از اين سخن به خوبى استفاده مى شود كه امام(عليه السلام) سخت از اين انحراف فكرى كه حتى دامان گروهى از خاصّان او را گرفته بود، سخت برآشفته است، لذا سعى مى كند با بيانات قاطع و ذكر شواهد و نظاير، اين فرهنگ غلط جاهلى را كه امروز هم دستاويز سياستمداران حرفه اى است از افكار آنها بزدايد و فرهنگ قرآن و پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) را كه بسط عدل و داد نسبت به همه قشرهاست جايگزين آن بسازد. مى فرمايد: «به خدا سوگند اگر شب را بر روى خارهاى (جانگداز) سَعْدان بيدار به سر برم و يا در غل و زنجيرها دست و پا بسته كشيده شوم براى من محبوب تر از آن است كه خدا و رسولش را روز قيامت در حالى ملاقات كنم كه به بعضى از بندگان ستم كرده و چيزى از اموال دنيا را غصب نموده باشم»; (وَ اللّهِ لاََنْ أَبِيتَ عَلَى حَسَكِ(۲) السَّعْدَانِ(۳) مُسَهَّداً(۴)، أَوْ أُجَرَّ فِي الاَْغْلاَلِ مُصَفَّداً(۵)، أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَلْقَى اللّهَ وَ رَسُولَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ظَالِماً لِبَعْضِ الْعِبَادِ، وَ غَاصِباً لِشَىْء مِنَ الْحُطَامِ(۶)).
بدترين شكنجه براى يك انسان اين است كه روى خارهاى سعدان بخوابد (همان خارهاى سه پهلو كه هر طرف آن روى زمين قرار بگيرد يكطرف تيز آن به طرف بالاست) و هنگام روز دست و پاى او را در زنجير كنند و در كوچه و بازار بكشند.
امام(عليه السلام) با قاطعيّت و همراه به سوگند به ذات پاك خدا مى فرمايد: تحمّل اين شكنجه براى من آسان تر از اين است كه در دادگاه عدل الهى به علّت ظلم كوچك بر بنده اى از بندگان و غصب شىء ناچيزى از كسى حضور يابد، چنان كه مجازات آن جاويدان و درد و رنج شكنجه اين دنيا هر چه باشد گذراست. با اين حال چگونه از من انتظار داريد از راهى كه معاويه مى رود و حساب و كتاب روز قيامت در او منظور نيست بروم. آيين اسلام را رها كنم و به آيين شرك و جاهليّت رو آورم.
سپس مى افزايد: «چگونه بر كسى ستم روا دارم آن هم براى جسمى كه به سرعت به سوى كهنگى باز مى گردد. (و به زودى از هم مى پاشد) و توقفش در ميان خاك بسيار طولانى خواهد بود»; (وَ كَيْفَ أَظْلِمُ أَحَداً لِنَفْس يُسْرِعُ إِلَى الْبِلَى قُفُولُهَا(۷)، وَ يَطُولُ فِي الثَّرَى(۸) حُلُولُهَا؟!).
اشاره به اينكه هيچ عقلى اين كار را نمى پسندد كه انسان براى نفع عاجل، سعادت آجل و دائم را از دست بدهد و آنها كه همچون معاويه و اطرافيانش دست به چنين معامله اى زده اند سخت خطاكار و در اشتباهند.
به اين ترتيب امام(عليه السلام) آب پاكى بر دست همه كسانى مى ريزد كه پيشنهاد ظلم و تبعيض به آن حضرت كرده و عملا معتقد بودند هدف وسيله را توجيه مى كند.
و آنها را از اينكه بتوانند روش عادلانه; اما پر زحمت امام را تغيير دهند مأيوس مى سازد.
نبايد فراموش كرد كه با نهايت تأسف دوران خلافت ظاهرى امام(عليه السلام) زمانى آغاز شد كه بسيارى از مردم به حاتم بخشيهاى عثمان از بيت المال و تبعيضهاى ناروا كه سرانجام سبب شورش او مى شد عادت كرده بودند معاويه همان راه را ادامه مى داد; ولى امام(عليه السلام)سعى داشت مردم را به فرهنگ عصر پيامبر بازگرداند.
گرچه اين برنامه سرانجام به نتيجه كامل نرسيد; ولى اين فايده مهم را داشت كه مكتب اصيل اسلام را زنده نگهداشت و منحرفان را رسوا نمود.
پاورقي
۱. تمام نهج البلاغه، ص ۶۷۹، چاپ دوم.
۲. «حسك»; يعنى خار. اين واژه به خار بيابان و يا خار داخل بدن ماهى اطلاق مى شود.
۳. «سعدان» گياهى است خاردار كه خار آن مانند نوك پستان است و سه شاخه در سه طرف دارد كه به هر طورى كه زمين بيفتد دو شاخه آن رو به بالاست و به همين دليل خار مزاحم و خطرناكى است و عجيب اينكه همين خار از خوراكهاى خوب شتر است.
۴. «مسهّد» از ريشه «سهاد» بر وزن «قباد» به معناى بى خوابى شبانه است
و «مسهّد» كسى است كه شب بى خواب مى ماند.
۵. «مصفّد» از ريشه «صفد» بر وزن «رفت» به معناى بستن به زنجيره و مانند آن است و «صفاد» بر وزن «عناد» به طناب و زنجير گفته مى شود.
۶. «حطام» از ريشه «حطم» بر وزن «حتم» به معناى شكستن گرفته شده و به متاع دنيا «حطام» گفته مى شود، از اين رو شكننده و ناپايدار است.
۷. «قفول» مصدر است و به معناى رجوع و بازگشت آمده و طبق اين معنا مفاد جمله همان است كه در بالا آمد، ولى بعضى اين احتمال را داده اند كه «قفول» جمع «قفل» است و بر اين اساس معناى جمله چنين مى شود: من چگونه به كسى ستم كنم آن هم براى كسى كه قفل و پيوندهاى بدنش به سرعت رو به كهنگى مى رود.
۸. «ثرى» به معناى خاك است.
انتخاب شفقنا از کتاب پیام امام امیرالمومنین علیه السلام / نوشته حضرت آیت الله مکارم شیرازی
