خبرگزاری شیعیان افغانستان(شفقنا افغانستان)
شهادت دادن زنان درباره موضوعات مختلف از جمله مهمترین بحث های حقوقی و فقهی هستند که بعضا درباره آنها تعبیرات نادرست صورت گرفته و یا کمتر به آنها پرداخته شده است و به جز متخصصین و کارشناسان حقوقی و مراجع و فقها در سطح عمومی جامعه، افراد کمی نسبت به جزئیات و حقایق آن آگاهی دارند.
از طرفی مباحثی مانند برابر بودن شهادت یک زن با نصف مرد و یا برخی گفتارها و فرضیه ها درباره علت این امر مبنی بر ناقص العقل شمردن زن یا کمتر بودن عدالت و ایمان وی ، تبدیل به سوژه های تبلیغاتی محاکم غربی و به ظاهر حامیان حقوق بشر و حقوق زنان علیه دین اسلام شده و بعضا چالش هایی را نیز به وجود آورده است.
حجت الاسلام والمسلمین دکتر ناطقی حقوقدان و عالم برجسته دینی در گفتگو با خبرنگار خبرگزاری شیعیان افغانستان(شفقنا افغانستان) به بررسی شهادت زن در فقه تشیع پرداخته و به طور واضح به شبهات و اشکالاتی که پیرامون این مسئله مطرح می شود پاسخ داده است که متن کامل آن را ملاحظه می کنید:
*مهمترین مسائلی که در رابطه با شهادت زن مطرح است چیست و چه موارد مهمی هستند که کمتر به آنها پرداخته شده است؟
در مسئله شهادت زن دو مطلب مهم معمولا مطرح است؛ یکی همان چیزی است که بسیار معروف بوده و همه به آن توجه دارند یعنی هر جا دو مرد برای شهادت لازم باشد شهادت چهار زن جایگزین بوده و اگر در موردی یک مرد لازم بوده و شاهد مرکب از هر دو (زن و مرد) باشد ، شهادت دو زن لازم است؛ این یکی از آن مسائل است که خیلی معروف است و روی آن زیاد صحبت می شود.
مسئله دیگر که در کتاب های اجتماعی اصلا به آن پرداخته نشده و یا کمتر مورد توجه قرار گرفته، این است که در بسیاری از موارد شهادت زن اساسا قبول نیست؛ حتی دو زن به جای یک مرد نیز قبول نیست که متاسفانه جزئیات و موارد مرتبط با این مسئله برای عامه مردم به طور وسیع و تاثیرگذار بیان نشده است و تنها فقها، کارشناسان حقوقی و علما از آن آگاهی دارند در حالی که مسائل مربوط به شهادت بسیار مهم بوده و بهتر است به طور دقیق واضح و روشن گردند.
* درباره این موضوع که شهادت بگ زن برابر با نصف مرد است معمولا اینگونه مطرح است که دلیل، ناقص بودن عقل زن است و اسلام عقل زن را ناقص می داند؛ آیا این ادعا صحیح است؟
این مسئله که مطرح کردید یک فرض است که در برخی کتاب ها اغلب به آن تکیه می شود یعنی می گویند چون اسلام زن را ناقص العقل می داند، شهادت دو زن برابر است با یک مرد و نکته ای هم اضافه می کنند مبنی بر اینکه عقل جوهر انسانیت و ما به الامتیاز انسان از غیر انسان است، پس موجودی که از لحاظ این جوهر و این مابه الامتیاز نصف موجود دیگر(انسان) باشد، وی نصف انسان است. وقتی انسانیت انسان به عقل باشد بنابر این از لحاظ شهادت عقل زن مساوی با نیم عقل مرد شناخته شده، پس از نظر اسلام انسانیت زن مساوی است با نیمی از انسانیت مرد؛ این مطلبی است که اغلب در کتابها می نویسند.
مسلما این مطلب نمی تواند صحیح باشد برای اینکه باب شهادت ارتباطی به عقل ندارد؛ یعنی شهادت به معقول جایز نیست، معتبر هم نبوده و شهادت هم به حساب نمی آید.
بلکه شهادت به محسوس است؛ اصولا در باب شهادت ها به طور کلی شهادت درباره محسوسات است، برای مثال کسی بگوید من فلان جریان را دیدم یا فلان قضیه را شنیدم. بنابر این مسئله دو زن به جای یک مرد در باب شهادت را نمی شود به پای این حساب گذاشت که عقل زن ضعیف تر است زیرا همانطور که عرض کردم شهادت با عقل کار ندارد، نه با عقل مرد و نه با عقل زن.
*فرضیه دومی که مطرح می شود درباره تقوا و عدالت زن است که آن هم در برخی کتب گفته شده نصف مرد است بنابر این باز هم شهادت دو زن برابر یک مرد است؛ این گفتار تا چه حدی صحت دارد؟
در این باره هم باید گفت که عدالت موضوعی است که در جاهای دیگر نیز مطرح است مثلا در امامت جماعت هم عدالت شرط است، در آن موضوع نیز مرد نمی تواند به زن اقتدا کند و مسلم است که عدم اقتدای مرد به زن ارتباطی با عدالت زن ندارد و لهذا زنان دیگر می توانند به یک زن اقتدا کنند.
هرگز اینطور نیست که عدالت زن ضعیف تر شناخته شده باشد. طرح این مسئله تنها در حد یک فرضیه و احتمال است کما اینکه آنچه قرآن کریم تعبیر کرده است خلاف همین فرضیه را مطرح می سازد. وقتی خود قرآن تعبیر کرده، دیگر ما حق نداریم اینگونه فرضیات نادرست را دنبال کرده و کمتر بودن عقل یا عدالت زن را دلیلی برای نصف بودن شهادت یک زن در برابر مرد بدانیم.
*پس اگر موارد ذکر شده صحت ندارند، فلسفه و دلیل واقعی این موضوع چیست؟
دلیل اصلی مسئله “حفظ و ضبط” است. در شهادت احساس شرط است، همچنین شرط دیگری که برای شاهد مطرح می شود، این است که شاهد باید “ضباط” یعنی ضبط کن باشد. شاهدی نباشد که ضبطش خوب نیست. این مسئله را به خصوص فقها در باب خبر واحد که در فقه حجت است قید می کنند و می گویند راوی علاوه بر اینکه باید عادل باشد ،باید ضباط نیز باشد؛ اگر راوی یک آدم عادل مسلم العدالة هم باشد ولی ضبطش خوب نبوده و مسائل را فراموش می کند ، قولش معتبر نیست.
*بنابر این دلیل برابر بودن شهادت دو زن با یک مرد به خاطر این است که حفظ و ضبط زنان کمتر است؟
بله؛ بر حسب اینکه انسان در موضوعاتی حفظ و ضبطش خوب و بهتر است که به آنها بسیار توجه داشته و مورد علاقه اوست ولی در موضوعاتی که مورد علاقه اش نیست طبعا مسائل و رخدادها کمتر به یادش می ماند.
مسائل مربوط به شهادت نیز از جمله همین موضوعات است؛ قرآن کریم در آیه 282 سوره بقره مسائلی را ذکر کرده است و از آنجمله امورات و کارهای بیرونی است که از حدود و کارهای زن خارج است. البته اسلام آن زنانی را می گوید که طبق دستورش عمل می کنند یعنی اشتغال و بیشتر سرگرمی شان به کارهای داخلی، تربیت فرزندان، شوهرداری، خانه داری و این گونه مسائل است و امورات بیرون از موضوعات قابل توجه او نیست؛ لذا حفظ و ضبط درباره آن مسائل ضعیف است و آیه قران هم بر همین حفظ و ضبط تکیه دارد نه بر عقل یا ایمان و عدالت؛ به همین دلیل در قرآن فرموده شده است که «دو زن باشند نه یکی ، زیرا اگر یکی از آنها یادش رفت دیگری به یادش بیاورد.»
البته دلیل و بحث دیگری هم که مطرح می شود و تا حدود زیادی درست می باشد، این است که شهادت و قضاوت هر دو از مسائلی هستند که با احساسات انسانی بسیار سر و کار دارند و با توجه به اینکه ثابت شده است که زن و مرد به لحاظ غرایز مشابهت های زیادی دارند اما از نظر عواطف تفاوت بین آنها از زمین تا آسمان است و عواطف زن در این گونه موارد از عواطف مرد قوی تر است ، به عبارتی زن سریع التاثرتر از مرد است.
لذا باب شهادت و قضاوت با احساسات سر و کار دارد یعنی ممکن است در یک موردی که زن شهادت داده است ،حقیقت یک قسم حکم کند ولی احساسات وی به نحو دیگری؛ مثلا یک التماس و خواهش و گریه ای از طرف کسی که شهادت علیه او تمام می شود کافی است که روح زن را منقلب سازد. این مسئله نه مربوط به ضعف عقل است و نه مربوط به ضعف ایمان و عدالت بلکه مربوط به احساساتی بودن است.
*در رابطه با چه مسائلی به طور کلی شهادت زن به تنهایی قبول نیست؟
در برخی موارد شهادت زنان قابل قبول نیست؛ یکی رویت هلال است که این مساله در رساله های عملیه هم ذکر شده است.
دوم در مساله طلاق است؛ در طلاق عدلین باید شهادت بدهند یعنی صیغه طلاق در حضور دو شاهد عادل که باید مرد باشند جاری می گردد. اگر دو عادل زن یا چهار عادل زن یا ده عادل زن هم شاهد باشند، صیغه طلاق نباید در حضور آنها جاری شود.
سوم اموری است که موجب حد می شود مثل شهادت دادن به شرب خمر ؛چون کسی که شرب خمر می کند باید حد بر او جاری شود؛ یا شهادت به اعمال خلافت عفت (البته غیر از زنا که در آن اختلاف است) مانند شهادت به لواط، سرقت و … که در شرع برایشان حدودی مشخص شده است.
*آیا مواردی هم وجود دارد که تنها شهادت دادن زن کافی باشد و احتیاجی به مرد نباشد؟
بله، مواردی هستند که شهادت زن به تنهایی قابل قبول است و نیازی به شهادت مردان نیست. اولین مورد مسائل مالی است یا به طور کلی دیون؛ و منظور از دیون تنها قرض نیست بلکه به تصریح فقها به هر شکلی مالی از کسی به عهده و بر ذمه کسی باشد، شهادت زن قبول است؛ خواه شهادت مردی ضمیمه شده باشد یا نشده باشد.
مورد دیگر مسائل زنانه است مانند شهادت بر ولادت طفل؛ برای مثال فرزندی به دنیا می آید و معلوم نیست که این طفل زنده به دنیا آمده بوده یا مرده، در اینجا تاکید شده است که شهادت قابله به تنهایی کافی است؛ همینطور درباره مسائل مربوط به زنان مانند بکارت، عادت ماهیانه و … که به طور قطع شهادت زن کافی است و احتیاجی به اینکه شهادت مردی نیز ضمیمه شود وجود ندارد.
لازم می بینم به این نکته نیز اشاره کنم که در شهادت های مربوط به نکاح هم شهادت زن به ضمیمه شهادت مرد قابل قبول است مثلا مردی مدعی است که فلان زن همسر من است و آن زن منکر است یا عکس آن، زنی مدعی است که فلان آقا شوهر من است و آن مرد منکر است. در این گونه موارد اگر زنی به ضمیمه یک مرد شهادت بدهد، کافی و قابل قبول است.
*با این تفاسیر این سئوال پیش می آید که علت این تفاوت ها چیست؟ چرا در برخی موارد مانند رویت هلال، طلاق و حدود اساسا شهادت زن قابل قبول نیست ، در نکاح به ضمیمه مرد پذیرفته است و در برخی موضوعات دیگر که اشاره کردید به تنهایی قبول است؟
فقها این تفاوت ها را تحت یک عنوان کلی درآورده و گفته اند “در حق الله و حقوق الله”؛ یعنی آنجایی که پای حق الناس در میان نیست شهادت زن معتبر نیست. مثلا در رویت هلال ماه و یا حدود چون در واقع حق الله به حساب می آیند، شهادت زن در اینگونه موارد قابل قبول نیست.
اما در تمام مواردی که مربوط به حق الناس می شوند، شهادت زن معتبر و قابل قبول است.
*باز اینجا این سئوال با توجه به گفته های شما پیش می آید که حق الله مهمتر است یا حق الناس؟ به تعبیری حق الناس مهم است زیرا در عین حالی که حق الناس است از طرفی حق الله هم هست، پس به چه دلیل باز این تفاوت ها وجود دارد؟
آنچه که ما از مجموع نصوصی که وارد شده درک می کنیم این است که وجود این تفاوت ها در واقع تدبیری است برای اینکه زن به اجتماع کشانده نشود و تنها در مسائلی که مانند حق الناس بسیار دارای اهمیت اند، زن حاضر شده و شهادت بدهد و در اموری که حضور یا عدم حضور وی تاثیر زیادی ندارد، به اجتماع کشانده نشود. زیرا شهادت موضوعی است که به محکمه کشیده می شود و هزاران گرفتاری و کشمکش دارد، برای اینکه همواره زن به اجتماع کشانده نشده و موارد دیگری پیش نیاید، خود این مسئله در نظر شارع یک مصلحت است.
از طرفی تضییع نشدن حقوق مردم نیز مصلحت دیگر و مهمتری است که آن نیز بیشتر در نظر شارع دارای اهمیت است لذا در آن گونه موارد نه تنها شهادت زن رد نشده بلکه رسمیت داشته و قابل قبول هم هست.
البته درباره آن عدم قبول شهادت زن نیز نکته های ظریفی وجود دارد که فلسفه آنها شاید بهتر و واضح تر روشن خواهد شد اما چون بحث به درازا کشید از بیان آنها خودداری می نمایم و امیدوارم در فرصتی دیگر بتوانم درباره آنها مطالب بیشتری را خدمت شما ارائه کنم.
انتهای پیام
www.afghanistan.shafaqna.com
