شفقنا افغانستان – روزنامه انگلیسی گاردین در یادداشت- گزارشی، مداخلات نظامی کشورهای غربی در مناطق گوناگون جهان از جمله افغانستان، عراق، لیبی و البته در مواجهه با داعش را یک مجموعه بزرگ از ناکامی و شکستهای مختلف نامیده؛ و با اشاره به جدیدترین نمونه این قبیل مداخلات که به شکست آمریکا و پیروزی طالبان در افغانستان انجامید، این نوع اتفاقات را برای تمام شبهنظامیان ضد آمریکایی دنیا الهامبخش نامیده است.
این یادداشت- گزارش که به قلم پل راجرز، استاد دانشگاه بردفورد در زمینه مطالعات صلح در گاردین منتشر شده؛ با اشاره به روحیه ضدجنگ مردم و مخالفتهای طیف وسیعی از کارشناسان سیاسی که در آمریکا و انگلیس در سالهای ۲۰۰۱ و ۲۰۰۲، یعنی زمان تصمیم جورج دبلیو بوش برای حمله به افغانستان و بعد هم عراق وجود داشت، آغاز میشود. مخالفتهایی که بیشتر ناظر به این هراس عمومی بودند که حمله آمریکا و در کل غرب به افغانستان و عراق دستآوردی جز تشدید اجتنابناپذیر تنشها و خطر یک جنگ بیپایان به دنبال نخواهد داشت.
اما تشکیلات دفاعی و نظامی از این حملات که به بهانه مقابله با «محور شرارت» انجام میشد حمایت کردند و باعث آغاز این جنگ شدند- که گرچه در آن زمان تنها ظرف چند هفته به شکست و سقوط طالبان منجر شد، اما عملا چیزی بیش از یک خلأ بزرگ امنیتی در افغانستان به جا نگذاشت- که خود این نیز سرانجام به رویدادهای هفتهها و روزهای اخیر و تسلط طالبان بر افغانستان انجامید.
گاردین در ادامه با تاکید بر این که جنگ افغانستان و عراق را یک شکست وحشتناک میتوان عنوان کرد، به دلیل یا دلایل اهمیت این جنگها و به خصوص جنگ افغانستان اشاره میکند:
این جنگ از این رو اهمیت دارد که تنها شکست این نوع تفکر منجر به جنگ نیست و در واقع یکی از چهار جنگی است که در نهایت غرب در آنها شکست خورده است. در حقیقت اگر جنگ هشتساله آمریکا در عراق را- که از سال ۲۰۰۳ تا ۲۰۱۱ طول کشید و در نهایت با خروج نیروهای آمریکایی در زمان باراک اوباما به پایان رسید- از درگیری آمریکا در افغانستان جدا در نظر بگیریم، میتوان گفت که دو جنگ از این چهار جنگ منجر به شکست در سالهای آغازین سده جاری در حوالی خلیج فارس رخ داده است. جنگهایی با تبعات و عواقبی بسیار وخیم؛ که تنها در افغانستان به کشته شدن ۲۸۸ هزار نفر عمدتا غیرنظامی و زخمی شدن صدها هزار نفر و آوارگی میلیونها نفر انجامید.
نویسنده گاردین در ادامه با نام بردن از عملیات مشترک فرانسه و انگلیس با حمایت آمریکا و ایتالیا در سال ۲۰۱۱ در لیبی با هدف سرنگونی معمر قذافی به عنوان سومین جنگ ناموفق غرب، این را نیز شکستی آشکار در کارنامه مداخلات آمریکا و دیگر کشورهای غربی در مناطق دیگر جهان نامید. جنگی که اگر چه به کشته شدن معمر قذافی انجامید، اما نه تنها باعث تبدیل لیبی نفتخیز به یک کشور طرفدار غرب نشد، بلکه ده سال بیثباتی و ناامنی عمیق به ارمغان آورد و لیبی را هم تبدیل کرد به یکی از مهمترین مجاری تامین تسلیحات نظامی برای بیشتر شبهنظامیان رادیکال و بنیادگرا در تمامی منطقه.
از نظر گاردین حملات هوایی آمریکا، انگلیس، فرانسه و دیگر کشورهای ناتو به داعش که در سالهای ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۸ به انجام رسید، چهارمین جنگ ناموفق غرب در سده جاری بوده است. اتفاقی که پس از گسترش داعش و تشکیل یک خلافت شش میلیون نفری در سوریه و عراق و حتی تهدید بغداد رخ داد و شاهد نوع جدیدی از واکنش غرب در آن بودیم. در واقع غرب بعد از مشاهده شکست سیاست «چکمهها در میدان» یا همان استقرار نیروهای نظامی در افغانستان و عراق، این بار در مواجهه با داعش به واکنش و جنگ از راه دور با کمک موشک و بمب و دیگر تسلیحات مرگبار، هواپیماهای بدون سرنشین، نیروهای نیابتی (مثلا کردها و شبهنظامیان حشدالشعبی) و البته حضور گاهگاهی نیروهای ویژه پرداخت.
نبردی که حالا که چند سال از پایانش میگذرد، معلوم شده که فرجام این نیز متفاوت از دیگر جنگهای کشورهای غربی در سده جاری نبوده است. در واقع با این که بعد از پاکسازی عراق و سوریه از وجود داعش، چنین به نظر میرسید که این بار فرجام جنگ موفقیت بوده؛ اما حالا بعد از گذشت سه سال از پایان حملات آمریکا آشکار است که آن موفقیت ظاهری بوده و در اصل همه چیز به نفع داعش (و البته القاعده) تمام شده است. چنان که میبینیم در این سالها داعش توانسته شاخههایش را در لیبی، مصر، اندونزی، تایلند و فیلیپین گسترش دهد و البته بیش از ۱۰ هزار نفر از شبهنظامیانش را نیز در عراق و سوریه باقی گذارد. دستآورد دیگر داعش (در پیوند با القاعده) هم ناامنی و بیثباتی حاکم بر گستره وسیعی است که از موریتانی تا بورکینافاسو، مالی، نیجر، نیجریه، چاد، سومالی، موزامبیک و جمهوری دموکراتیک کنگو را شامل است.
درباره شکست سیاست تهاجم نظامی آمریکا و البته تبعات این شکست باید به برآورد هولناک مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی نیز اشاره کرد- که این مرکز سال گذشته ادعا کرد بیش از ۲۳۰ هزار شبهنظامی افراطگرا در حدود ۷۰ کشور جهان وجود دارد که به این معناست که شمار شبهنظامیان رادیکال در قیاس با سال ۲۰۰۱ بیش از چهار برابر شده است. شکست آمریکا و پیروزی طالبان و به عبارت بهتر تشکیل امارت اسلامی در افغانستان را بیش از هر چیز میتوان باعث تقویت روحیه این جنبش جهانی عنوان کرد.
البته پیروزی طالبان و تشکیل امارت اسلامی به این معنی نیست که رژیم طالبان به جنبشهای رادیکال فراملی و تروریستهای بنیادگرا اجازه فعالیت و رشد و عملیات را خواهد داد. اگر چه این اتفاق در موفقیت قبلی طالبان در سالهای ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۱ رخ داده بود، اما به این نکته توجه باید کرد که آن زمان طالبان برای ادامه جنگ داخلی با جنگسالاران اتحاد شمال به کمک اسامه بنلادن و القاعده نیاز داشت. اما وضعیت امروز تغییر کرده و طالبان تا حد زیادی به دنبال نوعی مشروعیت بینالمللی است. دیدارها و ملاقاتهای بینالمللی طالبان از جمله دیدارهای سه هفته اخیر هیئتهای بلندپایه این گروه با چین، روسیه و دیگر کشورهای دنیا را در راستای همین سیاست میتوان ارزیابی کرد- که میتواند باعث تثبیت جایگاه این گروه در دنیا شود.
اما این که پیروزی طالبان چه پیامدهایی به دنبال خواهد داشت؛ بحثها و صحبتهای زیادی در این مورد به انجام رسیده است. در حقیقت بقا و رشد و توسعه احتمالی این گروه- که غرب آن را به عنوان یک تهدید عمده میبیند- تاثیرات طولانیمدتی به همراه خواهد داشت- که اولی پس زده شدن شدید و قطعی حقوق بشر در افغانستان است و مورد قطعی دیگر تأثیرات مثبتی که این پیروزی بر شبهنظامیان سراسر دنیا خواهد داشت. در واقع پیروزی طالبان برای هر کسی یا گروهی که از آمریکا، انگلیس و دیگر کشورهای غربی خشم و کینه دارد، یک نشانه الهامبخش خواهد بود که نوید آیندهای متفاوت و امیدوارکننده را میدهد.
ترجمه شفقنا از گاردین
