شفقنا افغانستان- دکتر عبدالکریم سروش چند دهه ست کار مطالعاتی و فکری کرده و پرکارند و آثار قابل توجهی عرضه نموده اند.
سخنرانی هایشان روان و شیوا و همه فهم می باشد و تمرکزایشان برنقد جامعه اسلامی و دینی بوده است و همواره دیدگاههای عالمان و اندیشمندان حوزه و دانشگاه اسلامی را به چالش کشیده اند. سهل الوصول بودن سخنرانی ها باعث شده که ادبیات و نظریاتشان بین جوانان و تحصیلکرده های فارسی زبان جا بازکرده و همینطور سبک بحث ها و موضوعات شان به روز بوده و در شرایط گذار جوامع اسلامی از سنت و تراث به تجدد و مدرنیته ، خواسته و ناخواسته مورد استقبال قرار گرفته است.
به گزارش خبرگزاری شفقنا افغانستان، اخیرا سخنرانیهایی از دکتر سروش با عنوان “آفات و خرافات” منتشر شده، در همین خصوص حجت الاسلام سیداحمد سجادی، کارشناس ارشد فلسفه غرب و دانشجوی دکترای اندیشه معاصر مسلمین نقدی بر این سلسله سخنرانیها نوشته است که بصورت اختصاصی از خبرگزاری شفقنا افغانستان، منتشر می شود:
روشنفکر پرکاری مثل دکتر سروش نقش لولا و چفت و بست دروازه ای را بازی می کند که گذشته تراث را به افق حال و آینده تجدد رهنمون می سازد و در بومی سازی مولفه ها و بنیانهای مدرنیته مثل اومانیسم، سوبژکتویسم ،سکولاریسم و…سنجیده و هدفمند گام برداشته و حرکت می کنند.
این طیف و جریان از روشنفکران درعمل ، شیوه کمونیست ها را درپیش نگرفته اند که براندازی مستقیم را در دستور کار داشته باشند و از همان ابتدا دین را خرافه و افیون جامعه و توده ها بدانند(درسخنرانی جلسه اول، درجواب کمونیستی که ایشان را در رد دین همانند خود خوانند ، اشاره دارند) ؛ بلکه نرم و آرام و باپیرایش غالبا بحق و پسندیده و هدفمند می خواهند مبانی آیین و عقل خود بنیاد را جایگزین دین موجود اسلامی (وشیعی) کنند. و در این مسیر هیچگونه عجله ای به خرج نمی دهند.(حافظه تاریخی ،مارا یاد عملکردو موضع دو ابرقدرت شرق و غرب در قبال جامعه اسلامی افغانستان می اندازد که در مرحله اول ، رڗیم کمونیستی شوروی سابق و ارتش سرخش ، دین و باورهای مردم را مستقیم مورد حمله قرار دادند که جواب دندان شکنی گرفتند طوریکه یک جامعه محروم بادست خالی امپریالیسم شرق را به زانو درآورد. اما در مرحله بعد که غربی ها و آمریکایی ها باڗست حقوق بشر و دموکراسی و حمایت ازمردم و احترام به باورها و اعتقادات دینی آنها ورود کردند و بدون مقاومت همه چیز این جامعه مسلمان را به استعمارواستثمار خود درآوردند)
دراین بین هرچند دکتر سروش با نظریه های قبض و بسط تئوریک شریعت و رویای رسولانه و نوع نگاهش به مساله وحی و قرآن، مطرود خیلی ها واقع شد؛ اما پروژه های ایشان هنوز تمام نشده و ادامه دارد.
سخنرانی های آقای دکترسروش با موضوع “آفات و خرافات” را از زوایا و در سطوح مختلف می توان مورد بررسی و نقادی قرار داد؛ اما این نوشتار با همان روش غالب عقلی و برون دینی خود دکتر سروش عمل کرده و توجه خوانندگان را به دو سطح از نقد جلب می کند:
۱- نقد بنایی.
۲- نقد مبنایی
۱- نقد بنایی
در بنای مطالب ایشان به مجموعه ای از آسیب ها و خرافاتی برمی خوریم که به خوبی و هوشیاری تمام ازگوشه و کنار اتفاقات جامعه اسلامی (ایران فقط) و از اجرای شعائر دینی ، صید و جمع آوری کرده و اکثر مثالهایی را که ذکر می کنند ، بحق بوده و عموم هم آنها را مسلم می دانند ، آسیب هایی ست که متاسفانه گاها در جامعه اسلامی رخ می دهد.
در غالب مثالهایی که اصطیاد کرده و در سخنانشان دکر کردند ، همگان بر آفت و آسیب زا بودن شان متفق النظریم که هم در معرفت و عملکرد کنشگران و هم در ساختارهای اجتماعی ، مدیریتی و اجرایی نقصهای کم و بیش جدی وجود دارد. لذا شگرد ایشان بیان مثال هایی ست که غالبا نزد همگان و فرهنگ عمومی جامعه اسلامی هم ناپسند و آسیب زاست و در آن مثالها (در اکثرشان) به ایشان حق می دهند. اما اشتباه جدی ای که در صحبتهای شان مرتکب می شوند اینستکه از مثالهای موردی که ممکن ست در اقشار مختلف جامعه رخ دهد، نتیجه گیری کلی و عمومی کرده و اساس موجودیت جامعه اسلامی را زیر سوال می برند و چنین مغالطه فاحشی در استدلال و استنتاج ، از تمام صحبت های ایشان به وضوح دیده می شود.
نکته دیگر زمانی رخ می نماید که صحبت های ایشان را فرآیندی و بطور کلی و یکجا ببینیم ، خواهیم دید که تمام مثالها هدفمند شکار و ذکر شده است که در پس تمام این شاهدمثالها چند امرکلی را نشانه گرفته است: انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی، شعائراسلامی، روحانیت اسلامی و نهایتا جامعه اسلامی.
ازآنجایی که همه این واقعیت ها و ساختارها پسوند اسلامی داشته و اسلامیت به تک تک این عناوین قداست می بخشد، پروژه سکولاریزاسیون که در عقل خودبنیاد نهفته ست چنین قداستهایی را برنمی تابد.
لذاست که برای تضعیف انقلاب اسلامی ، حتی دینداری زمان قاجار را پیشروتر از بعد انقلاب جلوه داده و تردید را القا می کنند.
همینطور، مطلق روحانیت را خرافات دانسته و از بدنه جامعه اسلامی خارج می دانند؛ ضمن اینکه خود در سخنانشان معترفند که در یهودیت و مسیحیت امکان تفکیک وجود ندارد و نمی توان مسیحیت و کلیسا را بدون کشیش تصور کرد. و این درحالیست که هیچ برگی از تاریخ اسلام بدون نقش روحانیت و علمای اسلام رقم نخورده ست و در
زمان غیبت ولی عصر(عج) پرچم اسلام و جامعه اسلامی بدست علما ، روحانیت و مرجعیت شیعه بوده است.
دسته دیگر از مثال های هدفمند ایشان نڟام جمهوری اسلامی را نشانه می رود مثلا ؛ با اینکه روحانیت را از اساس زیر سوال می برد از برخی روحانیونی که در فضای سیاسی نسبت به نظام دچار اشتباه شدند، به نیکی و برجستگی یاد می کنند.
یکی از حوزه های آسیب پذیر در جوامع دینی و اسلامی نحوه برپایی شعائر اسلامی ست(که گاها با اضافات فرهنگی و عادات مردم همراه ست) و دکتر سروش به خوبی انگشت انتقاد و اعتراض را به این عرصه اشاره می روند اما با ذکر مثالهایی، متاسفانه باز هم مغالطه کرده و کلیت شعائر اسلامی و آداب احکام دینی را زیر سوال می برند و با تقسیم دینداری به معیشت اندیش و معرفت اندیش و…(که ذهنی و تحلیلی ست)، دین را عاری از آداب و شعائر و آیین ، و دینداری را فقط در حوزه معرفت معرفی می کند. دین لیسیده و عریان از آداب و ظواهر آیینی را که صرفا ذهنی ست، بدیل و آلترناتیو دین و دینداری موجود (باتمام ضعف و قوتش) عرضه می کنند.
مثل این می ماند که میوه بدون پوست را تصور کنیم. چنین میوه ای هرچند مغز رسیده ای داشته باشد اما بدون پوست و پوسته دوامی ندارد و یک روزه فاسد می شود. دین و دینداری هم همینطورست؛ اگر آداب احکام و امور و ظواهر آئینی از دینی گرفته شود، آن دین، تجسم خارجی نخواهد داشت. و هرگاه واقعیت عینی نداشته باشد، حتی نمی توان از معرفت اندیشی ان سخن گفت.. مثل آن می ماند که آداب عبادات از دینداری مسلمانان حذف شده(مثل مسیحیت) و فقط به معرفت و باطن توجه گردد(مثل متصوفه) ، آنوقت حرکات و آداب نماز ، بدلیل اینکه برخی نمازگزاران از روی عادت و ارثی و تقلیدی خم وراست می شوند ، حذف گردد و برای تمرکز بیشتر به مدیتیشن و یوگا روی آورد(که قطعا این هم آداب خودش را دارد). مسلما از چنین دینی هیچ باقی نخواهد ماند. و مغز و معرفت دینی بدون پوست و پوسته فاسد شده ، می گندد.
قائل شدن آدابی برای نماز جماعت ، ازدواج ، صله رحم ،مراسم مذهبی، شعائراسلامی و…نشان از حیات دین و جلوه هایی از حضور اسلام در عرصه اجتماع است.
پس ، برای جلوگیری از فساد میوه دین و تقویت مغزدین (یعنی معرفت دینی که مدعای ایشان ست) نباید پوسته ، شعائر ، آداب احکام و ظواهر آئینی دین را تخریب نمود.
۲- نقد مبنایی
آنچه که باعث می شود دکتر سروش و امثال ایشان به چنین مغالطه فاحشی ( که در نقد اول اشارت رفت) دچار شوند، مبنایی ست که انها را در قرابت تفکر روشنگری مدرن می نشاند. مبنایی که عقبه تاریخی در غرب و دنیای مسیحیت را با خود دارد. این مبنا همان عقل خودبنیادی ست که دکتر سروش مبنای پیرایش دین و دینداری می داند و در کشف نقص ها ، انحرافات و خرافات در جوامع دینی نسبتا موفق بوده ست.
این مبنا در غرب به نام “سوبژکتویسم” معرفی شده و بعد معرفتی و نظری انسان گرایی و “اومانیسم” می باشد که ملاک همه چیز انسان ست. با این مبنا، دین هم متکی بر انسان است؛ یعنی نوع نگاه انسان و میزان نیازش به دین، ماهیت و حدود و ثغورش را تعیین می کند.
این نوع عقلانیت محاسبه گر (راسیونالیسم) در غرب، چندین قرن پرالتهاب و نسل کشی های جنگ های جهانی اول و دوم و سلطه و استعمار اکثر کشورهای جهان را بهمراه داشت. لذا بومی سازی این مبنا از دو جهت امکان ندارد؛ یکی اینکه جهان اسلام مسیر تاریخی ای جدای از جوامع مسیحی غربی دارد و دیگر اینکه متن مقدس اسلام، معجزه خاتم پیامبران(ص) و کلام خداوند ، قرآن ست ؛ نه مثل متون مقدس مسیحیت و یهودیت (انجیل و تورات) که رای و کلام قدیسان باشد.
سوبژکتویسم، مرحله ای از عقلانیت است که بشر مدرن با عقل خودبنیاد در شناخت طبیعت و عالم فیزیکال به شیوه نقادانه(critic) پیشتاز بوده است؛ اما در مواجهه با متافیزیک و ماورای طبیعت درمانده بوده و قضایای اینچنینی را با اصطلاح “آنتی نومی” ها (جدلی الطرفین) از گردونه معرفت خارج ساخته و عملا در رابطه فیزیک و متافیزیک نسبتی برقرار نمی شود.
از همین جهت است که وقتی از دکتر سروش مساله خلقت و حضور ماورای طبیعت در طبیعت، سوال می شود، وی نهایتا به یک خدای ساعت ساز بسنده کرده و حضور خداوند صرفا در قوانین طبیعت و فیزیک خلاصه می شود.لذاست که در جواب سوال شخصی که درباره مساله و سازوکار “دعا” می پرسد، چیزی برای گفتن ندارد و ربوبیتی الهی در چنین نگاهی ، تبیین ندارد. چراکه این مسائل و حقایق ماورای طبیعت و نسبت با این امور در عقل خودبنیاد فقط می توان مثل “آنتی نومی ها” و جدلی الطرفین ها برخورد کرد که نه می توان آنها را رد کرد و نه می توان اثبات شان کرد.
اما به تاسی از فیلسوفان مابعد کانت ، دکتر سروش هم آنتی نومی ها را حذف و واقعیت خارجی و نفس الامری برایشان قائل نمی شود و می توان بطور نمونه اشاره به آنجایی کرد که وی وهابیت را در رد باورهای شیعه مثل شفاعت ، کرامات وزیارات معصومین (ع) می ستاید و از جمله جنبه های حقانیت وهابیت برمی شمارد.(سخنرانی جلسه دوم)
همینطور در فهم بسیاری از معارف و آموزه های وحیانی دچار سردرگمی و سرگشتی شده و کلام الهی را به صرف تجربه انسانی تقلیل داده و هم طراز متون مقدس یهودیت و مسیحیت که روایت قدیسان است ، منحط می گرداند.و غالب داستانهای قرآنی را مثل داستان های شاهنامه فردوسی ، افسانه می داند.(جلسه سوم)
در انسان شناسی سوبژکتویسم، نفس انسان همان عقل خودبنیاد است که از منظر فلسفه اسلامی، عقل متصل ست که در عقل نظری، قوای تخیل و وهم آنرا احاطه کرده ست. و در عقل عملی تحت تاثیر قوای شهویه و غضبیه قرار دارد و عقل غیرمعصوم است.
اما عقل منفصل که هیچ جایگاهی در عقلانیت غرب و مبانی روشنفکران روشنگری ندارد، عقلی ست که از عصمت برخوردار ست. با اتصال به عقل منفصل می توان به شناخت حقایق ماورای طبیعت و آنتی نومی ها، بدون شک و تردید نائل گشت و حقایق ازلیه و متعالی وحیانی را فهم نمود. عقلی که دنیای مدرن ، سوبژکتویسم، عقل خودبنیاد و مبانی دکترسروش فاقد آن ست.
لذاست که در وادی عمل اقدام به سکولاریزاسیون می کنند و در رابطه ثنویت ها، به نفع طبیعت ،ماورای طبیعت را حذف می کنند و در بهم خوردن این رابطه، قداست زدایی پروڗه اجتناب ناپذیرشان می شود.
دکتر سروش عقلانیت را مستقل از دین و وحی و تعیین کننده آنها می داند که همان عقل خودبنیاد(سوبژکتویسم) می باشد.
اما در فلسفه اسلامی که تمام هستی و معرفت و انسان شناسی اش را در یک نڟام منطقی و برهانی و بهم پیوسته عقلی ارائه می دهد، حکیم و فیلسوف متالهی مثل ملاصدرا هرگز معتقد به عقل منقطع از وحی (عقل خودبنیاد) نبوده است. شواهد فراوانی در کتب ایشان مبنی بر ضرورت عقل منور به وحی وجود دارد که به چند مورد از آنها اکتفا می کنیم:
۱-فقط کسانی که علمشان را از مشکات نبوت گرفته اند عقول شان حیران نیست، سایرعقلاء همگی عقول شان حیران است.(مفاتیح الغیب ، ص۳۳۴)
۲- مسائل اختلافی فلسفه [مخصوصا آنتی نومی ها] سهل التناول نیستند.” فعلم ان هذه المسائل لماتحصل الا باقتباس الانوار من مشکاة النبوة و التماس فهم الاسرار من باطن الولایه”.(العرشیة ، ص۲۸۷)
۳- چگونه کسی می تواند باعقلش و بدون استضاء به نور شرع، هدایت یابد.(شرح اصول کافی ،ج۲، ص۳۸۵)
۴-علم به نفس را جز با اقتباس از مشکات نبوت و ائمه معصومین (ع) نمی توان بدست آورد.(عرشیه، ص۲۳۵)
سخن آخر
در پایان ، از ترکیب هر دوسطح از نقد ، می توان به این نکته رسید که دو عالم مسیحیت و اسلام تجربه تاریخی و فکری متفاوت داشتند ؛ اتفاقی که در دنیای غرب رخ داد این بود که در جوامع مسیحی منبع هدایت موثق وجود نداشت و متن مقدس آنها به روایتگری قدیسان (گاها شیادان) شکل گرفته بود و به نام مسیحیت، دینی عجین یافته از خرافات و تحریفات به جای مانده ست که نه تنها عقل گریز که عقل ستیز بوده است. ازهمین رو ، جوامع غربی ده قرن(قرون وسطی) تجربه ظلمت و تاریکی داشتند و باید دوران روشنگری به فریادشان می رسید.
این جوامع برهمان ناسیونالیسم و نڗادگرایی تاریخی خود ماندند و تاریخ تاریک شان را با تیغ “اکام” و دین “لوتر” و “کالوین” (پروتستانیسم) و اومانیسم “دکارت” و سوبژکتویسم “کانت” و تاریخ گرایی شناخت “کنت” و ….سعی کردند اصلاح و ترمیم کنند و دنیای جدید و مدرنی را بنا کردند.
دنیای مدرن غربی باعقل خودبنیاد و محاسبه گر (راسیونالیسم) خود، اقدام به شقه شقه کردن و ثنویت سازی واقعیت و “رئال” کرده و با مبنای سکولاریسمی، عملا ارتباط دوگانه ها (ثنویت ها) ازجمله “طبیعت” / “ماورای طبیعت” را ازهم گسست و در اقدام سوبژکتویسمی و معرفتی ، فقط طبیعت و عالم فیزیکی محل ابتنا و اعتنا قرار گرفت ؛ لذاست ،هرآنچه رنگ قداست، الوهیت و ماورای طبیعت داشته باشد از گردونه حقیقت ، معرفت و آموزه های علمی و زندگی به حاشیه رانده شده و جنبه های روانی، عاطفی، رمانتیسمی، هنری، اخلاقی و اعتباری به خود گرفته است.
اما دین مبین اسلام و عقلانیتی که در بستر تاریخی این مکتب بالنده گشته است، دوگانه ها ازجمله طبیعت /ماورای طبیعت و فیزیک/متافیزیک را در واقع و “رئال” توام باهم، دو روی یک حقیقت طوری در خود دارد که در فضای اسلامی سکولاریزه شدنی نیست.
روشنفکرانی همچون دکتر سروش در مقابل آتئیست ها و دین ستیزها نیروی فکری و استدلالی تاثیرگذاری هستند اما در بومی سازی سکولاریسم و حذف ماورای طبیعت در جوامع اسلامی مخصوصا در فضای انقلاب اسلامی ناتوانند؛ چرا که انقلاب اسلامی و اسلام اجتماعی ای که مرحوم امام خمینی (ره) و یاران انقلابی اش از انزوا درآوردند، از محضر بزرگترین معجزه و منبع قطعی الصدور و موثق و الگوهای کامل از اهل بیت طاهرین خاتم پیامبران(ص) سیراب و بهره مندند.
هرچند اسلام اجتماعی وانقلابی در زمان غیبت معصوم(ع)، در ابتدای راه ست و ساختارها و افراد جامعه هنوز دچار حجاب ها و غبارگرفتگی های اضافات فرهنگی و عادات تاریخی ، نڗادی و روزمرگی هستند ولی نسخه اصلاحگری ، غبار روبی و خرافه زدایی آن هم در دل آموزه های اسلامی و وحیانی و عقلانیت خاص آن ست، نه در نسخه پیچیده شده برای دنیای غرب مسیحی.
ناگفته نماند که عیوب، نقص ها، خرافات و آفات فردی و اجتماعی، باعقل انتقادی(critical) غربی بهتر نشان داده می شود و از همین جهت است که روشنفکران و همینطور تکنولوڗی در نشان دادن نفاق ها و رو کردن نقص های عملی و رفتاری بشر موفق اند ؛ اما قدرت فهم کمالات انسانی را در سیر الی الله ندارند تا نسخه بپیچند.
