شفقنا افغانستان-ارسال چادر به حیث هدیه از سوی زنان جاغوری یک کنش نمادین است که از نظر عموم مردم افغانستان معنای روشن و مشخصی دارد و خیلی نیار به شرح و تفسیر در باره آن نیست. اما برخی از جوان تر ها به دلیل علاقه به عقل و شیفتگی به تحلیل های عقلانی این کنش نمادین را خوب نفهیده اند و آن را اهانت به زنان تفسیر نموده اند.

هر کنشی باید در متن خاص مورد تفسیر قرار گیرد. یک واژه در متن یک اثر هنری و شعری معنایی دارد که در یک متن علمی هر گز آن معنا را نخواهد داشت. در مورد عمل اهداء چادری به سران حکومت کابل هم باید این نکته را مد نظر قرارداد که این عمل یک کنش نمادینی است که ریشه در سنت ها و فرهنگ مردم ما دارد و هر نوع تفسیر آن باید در همین متن و چارچوب ارائه شود. ماهیت این کنش یک کنش هنری و ذوقی است که فهم آن تنها با اشراف بر فرهنگ این سر زمین ممکن است.

در فرهنگ افغانستانی وقتی به یک مرد زن خطاب شود کنایه از این است که آن مرد نامرد, نا جوانمرد و ناکارآمد است. با یک جستجوی ساده در انترنت شما برای زن در مفهوم کنایی چنین تفسیرهایی را مشاهده خواهید نمود:
«زن عاری از مردانگی، ناجوانمرد، ترسو
زن آمدن دشنامی در مقام تحقیر و ریشخند (در پاسخ به کسی که ادعاهای بزرگ کند می گویند: زن آمدی
نامرد. جبون . ترسان . بیدل . کم جرأت .(ناظم الاطباء).
– زن بودن ؛ کنایه از حقیر و کم مایه و بی ارزش بودن :
آنکه نه گوید نه کند زن بود
نیم زن است آنکه بگفت و نکرد.»
طبق شعر اخیر به کسی زن گفته می شود که بگوید و عمل نتواند.
چادر به سر کردن و چادر بر سر انداختن هم باید در همین متن فرهنگی معنا و تفسیر شود. معنای روشن و صریح ارسال چادر به غنی و عبدالله هم همین است که شما دو مدعی مردانگی و حکومت داری با وضع وخیم امنیت راههای کشور که دیگر حتی ناموس ملت تان در امان نیست نباید ادعای مردی و مردانگی داشته باشید.
مردی و مردانگی در چنین متنی هم معنای جنستی ندارد. معنایش شخصیت سیاسی و کارآمد است که طبق ادعاز زنان جاغوری, غنی و عبدالله از آن دوره شده اند. تفسیر این کنش نمادین و ذوقی همین است و بس و هرگز نباید کسی آن را در دستگاه فلسفی انداخته و لوازم عقلی آن را مورد نقد قرار دهد. چنین نقدی مانند این است که در آن, کنش آویختن مدال به گردن خر از سوی مردم بامیان, یک نفر بیاید و از ذاویه دفاع از حقوق حیوانات بگوید این کار اهانت به مرکب است.
منطق کنش های ذوقی تقاضا می کند که در فهم و تفسیر آن تنها همان جهت هنری و ذقی را در نظر بگیریم نه لوازم عقلی آن را که اگر با لوازم عقلی و فلسفی به سراغ شرح و تفسیر کارهای هنری برویم بزرگ ترین شاهکارهای هنری تبدیل به چیزهای مضحکی خواهد شد.
مشهور است که به آدم دلیر و شجاع در ادبیات جهان,شیر می گویند در فهم این اتفاق هنری ما باید بفهمیم که دلیل تشبیه و همانندی شخص دلیر و شیر شجاعت است و در فهم این تشبیه به فهم همین شباهت بسنده کنیم اما اگر برویم به سراغ دیگر ویژگی های شیر قطعا به بیراهه رفته ایم و در آن صورت لازمه این تشبیه اهانت به شخص مورد نظر خواهدشد. شیر یک حیوان است, یکی دیگر از ویژگی های برجسته آن بوی بد دهانش است در حالیکه ما در آن تشبیه به چنین ویژگی ها اصلن نظر نداریم.
چنین نقد و انتقاد های باعث انحراف از بحران و مصایبی است که ما در آن غرقیم. زن روشنفکری که در نقد اهداء چادر زنان جاغوری در صفحه فیسبوکش مطلب نوشته و از آن انقتاد کرده, در برابر اصل حادثه اسارت دو زن هموطنش مطلبی ندارد و سکوت پیشه نموده است.
در پایان باید بگویم که برداشت و تفسیر انحرافی از کنش زنانی جاغوری که در یک شرایط سخت بحرانی و دشوار دست به چنین ابتکاری زده اند؛ دهان کجی به این کنش و نشانگر ژرفای بحرانی است که در جامعه مدنی و جامعه فیسبوکی ما وجود دارد. جامعه ای که به جایی همدردی با شهروندان و مصیبت دیدگان, ادا و اطوار روشنفکری از خود به نمایش می گزارند. این برداشت و تفسیر کج ذوقانه حتی ارزش همین چند کلمه نوشتن را نداشت اما بنده به احترام کنش هنری و ذوقمندانه زنان و خواهران مصیبت دیده جاغوری که در یک ساختار سنتی و قبیله ای کشور ما دست به چنین ابتکاری زده اند, این چند سطر را نوشتم. در یاداشت قبلی یاد آوری کرده بودم که حادثه جاغوری نباید یک بحران صرفا جاغوری تلقی شود و اگر با این بحران در همین آغاز به صورت قاطع مبارزه نشود به زودی فراگیر خواهد شد. دو روز از آن نگذشته بود که شاهد فجایع کوچیان در بهسود و سوزاندن قریجات در این ولسوالی هستیم اگر بازهم دولت و ملت در برابر این قبیل حوادث از خود واکنش مناسب نشان ندهند, به زودی ما شاهد فجایع بسیار تلخ تر از این خواهیم بود.
قنبر علی تابش – جمهوری سکوت
