شفقنا افغانستان – حضرت آیتالله العظمی جوادی آملی در درس تفسیر قرآن خود بیان کرد: منظور از احسن الخالقین، زیبایی نظری است نه زیبایی چشم و گوش و امثال ذالک، منظور جمال فلسفی است یعنی شی عناصر اصلی را داشته باشد و نظام فاعلی، نظام غائی و نظام داخلی او حکیمانه باشد یعنی اجزا و عناصر و ساختار درونی او هم با هماهنگ باشند و همه با هم راهی را طی کنند که به مقصد برسند.
به گزارش خبرگزاری شیعیان افغانستان(شفقنا)، حضرت آیتالله جوادی آملی در ادامه سلسله جلسات درس تفسیر خود در تفسیر آیات 112 تا 122 سوره مبارکه صافات روز چهارشنبه ،27 ماه حمل، بیان کرد: داستان حضرت الیاس چهارمین داستان از داستانهای پیامبران است که خداوند در سوره صافات برای براهینی که ارائه کرده شاهد و نمونه آورده است. عصاره داستان حضرت الیاس این است که این بزرگوار همانند انبیاء دیگر توحید الهی را منتشر کرد، عدهای کمی پذیرفتند و عدهای زیادی نپذیرفتند. آنهایی که نپذیرفتند برای عذاب الهی احضار شدند و آنهایی که پذیرفته بودند و مخلص بودند مستثنی شدند.
وی افزود: عبد صالح سالک وقتی از مقام محب بودن به مقام محبوب بودن رسید آنچنان که فریقین این حدیث شریف را از پیامبر نقل کردند «وما يزال عبدي يتقرب إليّ بالنوافل حتى أحبه، فإذا أحببته كنت سمعه الذي يسمع به، وبصره الذي يبصر به، ويده التي يبطش بها، ورجله التي يمشي بها، وإن سألني لأعطينّه، ولئن استعاذني لأعيذنّه؛ بنده من همواره با انجام مستحبات، خود را به من نزديك ميسازد تا آنجا كه من به او عشق ميورزم و آنگاه كه به او عشق ورزيدم گوش او ميشوم تا با آن بشنود، چشم او ميشوم تا با آن ببيند، دست او ميشوم تا با آن سلطه و قدرت يابد، پاي او ميشوم تا با آن راه رود، هر چه از من بخواهد به او عطا ميكنم و اگر به من پناه آورد به او پناه ميدهم» نتیجه قرب نوافل این است که ذات اقدس الهی در منطقه فعل، وجه و فیض خداوند سمع سالک میشود، بصر او میشود و آنگاه این عبد صالح و سالک با سمع و بصر الهی میبیند و میشنود. اما در جریان قرب فرائض این چنین اصل کلی وجود ندارد. در قرب نوافل انسان سالک با دست خدا کار میکند در قرب فرائض خدا با دست او کار میکند.
این مرجع تقلید بیان کرد: این سخن صحیح نیست که گفته شود وجود مبارک سیدالشهداع (ع) فدای حقیقتی بود که اسماعیل میخواست به او برسد و اظهار کند و موفق نشد و ایشان با شهادتش به این حقیقت رسید، چرا که این حقیقت در همه پیامبران و امامان و حضرت سیدالشهدا (ع) وجود داشت. بنابراین اگر ظاهر روایات معدودی این است که حضرت سیدالشهدا فدای اسماعیل شده روایات فراوانی وجود دارد که مخالف این تفسیر میباشد و این تاویل و تفسیر مناسب به نظر نمیرسد.
وی اظهار کرد: در جریان داستان حضرت الیاس (ع) تعابیری که در مورد حضرت ابراهیم (ع) و حضرت موسی(ع) مانند: «وَلَقَدْ مَنَنَّا عَلَى مُوسَى وَهَارُونَ» فرموده را برای حضرت الیاس بیان نکرد و از همان ابتدا فرمود: «وَإِنَّ إِلْيَاسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ» جریان حضرت الیاس در سوره مبارکه انعام آیه 85 و 86 نیز مطرح شده است. آنجا نام مبارک الیاس را هم ردیف وجود مبارک یحیی، ذکریا و عیسی به عنوان انبیاء ابراهیمی یاد کرده است و اینجا که فرمود «وَإِنَّ إِلْيَاسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ» برخیها گفتند که این خضر است و برخی گفتند ادریس است اما چون راه اثباتی کاملی را ارائه نکردند قابل قبول نیست.
این مفسر قرآن کریم تصریح کرد: پیام حضرت الیاس این بود که قوم خود را به توحید دعوت کرد و فرمود «إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَلَا تَتَّقُونَ» چرا تقوای در توحید ندارید. شما چرا بتی را به نام بعل میپرستید و خدای سبحان که احسن الخالقین است از یک سو و گذشته از آن، رب است از سوی دیگر و نه تنها ربوبیت جهان را به عهده دارد بلکه ربوبیت شما و نیاکان شما را نیز تامین میکند را نمیپرستید «أَتَدْعُونَ بَعْلًا وَتَذَرُونَ أَحْسَنَ الْخَالِقِينَ اللَّهَ رَبَّكُمْ وَرَبَّ آبَائِكُمُ الْأَوَّلِينَ». حضرت الیاس فرمود به جای اینکه بعل را بپرستید خداوندی را بپرستید که احسن الخالقین است یعنی هم خلقت اشیاء را تامین میکند و هم زیبایی آنها را. آیاتی که مربوط به مسئله احسن الخالقین است چند طائفه است یک طائفه عهده داره اثبات خالقیت خداوند است یعنی هر چیزی سهمی از آفرینش داشته باشد آفریننده خداوند است. طائفه دیگر عهده دارد بیان این است که خداوند هر چه آفرید زیبا آفرید، منظور از این حسن، زیبایی نظری است نه زیبایی چشم و گوش و امثال ذالک، منظور جمال فلسفی است یعنی شی عناصر اصلی را داشته باشد و نظام فاعلی او حساب شده باشد و یک مبدا حکیمی او را آفریده باشد، نظام غائی او حساب شده و هدفمند باشد، نظام داخلی او حکیمانه باشد یعنی اجزا و عناصر و ساختار درونی او همه با هماهنگ باشند و همه با هم راهی را طی کنند که به مقصد برسند، و اگر موجودی واجد این نظامهای سه گانه بود احسن المخلوقین است و آنکه چیزی را به این سبک آفریده است؛ احسن الخالقین است. این کلمه احسن الخالقین طائفه سوم است که جمع بندی دو طائفه آیات اول و دوم است. بنابراین این توحید کامل پاسخگوی همه آیاتی است که فعلی، خلقتی و کمالی را به غیر از خدا نسبت میدهد، درست است که خداوند خلقت را، حاکمیت را به غیر خودش اسناد داد؛ از آنجا که احسن الخالقین و خیر الحاکمین را به خود نسبت میدهد نشان میدهد که خالقهای متعدد و حاکمهای متعدد وجود دارد اما خداوند خودش را به عنوان احسن و خیر نسبت میدهد. طائفه چهارم از آیات همه اسنادهای به غیر خدا را بالعرض یاد میکند اما اسنادهایی که به خداوند میدهد را ذاتی میداند. یعنی درست است که حکم را به غیر از خدا نسبت میدهد اما میفرماید: « إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ». بنابراین هر کمالی که ذات اقدس اله به غیر خودش اسناد داد فورا مشخص میکند که من به او دادم و او ذاتا ندارد و در مورد خلقت نیز چنین است. پس سرتاسر قرآن میشود توحید و جایی برای اسناد خلقت به دیگران وجود ندارد چرا که آن نسبتها ذاتی نیست و خداوند آن را به آنها داده است.
انتهای پیام
