حبرگزاری شیعیان افغانستان(شفقنا افغانستان)
در شماره قبلی با بخش اول سلسله مباحث تحقیقی در عقاید وهابیت از مجموعه درسهای استاد محترم حضرت آیت الله سید جعفر سیدان آشنا شدید. استاد در ابتدا به توضیح واژه های «عبادت» و «شرك» پرداختند و سپس استدلال وهابیون را در جهت نفی توسل ذكر نموده و آنگاه در مقام جواب، به واقعیت توسل پرداخته و اقسام آن را به اجمال ذكر كردند در این شماره، بررسی قسم اول و دوم از اقسام هشت گانه توسل را خواهید خواند.
قسم اول : خداوند عزّوجل را به حق انبیا و اولیا خواندن، بدون خطاب به آنها، در زمان حیات و زندگی دنیوی آنان.
قسم دوّم : خداوند را به حق انبیا و اولیا خواندن، بدون خطاب به آنها، پس از فوت و در زندگی اخروی آنان.
و اینك ادامه ی بحث :
قسم اوّل و دوّم از توسّل :
وهابیون می گویند : توسّل به این دو صورت شرك است و جائز نیست، زیرا چنین گفتاری ]مثل : اللّهمَّ إنِّی اسئَلُكَ بِحَقِّ نَبِیكَ[1]…] واسطه قرار دادن بین خود و خدا است و خداوند علی أعلی در قرآن می فرماید:﴿اَفَحَسِبَ الّذینَ کَفَروا اَن یَتَّخِذوُا عِبادی مِن دوُنی أَولِیاءَ﴾[2] «آیا كفار پندارند كه بندگان من، غیر من كسی را دوست و یاور خود خواهندگرفت؟» (هرگز به غیر من نپردازند.)
پس چنین توسّلی مذموم و نهی شده است.
و در كتاب «الهدیه السّنیه» در عنوان «الشّفاعه و الوساطه حقّ الله و حق رسوله و أولیائه»گوید : « فَنَحنُ نَقُولُ : لیسَ لِلناسِ مِن دونِ اللهِ وَلی و لا نَصیرٌ و سایرُ الشُفَعاءِ مُحَمَّد صَلَّی اللهُ عَلیه وَ آلِهِ وَ سَلَّم سَیدُهُم وَ أَفضَلُهُم فَمَن دُونَه لا یشفَعوُنَ لأَحَدٍ اِلاّ بِأِذنِه»﴿ مَن ذَااللَّذی یَشفَعُ عِندَهُ إَلاّ بِإِذنِهِ ﴾[3]﴿ اَفَحَسِبَ الّذینَ کَفَروا اَن یَتَّخِذوُا عِبادی مِن دوُنی أَولِیاءَ ﴾[4]﴿ یَعلَمُ ما بَینَ أَیدیهِم وَ ما خَلفَهُم﴾[5]و اِذا كانَ كَذلِكَ، فَحَقیقَه الشَفاعَه كُلُّها للهِ، فَلا تُسئَلُ فی هذِهِ الدّارِ إِلّا مِنهُ سُبحانَهُ و تَعالی وَ اَن یشفَع فیه نَبیه صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ فَجَمیعُ الاَنبیاءِ وَ الأَولِیاءِ لا یجعَلُونَ وَسائِلُ وَ وَسائِطُ بَینَ اللهِ و بَینَ الخَلقِ فی جَلبِ الخَیرِ و رَفعِ الشَرِّ و لا یجعَل لَهُم مِن حَقِّهِ شَیءٌ، لِأَنَّ حَقَّهُ تَعالی وَ تَقَدَّسَ غَیرُ جِنسِ حَقِّهِم، فِاِنَّ حَقَّ عِبادَتِهِ بِأنواعِها بِما شَرَعَ فی كِتابِهِ و عَلی لِسانِ رَسُولِه، وَ حَقُّ أَنبِیائِهِ عَلَیهِمُ السَّلامُ الإیمانُ بِهِم و بِما جائُوا و مُوالاتُهُم و تَوقیرُهُم وَ اِتّباعُ النُورِ الَّذی أُنزِلَ مَعَهُم اِلی أَن قالَ : وَ كَذلِكَ حَقُّ أَولِیائِهِ مَحَبَّتُهُم وَ الرِضا عَنهُم وَ الإیمانُ بِكَراماتِهِم لا دُعائُهُم لِیجعَلُوا لِمَن دَعاهم خَیراً».
[6]
و در كتاب« الهدیه السّنیه»در عنوان شفاعت و واسطه قرار دادن حق خدا و حق رسول و اولیائش، گوید : پس ما قائلیم كه برای مردم جز خدا، سرپرست و یاوری نیست, و سایر شفیعان كه سرور و با فضیلت ترین آنها حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم می باشد، کسی نمی تواند شفاعت کند مگر به اذن خداوند.
(و حضرت حق می فرماید) : «کیست که در نزد او, جز به فرمان او شفاعت کند؟!»
«آیا کافران گمان کردند می توانند بندگان مرا به جای من اولیای خود انتخاب کنند»
«و آنها جز برای کسی که خدا از او خشنود است شفاعت نمی کنند و از ترس او بیمناکند»
چون این گونه بود، پس حقیقت شفاعت فقط برای خداست پس در این عالم چیزی خواسته نمی شود جز از او که منزه و برتر است و حتی اگر پیغمبرش شفاعت کند، انبیاء و اولیاء وسیله و واسطه بین خدا و خلق در جلب خیر و رفع شر قرار نمی گیرند.
و برای ایشان از حق خدا چیزی قرار داده نمی شود زیرا حق خداوند متعال و مقدس, غیر جنس حق انبیاست، و حق بندگان و انواع آن، آن چیزی است که در کتابش و به زبان رسولش جاری شده است.
و حق انبیاء علیهم السلام بر مردم ایمان به آنها و آنچه آورده اند، می باشد و محبت و احترام و پیروی از کتابی است که بر ایشان نازل شده، و همچنین حق اولیای الهی محبت، رضایت و ایمان به کرامت ایشان است، نه خواندن ایشان تا برای رسیدن به خیر.
و نیز در كتاب مذكور ( المنسوب لعبد العزیز بن محمد بن مسعود ) گوید :
[وَ اَمَّا الأَقسامُ عَلَی اللهِ بِمَخلُوقٍ فَهُوَ مَنهِی عَنهُ بِاتِّفاقِ العُلَماءِ، و هَل هُوَ (مَنهِی عَنهُ) نَهی تَنزیهٌ أَو تَحریمٌ، عَلَی القَولَین، أَصَحُّها اَنَّهُ عَلی كَراهَه تَحریم وَاختارَهُ العَزیزُ بنُ عَبدُ السَّلامِ فی فَتاویه، قالَ بُشرُ بنُ الوَلید، سَمِعتُ أَبا یوسُف یقُولُ : قالَ أَبُو حَنیفَه : «لا ینبَغی لِأَحَدٍ أَن یدعُو اللهَ إِلّا بِهِ وَ أُكرِهَ اَن یقُولَ بِمَعاقِدِ العِزِّ مِن عَرشِكَ، أَو بِحَقِّ خَلقِكَ (وَ هُوَ قَولُ) لِأَبی یوسُف بِمَعاقِدِ العِزِّ مِن عَرشِكَ هُوَ اللهُ تَعالی، فَلا أُكرِهَ هذا و أُكرِهَ هذا وَ أُكرِهَ بِحَقِّ فُلان أَو بِحَقِّ اَنبِیائِكَ وَ رُسُلِكَ و بِحَقِّ البَیتِ وَ المَشعَرِ الحَرامِ، قالَ القَدوَری؛ اَلمَسأَلَه بِحَقِّ المَخلُوقِ لا تَجُوزُ لِهذا فَلا تَقُولُ : اَسئَلُكَ بِفُلان وَ مَلائِكَتِكَ وَ اَنبِیائِكَ وَ نَحوِ ذلِك، لِاَنَّهُ لا حَقِّ لِلمَخلُوقِ عَلَی الخالِقِ اِنتَهی].
[7]
و نیز در كتاب مذكور گوید : و اما قسم دادن خدا به مخلوق، به اتفاق علماء نهی شده است و آیا این نهی تنزیهی است یا تحریمی، صحیحش (این است كه) نهی تحریمی است كه (این را) عزیز بن عبد السلام در فتاوایش اختیار كرده. بشر بن ولید گوید كه از ابو یوسف شنیدم كه می گوید : كه ابو حنیفه گفته : «برای احدی جایز نیست خواستن خدا مگر به خودش و مكروه است اگر بگوید : بمقاعد العزّ من عرشك یا به حق خلقت كه قولی است از ابو یوسف كه بمقاعد العزّ من عرشك، آن خدای تعالی است، پس این كراهتی ندارد و كراهت دارد (بگوید) به حق فلانی یا به حق انبیائت و فرستاده هایت و به حق كعبه و به حق مشعر الحرام. قدوری گوید : خواستن (از خدا) به حق مخلوق جایز نمی باشد. پس نگویی (خدایا) می خـواهم به حق فلانی و مـلائكه ات و پیامبرانت و مانند آن، زیرا برای مخلوق بر خالق حقی نیست.
جواب از استدلال :
و امّا در جواب از استدلال مذكور عرض می شود، قسمتی از آیات نقل شده در استدلال[8] مربوط به بحث شفاعت است و انشاء الله به تفصیل بحث خواهد شد و آنچه مربوط به بحث «حقّ» است، تقسیم معنای «حق» است كه در استدلال مذكور آمده است. بنابراین جواب استدلال مذكور چنین است :
الف) دلیل عقلی :
مقصود از حق اولیاء« اَللّهمَّ إِنّی أَسئَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ (ص) »حق اُلُوهیت نیست، تا گفته شود، جنس حق خداوند غیر از جنس حق اولیاء است، بلكه مقصود مقاماتی است كه خداوند در اثر عبودیت آنها، به ایشان عطا فرموده است و خداوند را به مقام آنها، نزد پروردگار خواندن امری معقول است و از ناحیه خداوند هم نهی نرسیده و آیات مذكور﴿ اَفَحَسِبَ الّذینَ کَفَروا اَن یَتَّخِـذوُا عِبـادی مِن دوُنی أَولِیـاءَ﴾[9] و﴿ مَن ذَااللَّـذی یَشفَعُ عِندَهُ إَلاّ بِإِذنِهِ﴾[10] ارتباطی به این بحث ندارد. و جای بسی تعجّب و تأسّف است كه خواندن خداوند را به عمل صالح، چنانكه در كُتُب وهّابیت بدان تصریح شده است (و حدیث صحیح غار را مثال می آورند)، صحیح باشد ولی خواندن خدا را به حقّ كسانی كه بهترین اعمال صالح (شایسته) از آنها سرزده است و آموزنده همه اعمال صالحه بودند، غیر جائز و شرك باشد.
[سمهودی شافعی در «وَفاءُ الوَفاءِ بِأَخبارِ دارِ المُصطَفی»از سبكی نقل می كند كه به او گفته : بعد از آنكه جایز است بوسیله اعمال صالح به خدا توسّل پیدا كرد، چنانكه در حدیث صحیح غار[11] آمده است، پس توسّل به پیامبر صلی الله علیه و آله بهتر و شایسته تر است … ]
نتیجه :
از مطالب گذشته روشن شد كه گفتن«اللهمَّ إنّیِ أسئَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ صلی لله علیه و آله»و أمثال آن، به طور عقلی جایز و از شرع مقدس اسلام نهی نرسیده است و توسّل به این معنیشرك نیست، بلكه امری جایز و راجح است، و نیز جواب آنچه از«كتاب الهدیه السنیه ص 18»نقل شد، روشن گردید كه مقصود از حق طلب نبوده و نیست تا گفته شود«لا حقَّ لِلمَخلُوقِ عَلَی الخالِقِ» بلكه مراد آن است كه خداوند تعالی در اولیاء و بندگان پرهیزگارش شرافت و كرامتی قرار داده و خواندن خدا را به آن شرافت، امری معقول است.
ب) دلیل نقلی:
اضافه بر آنچه گفتیم، توسّل به معنائی كه مورد بحث است به نقل اهل سنّت در ادعیه رسیده است و در همان كتاب[12] بمناسبت بحث توسل این دعا را از ترمذی و حاكم و ابنماجه[13] نقل كرده :«اللهم إنِّی أسئَلُكَ وَ اَتَوَجَّهَ (اَتوَسَّلُ) إلَیكَ بِنَبِیكَ (مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله ) نَبِی الرَّحمَه یا مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله یا رَسُولَ الله أتوَجَّهُ (أتَوَسَّل) بِكَ إلی رَبِّی فِی حاجَتی لِیقضیها (لِتُقضی) لِی اللّهمَّ فَشَفَّعهُ فِی». [لازم به ذكر است، عثمان بن حنیف می گوید : مردی نابینا نزد پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و از نابینائی خود شكوه نمود، حضرت این دعا را به او تعلیم دادند.]
و در توضیح آن می گوید : این دعا می رساند كه از خداوند درخواست می شود كه پیامبر را شفیع من قرار بده و از رسول اكرم صلی الله علیه و آله سؤال نشده است.
كلام استاد : ولی آنچه مربوط به بحث ما است، به خوبی از این دعا ثابت می شود، زیرا در این دعا كلمه «بِنبیك» مُشعِر است به همان مقام گرامی پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و حقّی كه برای ایشان مقرّر فرموده است.
پس به حق پیامبر صلی الله علیه و آله، خدای تعالی را خواندن و قسم دادن بلا مانع و بلا اشكال خواهد بود و امّا آنچه مربوط به بحث شفاعت است، در جای خودش از آن بحث خواهد شد (انشاء الله).
مطلب دیگری كه صحّت این چنین توسّلی را روشن می سازد، این است كه خواندن خداوند به نحو مذكور (قسم به حق اولیاء) دعا است و عمومات أدلّه دعاء مانند :﴿ادعونی اَستَجِب لَکُم﴾[14]شامل عبادات مذكور می باشد.
نتیجه :
توسّل به معنای اوّل و دوّم (خداوند را به حقّ أولیاء و أنبیاء قسم دادن در حال حیات و پس از فوت) بلا اشكال خواهد بود، بلكه به طور عقلی و نقلی پسندیده است و معلوم شد كه مقصود از حقّ « ما ثَبَتَ لَهُم مِنَ الكَرامَه عِندَ اللهِ كَما جَعَلَهُ اللهُ» (یعنی (حق) آن كرامتی است كه نزد خداوند برای ایشان وجود دارد، همانطور كه خداوند قرارش داده است) می باشد، همانطوری كه از قول خداوند تعالی﴿وَلَقَد اَرسَلنا مِن قَبلِکَ رُسُلاً اِلی قَومـِهِم فَجاءوُهُم بِالبَیِّناتِ فَانتَقَمنا مِنَ الَّذینَ اَجرَموا﴾[15]این معنی بدست می آید و چنین عباراتی در كتب معتبره عامّه و خاصه فراوان است و برای نمونه چند حدیث از كتب عامّه نقل می شود :
1ـ عَن عُمَر بنِ الخَطّاب، قالَ : قالَ رَسُولُ اللهِ صَلّی اللهُ عَلیهِ وَ سَلَّم لَمَّا اقتَرفَ آدمُ الخَطیئَه، قالَ : یا رَبِّ اَسأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ صَلّی اللهُ عَلَیهِ و سَلَّم لَمّا غَفَرتَ لی … فَقالَ اللهُ : صَدَقت یا آدَمُ اِنَّهُ لَأَحَبُّ الخَلقِ اِلَی، اُدعُنی حَقَّه فَقَد غَفَرتُ لَكَ و لَو لا مُحَمَّد ما خَلَقتُكَ»[16]
از عمر بن خطاب كه گوید : پیامبر خدا فرمود : چون حضرت آدم مرتكب خطا گردید، گفت : ای پروردگارم به حق محمد صلی الله علیه و سلم از تو می خواهم كه مرا بیامرزی … پس خداوند فرمود : راست گفتی ای آدم، زیرا كه او (محمد) محبوبترین مخلوقات نزد من است، مرا به حق او بخوان كه البته خواهم آمرزید و اگر او نبود، تو را خلق نمی كردم.
2ـ رَوَی الحاكِمُ فِی الكبیر وَ الأَوسَطِ مِن قَولِ رَسُولُ اللهِ صَلّی اللهُ عَلَیهِ وَ سَلَّم اِغفِرلی لِأُمّی فاطِمَه بِنتِ أَسَد و وسِّع عَلَیها مَدخَلَها بِحَقِّ نِبِیكَ وَ الاَنبِیاءِ الَّذینَ مِن قَبلی.[17]
حاكم در الكبیر و الاوسط از قول رسول خدا صلی الله علیه و آله گوید: كه (خدایا) مادرم فاطمه بنت اسد را بیامرز و به حق پیغمبرت و پیامبران قبل از من، ورود او را (به عالم دیگر) راحت و وسیع گردان.
3ـ ما رَواهُ ابنُ ماجَه بِاِسنادِه عَن أَبی سَعیدِ الخِدری (رض) قالَ : قالَ رَسُولُ اللهِ صَلّی اللهُ عَلَیهِ وَ سَلَّم مَن خَرَجَ مِن بَیتِهِ اِلَی الصَّلاه فَقالَ : « اَلّلهُمَّ اِنّی اَسئَلُكَ بِحَقِّّ السّائِلینَ عَلَیكَ وَ اَسأَلُكَ بِحَقِّ مَمشای هذا. فَإِنّی لَم اَخرُج اشراً و لا بَطَراً و لا رِیاءً و لا سُمعَه. و خَرجَت اتّقاءَ سَخَطِك وَابتِغاءَ مَرضاتِكَ فَأَسئَلُكَ أَن تُعیذَنی مِنَ النّارِ وَ اَن تَغفِرَلی ذُنُوبی. اِنَّهُ لا یغفِرُ الذُّنُوبَ اِلاّ اَنتَ. أَقبَل اللهُ عَلَیهِ بِوَجهِهِ، وَاستَغفَرَ بِهِ سَبعُونَ اَلف مَلَك.[18]
ابن ماجه به اسنادش از ابو سعید خدری روایت كرده كه پیامبر صلّی الله علیه و سلّم فرمود : كسی كه از خانه اش برای نماز خارج شد بگوید : « پروردگارا كه من تو را به حق گدایانت و به حق پیاده روی ام می خوانم كه من از روی پر نعمتی و سرمستی و ریا و سمعه خارج نمی شوم و برای پرهیز از خشمت و جلب رضایت تو، خارج شدم، پس از تو می خواهم كه مرا از آتش پناهم دهی و گناهانم را بیامرزی كه گناهان را نمی آمرزد مگر تو، خداوند به وجهش به او رو كرد و او را هفتاد هزار ملك آمرزش طلبیدند.»
4ـ عَن أَنس : أَنَّ عُمَر بنَ الخَطّاب رَضِی الله عَنه كانَ اِذا قَحَطُوا اِستَسقی بِالعَبّاسِ بنِ عَبدُ المُطَلب فَقالَ : اَللّهُمَّ إنّا كُنّا نَتَوَسَّلُ إِلَیكَ بِنَبِینا فَتَسقینا و اِنّا نَتَوَسَّلُ اِلَیكَ بِعَمِّ نَبِینا فَاسقِنا قال : فَیسقُونَ.[19]
از انس (بن مالك) اینكه عمر بن خطاب هنگامی كه قحطی باران شد به عباس بن عبد المطلب طلب باران كرد، پس گفت : پروردگارا ما به سبب پیغمبرمان به تو متوسل میشویم كه ما را باران عنایت كنی و به سبب عموی پیغمبرمان به تو متوسل می شویم، پس ما را باران عنایت فرما، گوید : پس باران آمد. (و بهره مند شدند)
ادامه دارد…
پی نوشت ها :
[1] ـ پروردگارا به حق پیغمبرت از تو من می خواهم …
[2] ـ الكهف 102.
[3] ـ البقره 255.
[4] ـ الكهف 102.
[5] ـ الانبیاء 28.
[6] ـ الهدیه السنیه، ص 5 .
[7] ـ الهدیه السنیه، ص 18.
[8] ـ الهدیه السنیه، ص 5 .
[9] ـ الکهف 102. آیا کافران گمان کردند می توانند بندگان مرا به جای من اولیای خود انتخاب کنند.»
[10] ـ البقره 255. «کیست که در نزد او، جز به فرمان او شفاعت کند؟!»
[11] ـ بخاری آن را نقل كرده. صحیح البخاری، كتاب الانبیاء، حدیث الغار، ح 1، 5/5، ناشر دار القلم.
[12] ـالهدیه السنیه، ص 19.
[13] ـ صحیح جامع ترمذی، كتاب جامع الدعوات ـ باب 7 عن عثمان بن حنیف، 3/182 و مستدرك علی الصحیحین ـ كتاب الدعاء و تكبیر و التهلیل، 1/519 و 1/527، ذیل كتاب صلوه التطوع، 1/313 و سنن ابن ماجه كتاب اقامه الصلاه و السنه فیها ـ باب ما جاء فی الصلاه الحاجه ح 1385، 1/441 و ایضاً مسند احمد بن حنبل ـ مسند الشامیین حدیث عثمان بن حنیف، 4/138 و ایضاً الترغیب و الترهیب من الحدیث الشریف ـ للمنذری كتاب النوافل ـ باب الترغیب فی صلاه الحاجه و دعائها، 1/473 در انتهاء روایت نقل می كند «فرجع و قد كشف الله عن بصره».
[14] ـ الغافر 60. «مرا بخوانید تا دعای شما اجابت كنم.» .
[15] ـ الروم 47. «قبل از تو پیامبرانی به سوی قومشان فرستادیم، … و همواره یاری مومنان حقی است بر ما»
[16] ـ المستدرك علی الصحیحین، كتاب تواریخ المتقدمین من النبیاء و المرسلین، ح 238، 2/615 .
[17] ـ العلل المتناهیه لابن جوزی و التوسّل للألبانی، 102 به نقل از موسوعه اطراف الحدیث النبوی.
[18] ـ سنن ابن ماجه، ابواب المساجد و الجماعات ـ باب المشی الی الصلوه، ح 778، 1/256.
[19] ـ صحیح البخاری، كتاب الاستسقاء، باب 640، سؤال الناس الامام الاستسقاء اذا قحطوا، ح 947، 2/453، طبع دار القلم
منبع : مکتب وحی
نویسنده آیت الله جعفر سیدان
انتهای پیام
www.afghanistan.shafaqna.com
