شفقنا افغانستان- چند روزی است که بحث تابعیت و خود سوزی فرزند استاد نجیب مایل هروی، محقق، نویسنده و عارف نامدار کشور ما، سر و صدای زیادی را در رسانه و فضای مجازی بر پا کرده است، موافقان و مخالفان ایشان، به نحوی به این قضیه پرداخته است؛ در این میان یاداشت خواندی و پر محتوا از خلیل الله افضلی، از مخاطبان شفقنا افغانستان، را به شما شریک می کنیم.
دو سه روز است که باز بحث استاد نجیب مایل هروی بر سر دست و زبانهاست. بحث اعطای تابعیت ایران به ایشان و قضیۀ خودسوزی فرزندشان این بار سروصدایی دیگر به پا کرده است. متأسفانه وضعیت برای استاد در این پیرانهسر چنین شده که هر چند وقت رسانههای ماجراجو خبری پیرامونش میسازند و ضمن بازی با حیثیت و اعتبار او، بر نگرانیها و تشویشهایش میافزایند. اطرافیان استاد هم با تاسف نتوانستند که مانع این برنامهها شوند و بعضاً مثل این مورد اخیر خود حتی سلسلهجنبان هستند.
چند نوشته از دوستان له و علیه استاد دیدم و دیدگاههای مخاطبان را خواندم. زجرآور بود این که برخی بی علم و اطلاع از روحیات، زندگی و مشکلات استاد، وزنه و جایگاهش در ادبیات فارسی، نسخهشناسی، فهرستنویسی، عرفان اسلامی، هراتشناسی و … به سادگی عطایش را به لقایش بخشیده بودند و گفتند برای ما چه کرده و هیچ خیری از او ندیدیم و خلاصه از ما بخیر و از ایشان به سلامت.
نخست این که باید بدانیم نجیب مایل هروی زمانی که جوانی 25 ساله و عضو انجمن تاریخ افغانستان بود و پیش از ظهور مصائب و ریزش بلایا به این سرزمین، جهت ادامۀ تحصیل به ایران رفت و قضیۀ سفرش هیچ ربطی به گریز و فرار و آوارگی و مهاجرت و این برنامهها نداشت. آنجا در دانشگاه فردوسی کارشناسی ارشد/ماستری ادبیات فارسی خود را پی گرفت و با یکی از همشاگردیهایش ازدواج کرد و در ایران ماندگار شد. زندگی با همسری ایرانی و امکانات و ظرفیتهای بهتر ایران نسبت به افغانستان برای یک پژوهشگر و از آن سو وضعیت نابسامان و بحرانی کشور سبب شد که او ایران را برای زندگی و کار برگزیند. برای او بارها مثل بسیاری از محققان ما امکان زندگی در امریکا و اروپا میسر بود اما نخواست و نرفت و ماند و کار کرد و مزدش را هم دریافت کرد.
در ایران ماند، در آنجا رشد کرد، در آنجا بیشتر یاد گرفت و آموخت و نجیب مایل هروی شد. دهها اثر را تصحیح کرد، صدها مقاله نوشت. خاک و گرد نسخهها را نفس کشید تا چند جلد فهرست نسخههای کتابخانۀ آستان قدس را تهیه کرد. در دایره المعارف اسلامی دهها مدخل را نوشت و ….
او در همه این سالها اما وطن را از یاد نبرد. وطن و به ویژه هرات را دوست داشت و همیشه چشمی و نگاهی به سوی آن داشت. بخش قابل توجهی از تحقیقاتش مربوط به تاریخ و مشاهیر و جغرافیا و لهجه و … این شهر است. او داشت رشد میکرد و پیش میرفت و طبیعی بود که محصور و محدود به هرات نماند. او رفت و پا در وادی عرفان گذاشت. در عرفان اسلامی صاحبنظر شد و دربارۀ دیدگاههای علاءالدوله سمنانی، عین القضات همدانی، ابوحامد غزالی، کمالالدین حسین خوارزمی، شیخ شهابالدین سهروردی، فخرالدین عراقی، فخرالدین رازی، نظام الدین خاموش هروی، سید علی همدانی، عبدالرحمن جامی، صدرالدین قونوی، ابن سینا، خواجه نظام الملک طوسی و … کتاب و مقاله نوشت. در نسخهشناسی و تصحیح متن از سرآمدان روزگارش شد و کتابش در این زمینه به درسنامۀ دانشگاههای ایران تبدیل شد. افتخاری که از پژوهشگران ادبی افغانستان دیگر نظیرش را نداریم و نمیشناسیم.
دوستان ما نمیدانند و خبر ندارند استاد آدمی گوشهگیر و با ارتباطات محدود اجتماعی است. اهل کنفرانس و سمینار و درسدادن و سفر و دید و بازدید هم نیست. او مرد تحقیق و تصحیح است. تا خودش را به یاد دارد سرش همواره در کتاب بوده و به کسی کاری نداشته است. نمیدانند استاد سالهاست که از همسرش جدا شده و فرزند بیمار و ناتوان ذهنی خود را خود تیمار و سرپرستی میکند. او یک روز هم نمیتواند از این فرزند خود دوری کند. نمیدانند در مجموع افغانستان و شمال و جنوب و شرق و غرب آن مرکزی وجود ندارد که بتواند این گونه بیماران را نگهداری کند. نمیدانند او عاشق هرات است. او عشق به هرات را از پدرش به ارث برده است. نمیدانند و به تکرار میگویم که بخش قابل توجهی از کار و تحقیقات او راجع به هرات است. نمیدانند بارها برایش اعطای تابعیت پیشنهاد شد اما او نگاهش را از وطن برنگرفت و نخواست و رد کرد. او نخواست از تابعیت وطن خود بگذرد. نمیدانند حالا اگر راضی شده با چه مشکلاتی دست به گریبان است. نمیدانند او مجبور بود و هست در ایران بماند. غیر از ایران کجا میرفت که میتوانست این قدر پرکار بماند؟ چه کسی از پژوهشگران ما در فرنگ توانست که نیم و یک چهارم او کار کند؟ نمیدانند کدام مسئول و سیاستمدار این کشور از او دعوت کرد که بیاید و برایش امکاناتی در نظر گرفت و او نیامد. نمیدانند اگر در هرات میماند این همه تحقیق را با کدام پشتوانه مالی و کدام حامی سیاسی انجام میداد؟ آخر برای هرات چه کار کند؟ مگر بهشتی هروی و سفرنامهاش را کی به ما شناساند؟ مثنوی ابر گهربهار میرزا ارشد برنابادی را چه کسی تصحیح کرد؟ اصیل الدین واعظ را چه کسی بیشتر معرفی کرد؟ آیا برای رضا مایل هروی یکی از ستونهای انجمن تاریخ افغانستان، اکادمی علوم یادنامه نوشت؟ او بود که برای این دانشمند هرات یادنامۀ نفیسی تهیه کرد که همانندش را در کشور دیگر ندیدیم. برخی می گویند او خودفروش و بیگانهپرست است. او برای هرات باید چه کار میکرد که نکرد؟ مگر راجع به هرات و لهجهاش کم نوشت؟ راجع به نظام الدین خاموش هروی و پیر تسلیم و نظریۀ ایمانش کم بحث کرد. مگر مقامات جامی را چه کسی جز او میتوانست آن گونه استادانه تصحیح کند؟ آیا هیچ وقت شده بروید و تعلیقات و حواشیای که بر این کتاب نوشته و تاریخ اجتماعی و فرهنگی هرات و خراسان عصر تیموری را بازنموده، بخوانید؟
او دهها اثر از هرات و تاریخ و دانشمندان این شهر را همین اکنون روی دست دارد. روضات الجنات و چند اثر تاریخی دیگر این شهر را تصحیح مجدد کرده است. از یک محقق برای شهرش بیش از این نمیتوان انتظار داشت.
او افتخار هرات است و در این دو سه قرن تباهی و بربادی و روزگار سترون، هرات به دانشمندی او فرزندی نداشته است. در دورۀ معاصر هم در افغانستان با مسئولیت میگویم در گسترۀ عرفان و نسخهشناسی و شناخت تذکرهها نظیر ندارد. او را گرامی بدارید که افتخار و اعتبار شماست. و اگر هم او را به دیگران میبخشید از جانب خود ببخشید که افغانستان و هرات هنوز هم فرزندان بسیاری دارد که قدر مایلها را میدانند و خاک پایش را سرمه چشم خواهند کرد.
