خبرگزاری شیعیان افغانستان(شفقنا افغانستان)
یکی از حوزه های مهم انسان شناسی بحث از سعادت است. پیرامون انسان و موضوعات مرتبط به او مطالب و مسائل بسیار فراوانی وجود دارد و بحث مربوطه با موضوعات مهمی چون آفرینش انسان، هدف خلقت ، آخرت و … ارتباط دارد.
در نظر داریم تا در گفتگویی با حجت الاسلام والمسلمین علی احمدی،پژوهشگر و کارشناس ارشد تاریخ معاصر جهان اسلام، موضوع سعادت از منظر اسلام و همچنین دیدگاه حضرت امام حسین(ع) در این باره را واکاوی نماییم.
متن کامل گفتگو با وی به شرح ذیل می باشد:
*اصولا مبانی و مقدمات بحث از سعادت انسان به چه موضوعاتی وابسته است؟ و چرا شناخت انسان در اسلام و علوم معاصر و قدیم، همواره حائز اهمیت بوده است؟
احمدی: همانطور که شما هم در ابتدا اشاره کردید، موضوع سعادت از مباحث مهم انسان شناسی است و با موضوعات مهمی چون آفرینش انسان ، هدف خلقت ، سرشت انسان، انتخاب انسان، آخرت و … ارتباط دارد.
شناخت انسان بسیار حائز اهمیت است. مورخان فلسفه و مکتب های فکری مدرن و معاصر و نیز در قبل از میلاد افرادی چون سقراط به انسان شناسی و انسان توجه کرده اند. اسلام نیز بعد از خداشناسی به انسانشناسی اهمیت داده است.
یقینا شناخت انسان آسان نیست و پیچیدگی های وجودی انسان با هیچ آفریده دیگری قابل مقایسه نیست زیرا انسان دارای ابعاد و لایه های وجودی متعدد است لذا در آنجا که انسان دارای ابعاد و ویژگی های متنوع و متعدد است، شناخت انسان با عبوم گوناگون ارتباط دارد و رویکردهای مختلف فلسفی ، عرفانی ، انسان شناسی دینی، روانشناسی، جامعه شناسی و زیست شناسی نیز نشانگر ابعاد مختلف وجودی انسان است.
انسان شناسی به قدری اهمیت دارد که معیار چگونگی زندگی در این دنیا به چگونگی تفسیر انسان منوط است؛ انسانی که خود را با دیدگاه کاملا مادی تفسیر می کند و به آفریننده یا جهان آخرت اعتقادی ندارد و به همین علت حیات خویش را مادی دانسته و خود را بین تولد و مرگ محصور می کند ، زندگی و رفاه مادی هدف اصلی اوست و برای رسیدن به آن هرگونه ستمی را بر دیگران روا می دارد؛ این انسان تفسیر درستی از انسان ندارد.
اما در برابر آن، انسانی که خود را مخلوق خدا، آفرینش را امری هدفمند و آمدن و رفتنش را از او و به سوی او می داند، خود را نه محدود به این جهان بلکه موجود جاودانه دانسته و زندگی مادی را نه هدف اصلی بلکه مقدمه رسیدن به جهان آخرت و ابدی می داند، خود را غنچه خدا در زمین، تکریم شده از سوی خدا و امانتدار الهی می داند و لذا چنین انسانی معیار زندیگ را سعادت ابدی که همان نزدیکی و قرب به خدا است ، خواهد دانست.
*این نکته به اثبات رسیده است که دیدگاه غرب و دیدگاه اسلام نسبت به انسان کاملا متفاوت هستند؛ راجع به این تفاوت در دیدگاه ها توضیحاتی ارائه دهید.
احمدی: دنیای غرب به یک نوع سرگشتگی و حیرت دچار شده است زیرا تاکنون نتوانسته است انسان و جهان را آن گونه که باید، بشناسد. نظریه هایی که به وحی متصل نباشد نمی توانند انسان و جهان را بشناسند به همین دلیل در غرب از گذشته دور در موضوع انسان نظریه های متفاوت و بعضا متعارض ارائه شده است.
برخی مثل فروید بر جنبه جنسی تاکید کرده و برخی مثل توماس هابز انسان را گرگ انسان تلقی کرده و به سودآوری نگاه می کنند و بعضی دیگر مانند باروخ اسپینوزا بر جنبه معنوی اش اصرار ورزیده اند و انسان را خدای انسان می خوانند؛ پاره ای انسان را رها و آزاد می پندارند و عده ای هم متعهد و مسئول ، برخی کمال انسان را در لذت می بینند مانند اپیکوریان و برخی نیز در منفعت مثل جان استوارت میل.
اما اسلام انسان را دارای دو بعد مادی و غیر مادی می داند و اصالت را به روح می دهد؛ آنچه حقیقت انسان را تشکیل می دهد بعد غیر مادی یا روح اوست چون روح انسان بر خلاف جسمش دارای اوصافی مانند رنگ، وزن ، بعد(طول،عرض و عمق) و مانند اینها نیست و زوال پذیر و تقسیم پذیر هم نیست.
برای اثبات دو بعدی بودن انسان شواهد و قراین فراوانی چه در قرآن کریم و آموزه های اسلامی و همینطور دلایل عقلی و تجربی نیز درباره وجود و اثبات روح ارائه شده است که به نظرم مجالی برای بیان آنها در این مبحث فعلی ما نباشد.
درباره نظر اسلام راجع به آفرینش انسان و هدف از خلقت او باید گفت که قرآن کریم طی آیات زیادی چند هدف را برای خلقت انسان بیان می دارد:اول عبادت، دوم آزمون الهی، سوم رسیدن به رحمت الهی و چهارم رسیدن به قرب الهی؛ همه این موارد قابل جمع هستند به این صورت که همه اهداف در جهت یک هدف عالی است و آن قرب به خداست که همان سعادت ابدی می باشد زیرا سعادت که بالاترین حد کمال است همان رسیدن انسان به مرتبه قرب الهی است.
نتیجتا اینکه اندیشمندان غربی درک ناقصی از انسان و هویت او دارند اما دیدگاه اسلام در این باره کامل و جامع است.
*با توجه به مباحث مقدماتی ای که عنوان کردید، اکنون به این پرسش می رسیم که به طور کلی معنای سعادت چیست و مبحث سعادت انسانی از چه پیشینه ای در ادوار تاریخی مختلف برخوردار است؟
احمدی: با التفات به اینکه مطالبی که در قبل عنوان کردم در واقع مقدمه ای بودند برای ورود به همین سئوال اصلی شما و در بیان ارتباط موضوع سعادت با گفته های قبلی باید بگویم که تا انسان و مسائل مربوط به او روشن نشود، موضوع سعادت هم واضح نخواهد شد زیرا همانگونه که انسان به موضوعات مختلف مرتبط است، سعادت نیز به موضوعات گوناگونی ارتباط دارد و در واقع اینها از یکدیگر تفکیک ناپذیرند.
به همین جهت است که مسئله سعادت و زندگی جزئی از یک نظام معرفتی است که به چگونگی تفسیر انسان از حیات بستگی دارد؛ بر پایه نگاه دینی و کسانی که دارای اعتقاد و ایمان هستند و شالوده معرفتی معقول دارند، آمدن انسان به این دنیا برای رسیدن به یک سری اهدافی است که در راس آنها سعادت قرار دارد یعنی سعادت غایت است.
از دیرباز اندیشمندان به سعادت انسان و راه رسیدن به آن توجه داشتند و آرای مختلفی را به دست داده اند از جمله فیثاغورثیان در قرن ششم قبل از میلاد ، سقراط و افلاطون ، ارسطو و … در حدود قرن چهارم پیش از میلاد نمونه های برجسته ای از توجه به موضوع سعادت انسان بوده اند.
در عصر جدید نیز این بحث ادامه یافته و نظراتی مطرح شد که تنها به جنبه ای از ابعاد مختلف انسان توجه شد برایمثلا اسپینوزا نظریه صیانت ذات را مطرح کرد و یا نیچه قدرت را کمال بشری دانست. بنابر این طرح این مبحث همواره در طول تاریخ همراه انسان و بشر بوده است.
*با این پیشینه و سابقه طرح موضوع، کسب سعادت را در چه چیزهایی می توان دید و رویکردهای متفاوت بشری نسبت به شاخصه های سعادت به نظر شما چگونه هستند؟
احمدی: در تاریخ اندیشه بشری نظریه های گوناگونی برای تبیین سعادت حقیقی انسان مطرح شده است. مهمترین این نظریات را می توان در دو رویکرد دینی و غیر دینی تبیین کرد.
رویکرد غیر دینی: در رویکرد غیر دینی راجع به طرح مبحث سعادت نظریات مکتب هایی چون مکاتب دنیا گریز و مکاتب لذت گرا بر می خوریم. مکتب هایی چون ادیان هندویی حداقل یک نوع نگاه بدبینانه به انسان و دنیا داشته اند و به این نتیجه رسیده اند که برای رهایی از رنج و اضطراب باید دنیا و لذات دنیوی را ترک گفت. این نگاه بدبینانه به دنیا بعضا منجر به نیهیلیسم یا پوچ گرایی شده است؛ بعضی زهد را به دنیا گریزی تفسیر کرده اند که بسیار اشتباه است.
اما در مکاتب لذت گرا گفته می شود که انسان ذاتا لذت جوست لذا رسیدن به لذت را مایه کمال و سعادت انسان می دانند و سعادت را به برخورداری هر چه بیشتر از لذات دنیوی تعریف می کنند.
رویکرد غیر دینی به سعادت اشکالات فراوانی دارد چون انسانی که از منبع وحی جدا افتاده باشد، در تبیین سعادت توفیق نخواهد داشت و دچار تعارض آراء یا تناقض در آن می شود و به همین جهت سست بودن نظریه های غیر دینی روشن است.
رویکرد دینی: در رویکرد دینی توجه به همه ابعاد انسان در تبیین سعادت شده است؛ اسلام می گوید انسان دارای دو بعد جسم و روح است اما با اصالت با روح است. چون جسم دارد مکاتب دنیا گریز را مردود می داند و چون روح دارد مکتب های لذت گرا را قبول ندارد.
انسان به این لذات دنیوی محدود نمی شود و از طرفی انسان میل به جاودانگی دارد و می خواهد این لذات پایدار باشد و می خواهد این لذات را ابدی داشته باشد؛ اینجا رویکرد دینی می گوید آخرتی هست و سعادت اخروی جاودانه و همیشگی است.
رویکرد دینی برای انسان غیر از حیات دنیوی ، حیات اخروی ترسیم می کند که سعادت در آن ماندگار است؛ در این رویکرد عوامل بسیاری در سعادت انسان نقش دارند از جمله معرفت ، ایمان ، طاعت خدا، اخلاص ، پیروی از قرآن و دین ، توفیق الهی ، محاسبه و مجاهده نفس ، تقوا ، زهد ، عمل نیک و …
انسان با این رویکرد از نظر لذت به شکوفایی می رسد و از نظر قدرت، قدرتی را می باد که به هر چه بگوید باش ، می شود و به حیات حقیقی می رسد که جاودانه است. این سیر به سعادت و رسیدن به قرب الهی ، سیر درونی و روحی و قرب وجودی و معنوی است چون گفته شد که در رویکرد دینی روح اصالت دارد لذا مراد از اینکه انسان باید به سوی سعادت در حرکت باشد مسیری بیرونی نیست بلکه سیر انسان به سوی سعادت درونی است.
*با توجه به اینکه در ایام ماه صفر و عزای اهلبیت(ع) قرار داریم، مسلما اهلبیت (ع) هم بیانات فراوانی درباره سعادت انسانی داشته اند؛ دیدگاه اباعبدالله الحسین(ع) درباره سعادت انسانی را مطرح نمایید.
احمدی: بله همانطور که اشاره کردید ائمه ما علیهم السلام نیز نسبت به مسئله سعادت مطالب بسیاری را بیان کرده اند و مورد اشاره شما دیدگاه امام حسین(ع) در این زمینه است لذا توضیحات اجمالی ای را در این باره خدمت شما عرض می کنم.
دیدگاه امام حسین(ع) را به سعادت می توان با رویکرد دینی تحلیل کرد. نگاه سیدالشهدا(ع) به سعادت را باید به مبانی سعادت در دین اسلام جستجو کرد و آن اینکه هویت انسان به روح است، هدف از خلقت انسان رسیدن به قرب الهی است و این دنیا برای هدف عالی که آخرت است ، آفریده شده است. از این رو دیدگاه امام حسین(ع) درباره سعادت که به خداوند و سعادت اخروی توجه دارد، با حقیقت وجودی انسان و جهان هستی مطابقت دارد.
امام حسین (ع) با توجه به این رویکرد در یکی از مراحل قیام عاشورا فرمود:«انی لا ارالموت الاالسعادة و لاالحیات مع الظالمین الا برما» یعنی «من مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمگران را جز ملالت نمی بینیم.»
این سخن امام حسین(ع) تنها با رویکرد دینی قابل درک است زیرا از دید امام حسین(ع) مرگ فناپذیری نیست. حیات به معنی برخورداری از لذات دنیوی ، کشتی وجود او به سمت ساحل قرب به خدا حرکت می کرد به همین رو در تاریخ آمده است در روز عاشورا هر چه به غروب نزدیکتر می شد با اینکه مصائب بسیار بزرگی برایشان پیش آمد، صورت ایشان برافروخته تر می شد زیرا سعادتی را می دید که در زندگی دنیوی نیست.
در واپسین دم در واقعه عاشورا فرمود خدایا به قضایت راضی ام و تسلیم امر تو هستم و جز تو معبودی نیست.
انتهای پیام
www.afghanistan.shafaqna.com
