زمان انتشار : 12 نوامبر ,2019 | ساعت : 01:19 | کد خبر : 352068 | چاپ

افغانستان، احزاب سنتی و روشنفکران آرمانگرا؛ گفتگو با دکتر سردار محمد رحیمی

شفقنا افغانستان- احزاب در افغانستان از منظرهای گوناگون قابل نقد و بررسی هستند، احزاب سیاسی که در افغانستان کنونی بیشتر شکل و فرم قومی و نژادی دارند، کارکردهای مختلفی در دموکراتیزاسیون، حکومت سازی و تقسیم قدرت بازی کرده و می کنند.

سردار محمد رحیمی، پژوهشگر و دکترای ژئوپلیتیک در گفتگوی اختصاصی با خبرگزاری شفقنا افغانستان پیرامون وضعیت احزاب در افغانستان، اظهار کرد:مشکل افغانستان موجودیت احزاب قومی و نژادی نیست، بلکه مشکل اصلی جایگاه تحزب در وضعیت فعلی افغانستان است، از طرفی بدون نقش آفرینی همین احزاب در فرایندهای سیاسی، بسیار سخت است که پروسه دموکراتیزاسیون را بخوبی طی کنیم.

وی افزود: حضور گروههای قومی مثل هزاره ها در ساختار قدرت با توجه به وضعیتی که افغانستان در دو قرن گذشته داشته، بدون وجود احزاب قابل تصور نیست، همین احزاب مسیر ورود شیعه و هزاره به عرصه سیاسی و اجتماعی را هموار کرده اند.

وی با بیان اینکه احزاب هزارگی عامل ورود انسان افغانستانی هزاره به عرصه سیاست بوده، بیان داشت: کارکرد مثبت احزاب و جریانات سیاسی می تواند همین زمینه سازی ورود از حاشیه به متن سیاست باشد.

وی خاطرنشان کرد: آنچه بعنوان کارکرد منفی یا نقش منفی احزاب در افغانستان بخصوص هزاره ها محسوب می شود، قیاس احزاب افغانستان و احزاب مدرن با تعاریف خاص است که نوعی نگاه بدبینانه و غیرواقعی به احزاب را منجر می شود.

دکتر رحیمی عنوان کرد: در کشورهای توسعه یافته هم احزاب با آن تئوریهایی که گفته می شود تطابق ندارند، تئوریها چارچوبی برای تبیین واقعیتهای عینی جامعه می باشند و بعنوان اهرمهای جهت دهنده ای هستند تا احزاب بتوانند بهتر عمل کنند!

وی افزود: نکته دیگر اینکه جنگهایی که در افغانستان در دوران کودتا و بعدا در حکومت مجاهدین به وقوع پیوست، به نوعی نگاه مردم را به احزاب منفی کرده و از اینرو این نگاه بدبینانه به احزاب وجود دارد.

دکتر رحیمی عنوان کرد: تحزب در جامعه شیعه و هزاره بسیار نقش مثبت داشته اند، این جریانات سیاسی بخصوص برای بیان مطالبات و نقش گیری در فضای سیاسی افغانستان نقش خود را بخوبی ایفا کرده اند و امروز آنچه بعنوان سهم گیری هزاره ها در قدرت می بینیم، به تجربه تحزب این گروهها از چهاردهه گذشته و حتی قبل از آن بر می گردد.

وی با بیان اینکه هنوز در افغانستان جایگاهی برای وجود حزب به لحاظ قانونی و میدانی برای بازی احزاب در نظر گرفته نشده است، خاطرنشان کرد: این نقیصه در قانون انتخابات و قانون احزاب بخوبی مشخص است، اگر اراده ای وجود داشته باشد و نخبگان ما بدور از آن نگاه آرمانگرایانه شان به واقعیتهای سیاسی نگاه بکنند، احزاب ما با همین چارچوب قومی و نژادی شان می توانند، نقش موثری در پیشرفت دموکراسی در افغانستان داشته باشند.

وی با اشاره به احزاب سیاسی در کشورهای همجوار، عنوان کرد: فراموش نکنیم ما در منطقه ای از تحزب سخن می گوییم که احزابی مثل حزب مردم یا حزب خانواده بوتو، یا حزب خانواده شریف در پاکستان و یا در ترکیه حزب اردوغان به نام یک فرد حضور دارند.

رحیمی بیان داشت: اگر به این تجارب نگاهی بیندازیم، باید به هویتهای قومی و مذهبی احزابمان بها بدهیم و آنها را بپذیریم و در عین حال تلاش کنیم تا زمینه رشد احزاب را فراهم آوریم، در درازمدت این مساله به نفع احزاب است که نمایندگی کلان تری از تمام گروهها فارغ از قومیت و مذهب داشته باشند. اما فعلا اگر همین گروهها بتوانند نمایندگی از بخشی از گروههای قومی و مذهبی داشته باشند، یک گام مثبت در پیشرفت دموکراسی در افغانستان خواهد بود.

دکتر رحیمی، دکترای ژئوپلیتیک در بخش دیگر سخنانش با اشاره به نقش احزاب در تقسیم قدرت بین قومی، عنوان کرد: واقعیت سیاسی افغانستان، چه در کنفرانس بن و چه بعد از آن برمی گردد به موجودیت گروههای جهادی و سیاسی و حزبی که در فضای سیاسی افغانستان حضور داشتند، بنابراین تقسیم قدرت بر مبنای نقش این احزاب و گروهها در کشور امری ناپسند نیست، بلکه برای عبور از شرایط فعلی و گذار از این مرحله لازم و ضروری است.

وی گفت: اگر ما نسبت به منطقه ای که در آن هستیم به وضعیت موجود کشور نگاهی بیندازیم، می بینیم که وضعیت ما نسبت به همسایه ها چندان بد هم نیست و همین گروهها اگر بتوانند از قومیت و مذهب و تبار خودشان نمایندگی خوبی داشته باشند، یک گام رو به جلو داشته اند و توانسته اند به رشد و پیشرفت دموکراسی کمک کنند.

دکتر رحیمی تصریح کرد: ما باید واقعیت ها را بپذیریم و زمینه را برای رشد بیشتر فراهم کنیم تا احزاب مطالباتی فراتر از قومیت و مذهب داشته باشند. متاسفانه در سالهای اخیر عامدانه یا غیرعامدانه، فضای فکری و فرهنگی افغانستان آماده نبوده و حتی عنادی نسبت به وجود احزاب وجود داشته و به نوعی با دور زدن احزاب، فضا را برای هرج و مرج و آنارشی هدایت کرده اند تا جامعه ای بی سر داشته باشیم که نه احزاب در آن نقشی داشته باشند و نه گروههای سیاسی جدید مجالی برای سر بر آوردن در آن داشته باشند.

وی بیان داشت: در تقسیم قدرت اگر احزاب را مبنا قرار دهیم دستاوردهای بیشتری خواهیم داشت تا اینکه به برخی از نخبگان قومی تکیه کنیم.

رحیمی با بیان اینکه روند تحزب در جوامع مختلف به فرهنگ سیاسی هر کشور بر می گردد، گفت: احزاب در افغانستان خارج از چارچوبهای سیاسی این کشور نبوده اند، آنچه ما در ساختار و رهبری و رفتار احزاب و بسیج و سازماندهی مردم می بینیم مبتنی بر همان ساختاری است که در این کشور از قبل بر مبنای قومیت و نژاد و مذهب وجود داشته است و بر همین اساس است که احزاب در افغانستان رنگ و بوی قومی و نژادی دارند. این مساله به خودی خود عامل منفی نیست، بلکه مهم این است که ما چگونه این احزاب را سوق دهیم تا به سوی ایده آل حرکت کنند و نقشهای کلان تری از قومیت و مذهب و نژاد به خود بگیرند. پذیرفتن واقعیتهای افغانستان و اینکه همین احزاب می توانند از بخشهای مختلف این مردم نمایندگی کنند، بخشی از مسیری است که افغانستان باید بپیماید.

وی گفت: وقتی فرهنگ سیاسی جامعه ما هنوز درگیر مسایل قومی و نژادی است، نمی توان احزاب جدید و مدرن و ساختاری در افغانستان داشت. به همین خاطر بهتر است که ما ساختار قومی تحزب و رهبری فردی را بپذیریم و همین احزاب را حمایت کنیم و جهت بدهیم تا فراگیر شوند و بسوی ساختارمند شدن و رهبری دوره ای یا انتخابی حرکت کنند تا به بهترین شکل بتوانند مطالبات مردمی را بیان کنند. وقتی که ما قانون انتخابات یا قانون احزاب را به شکلی تغییر دهیم که نقش احزاب در آن پررنگ و مبنایی باشد، این اتفاقات خواهد افتاد.

نقش روشنفکران هزاره در عرصه سیاسی

دکتر محمدسردار رحیمی در بخش پایانی سخنان خود در پاسخ به اینکه نقش روشنفکران هزاره در احزاب را چگونه ارزیابی می کنید، گفت: بنده اساسا با مفهوم و واژه روشنفکر در قرن بیست و یکم و شرایطی که جامعه انسانی دارد موافق نیستم. فکر می کنم این موضوع یک منطق قدیمی و استدلال قدیمی برای یک وضعیت جدید است و پاسخ نمیدهد، برای همین اگر با مسامحه بپذیریم که روشنفکر هزاره وجود دارد، باید بگوییم که اینها بسیار آرمانگرا هستند و نتوانسته اند خودشان را با واقعیت های افغانستان وفق دهند، با این واقعیات همسو شوند و این واقعیتها را در تحلیلهایشان جای بدهند و به همین دلیل نوعی جداافتادگی و نوعی کج کارکردگی بین این افراد و واقعیت های عینی وجود دارد و بهمین علت اینها نتوانسته اند نقش موثری را در داخل و خارج از احزاب سیاسی ایفا کنند.

وی با اشاره به جریانهای جوان و نوپا در جامعه هزاره گفت: جنبشهای جدیدی که شکل گرفته هم ناگزیرند خودشان را در چارچوبی منظم به نام حزب یا جریان تعریف کنند، در غیر آن نقشی در فرایندهای سیاسی افغانستان نخواهند داشت.

رحیمی تصریح کرد: تجربه های ۱۸ سال اخیر نشان داده است که اینگونه جریانات، نخبگان و گروههای جدید فهم درستی از وضعیت سیاسی افغانستان ندارند و توان بسیج و انسجام مردم را با توجه به عقبه های قومی و نژادی و مذهبی ندارند و بهمین خاطر صدای بی انعکاسی در جامعه دارند که در عرصه سیاسی پنهان هم نتوانسته نقش آفرین باشند تا حداقل مطالبات همان بخش نخبگانی را بازتاب دهند.

 وی در ادامه عنوان کرد: روشنفکران و نخبگان هزاره نوعی نگاه آرمانگرایانه و موهوم به پدیده سیاست و پدیده قدرت در افغانستان دارند، بهمین دلیل است که از عرصه دور افتاده اند، اینها اگر تلاش می کردند که در چارچوب همان احزاب سنتی و قومی حرکت کنند و خسته نشوند و هدفمند حرکت کنند، لاجرم احزاب سنتی به سمت تکامل پیش می رفتند. این مساله هر چند ممکن است زمان ببرد، اما مسیری است که همه جوامع در حال گذار یا جوامعی که بسوی دموکراسی حرکت می کنند، باید آنرا طی کنند و ما هم از این قاعده مستثنی نیستیم.

وی گفت: بی حوصلگی یا گاهی اوقات آرمانگرایی یا نگاه خام روشنفکران ما باعث شده که وضعیت بسیار پیچیده تر، مبهم تر شود و گسست ها و شکستها نیز بیشتر شده است.

رحیمی با بیان اینکه کارکرد مثبت روشنفکران می تواند این باشد که در تعامل با گروههای سیاسی با یک هدف روشن برای دموکراتیزاسیون گام بردارند، گفت: روشنفکران می توانستند کارکرد مثبتی داشته باشند تا احزاب بهتر عمل کنند و از وضعیت سنتی به وضعیت مدرن پیشرفت کنند، اما متاسفانه روشنفکران ما این وظیفه را انجام ندادند و بهتر این است که بازگشت کنند و با نگاهی نو به این قضایا به روند رو به رشد دموکراسی در افغانستان کمک کنند.

 

انتهای پیام
سیدجمال الدین سجادی

انتهای پیام

af.shafaqna.com

شفقنا در شبکه های اجتماعی: توییتر | فیسبوک | تلگرام