شفقنا افغانستان – سرگی کاژیمیاکین مبصر سیاسی روزنامه «پراودا» می نویسد، حکومت افغانستان با فاجعه روبرو گردیده است. نتائیج انتخابات پارلمانی تا به حال اعلام نشده و طالبان مناطق نو تصرف میکنند. امریکا، جهت تلاش به خاطر حفظ کنترول بر کشور، با شورشیان وارد مذاکره شده است.
ورشکست شدن حکومت دست نشانده
در علوم اجتماعی واژه «بحران سیستیمی» وجود دارد. توسط آن ناتوانی سیستم — بطور مثال، رژیم حاکم — در مورد واکنش متناسب به تهدیدها، نشان میدهند. حتی آن اقدامات که در گذشته موثریت خود را نشان میدادند، حالا فقط به وخامت اوضاع منجر میشوند. تضادها افزایش می یابند و بالاخره در چارچوب نظام موجود حل آنها ناممکن میگردند.
حکومت افغانستان با چنین بحران مواجه می باشد. این حکومت که بر سر نیزه های ناتو به قدرت رسید، از همان اول نقش نمایشی ایفا میکرد و فقط فیصله های را اعلان میکرد که در خارج از کشور اتخاذ میشدند. در اصل، این شیما برای مدت زمان بدون وقفه های خاص کار میکرد که به مصالحه نسبی بین مقامات عالی مربوط بود. واشنگتن به سخاوتمندی سران قومی را تطمع میکرد و «خوان» قدرت طوری تقسیم شده بود، تا نیرومندترین گروپ های نفوذ را آزرده نسازد.
ولی، این تشکل که از ابتدا تا انتها مصنوعی بود، نمی توانست برای مدت طولانی باقی بماند. شکست آن توسط چند علت از قبل تعیین شده بود. اول اینکه، طی مدت زمان تقریباً بیست سال هیچ یک از پرابلم های جدی اجتماعی-اقتصادی حل نگردیده است. در کشور یک سوم جمیعت با مشکل سوء تغذی مواجه می باشد و تعداد گرسنه گان بعد از سال ۲۰۱۰ بطور باثبات افزایش می یابد. طبق شاخص های مرگ و میر مادران و اطفال افغانستان یکی از مقام های اول در جهان احراز میکند. ۷۰% باشندگان بالغ کشمرور بیسواد اند و پیشرفت قابل ملاحظه مشاهده نمی شود: کمتر از نیم اطفال به سن مکتب مصروف آموزش می باشند.
در کشور صنایع عصری تقریباً وجود ندارند و زراعت عقب مانده تکنالوژیکی در حال رکود قرار دارد. کشور، با صدور اموال به ارزش ۸۰۰ میلیون دالر در سال، محصولات را به ارزش ۸ میلیارد دالر وارد میکند. این تفاوت را کمک خارجی می پوشاند که در اصل، به نفع سکتور اقتصاد واقعی نمی باشد و فقط وابستگی را تحکیم می بخشد. خشکسالی که در سال ۲۰۱۸ به اوج خود رسید، عواقب سنگین در قبال داشت. صدها هزار نفر از مناطق آسیب دیده در شمال و غرب کشور فرار نموده و وسایل امرار حیات ندارند. صندوق اطفال سازمان ملل متحد (یونیسیف) راجع به بسیاری موارد فروش اطفال والدین لاچار و ناامیدشده خبر میدهد.
دوم اینکه، سیستم سیاسی به رهایی از وابستگی قادر نشده و ساختار بیگانه باقی مانده است. این کاملاً قانونمند است که عمارت دولت داری افغانستان به سرعت در حال فروپاشی می باشد. سرآغاز این پروسه را میتوان سال ۲۰۱۴ خواند، وقتیکه امریکایان در کرسی ریاست جمهوری دست نشانده خود اشرف غنی را شاندند. نارضایتی از مداخله آشکار در انتخابات را واشنگتن میخواست به کمک ایجاد «حکومت وحدت ملی» و تقسیم قدرت بین غنی و رقیب او عبدالله عبدالله که به او مقام رئیس اجرائیه داد، رفع نماید.
اما قانونیت حاکمیت نو صفر ثابت گردید. آن را فقط لویه جرگه عنعنوی افغانی که در جمله صلاحیت های آن تغییر در قانون اساسی شامل می باشد، قانونی ساخته میتواند. اما قبل از دعوت لویه جرگه، مطابق موافقت نامه «آشتی» سال ۲۰۱۴، باید انتخابات پارلمانی و شوراهای محلی و اصلاحات در قانون انتخابات صورت گیرند.
به همه این پروسیجرها دو سال وقت داده شده بود، اما آنها تکمیل نشده اند. و معلوم نیست که اصلاً تکمیل خواهند شد یا نه. تقسیم صلاحیت ها بین غنی و عبدالله کار حکومت را فلج ساخت. نامزدان به مقامات مهم سال ها تصویب نمی شوند، چه رسد به اصلاحات وسیع، بطور مثال، در سیستم انتخابات. شکاف در بین مقامات عالی به این محدود نمیشود. در کشور جنبش بانفوذ اپوزیسون تحت رهبری معاون رئیس جمهور عبدالرشید دوستم و عطامحمد نور والی سابق ولایت بلخ و محمد محقق یکی از معاونین ریاست اجرائیه ایجاد شده است. این اتحادیه که با انتقادات شدید از رهبری کشور، منحل نمودن ارگان های موجود قدرت و تشکیل حکومت موقت مطالبه میکند، چانس ایجاد فرکسیون بزرگ پارلمانی کسب کرده است. این به علت دیگراین امر مبدل گشته که چرا حکومت در امر اصلاحات از عجله کار نمی گیرد. جنجال ها پیرامون انتخابات تا به حال ادامه دارند و نامزدان تقریباً همه روزه میتنگ ها برگزار میکنند.
طالبان این را به مثابه پیروزی خود تلقی کردند. این جنبش راجع به شکست کامل رای دهی در نتیجه «مقاطعه از جانب مردم» اعلام داشت. آنها اعلام داشتند:« برگزاری انتخابات در کشورهای که تحت اشغال قرار دارند، فقط متوجه آنست، تا مردم را بازی دهند». افراد مسلح در عین حال مساعی اعظمی بخرج دادند، تا انتخابات را برهم زنند. در ماه های اخیر در افغانستان تهاجم بی سابقه از نقطه نظر مقیاس راه اندازی شده است. طالبان بیش از این بر فعالیت ها در محلات مسکونی دهاتی اکتفا نمی کنند و بر شهرها بزرگ و پایگاه های نظامی حملات مینمایند. در حال حاضر نبردها در مراکز ولایات فراه، بادغیس، سمنگان، بدخشان، لوگر زابل و یک عده ولایات دیگر جریان دارند. بخش های از شاهراه استراتژیک کابل — قندهار و کابل — بغلان تحت کنترول افراد مسلح قرار گرفته که امکانات مانور ساختارهای نظامی را به شدت محدود ساخته اند.
