حجت الاسلام والمسلمین بنی هاشمی با آسیب شناسی منبرهای مذهبی و اهمیت کلام وعاظ از توجه بیش از حد رسانه ها به بحث احساسات و سوق دادن مجالس دینی به مداحی و نه وعظ انتقاد کرد.
حجت الاسلام والمسلمین سیدمجید بنی هاشمی، رییس جامعه مبلغین و وعاظ در گفت وگو با خبرنگار شفقنا (پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه) با دفاع از تلاش واعظان برای بیان مطالب بهتر در منبرها بیان کرد، مشکل امروز ما وعظ و خطابه نیست. مشکلی که حس می کنیم این است که دست اندرکاران رسانه ها کام مردم را فقط به طرف احساسات می برند و مشکل ما این است.
روز گذشته قسمت اول این گفت وگو منتشر شد که در ادامه بخش دوم گفت وگوی شفقنا با بنی هاشمی از نظرتان می گذرد:
*چرا متولیان مراسم مذهبی و به خصوص وعاظ ما نتوانستند شور همراه با شعور را به آحاد جامعه منتقل کنند؟
بنی هاشمی: من این عبارت را قبول ندارم. وعاظ ما در طول تاریخ تشیع همان کسانی بودند که شیعیان را طوری تحریک کردند که به دفاع از اهل سنت در برابر انگلیس ها در عراق ایستادند. سخنورانی بودند که جلوی دشمنان اسلام ایستادند و از اهل سنت در جنگ با عثمانیها دفاع کردند. از اهل سنت هم داریم کسانی که از اسلام دفاع جانانه کردند. اما سخنوران شیعه، به خاطر توسل به اهل بیت و مصداق سازی در جامعه بیشتر بودهاند.
*الآن هم همینگونه است؟
بنی هاشمی: الآن هم همینطور است. ما قبل از مرحوم فلسفی، آقای اشراقی -پدر داماد امام- را داشتیم. قبل از آقای اشراقی، مرحوم شیخ جعفر شوشتری را داشتیم. قبل از آنها سخنورانی را داشتیم که آنچنان توانستهاند ایفای نقش کنند که مراجع وقت از آنها حمایت کردند؛ مثل مرحوم آخوند خراسانی صاحب کفایه. واعظینی در عراق و ایران و شعرایی در کشورهای مختلف از جمله هندوستان و پاکستان داشتیم که در جمعآوری مخاطب از نسل جوان موثر بودند.
ما این را قبول نداریم که واعظین ما نتوانستهاند شور و شعور را منتقل کنند. مضافا این که اعتقادمان بر این است که اگر گروههایی در اسلام خواستند کاری انجام دهند، از فرهنگ شیعه الگوبرداری کردند. چون این فرهنگ روضه خوانی که در فرهنگ تشیع هست، در هیچ یک از فرق اسلامی دیگر نیست.
*منظورتان از ویژگی انحصاری جهان تشیع، همراه کردن احساسات با باورهاست؟
بنی هاشمی: این ویژگی جهان تشیع است و مختص وعاظ و سخنوران است.
*به نظر شما این بُعد عقلانی که قبلا وجود داشته، در حال حاضر ضعیف نشده است؟
بنی هاشمی: نه! این بُعد عقلانی همچنان در بین سخنرانان ما وجود دارد. اتفاقا من می خواستم به همین بحث یعنی رده سنی سخنرانان هم اشاره کنم. سخنوران نامی کشور از بعد از دهه 50 چه کسانی بودهاند؟ شماره یک این کار آقای فلسفی بوده است. آقای فلسفی از سن 40 سالگی شهرت منبر داشته است. در تاریخ قبل از انقلاب مقام معظم رهبری از سن 35 سالگی به عنوان یک سخنران مطرح بوده است. همینطور آقای رفسنجانی از سن 36سالگی، دکتر بهشتی از 42سالگی و باهنر از 40سالگی به عنوان یک سخنران شناخته شده بوده اند. این شخصیتها تیپهای اثرگذار در جامعه بودهاند که کارشان سخنرانی بوده است.
در تاریخ بعد از انقلاب هم اگر ببینید، خطبای اثرگذار و طلاب فاضل ما که بر اریکههای منبر ایفای نقش کردهاند سن زیادی نداشتند. مرحوم محلاتی، که از شهداء هستند، از بچههایی بودهاند که در جنگ و دفاع مقدس نقش داشتهاند. در منبرهای سنتی هم همینجور است. مثلا خود آقای انصاریان 40 سالش بوده که صاحب منبر بوده است. یا آقای هاشمی نژاد اول انقلاب 26 سالش بوده است. همچنین هستند سایر آقایانی که الآن از مشاهیرند.
*می خواهید بفرمایید رده سنی واعظین پایین آمده است؟
بنی هاشمی: نه! می خواهم بگویم رده سنی طوری بوده که جوان پسند بوده است یعنی جوانان احساس می کردند هم سنشان دارد با ایشان حرف میزند. به خاطر همین بوده است که نسل جوان پای منبر میآمدند. مشکلِ الآن ما، وعظ و خطابه نیست. مشکلی که حس میکنیم این است که دست اندرکاران رسانهها اعم از سایتها، تولیدکنندگان نرم افزارها، رادیو-تلویزیون و هر آن چه که در این عرصه هست، کام مردم را فقط به طرف احساسات میبرند. مشکل ما این است؛ مشکل ما محتوای وعظ نیست. ما مشکلمان واعظ نیست. محتوای منبر واعظ ما امروز بیشتر است. تحصیلات امروز واعظ ما از نظر حوزوی و دانشگاهی نسبتا بیشتر است. اولویتهای در سطح بین الملل امروز واعظ ما، اولویتهای کلان محورتری است. واژه هایی که امروز واعظین ما استفاده میکنند، کاربرد بسیار عملیتری دارند. نسبت به این که ما قبل از انقلاب یک منبر سنتی داشتیم که فقط درباره شراب و تحریم آن، تحریم روابط زن و مرد و حقوق پدر و مادر سخن میگفت.
*یک مساله هم همین است. الآن روحانیهایی داریم که موضوع سخنانشان مسائلی است که حداقل به صورت مستقیم از روایات ما استفاده نمیشود. مثلا درباره بهداشت روابط زناشویی صحبت میکنند. ایشان مسایلی را مطرح میکنند که به طور مستقیم مربوط به حوزه روانشناسی، پزشکی یا … است. شما ورود روحانییون به این عرصهها را خوب میدانید؟
بنی هاشمی: روحانی یک شخصیت چند منظوره است. یک روحانی داریم که دفتر ازدواج و طلاق دارد. جنس کارش هم همین است. یک روحانی داریم که کار فقهی میکند و صرفا به مسایل شرعیه و فقهیه می پردازد و بیشتر در عرصه استفتائات و بررسی حلیت و حرمت است. یک روحانی هم داریم که بحثهای روانشناسی و مسایل زناشویی را میکاود.
*سوال من اینجاست که آیا شما ورود به این عرصهها را برای یک روحانی صحیح میدانید؟
بنی هاشمی: به جهت تخصصش بله اما دیگر اسم او واعظ نیست. واعظ کسی است که می تواند بر اریکه منبر موضوعاتی را برای مردم تبیین نماید، که سطح اطلاعاتی مردم را به مراتب متقن اسلام و خاصه تشیع افزوده کند. ما به این میگوییم واعظ. واعظ یک اطلاع رسانی از حوزه روحانیت در عرصه های مختلفی که در خدمت دین هستند را ارائه میدهد. موعظههای واعظ باید موعظههایی باشد که فرد و اجتماع را دگرگون کند و نگاه فرد و اجتماع را به اسلام و تشیع درست جا بیندازد. این کار واعظ است. این کار یک محقق نیست؛ همانطور که مرحوم مطهری میگوید. کار یک مولف نیست. کار یک فقیه و مرجع هم نیست. کار آدم سیاسی هم نیست. لذا ما نمیخواهیم که واعظ در عرصههای سیاسی، منتسب به احزاب و گروهها باشد. واعظ باید دفاع از حاکمیت اسلام و توانمندیهای اسلام بکند.
*منبریها پیشتر به عنوان یک طبقه مستقل در میان سایر روحانیون شناخته می شدند و مثلا در بیت یک مرجع تقلید هم منبر میرفتند و خود آن مرجع تقلید هم پای منبر ایشان مینشست. آیا این وضعیت در زمان حاضر ضعیف نشده است؟
بنی هاشمی: نه! الآن هم این وضعیت هست. مرجع تقلید با همه آن وزانت علمی و فقاهتی اش پای منبر مینشیند. چون او از منبر انتظار دارد تا در آن یک دفاع جانانه از اسلام برای مخاطبین صورت بگیرد.
*یعنی فکر میکنید این طبقه هنوز وجود دارد و افراد به آن جذب میشوند؟
بنی هاشمی: بله!
*در صحبتهایتان به این اشاره کردید که واعظ نباید حکومتی باشد و او باید از اسلام دفاع کند. در صحبتهای دیگرتان هم به این اشاره کردید که یکی از ویژگیهای منبر، اجتماعی بودنش است که مردم خودشان مجلس را تاسیس و اداره میکنند اما در چندسال گذشته تلاشی برای سازماندهی مجالس مذهبی از طرف بعضی سازمان های دولتی- به معنی اعم آن- دیده شده. آیا این حرکت کمک به واعظ برای انجام وظیفهاش است یا موجب وابسته شدن واعظ به حکومت میشود؟
بنی هاشمی: ما باید نگاهمان یک نگاه فراخ و کلان باشد. من عرض کردم که واعظ حزبی و جناحی نباید باشد اما دفاع از حاکمیت اسلام وظیفه او است. به این عبارت خوب توجه بفرمایید: نمی گویم واعظ حکومتی نباشد، یک واعظ خوب ممکن است در شاکله حکومت هم باشد. به تعبیر آقایون منطقی عموم و خصوص من وجه است. ممکن است که یک واعظ خوب در شاکله حکومت هم باشد، اما نباید دفاعش جناحی باشد. دفاع او از عقلانیت، از حاکمیت عدالت و اسلام و تشیع باید باشد.
اما در بحثی که شما اشاره کردید اینکه ما نباید محصور ایجاد کنیم و بگوییم هیچ سازمانی جلسه وعظ و خطابه تشکیل ندهد و هیچ نهادی دستاندرکار چنین مجالسی نشود. مجلس امام حسین است و هر گروهی و جناحی و هر دست اندرکار امور رسانهای باید بتواند این مجالس را تشکیل دهد. ولی همه باید در این قصه مشترک باشند که وعظ و خطابه به مراتب از نوحه و مداحی و سینه زنی مهمتر است. در این باید اتفاق نظر کنند مثل این میماند که شما بگویی من میخواهم غذا سرو کنم، ولی اولویت غذایی که میخواهم به مخاطب بدهم متفاوت است. در حالی که اولویت غذا را آشپز مشخص میکند. کسی که تولیت منبر را دارد، واعظ است.
*آیا تخصیص این گونه بودجهها موجب تاثیر پذیری منابر نمیشود؟
بنی هاشمی: وقتی به این نقطه مشترک برسیم که باید به وعظ و خطابه اولویت داده شود، آنوقت به قول قدیمی ها می آییم سر «بانی». مثلا وقتی بانی جلسه صنف کفش فروشهای بازار هستند، واعظ نمی تواند کفش فروش ها را به عنوان نزول خور معرفی بکند. ممکن است از مطایبات و لطیفهها استفاده بکند که دو تا کفش فروش مساله دار را که مصداق بحثش درباره تخطی است معرفی بکند؛ اما نمیتواند صنف را زیر سوال ببرد. اگر بانی این جلسه یک تشکیلات حکومتی یا حزبی شد، آن شخصی که آن حزب معرفی می کند، درجهاش در مخاطب عام معلوم است. معروف است که میگویند آقای فلسفی هر جایی منبر نمیرفت. چارچوب هایی برای خودش داشت. خیلی از وعاظ این مسایل را رعایت میکنند. دقت میکنند که مجلس در حسینیه، پاساژ یا مسجد گرفته شده است؟ مجلس را چه ادارهای گرفته است؟ فضای جلسه و بانی آن برایش مهم بود. واعظی که متعهد و روی محور جهان شمولی بود و میخواست صبغه سخنرانیش حفظ شود، این پارامترها را رعایت میکرد. دقت میکرد افرادی که در آن شرکت میکنند چه تیپ آدمهایی هستند؟ زن و مرد در مجلس، مختلط می نشینند؟ مخاطبین «صندلیدارها» هستند؟ کرواتی هستند؟ اینها اشکالی ندارد، اما آن واعظ تشخیص میداد که بِرَندِ من در این جلسه هست یا نه. هر عمامه به سری که واعظ نیست. هر عمامه به سری روحانی است. هر عبا به دوشی طلبه است. ولی این شُقوقَش فرق میکند. یک طلبه محقق برای انجام تحقیقاتش ممکن است در دل کفر هم برود ولی یک واعظ به خودش اجازه نمیدهد در هر جایی وارد شود.
*در صحبتهایتان اشاره کردید که در اول انقلاب وعاظی داشتیم که بیشتر مخاطبینشان جوان ها بوده اند. الآن چرا این مساله کمرنگ شده است و جوان ها از منابر استقبال نمیکنند؟
بنی هاشمی: این مساله هم قابل تامل است. ما مجالسی که جوانها در آنها برای واعظش شرکت میکنند کم نداریم. دانشجو، طلبه و کلا جوان ها کامشان این است که بیایند پای سخنرانیای که سخنرانش جوان یا صاحب نام است. ما از این مجالس کم نداریم. اما این که بگوییم [درکل] کم شده است، این به بحث واعظ برنمیگردد. درست است که یک جاهایی اشکال میکنند و میگویند “منبرهایمان ضعیف شده است”و “منبریها درست ارائه مطلب نمیکنند”. این نقدها همیشه بوده است. مثلا در عصر آقای فلسفی جند نفر را به عنوان یک واعظ درخشان میتوانید نام ببرید؟ یکی بوده است به نام آقای وحید خراسانی که اگر آقای وحید در بازار منبر می رفت، جمعیت منبر آقای فلسفی نصف میشده است.
*آقای وحید خراسانی مرجع تقلید؟
بنی هاشمی: همین آیت الله العظمی شیخ وحید خراسانیِ مرجعِ تقلید، در عصر گذشته به عنوان یک شخصیت اهل ادبیات و صاحب منبر قویِ پرمحتوا و به عنوان یک واعظ مطرح بوده است.
همان زمان که آقای فلسفی صاحب نام بود، ِاذا دارَالامرُ به این که آقای وحید در بازار-به عنوان یک جای مهم در کشور ما- یا امامزاده صالح یا منازل منبریهای معروف تهران میخواستند منبر بروند، جمعیت منبر آقای فلسفی تحت الشعاع قرار می گرفته است. ولی به غیر از ایشان دیگر چه کسی [صاحب منبر بود]؟ الآن هم همین است. اگر رسانهها اجازه دهند، این اسمها و شخصیتها را مردم بسازند. رسانههای ما امروز دارند جای مردم حرف میزنند؛ یعنی سایتها، سیدیها، فلشها، اندروید موبایلها و صدا و سیما. یا حجم اطلاعاتی که[ این رسانهها] دارند ارائه میدهند [بسیار زیاد است]. مثلا خود بنده در هفته امر به معروف و نهی از منکر، هشت جا منبر داشتم. بیش از 30 نهاد فقط در تهران مجلس امر به معروف و نهی از منکر داشت. چیز بدی نیست و خیلی هم خوب است.
حجم درخواست برای منبر و تاسیس مجالس هم زیاد است. بچه های اماکن میگفتند پارسال چیزی حدود شش هزار هیات برای برگزاری مجلس در دهه اول محرم از ما اجازه گرفته است. ما به جز حسینیهها و امامزادهها چیزی نزدیک به سه هزار مسجد در تهران داریم. شش هزار [هیات] بیایند درخواست منبری کنند، طبیعی است که [امکان پاسخ گویی به این حجم نیست]. اما[ هر کسی می تواند به عنوان] مداح، یک شعر بگیرد دستش و در هر هیئتی بخواند.
*یعنی شما این که ما به آن مقدار که واعظ نیاز هست نداریم را یکی از علتهای سبقت گرفتن مداحان بر واعظین میدانید؟
بنی هاشمی: احسنت، ما الآن تشکیلات واعظ پروری نداریم. این قدر که ما حاضریم یک روحانی کلاسیک برای قوه قضاییه، یک روحانی برای ازدواج و طلاق و یک روحانی برای هیات علمی دانشگاه تربیت بکنیم، مراکزی که واعظ پرور باشند نداریم. مراکز آخوند پروری داریم، اما مراکز واعظ پروری نداریم. سایت هایمان هم همینطور هستند.
*یعنی شما کمبود را از آن طرف میدانید؟
بنی هاشمی: بله! از آن طرف هست.
*مساله دیگر مساله پاکت است. فلسفه پاکت این بوده است که یک مبلغی را کم یا زیاد در پاکت میگذاشتند و به منبری یا مداح میدادند. اما الآن یک دعوی پیش آمده است که پاکت فلان آقا اینقدر است. یا اگر به بهمان آقا کمتر از این مقدار پاکت بدهیم، سال بعد منبر نمیآید. آیا این منشها را با فلسفه تبلیغ و اینکه یک شخص روحانی میشود تا خودش را وقف دین کند در تضاد میبینید یا نه؟
بنیهاشمی- از دیر باز هزینه زندگی روحانی را مردم تقبل میکردند. معروف است که یکی از علمای بزرگ تهران میگفت که ما از نظر هزینه مازاد زندگی مردم هستیم یعنی اگر فرد پول آب، برق، گاز و اجاره زندگیش را داد و پول اضافی داشت، میگوید ما یک روضه هم می اندازیم و پول مداح و آقا را میدهیم. اگر باز اضافه داشت، اطعام هم میدهیم.
ولی هزینه زندگی عالم یا امام جماعت را تدارک دیدن با هزینه واعظ دو تاست. یک وقت یک مجموعه ای میگوید من به این امام جماعت خانه میدهم، یک سال یا چندسال پیش نماز ماست. نماز میخواند، مساله میگوید، جواب مردم را میدهد، مراجعات مردم را پاسخ میدهد، عقدشان را میخواند و اختلافاتشان را حل میکند. اما یک واعظ مثل یک جراحی است که برای نیم ساعت اتاق جراحی، بیست سال درس خوانده است تا جان یک بیمار را نجات دهد. نمیتوانی بگویی این نیم ساعت جراحی مثل نیم ساعت مسافرکشی است. معروف است که یک سخنرانی آقای فلسفی ریشه بهائیت را در کاخ شاه کند. آقای خزعلی-حافظ قرآن، صحیفه و نهج البلاغه- گفت من حاضرم نصف ثوابهای عمر و منبرهایم را به جای آن منبر آقای فلسفی بدهم. آقای فلسفی یک منبر جلوی شاه رفت، بهائیت از کاخ بیرون رفتند. آیا این با یک امام جماعت قابل مقایسه است؟
*این قبیل توفیقات به خاطر اخلاصشان بوده است…
بنی هاشمی: اول شما اجازه بده اهمیت مساله روشن بشود. ما آدم عارف هم زیاد داریم. چرا رجب علی خیاط این کار را نکرد؟
*این به خاطر هنری است که در نزد واعظ است…
بنی هاشمی: آفرین! جایگاهها فرق میکند. آن اخلاص و عرفان یک کار فردی و ممکن است در اجتماع هم نضج پیدا کند اما درخششی که یک واعظ دارد غیر قابل مقایسه است. حضرت آیتالله مکارم شیرازی میگوید من فقط به خاطر یک سخنرانی آمدم طلبه شدم و امروز هم بر اریکه مرجعیت است. ایشان میگوید یک سخنرانی معلم ما که در آن با استفاده از قوانین شیمی یا فیزیک از قوانین اسلام دفاع کرد مرا اینقدر تهییج کرد که آمدم طلبه شدم.
پس اگر قرار باشد که واعظ، واعظ باشد[خیلی ارزش بالاتری دارد]. ما اصلا نمی خواهیم مقایسه بکنیم. اما شما به یک روانشناس مراجعه میکنید، آن آقای دکتر در روز خیلی زحمت بکشد، می تواند صد تا مریض را ببیند. آیا این کار با یک مجلس سخنرانی با پنج هزار نفر شرکت کننده که واعظ نبض مجلس را در دست گرفته است و کسی نفس نمیکشد، قابل مقایسه است؟ میگویند وقتی آقای اشراقی در میان سخنرانی دستش را بالا میبرد، نصف جمعیت دستشان را بالا میبردند؛ اینقدر مردم تحت تاثیر این مرد بودند. آقای شوشتری وقتی از مجلس می آمد بیرون، مردم تا سه ساعت بعد از آن داشتند گریه میکردند. این تاثیر واعظ [با چه چیزی قابل مقایسه است؟] نواب صفوی سه ساعت از روی ساعت در جمعیت روی پا حرف زده است. خدایی اگر بخواهید به این کار ارزش ریالی بدهید، چقدر است؟ نمیخواهم بگویم بقیه را هم همینجوری نگاه کنید. اما آن واعظی که واعظ است، زندگیش را هم اگر اداره کنند، کم است. همه جای دنیا هم مرسوم است.
اما حالا بیایید نُرمش را بگیریم. هیاتیها قیمت دستشان است. به قول قدیمیها آن آشپزی که میداند این چلو قیمه چقدر در میآید، میداند چقدر هزینه این منبر آقاست. آنها عرف است و نمی شود هم با آن مقابله کرد. آن شخص مرید آن منبری و فدایی اش است و می خواهد هزینه اش را بدهد.
*حالا همچین پاکتی به واعظ ندهند، او نباید آن مجلس را برود؟
بنی هاشمی: آن آقا اگر آقا باشد،[ میرود]. می گویند مرحوم آقای مقدس…
*مقدس اردبیلی؟
بنی هاشمی: نه! آقای مقدس یکی از وعاظ دهههای سی و چهل تهران بوده است. طلبههایی که درس آقای مجتهدی تهرانی می رفتند، یادشان هست که ایشان نقل میکرد که آقای مقدس داشت وضو میگرفت که از او یک مساله پرسیدند. پاسخ داد “مثل شیر بلد نیستم”. گفتند چرا مثل شیر؟ گفت به شجاعت شیر؛ این قدر شجاعم که بگویم این را نمیدانم.
همین آقای مقدس وقتی منبر میرفته است، پاکت را نگاه میکرده، بخشی از آن را بر می داشته، بقیه را بر می گردانده و میگفته است همین مقدار برای من بس است. میگفتند چجوری این مقدار برای شما بس است؟ میگفت پول همین تاکسیای که دادم و آمدم تا اینجا و بقیه اش را برمیگردانده است. ما از منبریها خیلی ها را داریم که اگر پاکت هم میگیرند، در جا نذر همان حسینیه میکنند. منبریهایی داریم که نذرش است که دهگی پاکت نگیرند. ده شب می رود منبر و میگوید من نذرم این است که پول نگیرم. منبری این جوری کم نداریم.
*این فرهنگی که شما به آن اشاره میکنید، فرهنگ مهجوری است…
بنی هاشمی: همین سایتها به آن نپرداختهاند و خاطرات چنین وعاظی را نگفتهاند که این فرهنگ مهجور شده است. خود آقایون وعاظ خاطراتشان را ننوشتند [که اینگونه شده است]…
ادامه دارد…
انتهای پیام
www.afghanistan.shafaqna.com
