شفقنا افغانستان – دولت ائتلافی شکلی از توزیع قدرت است. این شیوۀ توزیع قدرت در جوامع مختلف تجربه شده است. در جوامعی که در آن تکثر احزاب سیاسی وجود دارد، نیز در جوامع چندقومی، دولت ائتلافی، راهی است برای سهیمسازی احزاب و گروههای قومی مختلف در قدرت سیاسی. دولت ائتلافی بهمنظور تأمین اهداف سیاسی تعریفشدهای تشکیل میشود. در میان اهداف گوناگون این صورت از توزیع قدرت، ایجاد نوعی احساس امنیت در گروههای مختلف و بهصورت خاص، اقلیتهای سیاسی، بیش از مقاصد دیگر برجسته به نظر میرسد. جامعههایی که سابقۀ تاریخی آنها تجربۀ منازعات قومی یا استبداد اکثریت وجود داشته است، دولت ائتلافی بستر سهمگیری و حضور گروههای را تمهید میکند که غیبت آنها از قدرت و سیاست ممکن است، به محدودشدن دسترسی آنها به فرصتهای زندگی منجر شود.
در روزهای پس از برگزاری انتخابات ریاستجمهوری، زمزمههایی از ضرورت تشکیل دولت ائتلافی به گوش میرسد و شنیده میشود که برخی از جریانها و نخبگان سیاسی در تلاشاند تا زمینۀ شکلگیری چنین دولتی را فراهم سازد؛ اما پرسشی که مطرح میشود این است که چرا دولت ائتلافی؟ دولت ائتلافی در فردای انتخاباتی که در آن مشارکت سیاسی شهروندان غیرمنتظره بوده است، در پاسخ به کدام نیاز سیاسی این جامعه مطرح میشود؟ پاسخ به این پرسشها تا زمانی که ایدة دولت ائتلافی در پشت درهای بسته مطرح باشد، امری است دشوار. باید منتظر ماند و دید که کسانی که در صدد پیگیری چنین طرحیاند، چه توجیهی برای افکار عمومی و جریانهای سیاسی کشور دارند. در این فرصت نمیتوان چند نکته را نادیده گرفت:
نخست: در گذشته نیز این نوع توزیع قدرت در افغانستان تجربه شده است. تشکیل دولت ائتلافی و تقسیمشدن قدرت سیاسی میان گروههای سیاسی و قومی مختلف، از فردای پیروزی جهاد تاکنون، بهشکلی مطرح بوده است. سهمگیری گروههای مختلف در قدرت البته در شرایطی صورت گرفته است که ساخت حقوقی برای توزیع قدرت وجود نداشته است و مناسبات قدرت در غیبت یک نظم حقوقی مورد قبول همۀ گروهها و شهروندان افغانستان شکلگرفته است. در گذشتۀ تاریخی ما هم استبداد قومی وجود داشته است و هم انحصار قدرت؛ اما تجربه نشان داده است که سهمیهبندی قومی قدرت، نه پاسخی به استبداد سیاسی بوده است و نه راهی برای رهایی از انحصار قدرت سیاسی. ملموسترین دستآورد سیاست سهمیهبندی قدرت، تشکیل دولتهای فاسد و ناکارآمد بوده است. آیا تکرار تجربۀ دولتهای گذشته، برای وضعیت کنونی کشور میتواند پاسخ مناسبی باشد؟ گذشته از همة اینها، وقتی که قانون اساسی وجود دارد، وقتی چگونگی توزیع قدرت سیاسی بهروشنی تعریف شده است، وقتی انتخابات آزاد و دموکراتیک بهمثابه قاعدۀ برای جابهجایی قدرت، به رسمیت شناخته شده است، چه ضرورتی به دولت ائتلافی است؟ آیا این طرح به معنای بیباوری به قانون اساسی کشور نیست؟ آیا این طرح این گمانه را مطرح نمیسازد که بسیاری از نخبگان و جریانهای سیاسی ما تا زمانی به قواعد احترام میگذارند که بتواند آنها را به قدرت برساند؟ آیا دولت ائتلافی باری دیگر کشور را دچار بحران نخواهدکرد؟
دوم: در شرایط کنونی هیچ مصلحتی بالاتر از تمکین به قانون اساسی و دیگر قوانین کشور نیست. قانون اساسی را با هیچ توجیهی نمیتوان نادیده گرفت. گذشته از آن نمیتوان بیش از این تقدیر قدرت و سیاست را در پشت درهای بسته تعیین کرد. حضور مردم در انتخابات باید به همگان این نکته را روشن کرده باشد که دوران جدیدی در سیاست افغانی آغاز شده است. سادهترین پیام مشارکت مردم در انتخابات این بود که قدرت از آن مردم است و این حق مردم است که حکومت آینده را به خواست و ارادۀ خویش برگزیند. هرنوع تصمیمگیری برای مردم و به جای مردم، به معنای بازگشت سیاست حذف است. حذف مردم از مناسبات قدرت. نتیجۀ انتخابات هرگز نگرانکننده نیست؛ زیرا هرکسی که مردم و شهروندان افغانستان برگزیند، به این معنی است که خرد جمعی اینگونه تشخیصداده است که قدرت و سیاست ملی برای سالهای آینده توسط چهکسانی رهبری شود. به جای نگرانی از انتخاب مردم، باید نگران بازیهای پشت پرده بود. بازیهایی که در گذشته کشور را تا مرز نابودی پیش برده است. باید نگران بود: نگران بازگشت به گذشته. تشکیل دولت ائتلافی بهمثابه طرحی موازی با خواست و ارادۀ مردم، پیامدی غیر از عقبگرد به سیاستورزی سهیمهبندی شده ندارد. استمرار این سیاست باعث میشود که هرگز در افغانستان ملتی شکل نگیرد و سیاست و قدرت از انحصار نخبگان قومی بیرون نشود. برای یکبارهم که شده اجازه بدهیم مردم، خود پاسدار منافع خود باشند.
نویسنده : محمدجواد سلطانی
انتهای پیام
