شفقناافغانستان- در یکی از نهادهای عدلی، با دختری خوشسیما و جوان که لباسی آراسته بر تن داشت، آشنا شدم که برگهی درخواست فسخ نامزدیاش را به دست داشت؛ جوانتر از آن بود که پایش به نهادهای عدلی و قضایی باز شود.
بیشتر دختران همسن و سال او در دانشگاهها و مراکز تعلیمی، مصروف ادامهی تحصیلات شان استند؛ اما او با برگههایی در دستش برای رهایی از زندگیای تکاپو میکرد که خانوادهاش در بدل پول برایش رقم زده اند.
مشکلات اقتصادی از چالشهایی است که در ازدواجهای اجباری، بد و بدل دختران و ازدواجهای زیر سن نقش مهم دارد. فقر خانوادهها سبب میشود که پولدار بودن خواستگار یکی از معیارهای ازدواج برای خانوادهها باشد.
مردان پولدار میتوانند به راحتی، دختر مورد علاقهی شان را حتا در صورت رضایت نداشتن به نکاح شان درمیآورند و هستند مردان مسن پولداری که برای ازدواج، دختران کمسن و سال را ترجیح میدهند. برای آنان، اهمیتی ندارد دختر مورد نظر شان با آنها چه اندازه تفاوت سنی دارد؟ آیا سن دختر مناسب برای ازدواج با او است یا خیر؟ آیا دختر برای ازدواج رضایت دارد یا خیر؟ تنها موضوعی که اهمیت دارد این است که او پول دارد و تنها به همین دلیل، از کسی که خواستگای میکند، باید با او ازدواج کند. در صورت رد خواستگاریاش، حس میکند که به غرور مردانهاش لطمه وارد شده است و رفتارهای پرخاشگرانه از خود بروز میدهد.
در یکی از نهادهای عدلی، با دختری خوشسیما و جوان که لباسی آراسته بر تن داشت، آشنا شدم که برگهی درخواست فسخ نامزدیاش را به دست داشت؛ جوانتر از آن بود که پایش به نهادهای عدلی و قضایی باز شود. بیشتر دختران همسن و سال او در دانشگاهها و مراکز تعلیمی، مصروف ادامهی تحصیلات شان استند؛ اما او با برگههایی در دستش برای رهایی از زندگیای تکاپو میکرد که خانوادهاش در بدل پول برایش رقم زده اند.
سبا (نام مستعار) ۱۹ سال دارد؛ چهار سال پیش، زمانی که هنوز نوجوان است، مرد بزرگسالی به خواستگاریاش میآید. سبا، هنوز دانشآموز است و سن مناسبی برای ازدواج ندارد. از سوی دیگر خواستگارش مردی است بزرگتر از پدرش. سبا با این نامزادی مخالفت نشان میدهد؛ اما نظر او برای خانوادهاش که دیگر تصمیم شان را گرفته اند، مهم نیست؛ او را به اجبار با مرد مسن و پولداری که به خواستگاری آمده است، نامزد میکنند.
نامزد شصتوچندسالهای که قاچاق مواد مخدر میکند؛ مردی که از ولایتهای شمال کشور، به کابل مواد مخدر انتقال میدهد. خانوادهی سبا تنها چیزی که میدانند، این است که او مردی است سرمایهدار و میتواند برای سبا و خانوادهاش زندگی خوب و آسودهای را فراهم کند و آنها را از فقر و بدبختی نجات دهد.
نامزد سبا هر از گاهی به کابل میآید و برای ملاقات سبا به خانهی شان مهمان میشود. او هر بار به بهانههایی به دنبال برقراری رابطهی جنسی با سبا است؛ اما سبا در شرایطی سنیای نیست که بتواند این نوع رابطه را بپذیرد. دختر مخالفت میکند و این مخالفتها سبب میشود که مرد با سبا چندین بار رفتار توهینآمیز و خشونتآمیز داشته باشد.
سبا بارها از آزار، اذیتها و بدرفتاریهای نامزدش به خانوادهاش شاکی میشود؛ اما خانوادهاش باور نمیکنند. علاه بر این که شکایت او را جدی نمیگیرند، او را متهم به داشتن رابطه با شخصی دیگری نیز میکنند و برایش میگویند حتما دلیل این بیعلاقهگیها بودن پای مرد دیگری در زندگیِ سبا است.
رفتوآمدهای نامزدش، سبا را تحت فشار روانی قرار میدهد و خانوادهاش هم تنها کاری که برایش میکنند، قضاوت کردن است، نه درک کردن.
بعد از گذشت چندین ماه به همین منوال، یکی از روزهایی که نامزدش راهی کابل با مواد مخدر است، در یکی از ایستهای بازرسی شاهراههای مسیر شمال-کابل، بازداشت شده و بعد از تحقیق و تعقیب به مجازات حبس (۵ سال) محکوم میشود.
خانوادهی سبا بعد از شنیدن این خبر و اطلاع از این موضوع، درمییابند که او را با فروشندهی مواد مخدر نامزد کرده بودند؛ اما هنوز هم زمانی که سبا میخواهد درخواست فسخ نامزدی بدهد، خانوادهی او مانع میشوند و میگویند مبادا در صورت فسخ نامزدی، مرد پولهایی را که برای آنان هزینه کرده است، مطالبه کند.
سبا از شکایت کردن به نهادهای دولتی خودداری میکند و از این که نامزدش در زندان به سر میبرد و دور است، تا حدی خیالش راحت است؛ اما بعد از پنج سال نامزدش از زندان بیرون میآید. بعد از رهایی از حبس باز هم سراغ سبا میآید تا نامزدش را به نکاح خود در آورد؛ اما سبا این بار با جسارت میگوید که درخواست فسخ نامزدی داده و نمیخواهد با کسی که فروشنده و انتقالدهندهی مواد مخدر است، زندگی کند.
بعد از مدتی خانوادهاش هم از سبا حمایت میکنند و هزینههایی را که مرد برای شان مصرف کرده بود، دوباره مسترد میکنند.
افسانه یاس-صبح کابل
