهی حملات نظامی، اختلافات دامن طالبان را فراگرفته بود. بعضی از سران ارشد طالبان علاقهمند پیوستن به روند صلح و مذاکره با دولت افغانستان بودند، ولی تعداد دیگر به تبعیت از آیاسآی و ادامهی جنگ و خونریزی تأکید بیشتر داشتند. این اختلافات سبب شد که سرنوشت عدهای را به زندانها بکشاند و تعدادی هم در سوء قصدها جان دهند. چنانچه ملا برادر در پاکستان دستگیر شد و «ملا عبدالرقیب تخاری» در حومهی پشاور به قتل رسید. حالا گروه صدنفری تازهنفسی از نقابپوشان طالب که گفته میشود، وابسته به لشکر طیبه اند، ولی قاعدتا باید دست حمایت آیاسآی را بالای سر خویش داشته باشد، وارد ولایت نورستان شده که در قالب گروههای ده نفری زیر «نام طالبان نقابپوش» آغاز به فعالیت نمودهاند. آنها که مستقیماً از سوی سازمان استخبارات پاکستان دستور میگیرند، مأمور گردیدهاند که افراد وابسته به طالبان، بهخصوص اعضای بلندپایه و فرماندهان این گروه را حذف کنند؛ چنانچه یک فرمانده سرشناس طالب در ولسوالی کامدیش این ولایت مورد حملهی مسلحانه قرار گرفت و کشته شد. همچنان در درگیریای که طالبان نقابپوش با گروه طالبان در ولسوالی کامدیش این ولایت رخ داد، افرادی که از هردو گروه به اسارت یکدیگر درآمده بودند، بیرحمانه سر بریده شدند و کشته شدند.
خبرها از ولایت نورستان نشان میدهند که طالبان «نقابپوش» وقتی که افراد وابسته با طالبان را میکشند، به مردم اجازهی تدفین و تشییع جنازهی قربانی را نمیدهند و گمان غالب این است که طالبان به لحاظ اینکه نتوانستند اهداف آیاسآی را برآورده بسازند، بهویژه زمانی که نتوانستند روند انتخابات را مختل نمایند و سرمایهگذاری چندین سالهی این سازمان را هدر دادند، مورد خشم مقامهای آیاسآی قرار گرفته از اینرو هم میخواهند با این شیوهی برخورد با طالبان و انتقامگیری از سران آن گروه، درس عبرتی برای سایر دستپروردههای خود دهند که در آینده در پیشبرد وظایف محوله احمال و کوتاهی ننمایند، بلکه با مسئولیتپذیری تمام آن را به اتمام برسانند. چنانچه در تازهترین مورد این مردان نقابپوش دوازده فرمانده طالب را به جرم کمکاری در روند مختل انتخابات در ولایت نورستان به چوبهی دار آویختند.
از طرف دیگر، افزایش تلفات در صفوف طالبان و درهم شکسته شدن آنها میرساند که عملیات بهاری زیر نام «خیبر» از آغاز به ناکامی مواجه گردیده است و نیروهای امنیتی کشور توانمندی مهار فعالیتهای تروریستی را کسب نموده و بهخوبی میتوانند از پس اینگونه تهدیدها برآیند و پیشبرد عملیات خیبر را به چالش بکشانند. وانگهی شکستهای اخیر طالبان بهخوبی مشهود ساختند که این گروه قدرت و تواناییهای خود را از دست داده، اکنون ابزار کارآمدی برای پاکستانیها به حساب نمیآید، آیاسآی میکوشد که از خطرات احتمالی و افشاگریهای بعدی جلوگیری به عمل آورد، لذا فرماندهانی که به پشت پردهی جریان طالبانی راه یافتهاند و از پالیسیها و برنامههای مهندسان و طراحانشان چیزی میدانند را نابود کند. از اینرو، نقابپوشان فقط مسئولیت دارند که در صفوف طالبان تجزیه و پاکسازی یا یک نوع «سیاست جاده صافکن» را پیاده سازند.
از اینرو، گفته میتوانیم که سازمان جاسوسی «آیاسآی» در پی تغییر و حذف مهرهها در قاعدهی بازی است و مهرههای سوخته را از میدان بازی برمیدارد. طالبان نقابپوش دقیقا میتوانند آلترناتیو دو دهه اشتباهات استراتژیک آیاسآی در کشور باشند و این بار روی کمی و کاستیهایی که در این دو دهه فراروی عمق راهبردی پاکستان در کشور وجود داشتند، تمرکز کردهاند تا قاعدهی بازی را از نو بچینند. ولی نباید نادیده انگاشت که ظهور طالبان نقابپوش به این معنا نیست که آیاسآی پروندهی طالبان سابقه را بسته است، بلکه میخواهد فقط با وارد کردن این «ستون پنجم»، یک نوع خانهتکانی جدی را در بستر طالبان راه اندازد تا عناصری که به ساز این سازمان بهخوبی نمیرقصند، از سر راه برداشته شوند؛ اما مهرههای اصلی فقط شاید با پس و پیش شدن در بازی نقششان را ادامه دهند.
مهدی ناطق-شفقنا افغانستان
انتهای پیام
www.afghanistan.shafaqna.com
