شفقنا افغانستان- جنگ و صلح افغانستان نیابتی است و ارتباطی به مسائل داخلی ندارد.
دکتر سیدعسکر موسوی، نویسنده و پژوهشگر برجسته کشورمان در گفتگوی اختصاصی با خبرگزاری شفقنا افغانستان، درباره علل تداوم جنگ و به نتیجه نرسیدن گفتگوهای صلح اظهار داشت: ما دونوع جنگ داریم و طبعاً دو نوع صلح: جنگ خارجی و صلح خارجی، جنگ داخلی و صلح داخلی. این دو گاهی به اندازهای به هم میپیچیند که جدا کردن آنها از یک دیگر کار دشواریست.
وی در ادامه گفت: آنچه ما در چهار دههی گذشته تجربه کردهایم، بیشتر جنگ خارجی است تا داخلی که در ادبیات سیاسی به آن «جنگها و صلحهای نیابتی» میگوییم. مثلا صلحهای ۱۹۸۹ در ژنو و ۲۰۱۹ در دوحه هم صلح خارجی و نیابتی است و چندان ربطی به مسائل داخلی افغانستان ندارد.
این استاد دانشگاه در ادامه عنوان کرد: مهمتر این که در جنگ و صلح خارجی تنها دو طرف وجود ندارد، بلکه طرفهای ذینفع فراوانی وجود دارند که نه جنگ و نه صلح بدون در نظر گرفتن منافع آنها پیش نمیرود. دلیل به نتیجه رسیدن صلح در افغانستان هم همین مسئله است. آنچه برای طرف امریکایی مذاکرات قابل قبول است؛ برای طرفهای دیگر ممکن است قابل قبول نباشد و بر عکس.
موسوی با اشاره به بازیگران جنگ و صلح افغانستان گفت: به طور کلی در جنگ و صلح افغانستان سه دسته عامل کلان خارجی وجود دارد:
دستهی جهانی، مانند امریکا، و اعضای ناتو.
دستهی منقطهای، مانند روسیه، هند، کشورهای خلیج.
دستهی همسایگان، شش کشور همسایهی افغانستان مانند: چین، پاکستان، ایران، ترکمنستان، ازبکستان و تاجکستان.
صلح و جنگ خارجی، بدون تمام این طرفها دشوار است.
این پژوهشگر برجسته کشور در پاسخ به اینکه صلح افغانستان درونزاست یا برونزا؟ گفت: صلح برای جنگهای چهار دههی اخیر برونزاست. جنگ و صلح داخلی پس از ۱۹۷۹ متوقف شده و به حاشیه رانده شده است. جنگ و صلح داخلی بیشتر در هیئت خواستهای احزاب سیاسی و جریانهای داخلی راه می افتد و بیشتر جنبهی گفتمانی و مقاومتی دارد و در قالب اعتراضات مدنی خودنمایی می کند، تا جنگ مسلحانه. جنگهای مسلحانه، بیشتر به عنوان آخرین راه حل در برابر حاکمیتهای استبدادی در دستورکار قرار میگیرد و به عنوان یک وسیله مطرح می شود تا هدف. اتفاقاً مرز خارجی شدن جنگهای داخلی هم با رویآوردن تنشهای داخلی به جنگ مسلحانه است. وابستگیها و مداخلات خارجی و خارجی شدن جنگها هم از همین نقطه شروع می شود.
سیدعسکر موسوی با اشاره به علل قدرت گرفتن مجدد طالبان در داخل و خارج کشور تصریح کرد: طالبان و همین طور مجاهدین هرگز دارای یک برنامهی داخلی نبوده و نیستند. این نیروها را دستههای سه گانهی خارجی ایجادکردند و مخارج، آموزش، پناهگاه و برنامهی شان را هم آنها آماده کردند. پس زوال و صعود طالبان را می توان در ارتباط با منافع خارجیها دانست.
وی در ادامه گفت: به نظر من طالبان هرگز نابود نشدند، تنها یک جابجایی شکلی صورت گرفت و آنهم به خاطر تغییر در نظم جهانی که میگفتند نظم نو جهانی. آقایان کرزی و غنی هر دو از اعضای برجستهی طالبان بودند و برای آمریکا کار میکردند. هردو با شرکتهای چند ملیتی غربی سر و سر داشتند. در واقع باتغییر برنامههای خارجی، «نائبان» نیز تغییر میکنند، اما نابود نمی شوند تا برای استفادههای بعدی به کار بیایند.
موسوی در پاسخ به اینکه اگر طالبان در قدرت شریک شوند، چه آیندهای در انتظار افغانستان است؟ اظهار کرد: این یک برنامه صلح نیابتی است و نشاندن طالبان به پای میز مذاکره، در واقع تغییر در برنامههای سه دستهی یادشده و برنامهی پاکستان است. پاکستان به عنوان «نائب صلح» بالاترین سهم را در نظر دارد و این برنامه، «شبیه برنامهی صلح ژنو» است که پاکستان آن را اجراء کرد و بیشترین نفع را برد. اگر منافع پاکستان و سایر همسایهها برآورده شود، هر در صدی قابل قبول خواهد بود. زیراکه طالبان دیگر یک «بَرَنْد» نیست، چندین نوع طالب داریم و همسایهها هم هرکدام برای خودشان «طالب» دارند و «نائبانی» که میتوانند یک جنگ تمام عیار دیگر را برای سالهای دیگر به پیش ببرند.به گفتهی علامه بلخی: «جوجه به بال می رسد، دیده شود چه می شود».
موسوی در پایان سخنانش با اشاره به نقش دولت در پروسه صلح گفت: دولت فخیمهی کابل بستر نقش جانبی و نائب دوم را بازی میکند. چیزی به نام دولت افغانستان در برنامه صلح دوحه وجود ندارد. حتی جنگ و صلح طالبان/ پاکستان با دولت افغانستان نیز مجاز گذاشته شده است. تنها تعهد مثلاً پاکستان/ طالبان نجنگیدن با امریکا است، و مثلا جنگیدن با القاعده (متحد طالبان) و داعش است! حالا هرچه بر سر مردم و دولت فخیمهی کابل بیاید، مربوط به برنامهی صلح دوحه نمیشود.
وی خاطرنشان کرد: اگر دولت کابل بتواند پشتیبانی داشته باشد، می تواند با پاکستان/طالبان از موضع حاکمیت قوی برخورد کند، وگرنه سرنوشتی مانند حزب دموکراتیک خلق خواهد داشت، با کمی تفاوتها. همانطور که میگویند، عدم اشتراک طالبان در نشست بن اشتباه بود، عدم اشتراک کابل در نشست دوحه هم اشتباه بزرگ بود. از این رو، نمی شود بسیار به نقش کابل دل بست؛ مگر این دستی از غیب براید و کاری بکند.
