شنبه 26 ثور 1405

آخرین اخبار

نگرانی بریتانیا و سازمان ملل از بازداشت خبرنگاران در افغانستان

شفقنا افغانستان _ هم‌زمان با افزایش فشارها بر رسانه‌ها...

جوانی در کابل کشته و موترش ربوده شد

شفقنا افغانستان _ منابع در کابل می‌گویند یک جوان...

۵ میلیون قربانی سوءتغذیه در افغانستان؛ هشدار تازه برنامه جهانی غذا

شفقنا افغانستان _ برنامه جهانی غذا (WFP) هشدار داده...

کاهش بودجه‌های بشردوستانه؛ زنگ خطر برای آینده زنان در کشورهای بحران‌زده

شفقنا افغانستان _ سازمان بشردوستانه هالندی «CARE» هشدار داده...

کشته شدن ۳ نفر در پی حادثه ترافیکی در سمنگان

شفقنا افغانستان- یک حادثه رانندگی در ولایت سمنگان شمال...

اخراج اجباری بیش از ۵ هزار مهاجر افغانستانی در یک روز از کشورهای همسایه

شفقنا افغانستان- طالبان اعلام کرد روز گذشته یک‌هزار و...

نتیجه مطالعه در بریتانیا: رشد نگران‌کننده استفاده از چت‌بات‌های هوش مصنوعی برای مشاوره پزشکی

شفقنا افغانستان- پزشکان می‌گویند نظرسنجی «بسیار نگران‌کننده» خطر مراجعه...

ندا محمد ندیم: طالبان تحت فرمان هیچ کشوری نیستند

شفقنا افغانستان _ در حالی‌ که نزدیک به پنج...

اداره مبارزه با حوادث از خطر سیلاب و گرمای شدید در افغانستان هشدار داد

شفقنا افغانستان _ اداره آمادگی مبارزه با حوادث افغانستان...

کشف اجساد دو دختر در کابل؛ افزایش نگرانی‌ها از ناامنی در پایتخت

شفقنا افغانستان- منابع محلی از کشف اجساد دو دختر...

قانون جدید طالبان؛ مشروعیت‌بخشی به ازدواج کودکان

شفقنا افغانستان _ وزارت عدلیه طالبان با نشر مقررات...

استخبارات طالبان در جست‌وجوی اطلاعات مخالفان؛ بازرسی تلفن مهاجران در مرز هرات

شفقنا افغانستان _ منابع محلی می‌گویند نیروهای استخبارات طالبان...

کاخ سفید: ترامپ و شی بر جلوگیری از هسته‌ای شدن ایران و باز ماندن تنگه هرمز توافق کردند

شفقنا افغانستان- کاخ سفید دیدار روسای‌جمهوری آمریکا و چین...

«هر عمامه به سری که واعظ نیست» دغدغه ها و گلایه های رییس جامعه مبلغین و وعاظ درگفت وگو با شفقنا – قسمت دوم

حجت الاسلام والمسلمین بنی هاشمی با آسیب شناسی منبرهای مذهبی و اهمیت کلام وعاظ از توجه بیش از حد رسانه ها به بحث احساسات و سوق دادن مجالس دینی به مداحی و نه وعظ انتقاد کرد.

حجت الاسلام والمسلمین سیدمجید بنی هاشمی، رییس جامعه مبلغین و وعاظ در گفت وگو با خبرنگار شفقنا (پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه) با دفاع از تلاش واعظان برای بیان مطالب بهتر در منبرها بیان کرد، مشکل امروز ما وعظ و خطابه نیست. مشکلی که حس می کنیم این است که دست اندرکاران رسانه ها کام مردم را فقط به طرف احساسات می برند و مشکل ما این است.

روز گذشته قسمت اول این گفت وگو منتشر شد که در ادامه بخش دوم گفت وگوی شفقنا با بنی هاشمی از نظرتان می گذرد:

*چرا متولیان مراسم مذهبی و به خصوص وعاظ ما نتوانستند شور همراه با شعور را به آحاد جامعه منتقل کنند؟

بنی هاشمی: من این عبارت را قبول ندارم. وعاظ ما در طول تاریخ تشیع همان کسانی بودند که شیعیان را طوری تحریک کردند که به دفاع از اهل سنت در برابر انگلیس ­ها در عراق ایستادند. سخنورانی بودند که جلوی دشمنان اسلام ایستادند و از اهل سنت در جنگ با عثمانی­ها دفاع کردند. از اهل سنت هم داریم کسانی که از اسلام دفاع جانانه کردند. اما سخنوران شیعه، به خاطر توسل به اهل بیت و مصداق سازی در جامعه بیشتر بوده­اند.

*الآن هم همین­گونه است؟

بنی هاشمی: الآن هم همین­طور است. ما قبل از مرحوم فلسفی، آقای اشراقی -پدر داماد امام- را داشتیم. قبل از آقای اشراقی، مرحوم شیخ جعفر  شوشتری را داشتیم. قبل از آن­ها سخنورانی را داشتیم که آن­چنان توانسته­اند ایفای نقش کنند که مراجع وقت از آن­ها حمایت کردند؛ مثل مرحوم آخوند خراسانی صاحب کفایه. واعظینی در عراق و ایران و شعرایی در کشور­های مختلف از جمله هندوستان و پاکستان داشتیم که در جمع­آوری مخاطب از نسل جوان موثر بودند.

ما این را قبول نداریم که واعظین ما نتوانسته­اند شور و شعور را منتقل کنند. مضافا این که اعتقادمان بر این است که اگر گروه­هایی در اسلام خواستند کاری انجام دهند، از فرهنگ شیعه الگوبرداری کردند. چون این فرهنگ روضه خوانی که در فرهنگ تشیع هست، در هیچ یک از فرق اسلامی دیگر نیست.

*منظورتان از ویژگی انحصاری جهان تشیع، همراه کردن احساسات با باورهاست؟

بنی هاشمی: این ویژگی جهان تشیع است و مختص وعاظ و سخنوران است.

*به نظر شما این بُعد عقلانی که قبلا وجود داشته، در حال حاضر ضعیف نشده است؟

بنی هاشمی: نه! این بُعد عقلانی همچنان در بین سخنرانان ما وجود دارد. اتفاقا من می خواستم به همین بحث یعنی رده سنی سخنرانان هم اشاره کنم. سخنوران نامی کشور از بعد از دهه 50 چه کسانی بوده­اند؟ شماره یک این کار آقای فلسفی بوده است. آقای فلسفی از سن 40 سالگی شهرت منبر داشته است. در تاریخ قبل از انقلاب مقام معظم رهبری از سن 35 سالگی به عنوان یک سخنران مطرح بوده است. همین­طور آقای رفسنجانی از سن 36سالگی، دکتر بهشتی از 42سالگی و باهنر از 40سالگی  به عنوان یک سخنران شناخته شده بوده اند. این شخصیت­ها تیپ­های اثرگذار در جامعه بوده­اند که کارشان سخنرانی بوده است.

در تاریخ بعد از انقلاب هم اگر ببینید، خطبای اثرگذار و طلاب فاضل ما که بر اریکه­های منبر ایفای نقش کرده­اند سن زیادی نداشتند. مرحوم محلاتی، که از شهداء هستند، از بچه­هایی بوده­اند که در جنگ و دفاع مقدس نقش داشته­اند. در منبرهای سنتی هم همین­جور است. مثلا خود آقای انصاریان 40 سالش بوده که صاحب منبر بوده است. یا آقای هاشمی نژاد اول انقلاب 26 سالش بوده است. همچنین هستند سایر آقایانی که الآن از مشاهیرند.

*می خواهید بفرمایید رده سنی واعظین پایین آمده است؟

بنی هاشمی: نه! می خواهم بگویم رده سنی طوری بوده که جوان پسند بوده است یعنی جوانان احساس می کردند هم سنشان دارد با ایشان حرف می­زند. به خاطر همین بوده است که نسل جوان پای منبر می­آمدند. مشکلِ الآن ما، وعظ و خطابه نیست. مشکلی که حس می­کنیم این است که دست اندرکاران رسانه­ها اعم از سایت­ها، تولیدکنندگان نرم افزار­ها، رادیو-تلویزیون و هر آن چه که در این عرصه هست، کام مردم را فقط به طرف احساسات می­برند. مشکل ما این است؛ مشکل ما محتوای وعظ نیست. ما مشکلمان واعظ نیست. محتوای منبر واعظ ما امروز بیشتر است. تحصیلات امروز واعظ ما از نظر حوزوی و دانشگاهی نسبتا بیشتر است. اولویت­های در سطح بین الملل امروز واعظ ما، اولویت­های کلان محورتری است. واژه هایی که امروز واعظین ما استفاده می­کنند، کاربرد بسیار عملی­تری دارند. نسبت به این که ما قبل از انقلاب یک منبر سنتی داشتیم که فقط درباره شراب و تحریم آن، تحریم روابط زن و مرد و حقوق پدر و مادر سخن می­گفت.

*یک مساله هم همین است. الآن روحانی­هایی داریم که موضوع سخنانشان مسائلی است که حداقل به صورت مستقیم از روایات ما استفاده نمی­شود. مثلا درباره بهداشت روابط زناشویی صحبت می­کنند. ایشان مسایلی را مطرح می­کنند که به طور مستقیم مربوط به حوزه روانشناسی، پزشکی یا … است. شما ورود روحانییون به این عرصه­ها را خوب می­دانید؟

بنی هاشمی: روحانی یک شخصیت چند منظوره است. یک روحانی داریم که دفتر ازدواج و طلاق دارد. جنس کارش هم همین است. یک روحانی داریم که کار فقهی می­کند و صرفا به مسایل شرعیه و فقهیه می پردازد و بیشتر در عرصه استفتائات و بررسی حلیت و حرمت است. یک روحانی هم داریم که بحث­های روانشناسی و مسایل زناشویی را می­کاود.

*سوال من این­جاست که آیا شما ورود به این عرصه­ها را برای یک روحانی صحیح می­دانید؟

بنی هاشمی: به جهت تخصصش بله اما دیگر اسم او واعظ نیست. واعظ کسی است که می تواند بر اریکه منبر موضوعاتی را برای مردم تبیین نماید،  که سطح اطلاعاتی مردم را به مراتب متقن اسلام و خاصه تشیع افزوده کند. ما به این می­گوییم واعظ. واعظ یک اطلاع رسانی از حوزه روحانیت در عرصه های مختلفی که در خدمت دین هستند را ارائه می­دهد. موعظه­های واعظ باید موعظه­هایی باشد که فرد و اجتماع را دگرگون کند و نگاه فرد و اجتماع را به اسلام و تشیع درست جا بیندازد. این کار واعظ است. این کار یک محقق نیست؛ همان­طور که مرحوم مطهری می­گوید. کار یک مولف نیست. کار یک فقیه و مرجع هم نیست. کار آدم سیاسی هم نیست. لذا ما نمی­خواهیم که واعظ در عرصه­های سیاسی، منتسب به احزاب و گروه­ها باشد. واعظ باید دفاع از حاکمیت اسلام و توانمندی­های اسلام بکند.

*منبری­ها پیشتر به عنوان یک طبقه مستقل در میان سایر روحانیون شناخته می شدند و مثلا در بیت یک مرجع تقلید هم منبر می­رفتند و خود آن مرجع تقلید هم پای منبر ایشان می­نشست. آیا این وضعیت در زمان حاضر ضعیف نشده است؟

بنی هاشمی: نه! الآن هم این وضعیت هست. مرجع تقلید با همه آن وزانت علمی و فقاهتی اش پای منبر می­نشیند. چون او از منبر انتظار دارد تا در آن یک دفاع جانانه از اسلام برای مخاطبین صورت بگیرد.

*یعنی فکر می­کنید این طبقه هنوز وجود دارد و افراد به آن جذب می­شوند؟

بنی هاشمی: بله!

*در صحبت­هایتان به این اشاره کردید که واعظ نباید حکومتی باشد و او باید از اسلام دفاع کند. در صحبت­های دیگرتان هم به این اشاره کردید که یکی از ویژگی­های منبر، اجتماعی بودنش است که مردم خودشان مجلس را تاسیس و اداره می­کنند اما در چندسال گذشته تلاشی برای سازماندهی مجالس مذهبی از طرف بعضی سازمان های دولتی- به معنی اعم آن- دیده شده. آیا این حرکت کمک به واعظ برای انجام وظیفه­اش است یا موجب وابسته شدن واعظ به حکومت می­شود؟

بنی هاشمی: ما باید نگاهمان یک نگاه فراخ و کلان باشد. من عرض کردم که واعظ حزبی و جناحی نباید باشد اما دفاع از حاکمیت اسلام وظیفه او است. به این عبارت خوب توجه بفرمایید: نمی گویم واعظ حکومتی نباشد، یک واعظ خوب ممکن است در شاکله حکومت هم باشد. به تعبیر آقایون منطقی عموم و خصوص من وجه است. ممکن است که یک واعظ خوب در شاکله حکومت هم باشد، اما نباید دفاعش جناحی باشد. دفاع او از عقلانیت، از حاکمیت عدالت و اسلام و تشیع باید باشد.

اما در بحثی که شما اشاره کردید این­که ما نباید محصور ایجاد کنیم و بگوییم هیچ سازمانی جلسه وعظ و خطابه تشکیل ندهد و هیچ نهادی دست­اندرکار چنین مجالسی نشود. مجلس امام حسین است و هر گروهی و جناحی و هر دست اندرکار امور رسانه­ای باید بتواند این مجالس را تشکیل دهد. ولی همه باید در این قصه مشترک باشند که وعظ و خطابه به مراتب از نوحه و مداحی و سینه زنی مهم­تر است. در این باید اتفاق نظر کنند مثل این می­ماند که شما بگویی من می­خواهم غذا سرو کنم، ولی اولویت غذایی که می­خواهم به مخاطب بدهم متفاوت است. در حالی که اولویت غذا را آشپز مشخص می­کند. کسی که تولیت منبر را دارد، واعظ است.

*آیا تخصیص این گونه بودجه­ها موجب تاثیر پذیری منابر نمی­شود؟

بنی هاشمی: وقتی به این نقطه مشترک برسیم که باید به وعظ و خطابه اولویت داده شود، آن­وقت به قول قدیمی ها می آییم سر «بانی». مثلا وقتی بانی جلسه صنف کفش فروش­های بازار هستند، واعظ نمی تواند کفش فروش ها را به عنوان نزول خور معرفی بکند. ممکن است از مطایبات و لطیفه­ها استفاده بکند که دو تا کفش فروش مساله دار را که مصداق بحثش درباره تخطی است معرفی بکند؛ اما نمی­تواند صنف را زیر سوال ببرد. اگر بانی این جلسه یک تشکیلات حکومتی یا حزبی شد، آن شخصی که آن حزب معرفی می کند، درجه­اش در مخاطب عام معلوم است. معروف است که می­گویند آقای فلسفی هر جایی منبر نمی­رفت. چارچوب هایی برای خودش داشت. خیلی از وعاظ این مسایل را رعایت می­کنند. دقت می­کنند که مجلس در حسینیه، پاساژ یا مسجد گرفته شده است؟ مجلس را چه اداره­ای گرفته است؟ فضای جلسه و بانی آن برایش مهم بود. واعظی که متعهد و روی محور جهان شمولی بود و می­خواست صبغه سخنرانیش حفظ شود، این پارامترها را رعایت می­کرد. دقت می­کرد افرادی که در آن شرکت می­کنند چه تیپ آدم­هایی هستند؟ زن و مرد در مجلس، مختلط می نشینند؟ مخاطبین «صندلی­دارها» هستند؟ کرواتی هستند؟ این­ها اشکالی ندارد، اما آن واعظ تشخیص می­داد که بِرَندِ من در این جلسه هست یا نه. هر عمامه به سری که واعظ نیست. هر عمامه به سری روحانی است. هر عبا به دوشی طلبه است. ولی این شُقوقَش فرق می­کند. یک طلبه محقق برای انجام تحقیقاتش ممکن است در دل کفر هم برود ولی یک واعظ به خودش اجازه نمی­دهد در هر جایی وارد شود.

*در صحبت­هایتان اشاره کردید که در اول انقلاب وعاظی داشتیم که بیشتر مخاطبینشان جوان ها بوده اند. الآن چرا این مساله کمرنگ شده است و جوان ها از منابر استقبال نمی­کنند؟

بنی هاشمی: این مساله هم قابل تامل است. ما مجالسی که جوان­ها در آن­ها برای واعظش شرکت می­کنند کم نداریم. دانشجو، طلبه و کلا جوان ها کامشان این است که بیایند پای سخنرانی­ای که سخنرانش جوان یا صاحب نام است. ما از این مجالس کم نداریم. اما این که بگوییم [درکل] کم شده است، این به بحث واعظ برنمی­گردد. درست است که یک جاهایی اشکال می­کنند و می­گویند “منبرهایمان ضعیف شده است”و “منبری­ها درست ارائه مطلب نمی­کنند”. این نقدها همیشه بوده است. مثلا در عصر آقای فلسفی جند نفر را به عنوان یک واعظ درخشان می­توانید نام ببرید؟ یکی بوده است به نام آقای وحید خراسانی که اگر آقای وحید در بازار منبر می رفت، جمعیت منبر آقای فلسفی نصف می­شده است.

*آقای وحید خراسانی مرجع تقلید؟

بنی هاشمی: همین آیت الله العظمی شیخ وحید خراسانیِ مرجعِ تقلید، در عصر گذشته به عنوان یک شخصیت اهل ادبیات و صاحب منبر قویِ پرمحتوا و به عنوان یک واعظ مطرح بوده است.

همان زمان که آقای فلسفی صاحب نام بود، ِاذا دارَالامرُ به این که آقای وحید در بازار-به عنوان یک جای مهم در کشور ما- یا امامزاده صالح یا منازل منبری­های معروف تهران می­خواستند منبر بروند، جمعیت منبر آقای فلسفی تحت الشعاع قرار می گرفته است. ولی به غیر از ایشان دیگر چه کسی [صاحب منبر بود]؟ الآن هم همین است. اگر رسانه­ها اجازه دهند، این اسم­ها و شخصیت­ها را مردم بسازند. رسانه­های ما امروز دارند جای مردم حرف می­زنند؛ یعنی سایت­ها، سی­دی­ها، فلش­ها، اندروید موبایل­ها و صدا و سیما. یا حجم اطلاعاتی که[ این رسانه­ها] دارند ارائه می­دهند [بسیار زیاد است]. مثلا خود بنده در هفته امر به معروف و نهی از منکر، هشت جا منبر داشتم. بیش از 30 نهاد فقط در تهران مجلس امر به معروف و نهی از منکر داشت. چیز بدی نیست و خیلی هم خوب است.

حجم درخواست برای منبر و تاسیس مجالس هم زیاد است. بچه های اماکن می­گفتند پارسال چیزی حدود شش هزار هیات برای برگزاری مجلس در دهه اول محرم از ما اجازه گرفته است. ما به جز حسینیه­ها و امامزاده­ها چیزی نزدیک به سه هزار مسجد در تهران داریم. شش هزار [هیات] بیایند درخواست منبری کنند، طبیعی است که [امکان پاسخ گویی به این حجم نیست]. اما[ هر کسی می تواند به عنوان] مداح، یک شعر بگیرد دستش و در هر هیئتی بخواند.

*یعنی شما این که ما به آن مقدار که واعظ نیاز هست نداریم را یکی از علت­های سبقت گرفتن مداحان بر واعظین می­دانید؟

بنی هاشمی: احسنت، ما الآن تشکیلات واعظ پروری نداریم. این قدر که ما حاضریم یک روحانی کلاسیک برای قوه قضاییه، یک روحانی برای ازدواج و طلاق و یک روحانی برای هیات علمی دانشگاه تربیت بکنیم، مراکزی که واعظ پرور باشند نداریم. مراکز آخوند پروری داریم، اما مراکز واعظ پروری نداریم. سایت هایمان هم همینطور هستند.

*یعنی شما کمبود را از آن طرف می­دانید؟

بنی هاشمی: بله! از آن طرف هست.

*مساله دیگر مساله پاکت است. فلسفه پاکت این بوده است که یک مبلغی را کم یا زیاد در پاکت می­گذاشتند و به منبری یا مداح می­دادند. اما الآن یک دعوی پیش آمده است که پاکت فلان آقا این­قدر است. یا اگر به بهمان آقا کمتر از این مقدار پاکت بدهیم، سال بعد منبر نمی­آید. آیا این منش­ها را با فلسفه تبلیغ و این­که یک شخص روحانی می­شود تا خودش را وقف دین کند در تضاد می­بینید یا نه؟

بنی­هاشمی- از دیر باز هزینه زندگی روحانی را مردم تقبل می­کردند. معروف است که یکی از علمای بزرگ تهران می­گفت که ما از نظر هزینه مازاد زندگی مردم هستیم یعنی اگر فرد پول آب، برق، گاز و اجاره زندگیش را داد و پول اضافی داشت، می­گوید ما یک روضه هم می اندازیم و پول مداح و آقا را می­دهیم. اگر باز اضافه داشت، اطعام هم می­دهیم.

ولی هزینه زندگی عالم یا امام جماعت را تدارک دیدن با هزینه واعظ دو تاست. یک وقت یک مجموعه ای می­گوید من به این امام جماعت خانه می­دهم، یک سال یا چندسال پیش نماز ماست. نماز می­خواند، مساله می­گوید، جواب مردم را می­دهد، مراجعات مردم را پاسخ می­دهد، عقدشان را می­خواند و اختلافاتشان را حل می­­کند. اما یک واعظ مثل یک جراحی است که  برای نیم ساعت اتاق جراحی، بیست سال درس خوانده است تا جان یک بیمار را نجات دهد. نمی­توانی بگویی این نیم ساعت جراحی مثل نیم ساعت مسافرکشی است. معروف است که یک سخنرانی آقای فلسفی ریشه بهائیت را در کاخ شاه کند. آقای خزعلی-حافظ قرآن، صحیفه و نهج البلاغه- گفت من حاضرم نصف ثواب­های عمر و منبرهایم را به جای آن منبر آقای فلسفی بدهم. آقای فلسفی یک منبر جلوی شاه رفت، بهائیت از کاخ بیرون رفتند. آیا این با یک امام جماعت قابل مقایسه است؟

*این قبیل توفیقات به خاطر اخلاصشان بوده است…

بنی هاشمی: اول شما اجازه بده اهمیت مساله روشن بشود. ما آدم عارف هم زیاد داریم. چرا رجب علی خیاط این کار را نکرد؟

*این به خاطر هنری است که در نزد واعظ است…

بنی هاشمی: آفرین! جایگاه­ها فرق می­کند. آن اخلاص و عرفان یک کار فردی و ممکن است در اجتماع هم نضج پیدا کند اما درخششی که یک واعظ دارد غیر قابل مقایسه است. حضرت آیت­الله مکارم شیرازی می­گوید من فقط به خاطر یک سخنرانی آمدم طلبه شدم و امروز هم بر اریکه مرجعیت است. ایشان می­گوید یک سخنرانی معلم ما که در آن با استفاده از قوانین شیمی یا فیزیک از قوانین اسلام دفاع کرد مرا این­قدر تهییج کرد که آمدم طلبه شدم.

پس اگر قرار باشد که واعظ، واعظ باشد[خیلی ارزش بالاتری دارد]. ما اصلا نمی خواهیم مقایسه بکنیم. اما شما به یک روانشناس مراجعه می­کنید، آن آقای دکتر در روز خیلی زحمت بکشد، می تواند صد تا مریض را ببیند. آیا این کار با یک مجلس سخنرانی با پنج هزار نفر شرکت کننده که واعظ نبض مجلس را در دست گرفته است و کسی نفس نمی­کشد، قابل مقایسه است؟ می­گویند وقتی آقای اشراقی در میان سخنرانی دستش را بالا می­برد، نصف جمعیت دستشان را بالا می­بردند؛ اینقدر مردم تحت تاثیر این مرد بودند. آقای شوشتری وقتی از مجلس می آمد بیرون، مردم تا سه ساعت بعد از آن داشتند گریه می­کردند. این تاثیر واعظ [با چه چیزی قابل مقایسه است؟] نواب صفوی سه ساعت از روی ساعت در جمعیت روی پا حرف زده است. خدایی اگر بخواهید به این کار ارزش ریالی بدهید، چقدر است؟ نمی­خواهم بگویم بقیه را هم همینجوری نگاه کنید. اما آن واعظی که واعظ است، زندگیش را هم اگر اداره کنند، کم است. همه جای دنیا هم مرسوم است.

اما حالا بیایید نُرمش را بگیریم. هیاتی­ها قیمت دستشان است. به قول قدیمی­ها آن آشپزی که می­داند این چلو قیمه چقدر در می­آید، می­داند چقدر هزینه­ این منبر آقاست. آن­ها عرف است و نمی شود هم با آن مقابله کرد. آن شخص مرید آن منبری و فدایی اش است و می خواهد هزینه اش را بدهد.

*حالا همچین پاکتی به واعظ ندهند، او نباید آن مجلس را برود؟

بنی هاشمی: آن آقا اگر آقا باشد،[ می­رود]. می گویند مرحوم آقای مقدس…

*مقدس اردبیلی؟

بنی هاشمی: نه! آقای مقدس یکی از وعاظ دهه­­های سی و چهل تهران بوده است. طلبه­هایی که درس آقای مجتهدی تهرانی می رفتند، یادشان هست که ایشان نقل می­کرد که آقای مقدس داشت وضو می­گرفت که از او یک مساله پرسیدند. پاسخ داد “مثل شیر بلد نیستم”. گفتند چرا مثل شیر؟ گفت به شجاعت شیر؛ این قدر شجاعم که بگویم این را نمی­دانم.

همین آقای مقدس وقتی منبر می­رفته است، پاکت را نگاه می­کرده، بخشی از آن را بر می داشته، بقیه را بر می گردانده و می­گفته است همین مقدار برای من بس است. می­گفتند چجوری این مقدار برای شما بس است؟ می­گفت پول همین تاکسی­ای که دادم و آمدم تا اینجا و بقیه اش را برمی­گردانده است. ما از منبری­ها خیلی ها را داریم که اگر پاکت هم می­گیرند، در جا نذر همان حسینیه می­کنند. منبری­هایی داریم که نذرش است که دهگی پاکت نگیرند. ده شب می رود منبر و می­گوید من نذرم این است که پول نگیرم. منبری این جوری کم نداریم.

*این فرهنگی که شما به آن اشاره می­کنید، فرهنگ مهجوری است…

بنی هاشمی: همین سایت­ها به آن نپرداخته­اند و خاطرات چنین وعاظی را نگفته­اند که این فرهنگ مهجور شده است. خود آقایون وعاظ خاطراتشان را ننوشتند [که این­گونه شده است]…

ادامه دارد…

انتهای پیام

www.afghanistan.shafaqna.com

اخبار مرتبط