خبرگزاری شیعیان افغانستان(شفقنا افغانستان)
تحولات مربوط به بیداری اسلام که از اول سده 13ق یا 19م با کوشش برای سازگار کردن اسلام با تمدن جدید آغاز شد، تا زمان حاضر با طرح آرا و افکار گوناگون درباره حکومت اسلامی و اسلام به عنوان یک عقیده ی جهان شمول و همینطور تبیین جایگاه اسلام در دنیای جدید ادامه دارد.
اگر چه امروزه موج بیداری اسلامی کم و بیش سراسر جهان اسلام را فرا گرفته است اما خاستگاه اصلی آن را چهار سرزمین مهم اسلامی در سده ی گذشته یعنی ایران و افغانستان، جهان عرب عمدتا مصر و شام، ترکیه عثمانی و هند تشکیل می دهند.
حجت الاسلام والمسلمین بصیری، نویسنده، تاریخدان و عالم حوزوی در گفتگو با خبرنگار خبرگزاری شیعیان افغانستان (شفقناافغانستان) به شرح پیشینه و سابقه نهضت های بیداری اسلامی و آغاز جنبش های اصلاحی در افغانستان پرداخت که متن کامل آن را می خوانید:
*همانطور که مقدمتا اشاره شد، افغانستان به عنوان یکی از خاستگاه های اصلی موج بیداری اسلامی طی سده گذشته به حساب می آید؛زمینه های اصلی این بیداری و اصلاح طلبی در افغانستان از کجا سرچشمه می گیرد؟
بصیری: اصلاح به معنای سازمان بخشیدن در مقابل فساد به معنای ایجاد نابسامانی، مورد تاکید قرآن کریم، انبیای الهی و پیشوایان بزرگ اسلامی است. از نظر اسلام هر مسلمانی به حکم اینکه مسلمان است خواه ناخواه اصلاح یا لااقل طرفدار اصلاح طلبی است زیرا اصلاح طلبی هم به عنوان شان پیامبری در قرآن مطرح شده است و هم مصداق امر به معروف و نهی از منکر است که از ارکان مهم تعلیمات اجتماعی اسلام می باشد.
بنابر این در هر جامعه ای که حضور اسلام و ارزش های اسلامی پر رنگ و چشمگیر باشد، انتظار می رود روحیه ی اصلاح طلبی نیز در آن قوی و پایدار باشد. افغانستان یکی از معدود جوامعی است که مردم آن اعم از شیعه و سنی در عمل به اسلام و پایبندی به معارف والا و احکام اسلامی ثابت قدم و استوار بوده به دلیل این ویژگی و ویژگی های دیگر این مردم مانند باورهای اسلامی،روحیه عدالت خواهی، روحیه استقلال طلبی و امثالهم ، زمینه اصلاح طلبی، آزادی خواهی و عدالت جویی در افغانستان دارای سابقه و برجستگی خاص است.
*پیشینه و سابقه تاریخی بیداری اسلامی در افغانستان به چه دوره ای باز میگردد؟
بصیری: ریشه های بیداری اسلامی در تاریخ معاصر جامعه ی افغانستان و دگرگونی های تازه ای که در نوع برداشت از مفاهیم دینی در کشور رخ داد، به رویدادهای دهه های قبل خصوصا پایان قرن هجدهم و نوزدهم باز می گردد به ویژه پس از استیلای بریتانیا بر شبه قاره ی هند و یکه تاز شدن این قدرت غربی در این گوشه مهم از جهان یعنی در افغانستان.
سده ی نوزدهم سدهی رقابت دو قدرت بزرگ آن عصر یعنی روس و انگلیس است و پس از آنکه در نتیجه مذاکرات طولانی این دو قدرت در سال 1286ق، افغانستان از حوزه نفوذ روسیه خارج شد، اهمیت راهبردی افغانستان توجه بریتانیا را به خود جلب کرد. در این هنگام انگلیس ها کاملا بر شبه قاره هند مسلط شده بودند و در همان حال توسعه ی حوزه نفوذ خویش را به جانب افغانستان به خاطر دستیابی به منافع بیشتر یا دست کم به منظور تامین امنیت سرزمین زرخیز هند دنبال می کردند.
در راستای همین سیاست در امور افغانستان دخالت می کردند و در اثر همین دخالت ها سه جنگ معروف میان افغانستان و انگلیسی ها به وقوع پیوست. به تدریج بیداری اجتماعی و آگاهی سیاسی در میان جامعه راه یافت و نخست از سوی نخبگان و علما و نهایتا از سوی مردم به ویژه مسلمانان نخستین مقدمات بیداری اسلامی در افغانستان مشاهده شد.
با ورود بیش از شانزده هزار نظامی انگلیسی به قندهار در سال 1255 و اشغال این شهر به دست اجانب، بر عمق بیداری و اصلاح خواهی اجتماعی و وحدت طلبی برای حفظ استقلال کشور و مرزهای اسلامی و میهنی افزوده شد زیرا می دیدند چگونه شاه شجاع سدوزایی پس از نزدیک به یک سده بهره کشی و کامروایی اسلاف خویش، اینک برای تداوم آن سیاست ها مستقیما آلت دست کفر قرار گرفته و سرنوشت ملک و ملت را به استعمار فروخته است و خود به عنوان عروسک بی اختیار اعلام پادشاهی نموده و زمینه تسلط گسترده استعمار پیر را بر کشور فراهم کرده است.
بنابر این پیشینه مبحث اصلاح طلبی و بیداری اسلامی برمیگردد به این دوره تاریخی که استعمار بر کشور تسلط یافته بود.
*در برهه تاریخی ای که اشاره کردید، به طور کلی نقش علما و مذهبیون در ایجاد حرکت های اصلاح طلبانه در افغانستان چگونه بود؟ شاخص ترین علمایی که در آن زمان فعالیت می کردند به طور مثال چه کسانی بودند؟
بصیری: علمای راستین که همواره نقش مهم در تاریخ کشور داشته اند پس از تجاوز انگلیس برای بیداری اسلامی و آماده کردن مردم برای خیزش ملی و اسلامی کمر بسته آماده ایفای نقشی مهم برای حفظ کشور اسلامی، دفاع از ملت مسلمان و دفع کفر شدند و خطرات استعمار را که دین ، کشور،وحدت ملی، تمامیت ارزی، آزادی و استقلال کشور را نشانه رفته بود، به اقوام گوناگون گوش زده نمایند و بر اساس تکالیف شرعی و مصالح ملی ملت متشتت و خسته از نفاق داخلی و ستیزهای خانگی را به اتحاد دعوت کنند.
نمونه های برجسته ای از این علما و مذهبیون که در آن زمان فعالیت برجسته و موثری داشتند می توان به ملافاضل قندهاری اشاره کرد که وی یکی از علمای دلسوز بود که توانست در آن شرایط دشوار و سراسر مرگ آور ملت را رهبری و پرچم اصلاح و بیداری را در قالب دعوت به اتحاد اسلامی، تساهل مذهبی و همدلی ملی جهت حفظ استقلال و دفاع از کیان اسلامی و دفع تجاوز کفر بر دوش کشد.
دیگر عالم دینی که واقعا در عصر اصلاح طلبی و خیزش نهضت های بیداری اسلامی در افغانستان و حتی جهان تاثیر بسزایی داشت سید جمال الدین افغانی است که از شخصیت های ممتاز و روشنگری است که در پایان قرن سیزدهم و آغاز قرن چهاردهم در دنیای اسلام و از حوزه ی تشیع ظهور کرد. او مسلمانان و ملل شرق را به بیداری و قیام دعوت می نمود. در راه استراتژی کلی که خود بر محور سه اصل بیداری شرق، بازگشت به اسلام و وحدت مسلمانان ترسیم کرده بود، تلاش خستگی ناپذیری را آغاز نمود و برای رسیده به این اهداف سفرهای متعددی به کشورهای سه قاره مهم جهان یعنی آسیا، آفریقا و اروپا نمود و با تدریس، سخنرانی، نگارش مقاله، نشریه، روزنامه و مجله و تربیت شاگردان آگاه و شجاع به موفقیت های بزرگی دست یافت.
*صحبت از سید جمال الدین افغانی شد؛ با توجه به موقعیتی که وی به آن نائل شد یعنی توانست در حکومت هم راه یابد، اقدامات و نظریات وی به خصوص در افغانستان در زمینه اصلاح امور و آن هدف هایی که اشاره کردید از سوی وی ترسیم شده بود، چه بودند و برخورد شاهان و دستگاه حکومتی افغانستان با وی چگونه بود؟
بصیری: سید جمال الدین در سال 1278قمری در اواخر حکومت امیر دوست محمد خان وارد صحنه سیاسی کشور شد و برای دیدار امیر دوست محمد خان به کابل و سپس به جلال آباد رفت تا وضعیت افغانستان را پس از جنگ تاریخی با استعمار و شکست تاریخی انگلیس سامان دهد و امیر را با برنامه های اصلاحی و ترقی خواهانه خویش آشنا سازد. سید جمال الدین با قرار دادن دو اصل مبارزه با استبداد داخلی شاهان مسلمان و مبارزه با استعمار غربی در راس برنامه های خویش، کوشش های فراوان کرد و حقیقتا موجب بیداری مسلمانان به ویژه جامعه افغانستان شد.
سید جمال بار دوم در 1284 وارد کابل شد و پس از مرگ امیر محمد افضل و به سلطنت رسیدن امیر اعظم خان طبق نقل گروهی به وزارت رسید و مستقیما به امور افغانستان رسیدگی می کرد. در راه ترقی و تعالی اجتماعی و فرهنگی افغانستان کوشید و در این برهه از تاریخ کشور است که نام وی بر سر زبانها افتاد. اما امیر اعظم خان که در ابتدا با سید گرم گرفته بود به زودی به وی بدگمان شد و امر اخراج و تبعید وی را به بخارا صادر کرد اما به دلیل سقوط کابل به دست امیر شیر علی خان بدان امر موفق نشد.
بر اساس اسناد باقی مانده امیر شیرعلی خان با سید جمال الدین تعهد کرده بود که برنامه های اسلامی وی را به اجرا بگذارد. به گفته مرحوم غبار، امیر شیرعلی خان توانایی آن را داشت که از چنین شخصی به نفع کشور استفاده نماید؛ در اینکه امیر شیر علی خان نسبت به اسلاف و حتی بسیاری از اخلافش از امتیازات و محسنات خاصی برخوردار بوده است جای بحث نیست، از این لحاظ دوران یازده ساله ی حکومت وی منشا خدمت های اجتماعی و فرهنگی مهمی به شمار می آید اما این ادعا که او استعداد و توانایی برای درک تمام زوایای افکار و اصول برنامه های اصلاحی سید جمال الدین افغانی را داشته باشد و موفق به اجرای آن گردیده باشد، مبالغه ای بیش نیست.
معهذا برخی اقدامات در زمان امیر شیر علی خان با هدایت و درایت سید جمال الدین افغانی صورت گرفت که می توان به ایجاد ارتش منظم، تاسیس هفته نامه شمس النهار، تلاش برای ایجاد یک دولت مرکزی و فراگیر در افغانستان و… اشاره کرد.
*جامعه تشیع و علمای شیعه افغانستان در طول تاریخ کشور چه سهمی در قیام های اصلاحی و نهضت های بیداری اسلامی داشتند؟آیا حرکت خاصی وجود دارد که اختصاص به تشیع داشته باشد؟
بصیری: به گواهی تاریخ در قیام های اصلاحی و بیدارگرایانه، روحانیت شیعه علمدار و پیشقراول مردم افغانستان و بیش از سایر اقشار با مرگ، شکنجه و آوارگی دست و پنجه نرم کردند. تعداد زیادی از آنان با هولناک ترین شکنجه ها در میدان جنگ یا در زندان ها به شهادت رسیدند و شماری هم پس از تحمل آزارهای فراوان و مصیبت های زیاد هجرت نموده تا صدای مظلومیت شیعیان را به گوش مسلمانان جهان به ویژه مراجع نجف و مشهد و قم برسانند.
از جمله شهدای روحانیت تشیع در آن دوره می توان به شهید حجت الاسلام قاضی عسگر اشاره کرد که وی یکی از روحانیون مبارزی بود که در قیام تاریخی مردم بر ضد دستگاه دیکتاتور و خودکامه ی عبدالرحمن نقشی تعیین کننده و فعال داشت و مردم را هدایت می کرد و خود به عنوان رهبر و فرماندهی بخشی از مردم هزاره در منطقه حجرستان دایه را داشت. این روحانی شجاع پس از سه سال مبارزه و رهبری مقاومت دستگیر شده و سرانجام بر اثر شدت جراحات و شکنجه های فراوان به شهادت رسید.
شخصیت دیگر شهید ملا علی قندهاری است که به دستور عبدالرحمن خان دستگیر و به کابل برده شد و در حالی که بیش از 60سال سن داشت، اعدام شد. همچنین شهید پارسا و شهید مقدس قندهاری نیز که از شاگردان آیت الله میرزای شیرازی بودند به دستور عبدالرحمن اعدام شدند و عده ی زیادی از علمای تشیع در دوره عبدالرحمن اعدام شده و به شهادت رسیدند.
همچنین عبدالرحمن با سیاست تصفیه ی قومی که داشت شمار فراوانی از علمای شیعه را آواره کرد که از آن جمله می توان به علامه حیدر قلی خان سردار کابلی و برادرش سردار نور محمد خان کابلی اشاره کرد؛ همینطور آیت الله علی محمد کابلی که روحانی نامدار و فقیه صالح و عالم پرهیزگار عصر خود بود به همراه دو برادرش به زندان افتادند که برادرانش شهید شدند اما وی موفق به فرار از زندان شد. محمد یوسف هروی از شاعران و نویسندگان شیعه به ایران پناهنده شد و یا شیخ محمد افضل زابلی ارزگانی که او نیز از فقهای شیعه بود و رهبری قیام سه ساله و خونین شیعیان در منطقه زابل را رهبری می کرد، پس از شکست قیام و تحمل مشکلات فراوان موفق به خروج از کشور شد و ابتدا به پاکستان و سپس به ایران پناه آورد.
در مجموع اینکه تشیع و علمای شیعه در بسیاری از قیام ها و حرکت های اصلاح طلبانه اسلامی نقش برجسته ای داشتند و به خصوص در دوران عبدالرحمن سفاک این دشمن بیداری اسلامی در افغانستان، رنج ها و مصیبت های فراوانی را تحمل نمودند.
*با توجه به متون تاریخی مشاهده می شود که پس از مرگ عبدالرحمن و روی کار آمدن فرزندش حبیب الله خان، یکسری تحولات و نوآوری هایی در جامعه به وجود آمدند و نهضت های بیداری اسلامی و حرکت های اصلاحی به رشد و موفقیت دست یافتند؛ عوامل رشد بیداری اسلامی در افغانستان چه بودند؟
بصیری: دقیقا همانطور است که اشاره کردید یعنی پس از مرگ عبدالرحمن خان خونخوار و روی کار آمدن امیر حبیب الله خان تحولات جدیدی پدیدار شد و فضای جدید سیاسی و نوآوری های یاد شده موجب شد تا اصلاح طلبان و عدالت خواهان روشن اندیش هماهنگ شدند و به فعالیت های روشنگری و بیدارگری مشترک اقدام نمایند.
از جمله عوامل رشد و موفقیت نهضت های بیداری اسلامی در آن دوره می توان اولا به آزادی های قانونی اشاره کرد؛ قانون اساسی مصوب سال 1343 در افغانستان فضای مناسبی را برای رشد جریان ها و احزاب سیاسی از طریق آزادی احزاب و مطبوعات و تشکیل اجتماعات به وجود آورد به عبارتی دیگر از این تاریخ به بعد چندین جریان چپی و راستی با تشکیلات و آرمان مدون در صحنه سیاسی افغانستان به ویژه در کابل ظاهر شدند.
عامل دوم دانش آموختگان خارج از افغانستان بودند؛ روی آوردن طلاب و دانشجویان به ممالک دیگر از جمله کشورهای همسایه از عوامل رشد بیداری اسلامی در سده ی اخیر کشور شد. تغییر و تحولات در سیستم آموزشی و ایجاد آموزش های جدید اسلامی در حوزه های علوم اسلامی مانند الازهر مصر و حوزه های نجف اشرف در عراق و حوزات قم و مشهد در ایران موجب شد تا جوانان بسیاری علاقه مند به حضور و تحصیل در این مراکز و کسب علوم اسلامی شدند که بعدها تعدادی از آنها پس از پایان تحصیلات احزاب و جریان های مختلفی را ایجاد کردند و موجب دگرگونی های بعدی در تاریخ سیاسی اجتماعی معاصر افغانستان شدند.
سومین عامل فعال شدن احزاب چپ و کودتای مارکسیستی در افغانستان بود که موجب تشدید بیداری اسلامی و مبارزات اسلام خواهانه در افغانستان به ویژه در کابل شد. احزاب چپ با استفاده از آزادیهای دهه دموکراسی در افغانستان آشکار شدند. ایجاد احزاب مارکسیستی مانند حزب دموکراتیک خلق به رهبری تره کی، حزب جمعیت دموکراتیک نوین(شعلیه جاوید) به رهبری دکتر محمودی و موفقیت های آنها در سطح آموزش عالی و دانشگاههای افغانستان و نیز کرسی هایی که در پارلمان به دست آورده بودند، زنگ خطری را برای اندیشمندان مسلمان به صدا در آورد و دقیقا از همین زمان کوشش و تلاش برای دگرگونی فضا در دانشگاه کابل آغاز شد و نتیجتا جنبش جوانان مسلمان پدید امد که سبب پویایی خاصی شده و در اندک زمانی توانستند نظر مساعد بیشتر دانشجویان و دانشگاهیان را در دوره موسوم به دموکراسی در کابل به خود معطوف سازند و دست آوردهای درخشانی نصیب آنان شد.
در همین دوره و در پی کودتای سردار محمد داوود خان و براندازی نظام شاهانه و پس از آن دولت های کمونیستی که در افغانستان روی کار آمدند، تجاوز شوروی به افغانستان که سبب مهاجرت افراد شاخص اسلامگرا به کشورهای دیگر از جمله پاکستان و ایران شده و در پی آن تشکیل احزاب و سازمان های اسلامی مانند حزب وحدت اسلامی، حزب حرکت اسلامی، حزب جمعیت اسلامی، حزب اسلامی و سایر احزاب، تحولات بعدی معاصر افغانستان را رقم زدند که درباره آنها معلومات بسیار است و همه شاهد بودند که در نهایت چگونه این حرکت های اسلامی و خیزش های اصلاح طلبانه در نهایت منجر به ایجاد احزاب گوناگون شده، نقش آنها در مبارزه با شوروی و بیرون راندن حکومت های کمونیستی چگونه بود و پس از آن در ایجاد تحولات و مصائب جنگ های داخلی دهه 90م چگونه؟
انتهای پیام
www.afghanistan.shafaqna.com
