شفقنا افغانستان – «مکار است، خودش را به مریضی میزند…» شنیدن سخنان نیشداری که تحمل درد را سختتر میکند. دردی که صحبت از آن لیلا را به گریه میاندازد. بیماری و تنِ ناخوش مدتی است که او را رنج میدهد. اما کسی باور نمیکند که لیلا بیمار است.
او میگوید که افزون بر طعنههای «سنده»، «تنلش» و «دمبریده» که مدام خانوادهاش او را صدا میکند، اکنون «مکاره»، «حیلهگر» و دهها نام تحقیرآمیز و زنندهی دیگر نیز به آن از سوی خانوادهاش اضافه شده است: «سه دختر دارم. دو فرزند دیگرم سقط شد، اما خانواده مرا سنده میگویند و از شوهرم میخواهد که زن دیگر بگیرد. با چه کسی این درد را بگویم.»
لیلا اضافه میکند که از کنایهها و حرفهای طعنهآمیز خسته شده است، اما در مقابل آن خستگی، اگر لب به شکایت بگشاید، ممکن است وضعیت از این هم بدتر شود.
کمیسیون حقوق بشر اخیرا در گزارش خود گفته است از دو هزار و ۷۶۲ مورد خشونت علیه زنان در هفت ماه از سال ۱۳۹۸ یکهزار و ۴۱ مورد آن خشونت روانی و کلامی است.
تنها لیلا نیست که از خشونت روانی رنج می برد. زهره (اسم مستعار) یکی از قربانیان دیگری خشونت روانی است. او به روزنامه اطلاعات روز میگوید که با خشونت فیزیکی مواجه نبوده است، اما با شرایطی، ساز کرده که «استخوانش را سوزانده» است؛ خشونت کلامی: «کاش با من خشونت فیزیکی میشد. من شوهرم را دوست داشتم، اما توان تحمل رفتاری را که او با بچههایم بهخاطر من میکرد، نداشتم.»

زهره آن رفتار را «تجربهی بار بار مردن» توصیف میکند و میگوید: «به مرگ میگیرند تا به دردش راضی شوی و با آن هر روز بمیری.»
سکوت میکند و اشکش ادامهی حرفهای ناگفتهاش است. زهره هنوز دانشآموز صنف هفت بود، بدون آنکه بداند ازدواج چیست، بهخاطر پوشیدن لباس نو، سر سفره عقد نشست. شوهرش با او بهدلیل سهم میراثی که ممکن بود به او تعلق بگیرد، ازدواج کرده بود؛ اما زمانی که مشخص شد به او هیچ ارثی تعلق نمیگیرد، رفتار خانواده با او و فرزندانش نیز تغییر کرد و این رفتار در نهایت زهره را مجبور کرد که روی عشقش خط بکشد تا فرزندانش بهخاطر او آزار و اذیت نشوند.
کمیسیون حقوق بشر در تازهترین گزارش خود گفته است که بیشتر از ۹۷ درصد این خشونتها در خانه صورت گرفته و افزوده که محیط خانه ناامنترین جا برای زنان افغانستان است.
خشونت روانی
بنابرگفتههای داکتران رواندرمان، این نوع رفتارها، خشونت روانی است. داکتر روحالله رضوانی، رواندرمان، میگوید که خشونت روانی، رفتاری است که شرافت، آبرو و اعتمادبهنفس فرد را خدشهدار میکند. این رفتار بهصورت انتقاد ناروا، تحقیر، بددهنی، تمسخر، توهین، فحاشی، متلک، تهمت و… اعمال میشود.
این رواندرمان همچنان اضافه میکند که تهدیدهای دوامدار یک زن به طلاق دادن یا ازدواج مجدد، بهانهگیریهای پیدرپی، رفتار آمرانه و تحکمآمیز و دستور دادنهای مکرر، قهر و صحبت نکردن با او نیز شامل خشونت روانی-کلامی در برابر زن تلقی میشود.

جمیله عزیزی، وکیل مدافع، نیز میگوید که خشونت در برابر زنان تنها چهرهی کبود، بینی بریده و دست شکسته نیست؛ گاهی زنان در وضعی قرار داده میشوند که آنان را مجبور میکنند تا خلاف میلشان عمل کنند: «زنی مطلقهای را میشناسم که بهعلت خشونت طلاق گرفت و بهدلیل حرف مردم، ازدواج کرد. او اکنون با خشونت مواجه است، اما بهخاطر مصلحت خانواده تحمل میکند.»
او اضافه میکند که رفتارها و گفتارهای بسیاری از خانوادهها با زنان بهگونهی فجیعی مسموم است و حامل خشونت روانی. این وکیل مدافع خشونت روانی-کلامی را به مراتب بدتر و شدیدتر از خشونت فیزیکی عنوان میکند: «خشونت فیزیکی آشکار است و زود قابل درمان، اما خشونت روانی-کلامی، روان افراد بهویژه زنان را متأثر میکند و زنان را بهسوی افسردگی، خودسوزی و خودکشی میکشاند.»
داکتر روحالله رضوانی، رواندرمان، با تأیید حرفهای خانم عزیزی، میگوید که خشونت کلامی-روانی از شایعترین و در عین حال پنهانترین انواع خشونت خانگی علیه زنان است و اثرات مخرب آن در برخی موارد حتا از خشونتهای فیزیکی نیز بیشتر و مخربتر است.
داکتر رضوانی تأکید میکند که گستردهبودن مصادیق خشونت روانی، سبب میشود اثرهای آن تا سالها پس از توقف خشونت، همواره با فرد قربانی خشونت باقی بماند، برای مدت طولانی روح و روان او را آزار دهد و در نهایت فرد را به بیماریهای روانی نیز مبتلا کند.
در حال حاضر، براساس آمار وزارت صحت افغانستان، نزدیک ۷۰ درصد مردم بهویژه زنان کشور از بیمارهای روانی رنج میبرند. داکتر بشیر سروری، مسئول بخش صحت روانی وزارت صحت به روزنامه اطلاعات روز میگوید که بیماریهای روانی در افغانستان به دلیلهای مختلف در حال افزایش است و زنان در برابر این بیماریها بیشتر آسیبپذیرند. داکتر سروری تصریح میکند که افزون به اوضاع عمومی و ادامه جنگ و ناامنی، زنان بهدلیل خشونتهای خانوادگی بیشتر از انواع بیماریهای روانی رنج میبرند.
در همین حال داکتر رضوانی میگوید که بیماریهای روانی تنها منحصر به روان افراد نمیماند و در نهایت به شکل بیماری جسمانی بروز میکند: «بیماری روانی به شکل بیماری جسمی نیز بروز میکند و داکتران را برای درمان بیمار با مشکل مواجه میکند.»
این در حالی است که گزارش اخیر کمیسیون مستقل حقوق بشر نشان میدهد که در هفت ماه سال ۱۳۹۸ یکهزار و ۴۱ مورد خشونت کلامی و روانی با زنان به ثبت رسیده است. این رقم ۳۷.۷ درصد کل موارد خشونت علیه زنان را تشکیل میدهد.
از مجموع خشونت کلامی و روانی با زنان در زمان یادشده، ۶۰۱ مورد تمسخر و استهزا، ۷۹ مورد اتهام، ۱۵۹ مورد اخراج از خانه، ۵۲ مورد انزوای اجباری، ۱۲۶ مورد تهدید به قتل، ۱۴ مورد توهین بهدلیل نداشتن طفل، ۹ مورد توهین بهدلیل نداشتن کودک پسر و چند مورد باقیمانده را خشونتهایی مثل توهین بهدلیل معلولیت و «سوءشکل» تشکیل میدهد.
خشونت پنهان
با این وجود، اما هنوز خشونت کلامی-روانی ناشناختهترین نوع خشونت خانگی حساب میشود. این خشونت بهدلیل ویژگی پنهانش مخصوصا در جوامع سنتی و مذهبی، سبب اعمال راحتتر و در نتیجه تکرار مداوم آن از سوی فرد خشونتگر میشود و فرد خشونتگر رفتارش را خشونت تلقی نمیکند.
به باور روانشناسان به همین دلیل خشونت روانی درون خانه به شکلهای متفاوت به جامعه سرایت میکند.

داکتر رضوانی رواندرمان، توضیح میدهد در جوامعی که سنتهای سختگیرانه پررنگ باشد و ساختار اجتماعی جامعه براساس روابط سنتی زن و مرد (سرکوب حداکثری زنان در برابر آزادی حداکثری مردان) بنا شده، این نوع از خشونت در عمل تبدیل به اهرم قدرتمندی برای اعمال خشونت در روابط زناشویی و خانوادگی میشود؛ بهویژه اینکه فرد خشونتگر از آن بهصورت قصدی و آگاهانه بهعنوان راهی برای اعمال، کنترل و بهرهگیری استفاده میکند. این نوع رفتار ناسازگاری بیشتر را به میان میآورد و چرخهی خشونت شدیدتر میشود.
پیامد خشونت روانی به زنان
خشونت روانی پدیدهی جدیدی نیست، اما پدیدهای است رو به افزایش. این نوع خشونت دومین پدیدهی جهانی از زمرهی انواع خشونتها است. روانشناسان میگویند خشونت روانی-کلامی عواقب جدی به همراه دارد. از جمله عواقب این نوع خشونت میتوان به این موارد اشاره کرد: از کار افتادن ادراک، از بینرفتن اعتماد به نفس، گسترش انواع افسردگیها، ناکامی در مدیریت شخصی و خانوادگی، تقلیل جاهطلبی در محیط کار، گریز از مشارکت در امور اجتماعی، بازسازی رفتار خشونتآمیز در کودکان، عدم موفقیت کودکان در تحصیل، پناهبردن به داروهای روانگردان الکول و مواد مخدر، پناهبردن به قمار، فالگیری و رمالی، از دسترفتن استعدادهای بالقوه، دستزدن به خودکشی و از دستدادن اعتبار اجتماعی-خانوادگی. روانشناسان تأکید میکنند که این عواقب تنها دامنگیر افراد خشونتدیده نمیشود، بلکه افراد خشونتگر را نیز متأثر میکند.
روانشناسان میگویند که برای شکستاندن چرخهی خشونت، باید بهگونهی گسترده آگاهیدهی شود و گفتمانی ایجاد شوند تا مردم رفتارهای را که حامل خشونت روانیاند، کنار بگذارند.
اطلاعات روز نوشت؛ افزون بر خشونت روانی خشونت جسمی نیز بر زنان در حال افزایش است. کمیسیون مستقل حقوق بشر گفته که در هفت ماه سال ۱۳۹۸، دو هزار و ۷۶۲ مورد خشونت با زنان در این کمیسیون ثبت شده که نسبت به سال گذشته بیشتر از ۸ درصد افزایش را نشان میدهد.
