یکشنبه 27 ثور 1405

آخرین اخبار

روایت دیلی‌میل از زندگی یک زن افغان؛ از شکنجه در گذشته تا بازگشت دوباره طالبان

شفقنا افغانستان - رسانه بریتانیایی «دیلی‌میل» در گزارشی اختصاصی،...

علی بلال در رقابت‌های پرورش‌اندام «پتسبورگ پرو» نایب‌قهرمان شد

شفقنا افغانستان - علی بلال، ورزشکار پرورش‌اندام اهل افغانستان،...

ذکیه خدادادی پس از قهرمانی در پاراتکواندو اروپا: «این یک افتخار بزرگ است»

شفقنا افغانستان - ذکیه خدادادی، ورزشکار افغانستانی-فرانسوی، با غلبه...

آغاز استخراج بیروج در پنجشیر؛ طالبان از توسعه فعالیت‌های معدنی خبر داد

شفقنا افغانستان - مقام‌های محلی طالبان در پنجشیر اعلام...

اخراج اجباری بیش از ۵ هزار مهاجر افغانستانی به کشور در ۲۴ ساعت گذشته

شفقنا افغانستان- طالبان اعلام کرد روز گذشته یک‌هزار و...

هزاره‌ها در حاکمیت طالبان؛ بازگشت تدریجی به عصر عبدالرحمن

شفقنا افغانستان - وضعیت کنونی هزاره‌ها در حاکمیت طالبان،...

بحران رهبری در بریتانیا: فشار برای استعفای استارمر پس از خروج وزیر بهداشت و سقوط محبوبیت

شفقنا افغانستان– در بحبوحه آشفتگی سیاسی در بریتانیا، نخست‌وزیر...

شیوع هانتاویروس در کشتی هوندیوس؛ کانادا مورد جدید را تأیید کرد

شفقنا افغانستان – بانی هنری، مسئول بهداشت بریتیش کلمبیا،...

سازمان جهانی بهداشت: شیوع ابولا در آفریقا وضعیت اضطراری بین‌المللی دارد

شفقنا افغانستان – سازمان بهداشت جهانی (WHO) به دلیل...

میراث حکمت امام جواد(ع)؛ گنجینه‌ای از توصیه‌های اخلاقی که هنوز راهگشاست

شفقنا افغانستان– چنان ‌که ‌لقب ‌جواد حاکی ‌از آن‌...

نخست‌وزیر ایتالیا: تنگه هرمز باید بدون محدودیت بازگشایی شود

شفقنا افغانستان - نخست وزیر ایتالیا خواستار بازگشایی تنگه...

فایق: گزارش‌ها از دایکندی نشان‌دهنده گسترش سرکوب و فشار بر زنان در افغانستان است

شفقنا افغانستان؛ نصیراحمد فایق، نماینده دایمی افغانستان در سازمان...

تصادف مرگبار در شاهراه کابل–قندهار؛ پنج نفر جان باختند

شفقنا افغانستان - مقام‌های طالبان در میدان وردک اعلام...

نرخ اسعار خارجی در برابر پول افغانی/ یکشنبه 27 ثور 1405

شفقنا افغانستان – بر اساس اعلام سراسری شهزاده، بازار...

پیشرفت در هوش مصنوعی؛ تحلیل تومور حالا در چند دقیقه ممکن شد

شفقنا افغانستان – پژوهشگران دانشگاه سدارس-سینای لس‌آنجلس ابزار هوش...

ریشه یابی آسیب های اجتماعی در جامعه افغانستانی در گفتگوی شفقنا با محمد عارف محبی

شفقناافغانستان-جامعه افغانستان در حال حاضر، علاوه بر ناامنی‌های ناشی از حملات خونین تروریست‌ها، از نظر وضعیت اجتماعی نیز در معرض آسیب‌ها و خطرات بسیار جدی قرار گرفته است. گسترش ناهنجاری‌ها و کجروی‌های اجتماعی چون سرقت مسلحانه، زورگیری، رشوه ستانی، اختلاس، اعتیاد، فساد اخلاقی، خشونت و مانند آن، اکنون تبدیل به مسئله و بحران دیگری شده که باید مورد توجه جدی نهادهای ذیربط قرار بگیرد. کنترل و مقابله با آسیب‌های اجتماعی، شرط اساسی رسیدن جامعه به سعادت، آرامش و پیشرفت است. برای کنترل و درمان این آسیب‌ها، در گام نخست، باید علل و عوامل و سپس راهکارهای کنترل و مقابله با آسیب‌ها، مورد کاوش و کنکاش جدی و علمی قرار بگیرد.

در این رابطه، محمد عارف محبی جامعه شناس، نویسنده و پژوهشگر دینی در گفتگوی اختصاصی با خبرگزاری شفقنا افغانستان اظهار داشت:

ریشه‌های اصلی آسیب‌های اجتماعی باید در سطوح و لایه‌های نظام فرهنگی جستجو شود. فرهنگ، منطق حیات اجتماعی است، برای فهم مسایل اجتماعی در افغانستان، باید نظام فرهنگی حاکم بر این کشور تحلیل و بررسی گردد.

 

کجروی وانحرافات اجتماعی؛ رفتارهای نابهنجار

محبی گفت: جامعه بر بنیاد قواعد و هنجارهای پذیرفته شده، نظم و انضباط یافته، به رفتارهای هنجارشکنانه و متعارض با قواعد و آداب اجتماعی، انحراف و کجروی اطلاق می‌شود. انحراف واژه عربی و معادل کجروی در فارسی می‌باشد. یکی دیگر از مفاهیمی که انحرافات وکجروی‌های اجتماعی را بازتاب می‌دهد، آسیب‌اجتماعی است. این اصطلاح از نظریه ارگانیسم و اندام وارگی در علوم زیستی اقتباس گردیده و وارد علوم اجتماعی شده است. بر این مبنا؛ جامعه همانند موجود زنده دارای دو حالت سلامت و بیماری دانسته می‌شود. از معایب و بیماری‌های اجتماعی به عنوان آسیب تعبیر می‌شود. در مجموع این مفاهیم دارای معنای نسبتا یکسان بوده و اشاره به رفتارها و عمل اجتماعی دارد که بر خلاف انتظارات جامعه و ناسازگار با ارزشها و هنجارهای اجتماعی صورت می‌گیرند.

مسئله اجتماعی چیست؟
محبی در خصوص تعریف مسئله‌ی اجتماعی اظهار داشت: «مسئله اجتماعی اصطلاح است که در ادبیات جامعه‌شناسی برای بیان نابسامانی‌های ‌اجتماعی استفاده شده است و دقیق‌تر از مفاهیم دیگر، بازتابنده حالت کلی جامعه می‌باشد، به این معنا که هرگاه کجروی و رفتارهای نابهنجار، بخش وسیعی از افراد و گروهای اجتماعی را درگیر کند، تبدیل به معضل و مشکل اجتماعی می‌شود که از آن به «مسئله اجتماعی» تعبیر می‌کنند. بنا بر این؛ به کجروی‌های خیلی محدود و موردی مسئله اجتماعی گفته نمی‌شود. مسئله اجتماعی حاکی از اختلال نهادی در جامعه می‌باشد، اختلال در نهادهای اجتماعی به تدریج نظم اجتماعی را مختل نموده و جامعه را بحرانی می‌سازد. لذاست که ترمیم و تصحیح کارکردهای نهادهای اجتماعی در نگرش جامعه‌شناختی، اهمیت بنیادین می‌یابد.»

منطق آسیب شناسی
به باور این پژوهشگر، موضوع مهم‌ در حوزه آسیب شناسی اجتماعی این پرسش است که اساسا معیار آسیب دیدگی چیست؟ چه چیز را و با کدام معیار می‌توان آسیب و مسئله اجتماعی تلقی نمود؟ در ارتباط به معیارها و شاخص‌های سلامت و بیماری بیولوژیکی، دانشمندان این حوزه اتفاق نظر دارند؛ اما در حوزه علوم اجتماعی، چنین توافقی وجود ندارد. زیرا بیماری با ارجاع به الگوی سلامتی قابل فهم است و الگوی سالم یگانه برای جامعه وجود ندارد، تیپ‌های ایده‌آل جامعه در مکاتب فکری مختلف، متفاوت است و داوری‌ها نسبت به پدیده‌های اجتماعی بر مبنای همین تفاوت‌ها صورت می‌گیرد. به عنوان مثال؛ آیا تراکم ثروت در دست عده‌ای خاص، ربا، بی‌حجابی، ازدواج سفید، طلاق، آلودگی نسلی، قطع صله رحم و پدیده‌های از این دست، خوب است یا بد؟ بهنجار است یا نابهنجار؟ برای پاسخ دادن به چنین پرسش‌های هرگز نباید منتظر پاسخ یکسان و واحد از منظر جامعه‌شناسی بود. چه اینکه چنین پدیده‌های در چوکات‌های فکری متفاوت، پاسخ‌های متفاوت می‌یابند.
در نگرش مارکسیستی که مالکیت خصوصی و نهاد خانواده منشأ آسیب‌های اجتماعی تلقی می‌گردند به طور طبیعی فاصله طبقاتی جدی‌ترین آسیب دانسته شده و برای حذف نهاد خانواده تلاش می‌شود و با ارجاع به همین مبانی فکری؛ دیگر پدیده‌ها و رفتارهای اجتماعی نیز ارزشگزاری می‌شوند. در نگرش لیبرالیستی که لذت و کامجویی انسان‌ها اصل دانسته می‌شود، تبعیض اقتصادی طبیعی معرفی می‌گردد و مناسبات خانوادگی متناسب با کامجویی‌های اعضای خانواده معنا یافته و بر مبنای همین نگرش؛ طبقه بندی دیگری از آسیب‌های اجتماعی انجام می‌شود. در نگرش اسلام که تأکید بر خدامحوری و تعالی روحی انسان‌ها می‌گردد، نهاد خانواده، عدالت و تعاون اجتماعی، اهمیت محوری پیدا نموده و برهمین مبنا، صورتبندی جدیدی از آسیب‌ها ارائه می‌شود. به طور کلی، نوع نظام فرهنگی حاکم بر جوامع؛ در تعریف، شناسایی، عوامل و ارائه راه حل‌ها برای کنترل و ترمیم آسیب‌های اجتماعی، دخالت مستقیم دارد که نادیده گرفتن آن می‌تواند آسیب‌ها را تشدید نماید.

مسائل اجتماعی، هویت فرهنگی دارند
از دیدگاه این نویسنده؛ فرهنگ، منطق حیات اجتماعی است ومسایل اجتماعی هویت فرهنگی دارند. برای فهم مسایل اجتماعی باید نظام فرهنگی موجود تحلیل و بررسی شود. نظام فرهنگی افغانستان، دارای اضلاع سه‌گانه: «قبیله»، «مدرنیته» و «اسلام» می‌باشد. برای فهم دقیق‌تر آسیب‌های اجتماعی در افغانستان لازم است که تصویری هرچند اجمالی از تیب‌های ایده‌آل این اضلاع یعنی الگوهای فرهنگی سه‌گانه ارائه شود، چون به نظر می‌رسد که ترکیب ناهمگون و متعارض این اضلاع، منشأ اصلی کجروی‌ها و ناهنجاری‌های اجتماعی در جامعه ما می‌باشد و با ارجاع به این تیپ‌شناسی می‌توان آسیب‌های اجتماعی را به خوبی تبارشناسی نموده و ریشه‌های آن‌ها را آشکار نمود.

فرهنگ قبیله؛ خود محوری و زورمداری

از نظر وی، عنصر بنیادین در فرهنگ قبیله، «خودمداري» و به تبع آن «خون‌محوری« است. به تعبیر دقیقی یکی از اندیشمندان، منطق قبيله در قالب «من و برادرم عليه پسرعموهايم، من و پسر عموهايم عليه بيگانه» سامان‌دهي مي‌گردد. خودمداري بازتاب دوگانه در درون قبيله دارد: در سطح درونگروهي، همبستگي مكانيكي را شکل داده و هرکس کار خودش را انجام می‌دهد امّا در عرصه رقابت‌‌ با قبايل ديگر، در قالب «خون‌مداری» تعيّن يافته و هويت فردي افراد در هويت جمعي محو می‌شود. در جامعه قبايلي به هر ميزان که منازعات اجتماعي تشديد شود، همبستگي ‌گروهي شديدتر گرديده و مرزبندي آن با قبايل ديگر نفوذناپذيرتر مي‌شود. در منطق قبیله به حکم مواجهه قبایل با طبیعت خشن و جنگ‌های ممتد قبایلی، زورمداری عنصر مهم محسوب می‌شود. برمبنای اصل زور است که خشونت در جامعه قبایلی نهادینه می‌گردد؛ «تبعیض اجتماعی»، «استبداد سلطنتی» و «اقتصاد غارتی» از مهم‌ترین ویژگی‌های جوامع خون‌محور قبایلی به حساب می‌آیند.

دیانت قبیله ای؛ تحجر، تکفیر و انتحار

محبی معتقد است که گرچه با ورود فرهنگ دینی، فرهنگ متصلب قبیله از جهتی منعطف می‌شود، اما با قرائت قبیله ا‌ی از دین، «دیانت قبیله‌ ای» که هیچ سنخیتی با اسلام ندارد، شکل می گیرد. بر مبنای محوریت قبیله و قرائت‌های مبهم از دین و مدرنیته است که واگرایی‌ها به اشکال گوناگون پدید می‌آیند؛ در حوزه دینداری، از یک طرف اخلاق محوری نفی می‌شود و از سوی دیگر، پدیده‌های تحجر، دگم‌اندیشی، تکفیر، انتحار و قساوت قبیله‌ای به نام دین گسترش می یابد. در بستر دیانت قبیله ای است که گروه های تکفیری چون طالبان سر بر می آورند. این گروه ها با آبشخور قبیله ای، کشتار هدفمند نژادی را تعقیب می‌نمایند. در تداوم چنین روند است که ناامنی و شکاف‌های اجتماعی تشدید می شود؛ نه تنها راه‌های مواصلاتی تبدیل به شاهراه‌های مرگ می‌شوند که کوچه و خیابان، مساجد، مدارس، دانشگاه‌ و مراکز آموزشی نیز منفجر و هیولای ناامنی جامعه افغانستان را می‌بلعد و کشتار انسان‌ها امری عادی و طبیعی تلقی می شود. بنا بر این، اکنون فاجعه و مرگ آدم‌ها، بزرگترین مسئله اجتماعی افغانستان است که خود حکایت از انحطاطی دارد که حیات جمعی را در این کشور با خطر مواجه ساخته است.

فرهنگ مدرن؛ فردگرایی و لذت طلبی

از نظر این پژوهشگر حوزه اجتماعی، فرهنگ مدرن در امتداد فرهنگ قبیله و در تقابل با فرهنگ کلیسا ساخت یافته است. کلیسا به تبلیغ این ایده می‌پرداخت که ذات انسان‌ با هبوط آدم، دچار انحطاط گردیده است، در مقابل، نگاه افراطی اومانیسم به وجود آمد، اومانيسم يعني همه چيز براي انسان و انسان براي هيچ چيز.پیام صریح فردگرایی این است که هیچ قدرتی نباید بر تمایلات فردی انسان‌ها فرمان براند. بر اساس چنین نگرش است که زندگی در چوکات لیبرالیسم تنظیم گردیده و لذت‌گرایی هدف غایی معرفی می‌شود.

تمدن مدرن؛ آزمندی و پول پرستی

وی در توضیح این موضوع افزود: از آنجایی که دسترسی به لذت‌های غریزی مبتنی بر داشته‌های اقتصادی است، امکانات مادی در تمدن مدرن، محور زندگی محسوب می‌شود. لذا، فرهنگ جدید در راستای تجارتی‌ساختن زندگی و بهره‌کشی انسان‌ها از همدیگر فعال می‌گردد. به گفته تافلر: تمدن جدید بیش از هر تمدن دیگر، پول‌پرست، آزمند، تاجر‌ مسلک و حسابگر است. اندیشمندان غربی برای مدیریت واگرایی‌های اجتماعی سعی کرده‌اند تا همگرایی اجتماعی را در چارچوب نظام حقوقی آهنین، فراهم نمایند. نظام اقتصادی هویت تکاثری یافته، در راستای انباشت ثروت عمل می‌کند و نظام سیاسی در چارچوب سیستم دموکراسی، عهده‌دار اجرا و محافظت از قانون است و نهاد خانواده اهمیت محوری خود را از دست داده و در سطح قرارداد اجتماعی معنا می‌یابد.

 

دموکراسی قبیله‌ای و گروه های استراتژیک رانتی

محبی با ارجاع به منطق شکسته حیات اجتماعی، به این باور است که نظام دموکراسی در افغانستان، دارای محتوای قبیله‌ای و فردگرایی مهار گسیخته است که می‌توان آن را دموکراسی صوری و قبیله‌ای خواند. دموکراسی صوری، بستر همگرایی عناصر سیاسی را در چوکات «فرهنگ غارتی» تمهید می‌نماید. فرهنگ غارتی بدین معناست که فساد در سیستم سیاسی، توسط شبکه‌ ای پیچیده از روابط افراد انجام می‌شود که در نتیجه، مافیای اقتصادی و یا گروهای استراتژیک رانتی شکل می گیرد. دستگاه بروکراسی، مهم‌ترین قلمرو عمل گروه های رانتی است. حضور شبکه‌ای آن‌ها در دستگاه‌های اداری، نظام بروکراسی را به فسادخیزترین عرصه سیاسی و میدان بازی اجتماعی تبدیل می‌سازد؛ چون افراد جدید، معمولا به خاطر وابستگی و سفارش این گروه ها وارد دستگاه بروکراسی می شوند. افراد تازه وارد از همان ابتدا به دنبال تأمین منافع خود و حامیان خویش می‌باشند. هرگروه به میزان قدرت قانونی و جسارت چانه زنی که دارند، تسهیلات دستیابی به منابع کمیاب و استراتژیک را برای خو فراهم می کنند. بنا بر این، فساد اداری فراتر از سطح رشوه ستانی، به ابزار چور و تاراج مملکت بدل می‌شود.
تعارضات فرهنگی، منشأ کجروی و آسیب های اجتماعی در افغانستان
از دیدگاه این نویسنده؛ ترکیب ناهمگون و متعارض اضلاع سه‌گانه: «قبیله»، «مدرنیته» و «اسلامیت»، هویت نظام فرهنگی افغانستان را چندپاره نموده است و از همین خاستگاه است که آسیب‌های اجتماعی در کشور گسترش یافته و زیست جهان جامعه افغانستان بحرانی می‌شود. فرهنگ قبیله‌ا‌ی ریشه‌دارترین ضلعفرهنگی در کشور می‌باشد با ورود فرهنگ دینی هرچند فرهنگ قبیله،منعطف می‌شود اما با قرائت قبیله‌ی از دین،تفسیری از آموزه‌های دینی صورت می‌گیرد که هیچ سنخیتی با ارزش‌های دینی ندارد. با ورود فرهنگ مدرن تعارضات در نظام فرهنگی کشور سه ضلعی گردیده و فرهنگ قبیله تا حدودی تضعیف می‌شود. برمبنای محوریت شکسته قبیلهو قرائت‌های مبهم از دین و مدرنیته است کهآسیب‌های اجتماعی به اشکال گوناگون پدید می‌آیند. اخلاق‌مداری نفی گردیده وپدیده‌های تحجر، تکفیر، انتحار و قساوت قبیله‌ای گسترش می‌یابد. نهادهای اجتماعی به شکل پرادوکسیکال ساخت یافته؛ سیاست در قالب«دموکراسی قبیله‌ای»، اقتصاد در چوکات«فرهنگ‌ غارتی» و خانواده در قامت نهاد دموکراتیک اما لبریز از تبعیض، تنظیم می‌شوند.

 

دموکراتیک شدن خانواده و پدیده بی‌پدری

محبی معتقد است،آنچه در بستر مبارزات فمینیستی به شکل فاجعه آمیز در غرب اتفاق افتاد، آزادسازی مسائل جنسی به بهانه ی حمایت از زنان بود؛ حمایت‌هایی که عملاً به گسترش همه جانبه آسیب‌هاو مفاسداجتماعی منجر گردید. زنان غربی حرمت زنانگی خویش را باخته و با تظاهر در محیط‌های مردانه، زن بودن خویش را فراموش می‌نمایند. عاری شدن فضای خانواده و جامعه از ویژگی‌های زنانه، نقش جدی در فروپاشی اخلاق جنسی داشته و مانع اساسی رشد و تعالی انسانی زنان به شمار می‌آید.
ایده شبیه سازی زنان به مردان در جوامع سنتی واسلامی، به عنوان عنصر بنیادین در تشدید خشونت‌ علیه زنان و فروپاشی اقتدار مردانه در محیط خانواده نقش آفرین بوده است. از سوی دیگر، کاهش و تنزل موقعیت پدری، عامل پدیده های بی‌پدری، زنانه شدن خانواده و شکل‌گیری پدیده ی فرزند سالاری می‌شود.
به موازات کاهش اقتدار مرد،اقتدار زن افزایش یافته و بچه‌هادر کانون توجه مادر قرار می‌گیرند. فرزندان باايجاد فشار رواني، به راحتی مطالبات خود را در توزيع ثروت خانوادگی بر والدين تحمیل می‌نمایند. در چنین روندی است که فرایند تربیت پذیری فرزندان مختل می‌شود.

اشتغال زنان و تحقیر نقش‌های مادری و همسری

این محقق حوزه مطالعات زنان و خانواده در ادامه صحبت‌هایش می‌گوید: فمینیست‌ها،هویت یابی واستقلال زنان را در عرصه‌های اشتغال و کسب درآمد دنبال کرده و نقش‌های مادری و همسری را بزرگترین مانع برای تحقق اهداف زنان تلقی می‌نمایند. در چوکات چنین نگرشی، برخی از زنان اقتدار خود را با معیار درآمد اقتصادی یعنی اشتغال و مزدوری در بیرون از منزل فهم و معنا می‌نمایند. از سوی دیگر، برخی از مردان نیز ثروت مادی زن را در ازدواج جایگزین معیار ملکات اخلاقی او کرده است واشتغال و درآمدزایی همسر مهم‌تر از نقش همسری و مادری او دانسته می‌شود. غافل از اینکه با غیبت زن از فضای خانواده، هویت زن چند تکه گردیده و ستون عاطفی خانواده می‌شکند؛ مناسبات خانوادگی دچار اختلال شده و ناهنجاری‌های اجتماعی به شدت گسترش می‌یابد.
تردیدی نیست که منع کامل زنان از اشتغال، نه منطقی است و نه امکانپذیر می‌باشد، هدف این است که در این موضوع، نقش همسری و مادری زن در خانه بسیار اساسی و تعیین کننده است، بنا بر این، نقش همسری و مادرانه زن در خانواده اولویت اول باشد، نه نقش اقتصادی او.

منازعات طلبکارانه و بی‌خانمانی

وی همچنین اشاره می‌کند که خانواده در فرهنگ قبیله‌ای مبتنی بر زور و مردسالاری می‌باشد. در نگرش اسلامی دارای هویت اخلاقی است و افراد آموزش می‌بینند تا به وظایف خود در قبال دیگران آشنا شوند. اما در فرهنگ مدرن، افراد تعلیم می‌بینند تا دیگران حقوق آن‌ها را ضایع نسازند.
بر بنیاد ترکیب چنین نگرش‌های متعارض است که تعارضات منفعت جویانه در خانواده‌ها شکل می‌گیرد، زن طلبکار از مرد گردیده، مرد زن را مدیون خود می‌داند و هردو بدهکار فرزندان می‌باشند.
زن، بدون توجه به محدودیت‌های اقتصادی، توقع دارد که مطالباتش متناسب با فرهنگ چشم و هم چشمی تأمین گردد. فرزندان باایجاد فشارهای روانی سعی دارند که والدینش را تسلیم خواسته‌های مدگرایانه خود نمایند و مرداز یکسو توقع دارد که همسر و فرزندانش در تأمین مخارج زندگی مشارکت نمایند و از سوی دیگر وقتی با توقعات فزاینده و بی‌توجهی آن‌ها مواجه می‌گردد،احساس می‌کند که در زندگی خانوادگی باخته است. در چنین وضعیتی، نارضایتی از زندگی خانوادگی شکل‌ گرفته و پدیده‌های منفور خشونت، فرزندان فراری، طلاق، ازدواج سفید، تجرد قطعی، اعتیاد، سرقت و… در جامعه افزایش می‌یابد.

پیوند شبکه‌ای آسیب‌های اجتماعی

از دیدگاه وی؛ آسیب‌های اجتماعی پیوند ارگانیکی با همدیگر داشته و هر آسیبی می‌تواند عامل شکل‌گیری آسیب‌های دیگر باشد، بنابراین به هر پیامدی که اشاره می‌شود در واقع سطح دیگری از آسیب‌ها آشکار می‌شود. به هرصورت مهم‌ترین پیامد مسایل اجتماعی مختل ساختن کارکردهای نهادهای اجتماعی است و به هر میزان که آسیب جدیتر و در نهاد مؤثرتری باشد به همان میزان مخربتر است و حیات اجتماعی را دچار اختلال ساخته و در نهایت بحرانی می‌سازد.

آسیب‌های دینی و سیاسی؛ ریشه‌ی همه آسیب‌ها

محبی همچنین بیان داشت که در نگرش اسلامی، آسیب‌های اعتقادی بنیادیترین آسیب دیدگی محسوب می‌شوند؛ نه تنها از این جهت که دارای اولویت ارزشی می‌باشند، بلکه به لحاظ مبنایی نیز، بدفهمی وبدباوری اعتقادی به سرعت، دیگر بخش‌های اجتماعی را دچار مشکل و آسیب می‌سازد. از این رو، برای کاهش و ترمیم آسیب‌های اجتماعی باید نظام اعتقادی جامعه به درستی تقویت گردیده و با انحرافات در این حوزه باجدیت بیشتر مبارزه شود. به لحاظ مهندسی نظام فرهنگی، باید سلامت نظام سیاسی در نظر گرفته شود و آسیب دیدگی نهاد قدرت، سبب بی‌نظمی در جامعه شده و رخنه‌های فراوانی را برای آسیب دیدگی جامعه به وجود می‌آورد. بنابراین، تا زمانی که نظام سیاسی، فسادزدایی نگردد، بعید است که دیگر حوزه‌های حیات اجتماعی تصحیح و ترمیم شوند.

تقوا، سلطان مملکت وجود آدمی

کانوني‌ترين عنصر در نظام اعتقادي دین «خدامحوري» و به تبع آن دیگرخواهی اخلاقی است. تقوا از مفاهیم کانونی در فرهنگ دینی می‌باشد. تقوي، در منطق دين فراتر از تدين ظاهري بوده و در حقيقت معطوف به جان آدمي است، تقوا ملکه دروني است که بر مملکت وجود انسان‌ها سلطنت نموده و مانع کج‌تابي‌هاي فکري، عاطفي و رفتاري آن‌ها مي‌گردد، در چنين فرايندي است که نهاد خانواده موقعیت محوری یافته و طهارت نسلی اصل دانسته می‌شود. مناسبات اجتماعی، اخلاق‌مدارانه یعنی بر بنیاد تعاون و همکاري ساخت یافته و رقابت‌ها با معیار سبقت و سرعت در خیرات سامان می‌یابد، نظام اقتصادی هویت کوثری یافته و در چارچوب «معیشت طیب» و «فرهنگ انفاق» معنا می‌گردد، نظام سیاسی نه تنها مکلف به تمهید و بسترسازی برای استحکام همگرایی اخلاقی می‌گردد که اساسا موظف است تا از حرمت و کرامت انسانی مراقبت نماید.

 

اصلاح نهادهای اجتماعی؛ سلامت جامعه

او همچنین معتقد است که با محوریت مهم‌ترین نهاد اجتماعی یعنی خانواده، می‌توان بخش‌های از آسیب‌ها و کجروی‌های اجتماعی را کنترل نمود. از این رو، ضروریست کهبرای کنترل و ترمیم آسیب‌های نهاد خانواده،اقدام جدیصورت گیرد. چون با تصحیح و تقویت آن، فرایند جامعه پذیریتسهیل گردیده و زمینه پرورش و تربیت نسل جدید به خوبی تمهید می‌گردد و در نتیجه انتظار می‌رود که آسیب‌های اجتماعی کاهش جدی بیابد.
معضلات و آسیب دیدگی نهاد تعلیم و تربیت از دیگر زمینه های پیدایش و گسترش ناهنجاری‌های فکری و رفتاری است که با ترمیم نهاد سیاست و خانواده، این نهاد نیز ترمیم خواهد شد.
در نهایت، آسیب‌های اقتصادی را باید جدی گرفت؛ چون فقر، ناداری و گرسنگی بنیادهای اعتقادی را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد و باعث انحرافات وسیعی در جامعه می‌شود.
به طور کلی، برای کنترل آسیب‌های اجتماعی باید در سه عرصه اقدامات جدی صورت گیرد؛ اول، در حوزه دینداری: لازم است با تقویت عقاید و آموزه‌های اخلاقی اسلام، مکانیزم خود کنترلی را در جامعه فعال نمود. دوم، تدوین نظام حقوقی مناسب، سوم، اجرای قوانین و مقررات اجتماعی یعنی احیا و تقویت کنترل‌های رسمی و قانونی.

 

اخبار مرتبط