شفقنا افغانستان-افغانستان کشوری است که سالیان متمادی در باتلاق ارزشهای قبیلهای دست و پا زده است و تنها در این دو دههی اخیر راه فراری از ساختارهای قبیلهای به سوی افقهای نوین و نظامهای مطرح مردمسالار و قانونگرا باز کرده است.
آنچه از نظام قبیلهای در ذهن انسان افغانستانی تبارز میکند، همانا تشکیلات و ساختاری است که با ارزشهای مسلط برآن، نظام شکل گرفته است. نظام زندگی قبیلهای نظامی است «ایلی» یا «قشلاقی». به این معنا که افراد، تعلق به یک گروه واحد خویشاوند دارند و پیوندهای آن هرچند که خیلی با هم قرابت نزدیک نداشته باشند، باز هم به آن پایه است که افراد آن گروه را به تبعیت از رییس، خان یا ریشسفید همان ایل و قشلاق وامیدارد. شاخهها و طوایف مختلف یک قبیله تحت تأثیر طرز تفکر و وضع روانی خاصی قرار میگیرند که در ذهن اعضای آن جریان دارد و میتوان آن را همان «وجدان جمعی» یا «روح جمعی» خواند.
این «وجدان جمعی» در زندگی قبایل، چگونگی آداب معاشرت، زیربنای اقتصادی و نحوهی مملکتداری آنان را تبیین میکند. آنچه در ارزیابی استیلای نظام قبیلهای باید مد نظر قرار گیرد، این است که مانع عمدهی ترقی و پیشرفت در جوامع آسیایی و آفریقایی، همین چهارچوب مناسبات طایفهای و قبیلهای است که تا کنون در این مرزوبوم وجود و علایم آن به چشم میخورند.
اما عوامل حفظ نظام قبایلی در کشور را میتوان در این چندعنوان زیر خلاصه کرد: یورشهای بزرگ، مشاجرات داخلی، موجودیت تعصب مذهبی، موجودیت تعصب عنعنهای، موقعیت اقلیمی، موقعیت جغرافیایی و شرایط سلطه. حال آنچه در اوضاع و احوال روند انتخابات کاملا مبرهن است، خط مشی قانون اساسی است که کاملا صراحت دارد که که اگر نامزدان در رقابتهای انتخاباتی در دور نخست شانهبهشانهی هم پیش رفتند و هیچکدام نتوانستند معیار قانونی پنجاه درصد به علاوهی یک را پوره کنند، براساس قانون، باید رقابت میان دو نامزد پیشتاز دورهی نخست به دور دوم برود. اینها اصول قانونیای اند که کمیسیون مستقل انتخابات پس از پردهبرداری از آرای ابتدایی انتخابات، به اطلاع مردم رساند.
اگر قرار باشد که ما از سازوکار انتخابات و ارزشهای دموکراتیک حمایت کنیم، باید براساس قانون انتخابات، در صورتی که در دور اول زعیم سیاسی کشور معرفی نشود، آمادهی رفتن به دور دوم شویم. این اصل اساسی است که نباید از آن عدول کرد. ولی گمانههایی وجود دارند که براساس آن، ارزشهای دموکراتیک دارند نرم و آهسته به سایهها کشانده میشوند و در مقابل، هنجارهای قبیلهای مانند «فرهنگ تبانی» دوباره در حال شکل گرفتن اند.
در قدم نخست، طرح حل و فصل ریشسفیدی زلمی خلیلزاد بود که براساس آن در جریان روند انتخابات، باید تبانیهایی میان نامزدان صورت میگرفت و تیمی جور میشد که در قدم نخست از رفتن انتخابات به دور دوم جلوگیری میکردند و بعد همه برای رسیدن به قدرت رقابت مینمودند، که در فرجام موضوع تقسیم قدرت براساس میزان اقتدار سیاسی افراد شکل میگرفت، نه بر محور برنامهها و دیدگاههای مشترک سیاسی.
بعد طرح ستار سیرت که نیز ریشه در فرهنگ تبانی قبیلهای یا حل و فصل ریشسفیدی داشت و براساس آن، یک دولت موقت روی کار میآمد و بعد دولت انتقالی و بعد انتخابات. در تازهترین مورد، دو بار نشست نامزدان پیشتاز در ارگ ریاست جمهوری با میانجیگری شخص رییس جمهور کرزی میان این دو نامزد که به نحوی بین هم کنار بیایند، انجام گرفته است. اگرچه خبرنامهای که ارگ ریاست جمهوری به نشر رسانده، بهصراحت به این موضوع اشاره نداشته است، ولی «وجدان جمعی» قبیلهای که همان حفظ قدرت است، ایجاب میکند که جریانهای قبیلهگرا دغدغهی از دست دادن قدرت را از سر بیرون کرده نمیتوانند و با مهندسی و مدیریت انتخابات، میکوشند اصالت روح جمعی را حفظ کنند.
ائتلاف روی یک محور خاص در تمام نظامهای دموکراتیک مرسوم در دنیا وجود دارد، ولی براساس برنامههای مشترکی که طیفهای ائتلاف کننده میان خودشان دارند؛ اما در افغانستان قضیه برعکس است و ائتلافها بیشتر در محور رسیدن افراد به قدرت شکل میگیرند تا برنامهی مشترک. مثلا اگر نظر گذرا به تشکیل ماهیت دستههای انتخاباتی داشته باشیم، به این اصل میرسیم که این دستهها، نامتجانسترین ترکیبها را در خود دارند که بیشتر ریشه در همان فرهنگ تبانی که آفت سیاسی به حساب میرود، دارد.
ارگ ریاست جمهوری در راستای بقای سیاسی خویش در آینده، بهشدت تلاش میکند که در مقام یک ریشسفید یا رییس قوم برتر یا خان منطقه، انتخابات را چنان مهندسی کند که خود میخواهد و بقای قدرت را در زمین خویش تضمین نماید.
«وجدان جمعی» در ارگ در کالبد تیوری بقا تمثیل یافته است و ارگنشینان برای بقای آیندهی سیاسیشان، به متداولترین شیوهی قبیلهای «فرهنگ تبانی» و حل و فصل ریشسفیدی بین دو نامزد پیشتاز رو آرودهاند که آب مراد به آسیاب ارگ جاری شود، ولی تداوم این روند مفسدههای زیر را فراروی یک نظام مردمسالار و قانونگرا فرش میکند.
نخست، نادیده انگاشتن اصول قانون اساسی و بارور شدن یک نوع قانونگریزی در سایهی مصلحتهای سیاسی، بعد، سنگ تهداب گذاشتن مسئولیتگریزیای که شاید هر پنج سال بعد در روند انتخابات شاهد آن باشیم؛ اینکه فرهنگ تبانی بر اصول قانونی در سازوکارهای دموکراتیک چیره گردد و این روند معماری شده توسط ارگ تا ثریا کج خواهد رفت. دیگر اینکه، بیطرفی دولت را در پیوند با انتخابات به چالش میکشد. اصل آن است که دولت نباید در امور انتخاباتی از اهرمهای فشار و تشویق نامزدان به نفع خود استفاده نماید و کاملا با یک رویکرد بیطرفانه قضایا را دنبال کند، ولی نشستهای روزهای اخیر در ارگ میرسانند که حاکمیت فعلی از این اصل عدول کرده است و موقف بیطرفیاش را در مظان تردید قرار داده است.
روی همرفته، فرهنگ «تبانی قبیلهای»، آفت سیاسی است که اخلاق سیاسی و سلامت اخلاقی حکومتداری ایدهال را میبلعد و در پرتو آن، نظام را بر ویرانهی دموکراسی تهدابگذاری میکند که بیشتر به یک شرکت سهامی میماند تا حکومتی که مشروعیتش را از انتخابات مردمی به دست آورده باشد.
منبع روزنامه اطلاعات روز
انتهای پیام
www.afghanistan.shafaqna.com
