شفقنا افغانستان_ جورپرسانی یا احوالپرسی در فرهنگها و ملتهای مختلف، شکلهای گوناگونی دارد.
به گزارش خبرگزاری شفقنا افغانستان سیدجمال الدین سجادی، عکاس و خبرنگار که اخیرا به افغانستان بازگشته است نوشت :
از در وارد میشوم، میزبانها قطار به قطار ایستادهاند، به ترتیب سن( از بزرگ به کوچک) و منتظر ورود تو هستند.
با هر کدام بصورت جداگانه باید جورپرسانی کنی، جملات تکراری و آزاردهنده که بیشتر یک جور تعارف است تا احوالپرسی واقعی!
سلام صیب! جوری؟ بخیری؟ خیر و خیریت؟ تَید و رَید؟ چار و پنج؟ تَیاری؟ به خیر استی؟ صحتت خوب است؟ دیگه چطوری؟ جان مان جور؟
و باز نفر بعدی همین سوالات را میپرسد و تو مجبوری با تکان دادن سر همه را تایید کنی.
تقریبا نصف وقت مهمانیها به تعارف و به اصطلاح جورپرسانی تیر میشود، در حالیکه هیچکس واقعا از حال دیگری خبر ندارد.
در افغانستان همه چیز در سطح باقی میماند، تعارفات آنقدر زیاد شده که تقریبا گپ رک و پوست کنده طرفداری ندارد.
عمق فاجعه را وقتی درک میکنی که این تعارفات معمول در ادارات دولتی هم جای خود را باز کرده است.
اکثر کارمندان دولت از صبح تا عصر مشغول جورپرسانی با خود، همکاران و ارباب رجوعها هستند، خدا نکند آشنایی یا فامیلی در محل کارشان حاضر شود، دیگر کار تعطیل میشود و به رسم احترام میروند یک گوشه بصورت مفصل جورپرسانی میکنند و چای مینوشند.
میزان کاردهی کارمندان در افغانستان به پایینترین ند نزول کرده و در ادارات دولتی اکثرا وقت خودشان را تیر میکنند و راپور حضورشان را امضا میکنند.
البته که جورپرسانی امری پسندیده است، اما اینکه این مساله زندگی کاری و اجتماعی انسان را مختل کند؛ ناراحت کننده است.
بسیاری از کسانی که در مهمانیها جورپرسانی میکنند(مخصوصا رهبران سیاسی) اصلا نمیدانند که دارند چه میگویند و بصورت اتوماتیک و طوطیوار جملاتی را تکرار میکنند و بعد نفر بعدی! بسیاری از مهمانیها فرصتی برای حرف زدن واقعی وجود ندارد و تقریبا تمام مدت مهمانی به همین ایستاد شدن و جورپرسانی کردن خلاصه میشود.
تازه بعد از گذشت یک ساعتی گپ وگفت میپرسند : خوب استی؟ دیگه چی گپا؟
میزبانی در افغانستان خیلی پیچیده است، من وقتی کسی را مهمان میکنم بدون هرگونه تعارف یک نان و ماستی تیار میکنم و با هم میخوریم؛ برعکس در افغانستان مهمانیها کش و فش زیاد دارد. عموما میوه را همراه غذا میآورند نوشابه(این قاتل مرموز آدمی) همه جا به وفور یافت میشود. سفرهها عریضتر شدهاند و برای هر نفر کلی تدارک دیده میشود.
من بعنوان یک بیننده و روایتگر گاهی از حجم گسترده تعارفات رایج و سفرههای رنگین رنج میبرم. دوست دارم یک جمع خودمانی باشد، نان و ماستی باشد و یک ترموز چای سیاه!
به قول همان ضربالمثل قدیمی :
نان و پیاز با قاش واز!
خلاصه اگر ما را مهمان کردید، اولا زیاد جورپرسانی نکنید، دوما زیاد سفره رنگین نکنید، سوما نوشابه جلوی منِ ضعیفالنفس نگذارید و چهار اینکه چای سیاه دم کنید، از بس چای سبز خوردیم خونمان رقیق شد!
