شفقنا افغانستان- با وجود آنکه پیشتر برخی اقدامات نامناسب در حق مسيحيان عرب در برخی کشورهای عربی بی نتیجه بوده اند، اما هم اکنون شاهد تکرار این اقدامات در کشورهای عربی دیگری هستیم، جایی که برخی افراد به گونه ای در مورد مسيحيان عرب صحبت می کنند گویی آنها برای جهان عرب غریبه بوده و یا اینکه همانند برخی اقلیت های دیگر، از مناطق نزدیکی به سرزمین اعراب روی آورده اند، این در حالی است که حضور مسيحیان در این سرزمین به پیش از آغاز دعوت اسلامی برمی گردد و مسيحيان عرب ساكنان تاریخی کشورهایی از قبیل مصر و عراق و سرزمین شام به شمار می آیند.
به گزارش شفقنا، دکتر “صبحی غندور”، روزنامه نگار و تحلیلگر لبنانی مقیم آمریکا و سردبیر مجله عربی-انگلیسی “الحوار” در مقاله ای تحلیلی که تحت عنوان “مسیحیان جهان عرب و شهروندی کامل” در شماره اخیر روزنامه اماراتی “البیان” منتشر شده، با اشاره به وضعیت نامناسب اقلیت مسیحی در برخی کشورهای عربی از جمله عراق، سوریه و مصر و تبلیغات گسترده رسانه های غربی در این زمینه جهت توجیه دخالت خود در جهان عرب، همزیستی مسالمت آمیز اعراب مسلمان و مسیحی که سابقه ای 1400 ساله دارد را مورد تاکید قرار داده، جایی که در مقاله خود آورده است:
«افرادی که دیدگاه ها و مقاله های اروپایی و آمریکایی را دنبال می کنند، می بینند که فریادهایی در مورد حضور مسیحیان در کشورهای شرق جهان عرب در حال بلند شدن بوده و این در حالی است که در محافل عربی تفسيرهای متفاوتی از این فریادها می شود، جایی که برخی آن را تحریکی عمدی و آگاهانه قلمداد می کنند که هدف از آن افترا و توهین به اسلام و مسلمانان و یا توجیه افزایش دخالت های غربی در منطقه می باشد.
با این حال، واقعیت این است که مسيحيان عرب در حال حاضر در بسیاری از کشورهای عربی عملا در معرض توهین و مهاجرت اجباری قرار گرفته و بدون شک برخی گروه های مدعی اسلام گرایی نیز در حال اجرای عملیات کشتار و اخراج مسیحیان عرب و تخریب روستاهای آنها هستند، عملیاتی که پیشتر در عراق اجرا شده و در حال حاضر نیز سوريه و مصر با آن دست و پنجه نرم می کنند.
مسئله مهم این است که تمامی اعراب بدون توجه به دین و مذهب خود، باید درک کنند که طرح تجزیه کشورهای عربی و تشکیل کشورهای جديدی در منطقه بر اساس دين، مذهب و قومیت در مرحله نخست نیازمند مهاجرت مسيحيان عرب است، چرا که این مسئله از اهمیت زیادی در سطح جهان برای مشروعيت بخشیدن به ایده تشکیل کشورها بر اساس دين و مذهب برخوردار بوده و در راستای خواسته کنونی “تل آویو” از تمامی کشورهای جهان به ویژه اعراب و فلسطينيان جهت به رسمیت شناختن اسرائيل به عنوان یک کشور یهودی می باشد.
در واقع اگر تحولات کنونی به سمت ایده مذکور بروند، جهان عرب به امارت های مذهبی و قومی متضاد و مخالف تبدیل خواهد شد که تمامی آنها به نفع اسرائیل فعالیت خواهند کرد، در نتیجه دیگر سخنی در مورد فلسطينیان و کشور مستقل فلسطین به میان نخواهد آمد.
بنا بر آنچه گذشت، دیگر تمایز میان آنچه اسرائيل می خواهد و آنچه برخی گروه های مدعی اسلام گرایی انجام می دهند، نه تنها امکان پذیر نیست بلکه پرسش های خطرناکی نیز مطرح می شوند در مورد ماهیت این گروه ها و میزان ارتباط آنها با سرویس های اطلاعاتی اسرائيل، چرا که گروه های مذکور رهبران برجسته بسیاری از نظام های عربی و اسلامی را مورد هدف قرار داده اند و این همان اقدامی است که اسرائيل حتی با دوستان خود در جهان اتخاذ می کند.
با وجود آنکه پیش از این برخی اقدامات نامناسب بر علیه مسيحيان عرب در برخی کشورهای عربی نتیجه ای در بر نداشته اند، اما در حال حاضر شاهد تکرار این اقدامات در کشورهای عربی دیگری هستیم، جایی که برخی افراد به گونه ای در مورد مسيحيان عرب صحبت می کنند گویی آنها برای جهان عرب و کشورهای عربی غریبه بوده و یا اینکه همانند برخی اقلیت های دیگری هستند که از مناطق نزدیک به سرزمین اعراب روی آورده اند، این در حالی است که حضور مسيحیان در جهان عرب به پیش از آغاز دعوت اسلامی برمی گردد و مسيحيان عرب در اصل ساكنان تاریخی برخی از کشورهای عربی از قبیل مصر و عراق و همچنین سرزمین شام (سوریه، اردن، لبنان و فلسطین) به شمار می آیند.
در واقع بیش از 1400 سال است که مسيحيان در کنار مسلمانان در سرزمین اعراب زندگی می کنند و این مسئله به تنهایی می تواند شاهدی باشد به نفع مسلمانان و مسیحیان و بر علیه تمامی جدایی طلبان و گروه هایی که خواهان مهاجرت اجباری مسیحیان و یا حل شدن آنها در میان مسلمانان هستند.
بدون شک فرمول “شهروندی مشترک” برابر در حقوق و وظایف، تنها “حق” مسيحيان عرب و “وظیفه” مسلمانان عرب نمی باشد، بلکه این مسئوليت مشتركی است که اراده الهی آن را فرض کرده، اراده ای که سرزمین اعراب را به عنوان مهد تمامی پیام های آسمانی انتخاب کرده است؛ در نتیجه محافظت از فرمول مذکور، آزمایشی برای تمامی اعراب در زمینه چگونگی درک درست دين، هويت فرهنگی مشترک و میزان وابستگی ملی و تاکید بر در اولويت قرار دادن منافع ملی و عربی به شمار می آید.
باید گفت که اقدامات نامناسب کنونی در حق مسيحيان عرب در برخی کشورهای عربی تنها به دلیل دخالت های خارجی، جاسوسان و سرویس های اطلاعاتی نمی باشد، بلکه در نتیجه درک اشتباه برخی اعراب از ديانت، عربیت و مفهوم و حقوق شهروندی نیز می باشد.
این در حالی است که این مسئله در بدرفتاری میان اعراب مسلمان و مسيحی خلاصه نمی شود، بلکه اعراب مسلمان نیز در نتیجه تعدد مذاهب، قومیت ها و نژادها در سراسر جهان اسلام، در میان خود دچار اختلاف بوده و برخوردهای نامناسبی با یکدیگر دارند، جایی که بیماری تجزیه و تفرقه در تمامی سلول های بدن امت عرب در حال نفوذ بوده و با شیوه های مختلفی خود را در نخ های رنگین تشکیل دهنده بافت کشورهای عربی نشان می دهد.
بنا بر آنچه گذشت، بدون شک دلایل بی شماری برای نگرانی های کنونی مسيحيان عرب نسبت به حال و آینده خود در کشورهای عربی وجود دارد و در حالی که برخی از این دلایل، خارجی و ساختگی هستند، برخی دیگر از آنها عربی و داخل بوده و بازتاب دهنده وضعیت عقب ماندگی فکری و سیاسی حاکم در جهان عرب در مرحله کنونی می باشند.
در واقع، مشکل کنونی جهان عرب تنها مسئله “حقوق شهروندی” مسيحيان عرب نیست، بلکه مسئله تمامی اعراب با تمامی اختلافات مذهبی و قومی آنها می باشد و این یک موضوع حیاتی و مهم متعلق به وحدت جامعه عرب است که دخالت های خارجی را نیز تحت تاثیر قرار می دهد، خارجی هایی که چه در گذشته و چه در حال حاضر، برای تسلط بر جهان عرب، تجزیه آن، مصادره ثروت هایش و تغيير هويت کشورهای عربی به وسیله شعارهایی از قبیل “دفاع خارجی از مذاهب و اقلیت ها”، تلاش کرده و می کنند.
بدون شک، نداشتن درک درست از دين و رابطه با افراد مختلف، فضای مناسب برای هر گونه درگیری فرقه ای یا اعتقادی را به وجود می آورد و می تواند مسائل مثبت بر پایه اختلاف و تعدد را به خشونت خونبار مخالف ماهیت پیام های الهی تبدیل کند.
در حالی که دين خواهان وحدت و دوری از تفرقه بوده، عربیت به معنای یکپارچگی و مخالفت با تجزیه و تقسیم می باشد و ملی گرایی نیز تجسم معنای شهروندی و وحدت ملی است، باید پرسید که ما اعراب در این راستا چه اقدامی کرده ایم؟
در این روزها که شاهد مراسم و جشن های میلاد حضرت عیسی مسيح (ع) هستیم، جمله “شکوه و جلال خداوند در آسمان ها است و صلح در زمین به دست مردان خوب او خواهد شد” زیاد تكرار می شود، جمله ای که بخش نخست آن یعنی شکوه خداوند در آسمان ها، قطعی بوده و انسان هیچ اختیاری در مورد آن ندارد، اما بخش دوم یعنی برقراری صلح روی زمین، وظیفه و واجبی بوده که انسان ها باید به آن عمل کنند، جایی که این جمله در میان مسیحیان انسان معتقد به خداوند و شکوه وی را به انجام کار خیر و برقراری صلح در زمین وامی دارد همانگونه که عقايد اسلامی ایمان به خدا را به انجام کار نیک مقید کرده است.
این در حالی است که ميان افزایش شمار افرادی که مناسک مذهبی را به جا می آورند و کاهش شمار افرادی که ارزش ها و کارهای نیک مورد نظر پیام های آسمانی را اجرایی کرده و محبت و صلح میان انسان ها را برقرار می سازند، فاصله بسیار زیادی وجود دارد.
در پایان باید گفت که تمامی پیام های آسمانی بر برقراری عدالت میان مردم، مخالفت با ظلم و ستم، بی عدالتی، حرص و آز، فساد و بردگی انسان ها و همچنین پذیرش حق مستمندان و محرومان تاکید کرده اند، اما با این حال، جهان از گذشته تاکنون شاهد جنگ ها و درگیری های خونینی بوده و هست که تنها دلیل آن همان حضور اقلیت ها در میان فرقه ها، قومیت ها و مناطق مختلف بوده بدون آنکه حتی شناخت درستی از این اقلیت ها وجود داشته باشد!»
ترجمه از “شفقنا”
انتهای پیام
www.afghanistan.shafaqna.com
