شفقنا افغانستان- جلد اول دانشنامه هزاره از سوی بنیاد دانشنامه هزاره، نخستین بار در اواخر سال 97 در کابل منتشر شد. با وجود اینکه انتشار این دانشنامه به عنوان مهم ترین رویداد فرهنگی در جامعه هزاره با استقبال گرم رو به رو شد، اعتراضات و انتقادات گسترده ی پژوهشگران و فرهنگیان جامعه را نیز به دنبال داشت. منتقدان بدین باور بودند که دانشنامه هزاره بازتاب دهنده واقعیت های عینی جامعه هزاره نیست و ازین روی، خواهان اصلاح وسیع و جدی در این دانشنامه شدند. آنها دیدگاه های انتقادی خود را در قالب مقالات و گفت و گوهای علمی، همگانی ساختند. حذف عناوین و مفاهیم ارزشی ای چون جهاد، مجاهد، شهادت، شهید، قیام، مقاومت، دفاع و مانند این ها در مدخل های دانشنامه از مهمترین موضوعات مورد انتقاد بود که از دید منتقدان دانشنامه را در تقابل و تعارض با باورهای دینی و فرهنگی جامعه قرار داده بود. موضوع دیگری که در دانشنامه مورد اعتراض و انتقاد شدیدی قرار گرفته بود، جهت گیری های سیاسی در تدوین دانشنامه هزاره بود که در آن نقش شهید مزاری و چهره های برجسته ی حزب وحدت در جهاد و مقاومت عدالتخواهی کمرنگ منعکس شده بود. بنیاد دانشنامه هزاره در دفاع از روش نگارش دانشنامه گفته بود که استفاده از عناوین و مفاهیم ارزشی، نوعی داوری و جهت گیری محسوب می شود که با شیوه بی طرفانه ی علمی مغایرت دارد. سرانجام، بنیاد دانشنامه مجاب شد که اصلاحات پیشنهادی را اعمال خواهد کرد.
پس از گذشت دو سال از این اعتراضات، چاپ دوم دانشنامه با «تجدید نظر و اضافات» در اوایل ماه جدی سال جاری از سوی بنیاد دانشنامه هزاره توسط نشر واژه با حجم 1224 صفحه منتشر شد. به رغم تغییرات کمّی فراوان در چاپ دوم، منتقدان اما همچنان می گویند که شیوه و روش دانشنامه در حذف عناوین و مفاهیم ارزشی هیچ تغییری نکرده و همچنین بسیاری از اصلاحات پیشنهادی مربوط به مدخل های جبهه ی عدالتخواهی غرب کابل به رهبری شهید مزاری ملاحظه و اعمال نشده است.
یوسف عارفی پژوهشگر و نویسنده در گفتگوی ویژه با خبرگزاری شفقنا افغانستان، چاپ دوم این دانشنامه را در دو بخش «محتوا» و «روش» مورد بررسی و نقد دقیق علمی قرار داده است که به دلیل حجم زیاد، در دو قسمت جداگانه خدمت خوانندگان ارجمند پیشکش می شود. قسمت اول این مصاحبه شامل «نقد محتوایی دانشنامه» است.
عارفی در این گفت و گو اظهار داشت: همه ی ما در پروژه ی عظیم فرهنگی دانشنامه هزاره، ذی نفع هستیم و باید در اصلاح و پرباری آن تلاش کنیم. مشکلات و نقایص عمده در دو بخش محتوا و روش دانشنامه هنوز برطرف نشده است. علاوه بر جهت گیری های ناموجه سیاسی و جناحی، مدخل ها از جامعیت لازم برخوردار نیست و ازین رو، دانشنامه هزاره یک تصویر وارونه از جامعه هزاره ارائه می دهد. روش پوزیتویستی ای که دانشنامه در پیش گرفته از نظر علمی قابل دفاع نیست. دانشنامه برای ارتقای کیفیت علمی خود باید از شتابزدگی پرهیز کند و به تقویت و افزایش متخصصین خود بکوشد.
دانشنامه هزاره؛ مهمترین اتفاق فرهنگی
این پژوهشگر بیان داشت که چاپ ویراست دوم جلد اول دانشنامه هزاره به عنوان مهمترین اتفاق فرهنگی جامعه ما، سزاوار قدردانی و شایسته ی بررسیهای تخصصی است. شکی نیست که دانشنامه نویسی از سوی بنیاد دانشنامه هزاره و فرهیختگان دستاندرکار، آن هم در فضای فرهنگی افغانستان، مبارکترین اقدام ممکن به حساب میآید.
چون همه ما در این پروژه عظیم فرهنگی ذی نفع به حساب میآییم، وظیفه داریم که این پروژه عظیم به بهترین نحو ممکن به سرانجام برسد، تا اگر کاستی، کجی یا کج فهمی وجود داشته باشد، رفع گردد. قصد منتقد نیز اصلاح گری و رفع عیوب است؛ نقد، ناشی از خوشبینی، محبت و اخلاص است، نه از منفینگری، خصومت و ضدیت. نقد را نباید تخریب تلقی کرد و انتقاد را ضدیت، خصومت و یا منفیگرایی فهمید. به کسانی که در این فرهنگ زیست میکنند، حق و فرصت داده شود تا دغدغهها و انتظاراتشان را بیان کنند.
هرچند در این ویراست تلاش شده که نقصهای قبلی برطرف شود، اما باز هم خالی از نقص و نقد نیست. نقص ها و سهل انگاری های بسیاری در محورهای گوناگون «محتوا»، «روش» و حتی «ساختار» مشهود است.
ظاهر دانشنامه، اعم از قالب، طرح، رنگ و صحافی آن تا حدودی قابل قبول است، هرچند حجم دانشنامه (1224صفحه) با توجه به کاغذ نامرغوبی که دارد، اندکی زیاد و سنگین است؛ چنانکه اندازه قلم آن نیز تا حدودی مناسب نیست. وقتی چنین حجمی برای یک جلد منظور میشود، سزاوار است، نسبت به انتخاب کاغذ و قلم مناسب نیز دغدغه وجود داشته باشد.
مدخل ها، زیرعنوان ندارند
به باور عارفی، بعضی از مدخلها به دلیل مطالب طولانی و محتوای زیاد، نیازمند «زیر عنوان» است که چنین عناوینی درج نشده است. قاعده در محتوا و متن طولانی این است که به بخشهای کوچکتری تقسیم شود و هر کدام، با یک «زیرعنوان» از بخشهای دیگر جدا شوند. زیرعنوانها، رسالت هدایت کنندگی خواننده به مطالب موجود در متن را به عهده دارد؛ ازین رو، درج زیرعنوان ها ضروری است. به عنوان نمونه، مدخلهای «آخوند خراسانی»، «ابوذر غزنوی»، «ابوالبرکات» و… از مدخلهایی است که حدود چهار صفحه را در بر گرفته است و مشتمل بر اطلاعات گوناگون و متفاوت است؛ با این حال، هیچ زیر عنوانی ندارد. البته، در عین حال باید گفت که در برخی از مدخلها درج زیرعنوان ها رعایت شده است.
ممکن است این نقص به روش دانشنامهها منتسب شود، اما تا آنجا که جستجو شد، چنین روشی در دانشنامههای موجود، دیده نشد؛ بلکه همه ی دانشنامهها در مطالب طولانی از زیرعنوانها به وفور استفاده کردهاند.
مدخل ها؛ فاقد معیار واحد و جامعیت لازم
وی همچنین تصریح کرد: دانشنامه هزاره در مدخل یابی، نه تنها جامعیت و معیار مشخصی ندارد، بلکه نقصهای فراوانی نیز دارد. از مقایسه مدخلهای موجود با موارد بسیاری که علی رغم قابلیت، مدخل نشده است، به دست میآید که دانشنامه در انتخاب مدخل، اساسا بیمعیار است، یا معیار درستی ندارد. در دانشنامه، تحقیق و جستجوی کافی در یافتن مدخلها و شناسایی مواردی که میتوانست مدخل باشد، انجام نشده است.
احتمالا مدیران و سیاستگذاران دانشنامه به هر دلیلی، گرفتار نوعی شتابزدگی هستند؛ واقعیتی که آنان را از توجه عمیق و مدخلیابیهای سامانمند باز داشته است. البته باید یادآور شد که در زمینه ی مدخلیابی، ممکن است بسیاری از دانشنامهها و فرهنگها دارای نقص و کاستی باشند که به مرور تکمیل میگردد و جامعیت پیدا میکند. اما نقصها و کاستیهای موجود در این دانشنامه از مقدار «قابل قبول» و «پذیرفتنی» بیشتر است. به عنوان نمونه، در منطقه شهرستان ولایت دایکندی، مناطق کوچک و کم جمعیتی مانند «آذرکه» و «اروس» مدخل شده، در حالیکه مناطق نسبتا بزرگ و پرجمعیت مانند «اشو الودال» و « اشو غُلَکه» مدخل نشده است. در اعلام، آثار، آداب و رسوم نیز چنین است. در حالی که قبلا در ویراست اول، تذکر نیز داده شده بود. احتمالا این نقصها بیشتر معلول همان شتابزدگی است.
به هر حال، نباید نا گفته گذاشت که در کارهایی از این دست که در زمینه و موضوعات علوم انسانی انجام میشود، انتظار «جامعیت» و «مانعیت» منطقی وجود ندارد. اساسا، چنین جامعیت و مانعیتی ممکن نیست. اما نقصها و کاستیها، معمولا به نحوی است که «توجیه منطقی» دارد و میتوان عقول مخاطبان و فرهنگیان جامعه را با منطق و دلایل منطقی توجیه و مجاب کرد. اما نقصها و کاستیهای موجود در دانشنامه هزاره به حدی است که چنین توجیهاتی را بر نمیتابد.
مدخل های ضعیف، ناقص و سطحی
این نویسنده گفت: همه مدخلها یکسان نیست و نمیتوان همه را به صورت کلی داوری کرد. برخی از مدخلها اساسا مهم نیستند؛ مانند برخی از قریهها در گوشههایی از مناطق هزاره نشین. فلذا، محتوایی که با این مایه تولید شده، تا حدودی قابل قبول است. برخی دیگر از مدخلها از نظر محتوایی بسیار ضعیف، ناقص و سطحی شکل گرفته است، مانند برخی از مدخلهای مربوط به شخصیتهای بزرگ و چهرههای برجسته فکری و فرهنگی که در تاریخ و فرهنگ اسلامی و منطقه نقش برجسته داشتهاند و همچنان تأثیرگذار هستند. به عنوان مثال، مدخل «آخوند خراسانی» از نظر اهمیت با مدخل «ابوالبرکات» یا فلان ملای قریه قابل قیاس نیست. چنانکه مدخل «ابن سینا» با مدخل «سید انور» یا یک معلم عادی، یک اندازه نمیتواند باشد، تا با اطلاعات سطحی و شناسنامهای ساخته و پرداخته گردد. تأثیری که ابن سینا در فرهنگ و تاریخ بشر دارد، بینظیر یا کم نظیر است. همان گونه که تأثیرگذاری آخوند خراسانی صاحب کفایه الاصول در حوزههای علمیه و به تبع آن در فکر و فرهنگ منطقه با أعلام دیگر قابل مقایسه نیست. با این وجود، مدخلهای مربوط به این شخصیتها، نه تنها در خور شأن و جایگاهشان نیست، که بسیار ضعیف، ناقص و سطحی است.
مدخل ها و نویسندگان غیرمتخصص
این پژوهشگر منتقد تأکید کرد: شایسته است مدخل شخصیت های مانند ابن سینا و آخوند خراسانی به وسیله افراد متخصص نوشته شوند. به عنوان مثال، مدخل مربوط به آخوند به افراد متخصص در علم فقه و اصول و آشنا به نوآوریهای آخوند در این علوم سپرده میشد، تا شمهای از آن نوآوریها به صورت خلاصه و متناسب با دانشنامه در حد سه یا چهار صفحه میآمد؛ چنانکه شایسته بود، مدخل ابن سینا را فردی متخصص در فلسفه اسلامی و آگاه به نظریات منطقی، فلسفی، عرفانی و طبی ابن سینا مینوشت تا میتوانست جایگاه و نوآوری های او را در این علوم، به صورت متناسب و موجز در حدود چند صفحه در دانشنامه بازتاب دهد. در جلسه نقدی که با حضور فرهیختهی ارجمند جناب سید ابوطالب مظفری در سال گذشته برگزار شد، به این مسایل نیز توجه داده شد؛ با این وصف، نمیدانم چرا منظور نشده است.
دانشنامه و ارائه تصویر وارونه از جامعه هزاره
به باور عارفی، اگر بنیاد دانشنامه به سیاست فعلی خود و روشی که روی دست دارد ادامه دهد، تصویری که از جامعه هزاره ارائه میدهد، قطعا مخدوش و مقلوب است. بنیاد دانشنامه، مانند پوزیتیویستها مدعی دوری از ارزشداوری است. این ادعا، موجب مواضعی شده است که اگر ادامه یابد، منتهی به روایت مخدوش و موهوم از فرهنگ هزاره خواهد شد. بر اساس این رویکرد، حذف «نشانههای ارزشبار» مانند شهید، شهادت، جهاد، امام و…، مستند به دوری از ارزش داوری میشود؛ واقعیتی که سر انجامش چیزی، جز تصویر سکولار از فرهنگ و جامعه ی مذهبی نیست.
اساسا بحث جدایی «علم» از «ارزش» در پاسخ به دغدغه ی«عینیت» علم پدید آمده است و تقریباً مورد توافق است که در علم، ارزشهای «معرفتی» نقش دارند. اما ارزشهای «غیرمعرفتی» چطور؟ طرفداران آرمان «علم رها از ارزش» بر این باورند که ورود ارزشهای غیرمعرفتی به علم، عینیت علم را خدشهدار میکند. در مقابل، بسیاری از مخالفان آرمان فوق، بر این باورند که نه تنها این آرمان دستنیافتنی است، حتی مطلوب هم نیست.(محمد امینی ۱۳۹۶) بدینترتیب، مطلوب یا نامطلوب دانستن نقش ارزشها در علم، یک بحث دامنهدار فلسفی و اثبات ناشده است، نه یک اصل قطعی و قابل پیروی و استناد؛ تا بتوان از روایت ارزشهای دینی- فرهنگی به وساطت نشانههای ارزشبار امتناع کرد و استدلال نمود که واژه «شهید»، «جهاد» و… مفاهیم ارزشبار هستند و با «شیوه علمی» منافات دارند.
روش پوزیتیویستی، دلیلی بر ارزش زدایی نیست
وی در نقد روش نگارشی که دانشنامه در پیش گرفته گفت: پوزیتیویستهای اولیه، معیار و ملاک علمیت گزارهها و قضایای علمی را در مقام «گردآوری» و «داوری» محصور و منحصر در روش تجربی میدانستند. علم در تعريف پوزیتیویستی، نظام معرفتى روشمندى است كه مشتمل بر گزارههاىآزمونپذیراست. اگر علم چنین چیزی باشد، قطعا نمیتواند درباره گزارههای هنجاری و ارزشی داوری کند و یا از سنخ گزارههای اخلاقی و ارزشی تولید نماید.(پارسانیا ۱۳۸۷) اما به تدریج سخن از تفکیک میان مقام «گردآوری» و «داوری»،به میان آمد و مقبولیت عمومی یافت. لُبّ سخن تفکیکیها این است که در مقام گردآوری، میتوان از ارزشها بهره گرفت. عرصه گردآوری و کشف، میدانی است که دانشمند میتواند با بهرهگیری از باورهای اسطورهای و فرهنگی گرفته تا باورهای حسی و علمی به نوآوری در تبیین پدیده ها بپردازد. اما در مرحله ارزیابی و داوری، جایی برای ارزشها نیست و داوری باید عاری از ارزشها و فقط بر مدار «آزمونپذیری تجربی»باشد. بنابراین، بر فرض که نقش نامطلوب ارزش در علم پذیرفته شود، فقط در مقام داوری است، آن هم داوری در قضایای تجربی، برای رد یا اثبات یک «فرضیه علمی»، نه قضایای فرهنگی و اجتماعی. اساسا بازنمایی یک ارزش دینی- فرهنگی با نشانههای ارزشباری مانند شهید، مجاهد و یا شهادت و جهاد، ارتباطی به داوری ارزشی ندارد، تا امتناع از به کارگیری آن، موجه باشد.
پوزیتویستها به حکم اینکه به دنبال «قطعیت»و «عینیت» در علم بودند، عینیت را به معنای «فراغ از ارزش» و «ایدئولوژی» میدانستند. (فیضی و سر کیسیان ۱۳۸۷) اما به تدریج روشن شد که رسیدن به «قطعیت» و «عینیت» به معنای مذکور، در علوم انسانی وعده موهومی بیش نیست. اگر دانشنامههای قومی و فرهنگی عهدهدار روایت از فرهنگ قومی باشد، که چنین است؛ در این صورت، نمیتواند از بازنمایی ارزشها و ایدئولوژیها که بخشی از فرهنگ است، با تمسک به این ایده ی پوزیتویستی امتناع ورزد.
مدخل ها و جهت گیری های ناموجه سیاسی
این پژوهشگر همچنین اظهار داشت: گذشته از این، تحقیقات میدانی و مصاحبههایی که منبع تولید مدخلها است، بسیار ضعیف و احتمالا سوگیرانه است و نمیتواند واقع را آن گونه که هست، انعکاس دهد. چنانکه تحلیل و تفسیری که از دادههای گردآوری شده از طریق مصاحبه و مشاهده، صورت گرفته، معلوم نیست چقدر مطابق با موازین علمی است. جهت گیری سیاسی در تدوین و تحلیل مدخلهای مانند انوری، ابوذر، اکبری و افکاری بسیار روشن و غیر قابل انکار است. شهید ابوذر که سابقه عضویت در سازمان نصر منحله را دارد به عنوان چهره اصلی و محور درگیریهای داخلی در غزنی معرفی میشود و به تکرار از محور بودن او در این جنگها یاد میشود. در حالیکه از جنگهای داخلی سید انوری و نقش او در مناقشات داخلی، هیچ سخنی به میان نمیآید. در مدخل افکاری و اکبری، نقش آنان در ایجاد وحدت برجسته میشود و بر فعالیتهای فرهنگی و مذهبی آنان تمرکز و تأکید میشود. پردازش این دو مدخل به نحوی است که گویی آقایان، اساسا نقشی در جنگهای داخلی نداشتهاند، یا نقششان بسیار اندک بودهاست.
از سوی دیگر، مخالفت ابوذر با جریان چپ، هوشمندانه تکرار و برجستهسازی میشود و نویسنده بر آن تأکید و اصرار میورزد تا از این طریق به مخالفت شهید ابوذر با شهید مزاری برسد و این مخالفت را به آن مخالفت مستند سازد و سر انجام خواننده را به این نتیجه برساند که شهید مزاری در کابل با در آغوش گرفتن چپیها، جهادیها را رنجاند و از ارزشهای جهاد، فاصله گرفت. این دقیقا همان چیزی است که مخالفان شهید مزاری به آن تمسک میکنند. این در حالی است که در مدخل انوری، قرار گرفتن انوری در جبهه ضد هزارگی و نقش او در ترور شخصیتهای هزارگی با تعبیر «برخی منابع مدعیاند» با تردید مواجه میشود. چنانکه تلاش میشود، انوری از دخالت در جنایت افشار با تمسک به درخواست مناظره او از محقق و خلیلی، تبرئه شود.
این جهت گیریها در خوشبینانهترین حالت، از آشفتگی موجود در مدخلها حکایت دارد. اما آنچه که نگرانیها را تشدید میکند، این است که احتمالا در نظر سیاستگذاران و تصمیمگیران اصلی دانشنامه هزاره، جریان عدالتخواهی به رهبری شهید مزاری به عنوان «دیگر- آنها» تعریف و شناسایی شده است؛ فلذا، خواهی نخواهی این جریان و افراد وابسته به آن به صورت «منفی» بازنمایی میشوند. جبنههای مثبت چهره های شاخص این جریان به حاشیه رانده میشوند و جنبههای منفیشان برجستهسازی میگردد. در مقابل، جریان مخالف جبهه عدالتخواهی به عنوان «خودی» و «ما» شناخته شده و تلاش میشود، جبنههای مثبتشان برجستهسازی و صفات منفیشان به حاشیه رانده شود.
پس از چاپ ویراست اول جلد اول آنچیزی که نقدهای رادیکال را موجب شد همین موضع دانشنامه بود. انتظار این بود که این موضع ایدئولوژیک و غیر علمی اصلاح شود، اما متأسفانه تغییری نکرده که هیچ، بلکه تشدید نیز شده است به صورت مرموز مربع ایدئولوژیکی را شکل داده است که نتیجهاش، چیزی جز بازنمایی منفی از جریان عدالتخواهی و افراد شاخص این جریان نیست.
اضلاع این مربع عبارت است از:
۱. برجستهسازی و تأکید بر جنبههای مثبت افراد مخالف رهبر شهید؛
۲. برجستهسازی و تأکید بر نکات منفی افراد وفادار به جریان عدالتخواهی
۳. رفع تأکید از جنبههای منفی مخالفان جریان عدالتخواهی
۴. رفع تأکید از جنبههای مثبت بزرگان جریان عدالتخواهی
براساس این مربع، همواره بازنمودی مثبت از «ما» و بازنمودی منفیاز «دیگر- آنها» ارائه میشود. این مربع، شیوه ای برای ادراک و به تصویر کشیدنِ جهان و به ویژه اَعمالِ «ما» و «آنها» و جایگاه و نقشِ «ما» و «آنها»، در رویدادی خاص میباشد. مربع ایدئولوژیکی پیش بینی میکند که «آنها» همیشه بازنمودی منفی داشتهاند، و «ما» همیشه بازنمودی مثبت. این کار توسط تأکید و برجستهسازی خصوصیات و فعالیتهای اجتماعی منفی «آنها» و ناچیز انگاشتن خصوصیات و فعالیتهای مثبت «آنها» انجام میشود. برعکس فعالیتها و خصوصیات مثبت «ما»، برجسته شده و خصوصیات و فعالیتهای اجتماعیمنفی «ما» کمرنگ میشود. این مربع در تمام ابعاد زبانی یک متن قابل مشاهده است. برای مثال، اصطلاحات و تعبیرات مثبت برای ارجاع به «ما» به کار رفته و تعبیرات و اصطلاحات منفی برای ارجاع به «آنها».
آشفتگی موجود در مدخلها،گواه این است که تحلیلها و تفسیرها مطابق موازین علمی نیست و نمیتواند انعکاس درستی از واقعیت باشد. هرچند در مقدمه ی دانشنامه از روشمندی و انضباط سخن رفته است، اما در رفتار پژوهشی، تفسیرها و تحلیلها، نه از مراقبتهای روشمندانه خبری است و نه از عمل پژوهشمدار. اگر چنین مراقبتی میبود، قطعا «وحدت رویه» در تدوین مدخلها، آن هم پس از نقدها و تذکرهای مکرر، به وجود میآمد.
متأسفانه، یکی از ضعفهای دانشنامه، عدم وحدت رویه در تدوین مدخلهاست. مدخلها بر اساس معیار و میزان واحد نوشته نشده است. به عنوان نمونه دو مدخل «آذرکه» و «آستانه کلان» را با هم مقایسه کنید.

نشانه های ارزش بار؛ محصول فرهنگ است، نه اذهان ایدئولوژیک
این نویسنده در ادامه تأکید کرد: نشانههای ارزشبار، محصول «ذهنهای ارزشی و ایدئولوژیک»نیست؛ چنانکه «سرد مزاج»ی ساختار دانشنامه نمیتواند، دلیل حذف «نشانههای ارزشبار»باشد. گذشته از این، حذف «نشانههای ارزشبار» را نمیشود به «روشهای علمی قوم شناسانه» یا «عرف پذیرفته علمی» و یا به بهانه ی «ایجاد دیالوگ واقعی میان مردم افغانستان» مستند کرد.
قابل انکار نیست که مفاهیمی مانند «جهاد»، «شهادت»، «مقاومت»، «دفاع» و… در فرهنگ ما، دنیایی از معنا را در خود نهفته دارد و در تفکیک «نوع جنگ» و «نوع قتل» و همینطور «مشروعیت جنگ» و «بلندای قتل» از مفاهیم محوری است. نمیتوان برای این اصطلاحات، معادلهایی یافت که بتواند تمام بار معناییشان را به طور دقیق بازتاب دهد. نشانه «قتل» نمیتواند معادل «شهادت» باشد. این نشانهها، محصول «ذهنهای ارزشی و ایدئولوژیک» نیستند، بلکه محصول فرهنگ است و از دل فرهنگ بر آمده است. این فرهنگ و معیارهای فرهنگی است که میان انواع قتل و جنگ تفکیک میکند و با این نشانهها متمایز میشود.
اصلاح نسبی؛ پاسخ دانشنامه به منتقدین
عارفی اذعان داشت: گرچه اصلاحاتی در برخی از مدخلها که موجب منازعاتی شده بود، صورت گرفته است؛ اما نقدهای اساسی مانند ارزشزدایی از فرهنگ هزاره، عدم وحدت رویه در تدوین مدخلها، عدم دادههای کافی در تکوین مدخلها، کافی نبودن منابع در بسیاری از مدخلها و… همچنان باقی است.
احتمالا، شتابزدگی و دلبستگی شدید و غیر علمی سیاستگزاران دانشنامه، به پارادایم خاص(پوزیتیویسم) و نگاه قالبی و تحقیر آمیزشان نسبت به منتقدین، موجب شده است که بسیاری از نقدهای جدی را نادیده بگیرند و چون مبنای قضاوت شورای علمی دانشنامه در خوشبینانهترین حالت، تعصبات معرفت شناختی و روش شناختی بدون تصویر و تصور درستی از آن روش و پارادایم معرفتی بوده است. لذا، نقدهای جدی که قبلا، وارد شده بود، نادیده گرفته شده و در این ویراست، نیز متأسفانه اعمال نشده است. چنین چیزی جز خودمحوری و تحمیل اراده خویشتن بر واقعیت نیست.

ضرورت تخصص علمی و پرهیز از شتابزدگی جهت ارتقای کیفیت دانشنامه
وی در خصوص ارتقای کیفیت علمی دانشنامه گفت: به نظر میرسد که بنیاد دانشنامه هزاره، از کمبود همکاران علمی دارای تخصصهای لازم، رنج میبرد که خود منشأ مشکلات بسیاری از این دست شده است. پروژهای بودن مدخلها نیز عامل دیگری است که دقت علمی را فدای هزینهها میسازد. در کارهای پروژهای، معمولا تاکیدها بر تسریع تحویل کار با توجه به محدودیتهای زمانی و هزینهای است و دستاوردها با هزینهها سنجیده میشود و توجه چندانی به تخصصها و دقت و عمق علمی کار نمی شود. تمامی فعالیتها از هزینهها تأثیرمیپذیرد. اگر دانشنامه بتواند تخصصهای لازم را به کار گیرد و از شتابزدگی پرهیز نماید، مسلما کیفیت علمی و محتوایی دانشنامه ارتقا مییابد.
دانشنامه و نقاط ضعف و قوت
این پژوهشگر در ادامه خاطر نشان ساخت: دانشنامه نقات قوت بسیاری دارد که فرصت و ظرفیت بیان آن در اینجا نیست. در عین حال، نقاط ضعف جدی نیز دارد. مهمترین نقطه ضعف آن، عدم به کارگیری تخصصهای لازم است. برداشت نادرست از روش، عدم به کارگیری روش مناسب و متناسب، نبود وحدت رویه، تولید مدخل بدون منابع کافی، ضعف علمی و محتوایی مدخلها از دیگر نقاط ضعف جدی در دانشنامه هزاره است.
