شفقنا افغانستان-آیا حامد کرزی عقلانیت خود را از دست داده است؟ در ظاهر، رییس جمهور افغانستان حرف های عجیب، جنجالی و متناقضی می زند. طی سال گذشته، او از ایالات متحده انتقاد کرده، هرگونه فایده احتمالی حضور آمریکا در افغانستان را زیر سوال برده، از امضای معاهده امنیتی آمریکا-افغانستان امتناع ورزیده و اعضای طالبان را برادران خود خوانده است. هفته گذشته نیویورک تایمز افشا کرد که او با طالبان مذاکرات مخفی داشته است. واقعا در فکر کرزی چه می گذرد؟
فرید زکریا در تایم نوشت: شاید کرزی به سرنوشت یکی از روسای جمهور پیشین خود می اندیشد. در سال 1989 ارتش اتحاد جماهیر شوروی از افغانستان خارج شد. محمد نجیب الله، رییس جمهوری که مورد حمایت شوروی بود، در قدرت ماند اما در مدت چند ماه یک جنگ داخلی تمام عیار آغاز شد و او را مجبور کرد تا پناهجوی یکی از اردوگاه های سازمان ملل شود. در سال 1996، طالبان به کابل یورش برد، نجیب الله را دستگیر کرد، او را دست نشانده خارجی ها خواند، شکنجه اش کرد، در خیابان ها روی زمین کشاند و در نهایت از یک تابلو راهنمایی و رانندگی حلق آویزش کرد. طالبان با برادر نجیب الله نیز همین کار را کرد.
آن سال، برهه ای از تاریخ افغانستان تکرار می شد که البته کرزی هم آن را خوب می شناسد. بریتانیایی ها در تهاجم خود به افغانستان در قرن 19 یک مهره دست نشانده محلی به نام شاه شجاع را روی کار آوردند. شاه شجاع پس از خروج بریتانیا، به قتل رسید. در واقع، همانطور که تاریخ شناس مشهور ویلیام دالریمپل اشاره کرده است، کرزی از همان قبیله ای می آید که شاه شجاع آمده بود. خاستگاه طالبان نیز همان قبیله ای است که شاه شجاع را در سال 1842 سرنگون کرد.
البته بین زمان گذشته و حال، تفاوت های مهم زیادی وجود دارد. اما کرزی احتمالا به چشم انداز ژئوپلیتیکی می نگرد که در حال ظهور است. آمریکا، خسته از این جنگ طولانی، فقط صحبت از این می کند که قصد دارد بخش کوچکی از نیروهای خود را، آن هم عمدتا برای اهداف آموزشی، در افغانستان نگه دارد. طالبان کماکان به تصرف تعداد زیادی از پناهگاه های خود در مناطق حساس کشور ادامه می دهد. پاکستان هم به حمایت از مذاکرات با طالبان ادامه می دهد و احتمالا پس از خروج آمریکا از افغانستان، اسلام آباد تلاش خواهد کرد این خلاء قدرت ایجاد شده را پر کند.
شاید کرزی در مذاکرات خود با واشنگتن به یک نوع ریسک و رجزخوانی سیاسی دست زده باشد، اما این احتمال هم وجود دارد که او به فکر هدایت افغانستان در دوران پس از آمریکا باشد. اگرچه احتمالا شماری از نیروهای آمریکایی در افغانستان باقی خواهند ماند و بخشی از کمک های مالی واشنگتن نیز استمرار خواهد یافت، اما باید این حقیقت را پذیرفت که افغانستان در سال 2015، بسیار متفاوت با کشوری خواهد بود که امروز به نظر می رسد.
برای درک بهتر، بیایید به این آمارها و اطلاعات که از کتاب در شرف انتشار “از جبهه جنگ تا جبهه تدارکات” نوشته پل برینکلی استخراج شده، نگاهی بیاندازیم:
در سال 2009، تولید ناخالص داخلی اسمی افغانستان، 10 میلیارد دلار بود. 60 درصد از این رقم را کمک های خارجی تشکیل می داد. 30 درصد آن هم ناشی از کشت خشخاش و تولید و صادرات غیررسمی و زیرزمینی هروئین بود. فقط 10 درصد تولید ناخالص داخلی اسمی کشور، یعنی معادل یک میلیارد دلار برگرفته از فعالیت های مشروع و پایدار و خودکفای اقتصادی بود. در همان سال، ارتش آمریکا چهار میلیارد دلار در ماه هزینه کرد تا از کشوری محافظت کند که خروجی اقتصادی سالانه واقعی آن، فقط یک میلیارد دلار بود.
اخیرا خود برینکلی به من گفت: “کابل استعاره ای از کل کشور است. مساحت این شهر فقط برای سکونت 500 هزار نفر گنجایش دارد. اما جمعیت آن امروز به 8 میلیون نفر رسیده است. این سیل جمعیت با جریان انبوهی از پول خارجی – نظامی و غیرنظامی- به کابل سرازیر شده است. اما حالا می شنویم که بخش زیادی از این کمک های مالی قرار است متوقف شود. آن موقع چه خواهد شد؟”
برینکلی برای ایجاد چند کمپانی در عراق و افغانستان برای پنتاگون کار کرده و به این نتیجه رسیده است که مهمترین کار در هر دو کشور، تشکیل یک اقتصاد خودکفاست؛ کاری که ایالات متحده توجه اندکی به آن داشته است.
برینکلی برای من توضیح داد: “تمرکز ما در عراق و افغانستان، روی سیاست و برگزاری انتخابات بود. ما فکر می کردیم با رو به راه شدن اوضاع سیاسی، اقتصاد به طور طبیعی شکوفا می شود. اما چنین چیزی ممکن نیست. ما اول باید یک اقتصاد خودکفا را بسازیم و بعد منتظر بنشینیم تا اوضاع سیاسی سر و سامان یابد.”
با این که یکی از پروژه های برینکلی نقشه برداری از ثروت های معدنی افغانستان – به برآورد برینکلی چیزی در حدود یک تریلیون دلار- بوده، ولی او نسبت به چشم انداز و آینده این کشور خوشبین نیست.
برینکلی می گوید: “بدون مدیریت و ساختارهای مناسب، افغانستان تبدیل به کنگو خواهد شد.” او معتقد است افغانستان برای ساختن یک اقتصاد خودکفا، به سه یا چهار سال ثبات سیاسی نیاز دارد. در عین حال، شرایط و فضای ملی در داخل کشور رو به وخامت است.
برینکلی در کتاب خود می نویسد: “تصور کنید در کشوری زندگی می کنید که دولت ملی آن، تماما به کمک ها و موقوفات خیریه وابسته است. آیا شما به آن دولت احترام می گذارید؟… آیا فرض را بر این نمی گذارید که آنها دست نشانده های همان اعطا کنندگان کمک های خیریه هستند؟”
حامد کرزی، زمانی که مشغول طراحی و تدوین دور بعدی حملات پرخاشگرانه خود علیه آمریکاست، احتمالا به همین پرسش ها می اندیشد.
منبع: تایم
ترجمه: فرهاد فرجاد- شفقنا
انتهای پیام
www.afghanistan.shafaqna.com
