روزی با مرد جوانی برخورد کردم که به ظاهر زندگی اجتماعی بسیار موفقی داشت، او همیشه در طول دوران تحصیلش ستارهای بی رقیب در مدرسه و دانش آموزِ محبوب معلمان بوده است. وقتی با بیشتر آشنا شدم متوجه شدم او به طرز بیمارگونهای یک انسان کمالگراست و اغلب از آنچه در محیط پیرامونش در جریان است خسته و افسرده میشود. او ناراحت و عصبی از توقعات تمام ناشدنی معلمان و اساتیدش فکر می کرد آنها هیچ وقت متوجه میزان ساعاتی که او برای انجام تکالیفش صرف می کند نمی شوند، از طرف دیگر مجبور بود به هر نحو ممکن خوستههای بیشمار و گاهی غیرمنطقی آنها را برآورده کند؛ بدون در نظر گرفتن اینکه آیا به راستی توان انجام این حجم از کار را دارد. به عقیده دانشمندان افرادی با این خصوصیات و شرایط از کمالگرایی افراطی رنج می برند.
به گزارش شفقنا به نقل از سایکو سنتر، تحقیقات روان شناسان نشان داده است که کمال گرایی یک موضوع ژنتیکی است که محیط و تجارب شخصی هر فردی به عنوان دو عامل کلیدی در افزایش یا کاهش آن تأثیر به سزایی دارند. با این حال والدین به عنوان اولین الگوی کودکان و شکل دهنده افکار آنها نقش مهمی در کمالگرایی کودکان دارند، آنها دوست دارند که فرزندانشان همیشه موفق باشند، استعدادهایشان شکوفا شود و از همه مهم تر زندگی شاد باشند، به همین خاطر افسردگی و اضطراب کودکان که از عوارض کمالگرایی هستند به شدت والدین را نگران می کند. به توصیه دانشمندان با شناخت نشانههای ابتدایی کمالگرایی بیمارگونه در کودکان می توان از تبعات این موضوع در آینده جلوگیری کرد. در متن زیر پنج نشانه از مهم ترین نشانه های کمالگرایی افراطی در کودکان آورده شده که تشخیص آنها در کودکان به عنوان اولین قدم ،راهی موثر برای درمان این عارضه است.
انعطاف ناپذیری: فرض کنید فرزند پنج ساله شما به قیچی کردن کاغذها علاقه وافری دارد و شما به عنوان والد هیچ گاه در مقابل این خواسته او مقاومت نکردهاید، این عدم مقاومت شما در واقع برای جلوگیری وقع یک فاجعه بوده است. به عبارت دیگر شما به خوبی واقف هستید که فرزندتان هیچ گونه تغییر در عادات زندگیش را بر نمیتابد و بنابراین هر تغییری به بحرانی بزرگ در زندگی خانوادگی شما تبدیل می شود. به گفته کارشناسان این حوزه کودکانی که در برابر هر نوع تغییری در زندگی از خودشان مقاومت نشان می دهند و نمی توانند پذیرای آنها باشند به احتمال زیاد جزءکودکان کمالگرا افراطی دسته بندی میشوند.
انزوا: بارها دیده شده است که برخی دانش آموزان باهوش ترس از اعلام نمره دارند، این هراس گاهی آنچنان زیاد است که حتی از مانع از رفتن آنها به مدرسه می شود. این کودکان حتی با فکر کردن به رفتارهای سایر همکلاسیهایشان و القابی که ممکن است که به آنها نسبت داده شود دچار اضطراب می شوند و در نتیجه انزوا را به درجمع بودن ترجیح می دهند. از طرف دیگر کودکانی هستند که دائماً نسبت به توانایی های خودشان اطمینان ندارند و دائماً خودشان را با سایرین مقایسه می کنند، این کودکان اکثر مواقع تمایلی به وقت گذراندن با دیگرانی که گمان می کنند از خوشان بهتر هستند ندارند.
استانداردهای بالا و انتقاد از خود: زمانی که تلاش های کودکان با شکست موتجه شود آنها تصور می کنند که موجوادت ناقصی هستند. این کودکان به شدت نگران انتقادها و طرد شدن از سمت گروههای هم سالشان هستند، به همین دلیل تلاش می کنند شکست و ناکامی خود را به نحوی جبران کنند. اغلب این کودکان در بزرگسالی و هنگام ورود به داشنگاه استانداردهایی غیرواقعی و گاه دست نیافتنی برای خوشان متصور می شوند، آنها برای پاسخ گویی به خواستههای دیگران و ناامید نکردن آنها در سختترین کلاسها نام نویسی می کنند. این روند حتی در محیطهای کاری نیز ادامه دارد، افرادی که به نحو بیمارگونه کمالگرا هستند در محیطهای کاری از خود توقع دارند که به بالاترین موقعیت شغلی دست یابند و همین مسئله احساس تنهایی و انزوای آنها را افزایش می دهد.
تفکر صفر و صد: گاهی اوقات والدین از تنبلی و بیتوجهی کودکان باهوش خود دچار سردرگمی میشوند، فرزندان آنها تا مدتی پیش در مدرسه کامل ترین نمره را می گرفتند، بسیار مسئولیت پذیر و قابل عتماد بوده اند اما امروز به کلی تغییر کرده اند. در واقع کودکانی با تغییراتی ناگهانی در طولانی مدت نمی توانند تعادل را میان کارهای روزانه شان برقرار کنند و این موضوع باعث می شود که آنها احساس سرشکستگی و در نهایت افسردگی داشته باشند.
تعویق:اغلب کودکان با علم به اینکه انجام تکالیف روزانه در بسیاری مواقع خسته کننده و گاهی بدون اهمیت است باز هم علاقهمند هستند که تکالیفشان را به بهترین شکل انجام دهند؛ اما این انجام تکالیف با تأخیر همراه است و در اکثر موارد تا آخرین لحظه انجام نمیشود. در نتیجه چنین رفتاری روزِ بعدِ آنها با یک خستگی مفرط ، احساس ناتوانی و تصوری سیاه از آینده آغاز می شود، در این موقعیت سرزنشهای والدین و معلمان باعث میشود کودکان خود را ضعیف و بیعرضه تلقی کنند و نسبت به تواناییهایی شک داشته باشند و تلاش کنند تا بعد از آن به هرصورت رضایت والدین و معلمان خود را جلب کنند.
انتهای پیام
