شفقنا افغانستان- روزنامه اطلاعات روز چاپ کابل در مطلبی تحت عنوان «حق مشروع آموزش زنان نباید معامله شود » چنین آوردهاست:
آموزش یکی از حقوق اساسی بشر بوده و در افغانستان نیز حق طبیعی فرزندان کشورمان است؛ حقی که در تمامی اصول و کنوانسیونهای ملی و بینالمللی از آن صحبت شده و به رسمیت شناخته شده است.
همانگونه که گفته شد حق آموزش و بهطور مشخص آموزش دختران در قانون اساسی کشور و همچنین بسیاری از اسناد بینالمللی چون کنوانسیون حقوق کودکان و کنوانسیون منع تبعیض در تعلیم و تربیه بهوضوح به رسمیت شناخته شده و در قالب این اسناد دولت مکلف به تقویت ساختار نظام آموزشی و رفع عوامل تبعیضزا میان تعلیم دختران و پسران شده است.
ماده ۴۳ قانون اساسی افغانستان تعلیم را حق تمامی اتباع افغانستان میداند. همچنین در ماده ۴۴ نیز بر مکلفیت دولت بر ایجاد توازن و انکشاف تعلیم برای زنان تأکید کرده است.
با وجود این اسناد و قوانین ملی و بینالمللی و تلاشهای صورتگرفته در سالهای اخیر در راستای بهبود آموزش دختران، اما همچنان پس از گذشت تقریبا دو دهه از دوران خفقانآور حاکمیت طالبان، وضعیت آموزش دختران و زنان افغانستان بهخصوص در ولایات، ولسوالیها و مناطق تحت کنترل طالبان نگرانکننده است.
با وجود اینکه افغانستان نسبت به نفوس خود دارای حجم زیادی از کودکان واجد شرایط مکتب است، اما میزان دسترسی اطفال به مکتب مطلوب نیست. در حال حاضر ۳.۷ میلیون طفل بیرون از مکتب در کشور وجود دارد که بیش از ۶۵ درصد این رقم را دختران تشکیل میدهند.
گزارش تحقیقی اخیر نهاد تحقیقاتی حقوق زنان و اطفال (Wclrf) در رابطه با آموزش دختران نشان میدهد که در افغانستان از هر سه دختری که شرایط رفتن به مکتب را دارند، فقط یک نفر به مکتب دسترسی دارد. خشونت، جنگ، فاصله مکاتب از محلات رهایشی، فقر، تبعیض جنسیتی، رسم و رواج های ناپسند از مهمترین عوامل بازماندن دختران از مکتب است.
بخش آموزش دختران و زنان بعد از گذشت دو دهه از دوران تاریک طالبان همچنان متضرر بوده و هنوز دختران زیادی بهویژه در مناطق تحت کنترل طالبان دسترسی به خدمات آموزشی ندارند. تضمینی وجود ندارد که در فردای پس از صلح، زن و دختر این سرزمین بتواند در مورد حق آموزش خود صحبت کند و آن را بهدست آورد. آیا واقعا در چوکات مذاکرات صلح به این خط سرخ توجه شده است که حق مشروع آموزش زنان و دختران افغانستان نباید مورد معامله قرار گیرد؟
سیاستمداران ما هنوز در خم یک پیچ ماندهاند و نفهمیدهاند که درمان یک جامعه بهدست مادران باسواد است: مادری که آموزش را اولویت زندگی فرزند خود بداند؛ مادر باسوادی که از کودکی به فرزند خود پرهیز از فرهنگ مصرفکنندگی و تأکید بر استقلالیتطلبی را آموزش دهد؛ مادری که بنیان سلامت روحی و روانی یک خانواده و در نگاهی فراتر یک جامعه باشد تا شاهد جامعهای متفاوت، پویا و شکوفا باشیم و این راهی جز توجه به آموزش زنان و دختران ندارد.
