به گزارش خبرگزاری شیعیان افغانستان، در سال ۲۰۱۴ قرار است انتخابات ریاست جمهوری و شواراهای ولایتی افغانستان برگزار شود، نیروهای خارجی پس از یک دهه این کشور را ترک کنند. از این سبب عده ای نگرانند و عده ای امیدوار، شماری برای سال آینده برنامهدارند و عده ای هم از حوادث احتمالی پس از ۲۰۱۴می ترسند. “سال انتظار” مجموعه مطالبی است که در آن شماری از افغانها از بیمها و امیدهای خود در سال آینده می نویسند.
در زیر یادداشتی از زهرا موسوی ، فعال مدنی افغانستان را از نظر می گذرانید:
تلویزیون روشن است و در فضای وهم آور تاریک روشن اتاق، چهره برافروخته و هیجان زده یکی از رهبران سیاسی را در بازپخش یکی از برنامه های سیاسی بیصدا میبینم.
گُر گرفته و دارد درباره انتخابات پیش رو خط و نشان میکشد. شبکه را تغییر میدهم، باز بحث سیاسی است دو “کارشناس” نشستهاند و درباره پیش بینیهای بعد از ۲۰۱۴ با حرارت حرف میزنند.
یکی چهره نسبتا آرام و متینتری دارد اما دیگری مثل طلبکار هاست و هر چند لحظه یک بار در جایش جا به جا میشود و از شدت غیض به خود میپیچد.
ماههاست که در رسانههای دیداری و شنیداری هیاهویی برپاست با محوریت ۲۰۱۴. مدتهاست تصاویری از این دست، در قالب جدلهای لفظی و کتبی، شده اند درونمایه اصلی برنامه های رسانه های داخلی و خارجی درباره افغانستان.
سال خروج مهمانان ناخوانده رنگین چشمِ متبسم. مدعیان پیشتاز در سیاست، اقتصاد، صنعت، هنر، فرهنگ و ارزش های دهان پر کنی چون حقوق زن و حقوق بشر و حقوق کودک… ناجیان آخرالزمان غربی، شرقی، جنوبی، شمالی.
جهان اولیها بناست درهمین سال و پس از ۱۱ سال، عصا را از دست ما جهان چندمی ها بگیرند و برگردند به شهرهای آرام و ساحلهای دل انگیزشان. آنجا که لبخند رایگان است.
برگردند تا بنشیندند و دوباره برای ما جهان چندمیها مانیفیست بسازند. برنامه بتراشند و در صورت بروز هر مشکلی، دوباره مثل پرسوناژهای فیلمهای سینمای هالیوود چون سوپرمن ها و ابر انسان ها، ناجیان زمین و زمان شوند و به یاری مان بشتابند.
ابتدایی ترین حقوق حقه و انسانی را در زرورق مشاورت ها و پروژه ها و طرحهای کلان بپیچند و در قالب امتیاز ویژه به خوردمان بدهند. تعیین وضعیت کنند، مدیریت بحران کنند. دوست و دشمن بتراشند. برایش استراتژی بسازند و…
ماه هاست در گوش و چشم و دهان همه، تصویر اعداد ۲۰۱۴ نقش بسته. این روزها سر نخ همه چیز میرسد به ۲۰۱۴. راننده تاکسی، تاجر، دانشجو، کارگر، فعال سیاسی، استاد دانشگاه، هنرمند، شاعر، نویسنده و پیر و جوان.
همه چیز در همه جا راکد و معلق مانده. همه طبقات و طیفهای جامعه از ۲۰۱۴ حرف میزنند، انگار ۲۰۱۴ شده اپیدمی. یک بیماری واگیر دار.
عدهی میپرسند، عدهای پاسخ میدهند، عدهای نگران و عدهای هم در سکوت ناظرند. ۲۰۱۴ یعنی نقطه عطف روانی و سیاسی مردمی که تاریخ معاصرش شاهد شکنندهترین ثبات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بوده است.
جغرافیایی که روان آسیب دیده اجتماعش در سایه ثبات نیم بند نظام سیاسی اخیر و در زیر دستان به ظاهر نوازشگر بیش از ۵۰ کشور جهان وابسته این حضور شده است. دراین میان رسانه ها اما کاسه های داغتر از آشند و سوخت به این تنور داغ میریزند.
در سرزمینی که برای اکثریت جمعیتیش این جعبه کوچک سخنگو، یعنی یگانه سرچشمه آگاهی، برای مردمی که به جای تفکر وکنش و مشارکت و… تلویزیون میبینند و به جای تفریح و سفر و تجریه رادیو میشنوند آنچه مجریان جوان و جویای نام (معلمان اخلاق) میگویند و مطرح میکنند یعنی وحی منزل. یعنی حقیقت محض. یعنی نقطه ثقل همه جهان.
مدت هاست متخصصان نام آشنای سیاست، هنر، ادبیات، فرهنگ، اجتماع و همه فن حریفان رسانهای، برای عالم و آدم نسخه ۲۰۱۴ میپیچند.
برخی از خطر تجزیه مینالند و برخی تجدید بحران پیش بینی میکنند. شماری هم نان به نرخ روز میخورند و همنوا با جریانهای مخالف و موافق موضع میگیرند.
برای من اما با همه نگرانیهای رسانهای و چالشهای عینی و احتمال انزوای جهانی و اقتصادی، این سال، سال ترس نخواهد بود.۲۰۱۴ برای من سال تصمیم است، مصمم برای کار و آماده برای عمل، سال کنش است، سال مبارزه است برای دل کندن از کار برای دیگران.
سال آغاز فعالیت برای خودم و صدها زن و مرد دیگر که چون من میاندیشند و زندگی میکنند. ناخود آگاه دکمه خاموش را فشار میدهم و چهره آقای کارشناس یکباره در سیاهی صفحه تلویزیون فرو میرود.
در نور کمی که موذیانه از پنجره به درون اتاقم تابیده، نگاهی به همه اتاقم میاندازم. آرام و راحت و دلنشین است. قفسه و ستون کتابهایم تقریبا تا سقف بالا رفته.
چیدمان طوری است که هرگز یادت نمیآید در کابل و افغانستان ملتهب پیش از ۲۰۱۴ باشی. اینجا عقربه های زمان پیش نرفته انگار، اتاقم بوی کاغذ تازه چاپ شده و کافه تلخ میدهد.
بویی که به یادم میآورد کلی کتاب تازه خریدم که هنوز فرصت نکردم بخوانمشان. بویی که اجازه نمیدهد بادهای رعشه آور ۲۰۱۴ زیاد به درون این الاچیق رسوخ کند.
کلبهام پناه گاه امنی است درهجوم روزمرهگی های تبلیغاتی رسانهای، مجالی است برای زندگی فارع از دغدغه زنده ماندن.
گوش در و دیوار کلبهام، به موسیقی اعتراضی دهه شصت خو گرفته و نوستالژی مبارزه!
حالا گیجم. خواب پلکهایم را سربی کرده و کسی چه میداند شاید من هم مثل همه، مضطرب آمدن سال ۲۰۱۴ هستم اما خودم نمیدانم.
انتهای پیام
www.afghanistan.shafaqna.com
