شفقنا افغانستان- با شکست بن بست طولانی مدت مذاکرات در قطر و فعال شدن شورای عالی مصالحه ملی، روند صلح سرعت بیشتری به خود گرفته است. قراین موجود، نشان می دهد که امکان توافق صلح میان دولت افغانستان و گروه طالبان بیش از پیش فراهم شده است؛ ازین رو، ممکن است به زودی یا کمی دیرتر، صلح اتفاق بیفتد. اکنون این پرسش مطرح است که آیا توافق دولت افغانستان و گروه طالبان به معنای صلح پایدار در این کشور خواهد بود یا نه. پاسخ به این پرسش زمانی میسر است که ابعاد و عوامل داخلی، منطقه ای و بین المللی جنگ و صلح افغانستان مورد کاوش و کنکاش کارشناسان قرار گرفته باشد.
دکتر محمد شفق خواتی استاد دانشگاه، نویسنده و کارشناس مسائل سیاسی در گفتگوی ویژه با خبرگزاری شفقنا افغانستان، با نگاه تحلیلی به ابعاد داخلی، منطقه ای و بین المللی صلح افغانستان پرداخت و گفت: صلح، خواست همیشگی شهروندان و حکومت افغانستان است. شورای عالی مصالحه ملی، مرجع نهایی تصمیم گیری صلح است. همسایگان در برقراری صلح پایدار افغانستان نقش کلیدی دارند. طالبان در اندیشه ی «بازتولید امارت» در قالب طالبانیزه کردن نظام هستند. تداوم خشونت از سوی طالبان، مداخلات پاکستان و صلح ناعادلانه، زمینه ساز جنگ های داخلی خواهد بود.
صلح؛ خواست همیشگی شهروندان و حکومت افغانستان
محمد شفق خواتی گفت: حکومت افغانستان و یکایک شهروندان کشور، همیشه خواهان صلح بوده اند؛ از همان آغاز، در برابر طالبان، وضعیت دفاعی داشته اند. صلح، خواست اولیه هر شهروند و حتا یک کارمند حکومت و کارگزاران سیاسی افغانستان است. شورای عالی مصالحه ملی، نشاندهندهی اراده برای صلح و ابتکار و تدبیر تازه در این زمینه است. ایجاد وزارت صلح، موجودیت شورای عالی صلح قبل از اینها، رایزنی حکومت با دولتهای گوناگون و جامعه جهانی، رهایی 5000 طالب برای برداشتن بهانه طالبان و اقدامات مانند اینها، همه علایم اراده برای صلح است.
جامعه جهانی، خواهان جدی برقراری صلح هستند
به باور وی، جامعه جهانی نیز خواهان برقراری صلح در افغانستان بوده است. مصارف هنگفت و هزینههای فراوانی که وضعیت افغانستان برای برخی شرکای بینالمللی افغانستان دارد، در آنان تمایل جدی برای برقراری صلح ایجاد نموده است. بحران مزمن افغانستان به نفع هیچ کدام از اعضای جامعه جهانی نیست.
تردید در عزم صلح طالبان و همسایگان
این پژوهشگر بدین باور است که در اراده سیاسی کشورهای همسایه مثل پاکستان، طالبان و حامیان آنها، هنوز تردید جدی وجود دارد که در مسیر صلح افغانستان کمک کنند و دست از شرارت بردارند.
شورای عالی مصالحه ملی؛ ضرورت و آسیب ها
دکتر خواتی در بخش دیگر از صحبتش افزود: افغانستان اکنون به یک اجماع سیاسی و هماهنگی میان حکومت و رهبران و احزاب سیاسی و گروههای اجتماعی نیازمند است. مسلما، تشکیل شورای عالی مصاحله ملی، یک گام مهم در این راستاست. این شورا باید آیینهی تمامنمای ملت و شهروندان افغانستان باشد و همه خود را در آن ببینند.
برای بسیاری از سیاسیون از جمله اعضای شورای عالی مصالحه ملی، هنوز تعقیب منافع فردی، خانوادگی، گروهی، حزبی و سمتی در اولویت است، نه مصالح کلان ملی و خیر عمومی.
اگر خواستها و منافع سیاسی فردی و خانوادگی یک ارباب برآورده نشود، ممکن است در اثر رقابتها و اهتمام به منافع شخصی، خانوادگی، گروهی و حزبی، اجماع را به هم بریزد و با پوشش شعارهای عمومیتر و با استفاده از ادبیات ملی، مسیر متفاوتی را در پیش بگیرد و یا حتا به طالبان چراغ سبز نشان دهد.
شورای عالی مصالحه ملی؛ مرجع نهایی تصمیم گیری صلح
وی همچنین اظهار داشت: شورای عالی مصالحه ملی، مسئولیت دارد که برای تسهیل و تسریع روند صلح تا حد ممکن تلاش کند. ویژگی مثبت شورای عالی مصالحه ملی این است که پروسه صلح را از انحصار چند نفر کارگزار طراز اول حکومت، خارج میکند و به معنای خاص آن، می تواند این پروسه را فراحکومتی و ملی بسازد. شورای مذکور موتور اصلی پروسه صلح و مرجع نهایی تمامی تصمیمات مربوط به صلح است؛ نه رئیس جمهور به تنهایی تصمیمگیرنده است و نه هیأت مذاکرهکننده در دوحه. هیأت مذاکرهکننده دولت در دوحه کارگزار همین شورا تلقی میشود و باید تمامی اقدامات و تصامیم جدی در روند صلح، در نهایت توسط این شورا اتخاذ شود. بنا بر این، پس از ورود به مباحث محتوایی و تصمیمگیریها در باب ساختار نظام، ارزشهای حاکم بر نظام سیاسی، چگونگی مشارکت طالبان در حکومت و یا هر نوع طرح و پلان دیگری که ممکن است محتوای گفتگوها را در دوحه تشکیل دهد، باید در شورای عالی مصالحه ملی نهایی گردد.
طالبان و بازتولید امارت در قالب طالبانیزه کردن نظام
این پژوهشگر همچنین اظهار داشت: رویکرد حکومت آن است که طالبان دست از جنگ بردارند و زمینه مشارکت سیاسی آنها در قدرت تسهیل و ذیل چتر جمهوریت ادغام شوند. حکومت، تغییر نظام سیاسی را نپذیرفته و معتقد است که جمهوریت تنها چتر فراگیری است که همه افغانها را با تنوع و تکثر فکری، سیاسی و اجتماعی آن میتواند پوشش دهد. اما طالبان یک خواست حداکثری دارد و آن «بازتولید امارت» در قالب طالبانیزه کردن نظام کنونی از طریق تصاحب نهادهای مهم است. ازین رو، آنها در گفتگوهای صلح، در گرفتن نهادهای مهم حکومتی اصرار خواهند کرد. بدین خاطر، این گروه، همواره تلاش کردهاند که در برابر دولت جمهوری اسلامی افغانستان، به عنوان یک حکومت شناخته شوند و دولت کنونی را به رسمیت نشناسند. به عبارت دیگر، طالبان، حکومت و شهروندان را به مرگ می گیرند تا به درد راضی شوند. در صورتیکه این خواستهای طالبان برآورده نشود، دست از جنگ بر نخواهند داشت و تداوم جنگ و خشونت کنونیشان نیز به منظور امتیازگیری و در تنگنا قرار دادن دولت و شهروندان است.
زمینه های جنگ پس از صلح؛ دخالت پاکستان و اختلافات طالبان
دکتر خواتی خاطر نشان ساخت: تردید جدی وجود دارد که طالبان حاضر در میدان جنگ با طالبان مذاکرهکننده در قطر همسو باشند و از آنان تبعیت کنند. اختلافات موجود بین وابستگان ملا هبت الله و پیروان ملایعقوب (فرزند ملاعمر) و نیز تنوع و تکثر در جبهه ی طالبان (شورای کویته، شورای میرامشاه، شبکه حقانی، طالبان آب، طالبان تریاک، طالبان قاچاقچی و…) به اضافهی عدم صداقت پاکستان و تعقیب سیاست همیشگی ویرانگری در افغانستان، امیدواری به ختم جنگ را در این کشور، حتا پس از توافقات در گفتگوهای صلح دوحه، دشوار میسازد.
دولت موقت؛ طرح طالبان و عامل بی ثباتی سیاسی
وی معتقد است که تشکیل حکومت موقت خواست طالبان است. علاوه بر پاکستان، ایالات متحده نیز ممکن است نسبت به این خواست طالبان تمکین کند. هدف طالبان ازین طرح، یقینا گام برداشتن به سوی تغییر ساختار نظام است. اما جبهه جمهوریت؛ دولت جمهوری اسلامی افغانستان، بخش اعظم اعضای شورای عالی مصالحه ملی، تیم مذاکرهکنندهی دولت و حامیان نظام جمهوری، در مقابل این خواست طالبان، مقاومت خواهند کرد. اختلاف دو طرف مذاکره در مورد نوع ساختار نظام، از موضوعات جدی و چالشزاست که روند مذاکرات را معطل و طولانی خواهد ساخت. اما اینکه خواست چه جانبی تحقق خواهد یافت، نیازمند گذر زمان هست.
تشکیل حکومت موقت به لحاظ منطقی، به معنای به هم ریختن بنیادها و نهادهایی است که هرچند به صورت ناقص، در طول سالیان گذشته پیریزی شده اند. تداوم نهادها یکی از ضروریات بنیادین برای جامعه ی بیثبات افغانستان است. تبدیل شدن افغانستان به آزمایشگاه نظامها و برگشتن به نقطه صفر و آغاز مجدد، برای کشور هزینهبر خواهد بود و زمینه را برای فساد و بیثباتی بیشتر فراهم خواهد ساخت. بیاعتمادی سیاسی، بیثباتی شغلی و اقتصادی، یکی از عوامل نهادینه شدن فساد است.
احزاب سیاسی حاشیه نشین، حامی طرح دولت موقت
این تحلیلگر مسائل سیاسی افزود: هدف برخی از رهبران احزاب سیاسی حاشیه نشین، مثلا حکمتیار که از طرح دولت موقت حمایت می کنند، تأمین منافع شخصی و حزبی و طمع سهمگیری زیاد در قدرت است. حکمتیار در این تخیل به سر میبرد که از طریق همسویی با طالبان، بهتر می تواند در قدرت سهیم گردد؛ یا حتا خیال می کند که با توجه به قرابت فکری با طالبان، شاید طالبان و همین طور پاکستان رهبری او را در دولت موقت بپذیرند و مورد حمایت قرار بگیرد. این تخیلات خود را با پاکستان و طالبان نیز شریک ساخته و به امید رهبری دولت موقت و تثبیت جایگاه خود در دولت آینده، از دولت عبوری و موقت سخن میگوید.
رویکرد صلح آمریکا، ناشی از خستگی جنگ فرسایشی
خواتی درباره چرایی رویکرد صلح آمریکا گفت: فارغ از اینکه پروسه صلح برای تیم ترامپ و جمهوریخواهان تا قسمت زیادی یک پروژهی انتخاباتی بود؛ در عین حال، باید گفت که ایالات متحده از جنگ در افغانستان خسته شده است. بنا بر این، رویکرد اصلی این کشور در قبال مسألهی افغانستان با تغییر تیم و ریاست جمهوری تغییر ماهوی نخواهد کرد و چرخش خیلی جدی را شاهد نخواهیم بود؛ چرا که در ایالات متحده تا حد زیادی، سیستم و ساختار تعیینکننده است و تغییر فرد، سبب تغییر یا چرخش کامل در کلیت سیاستگذاری در سطح کلان در این کشور نخواهد شد.
علاوه بر این، به نظر میرسد که آمریکا از رویکرد جنگافروزانه پاکستان در افغانستان نیز درمانده شده است و در پی آن است که با چه روش و ابزاری، می تواند این کشور را از تداوم چنین رویکردی باز دارد.
با این حال، رویکرد پنتاگون و برداشت نظامیان آمریکا و نیز رویکرد و موضع سازمان استخبارات این کشور (CIA) با رویکرد شخص دونالد ترامپ و خلیلزاد در قبال صلح متفاوت بوده است و رویکرد تیم بایدن با پنتاگون و نظامیان قرابت بیشتری دارد. بنابراین، تیم بایدن در همسویی بیشتر با جنرالان پنتاگون و اعضای سازمان سیا، به نگرانیهای بیشتر امنیتی در قبال ایالات متحده اهتمام خواهند ورزید و مانند تیم ترامپ برای امتیازدهی به طالبان عجله نخواهد کرد.
دلایل بها دادن آمریکا به طالبان
این کارشناسی سیاسی درباره دلایل بها دادن آمریکا به طالبان تصریح کرد:
آمریکا به دو دلیل به گروه طالبان امتیاز بخشید: دلیل اول، اینکه پروسهی صلح برای تیم ترامپ و خلیلزاد، یک پروژه کمپینی و معطوف به انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بود. بنابراین، خلیلزاد تلاش نمود تا با امتیازدهی به طالبان، آنان را با هر نوع تطمیعی، راضی سازد تا بر سر میز مذاکره حاضر شوند و کل تلاش تیم ترامپ و خلیلزاد آن بود که این اتفاق قبل از انتخابات بیفتد، اما اینکه بعد از انتخابات چه اتفاق میافتد، وابسته به شرایط است که اگر نیازی به تغییر رویکرد باشد، امکان تغییر وجود دارد.
دلیل دوم آن است که بدون تردید، اولویت آمریکا منافع این کشور است. اکنون پس از سالها جنگ فرسایشی آمریکا با طالبان و عدم موفقیت در جبهه نظامی، تیم ترامپ به این نتیجه رسیده بود که هزینههای فراوان اقتصادی و انسانی این جنگ، برای آمریکا بسیار سنگین شده است. بنابراین، تلاش نمودند تا با فشار بر دولت افغانستان راهی به سوی سازش با طالبان بیابند.
ترامپ از ابتدا اعلام کرده بود که ما نگهبان نوع نظام سیاسی کشورها یا مأمور دموکراسی و حفاظت از حقوق بشر در خارج از ایالات متحده نیستیم. شعار او «اول آمریکا!» بود. بنابراین، در مسأله افغانستان، هدف آمریکا رهایی از هزینههای سنگین اقتصادی و انسانی جنگ در افغانستان بود. اما اینکه در فرآیند سازش با طالبان، نوع نظام سیاسی و تکلیف دستاوردهای دو دهه گذشته چه میشود، اهمیت نداشته است.
امکان بازگشت آمریکا به فاز نظامی علیه طالبان
این پژوهشگر در عین حال بدین باور است که دیدگاه پنتاگون و سیا همواره این بوده که در صورت کوتاه نیامدن طالبان از مواضع افراطی و افزونطلبی، دوباره به اقدامات نظامی علیه این گروه باز خواهند گشت. اکنون با روی کار آمدن تیم بایدن، در عین حال که روند گفتگوها ادامه خواهد یافت، در صورت تداوم رویکرد تهاجمی طالبان و ادامه جنگ علیه دولت و شهروندان افغانستان، احتمال تغییرات در مأموریت دیپلماتها و نظامیان وجود دارد.
نقش کلیدی همسایگان در برقراری صلح پایدار افغانستان
وی همچنین تأکید کرد که همسایههای افغانستان میتوانند نقش کلیدی در روند صلح و سرنوشت آن ایفا کنند. به خصوص صلح پایدار در افغانستان به معنای صلح با پاکستان خواهد بود. اگر پاکستان ارادهای برای تحقق صلح در افغانستان نداشته باشد، روند مذاکرات با چالش جدی مواجه خواهد شد و تیم مذاکرهکننده طالبان بدون مشورت با پاکستان و آی اس آی، تصمیمی نخواهد گرفت. اگر سوء تفاهمات یا چالشهای موجود بر سر راه روابط افغانستان و پاکستان حل و فصل نشود، صلح با طالبان در دوحه حتا اگر تحقق هم بیابد، به معنای صلح پایدار در افغانستان نخواهد بود و مداخلات مخرب پاکستان با گروههای نیابتی از میان جنگویان کنونی طالبان و دیگر گروهها با هر نام و عنوانی، تداوم خواهد یافت. متأسفانه برخی افراد و نمایندگان مجلس کشور همسایه نیز طالبان را «جنبش اصیل در منطقه» تعبیر نمودهاند که این نوع اظهارات و رویکردها به طالبان، آنان را به دلگرمی بیشتر در سماجت بر خواستهای خود وا میدارد و امیدواری بیشتر برای پذیرش شان از سوی همسایگان خلق میکند. هر نوع تعامل و رویکردی از سوی همسایگان در قبال طالبان، میتواند بر سرنوشت صلح و برآیند گفتگوها تأثیر زیادی بر جای بگذارد.
تداوم خشونت طالبان و صلح ناعادلانه، زمینه ساز جنگ داخلی
خواتی در پایان این گفتگو گفت: در صورت تداوم کشتار، انتحار و انفجار، احتمال ظهور گروههای نظامی جدید در نقاط مختلف کشور و پناه بردن به رویکرد خودیاری و دفاع از خود وجود دارد. حتا در صورت تحقق صلح ناعادلانه و قربانی شدن برخی دستاوردهای دو دهه اخیر، امکان بروز یک جنگ داخلی مجدد وجود دارد و احیای جبهه مقاومت گذشته و ائتلاف میان برخی رهبران جهادی سابق و رهبران قومی به منظور مقابله با طالبانیسم و حفاظت از حقوق خود به صورت جدی محتمل خواهد بود.
