شفقنا افغانستان – مسعود حسینی در یادداشتی در صفحه فیس بوک خود با مقایسه جریان مقاومت در سال های پیش از دوره جمهوریت نگاهی انداخته به دور تازه مبارزه نیروهای جبهه مقاومت به رهبری احمد مسعود. متن کامل آن به شرح زیر می باشد:
بعد از سقوط رژیم کمونیستی، با وجود اعتقاد کمونیستها به «ملت واحد» ولی در عدم پایبندی به اعتقادات دینی و فرهنگی اکثریت مسلمان در افغانستان، مجاهدین در جدالی خونین بر سر قدرت سیاسی، کشور را به ویرانهای تبدیل نمودند. با وجود اینکه بیش از ۲۵ درصد تمام کمکهای تسلیحاتی غرب به حزب پشتونگرای گلبدالدین اختصاص داده میشد، احزاب غیر پشتون برای اولین بار توانستند در کابل دولت تشکیل دهند و خواهان حقوق سیاسی و اجتماعی نقض شدهی تاریخی خودشان شوند. ریاست جمهوری برای اولین بار به تاجیکها رسید و به گلبدالدین غلزی پست نخستوزیری پیشنهاد شد که با مخالفت وی جنگهای داخلی خونینی در سرتاسر افغانستان شروع شد و باعث از بین رفتن تمام زیربناهای اقتصادی و فرهنگی این کشور نیز شد.
حزب جنبش ملی مارشال دوستم، در اقدامی نادر به چاپ پول در شمال پرداخت که اولین قدم استقلال طلبی به نفع ملیت اوزبیک حساب میشود. سال ۲۰۲۰ نیز مارشال دوستم در تماسها و گفتگوهایی با روسها، اوزبیکستان و ترکیه خواهان استقلال سرزمینهای اوزبیکنشین به نام «تورکستان بزرگ» شده بود که مشورتها هنوز ادامه دارد. با توجه به منابع نفت و گاز در این مناطق که برای توسعه و ایجاد تورکستان برگ کافی است، اوزبیکها در یک سکوت مصلحتی منتظر زمانی مناسب برای ایجاد انگیزهی ملی بر محور کشوری مستقل و اجرای تصمیم خود هستند.
هزارهها نیز در زمان جنگهای داخلی از رهبری خردمندی و واحدی برخوردار بودند که اساس گفتمان سیاسی «عدالتخواهی و برابری» را به عنوان گفتمان اصلی هزارهها و زیربنای اساسی عقیدتی برای استقلال «هزارهجات» بنیان نهاد. طی سالهای جهاد، طرحی وجود داشت که در آن هزارهها با تمرکز بر ولایت هرات در یک اقدام انقلابی، از خیر کابل بگذرند و با اتصال ارضی هزارهجات به ایران، دولت مستقل خود را تاسیس نمایند. هزارهها در شرایط کنونی از رهبری مقتدر و واحدی برخوردار نیستند اما زمزمههایی وجود دارد مبنی بر اجرای استراتیژی «آرامش فعال» و انتظار کشیدن برای زمانی مناسب و اقدامی متناسب در جهت تشکیل یک حکومت مستقل. مسلمن منابع طبیعی و سرزمینهای حاصلخیز مرکزی، تمایل شدید ملیت هزاره برای فراگیری علم و دانش و فرهنگ و حمایتهای خارجی و تجارت، محرک اصلی توسعهی اقتصادی در کشوری به نام هزارهجات خواهد بود.
مقاومت اول تاجیکها
بعد از تصرف کابل در دور اول طالبان، حکومت برهانالدین ربانی از هم پاشید و فرمانده مسعود مقاومت بر محور نجات افغانستان را اعلام نمود که از استقبال شاید و باید در بین تاجیکها و غیر پشتونها برخوردار نشد. دلیل اصلی شکست مقاومت اول «ایدهی حکومت سرتاسری ملی اسلامی» بر محوریت تمام افغانستان بود. مسلمن پشتونها نه تنها از آن حمایت نمی کردند، بلکه به دلیل از دست دادن سیطره مطلق قدرت سیاسی، به دشمنی با آن پرداخته و نیروهای جوان خود را در دو سوی مرز بسیج نمودند. در همین حال، بخشی از تاجیکها در بین دو ایدهی مطرح طالبان و مسعود سردرگم مانده و خسته شدند. هم مسعود قول حکومت اسلامی افغانستان شمول می داد و هم طالبان! در نظر بسیاری از مردم تاجیکتبار، دلیل جنگ فقط بر سر قدرت سیاسی بود و نه «عقیدهی اسلامی» و یا عقیدهای همپا و هموزن آن، که باعث کم رنگ شدن حمایت از مقاومت اول شد. از طرف دیگر، پشتونها داعیهی همیشگی تسلط کامل بر تمام افغانستان به عنوان صاحب اصلی این خاک را برای خود محفوظ می دانسته و می دانند! پشتونها حق برخورداری از منابع طبیعی شمال، اخذ مالیات از غیرپشتونها همانند حکومت عبدالرحمان غدار و کنترل عام و تام آبها و درآمدهای ارزی را تنها دلیل ادامهی حیات خود در این قلمرو می دانند و برای رسیدن به این هدف طالبان را به عنوان یک نیروی اسلامی به پیروزی می رسانند. نبود منابع طبیعی و آب کافی، محرکهی اصلی این عزم و اراده است. مسلمن ترور ناجوانمردانهی مسعود، سیاست قومی را به نفع قبیلهی پشتون به پیروزی رساند، اما واقعهی ۱۱ سپتامبر در آمریکا، معادله را تغییر داده این هدف را ۲۰ سال به تاخیر انداخت.
مقاومت دوم
فلسفهی اصلی و پیشبرندهی مقاومت دوم به رهبری احمد مسعود روشن نیست و «مقاومت ملی» در واقع ضعیف و بدون پشتوانهی فکری و عقیدتی است و فقط جنگی بر سر غرور پنجشیریها و اندرابیها با پشتونها محسوب می شود. احمد مسعود با این سوال واضح رو به رو است: طالبان نیز ادعای تشکیل حکومت سرتاسری اسلامی را مطرح می کنند و از بین پنجشیریها والی و قاضی برای این ولایت به کار میگمارند، پس اساس این درگیری و مقاومت بر سر چیست!؟
مسلمن اولین جواب به این پرسش در اذهان عامهی تاجیکتبارها «قدرت سیاسی» است و بس. اگر واقعبینانه به این وضعیت بنگریم، جوانان تاجیکتبار و بدخشیها برای پیشبرد این ایدهی سیاسی بسیج نخواهند شد و از مقاومت دوم حمایت نخواهند کرد.
در یک نگاه دیگر، اگر اساس و بنیان فلسفه مبارزه، ایجاد حکومت مستقل تاجیکها برای تحقیق «عدالت اجتماعی»، حفظ منابع سرشار طبیعی، ایجاد حکومت اسلامی بر اساس فرهنگ و عنعنات مردم و حفظ ارزشهای فرهنگی بنیان نهاده شود، معادله تغییر خواهد کرد.
بدون شک، استقلال خواهی هزینهی زیادی در بر دارد اما موضوع ظلم و غارت منابع طبیعی به نفع قبیله، کشتار و تحمیل فرهنگ، زبان و عنعنات یک قبیله بر ملت تاجیک برای همیشه به پایان خواهد رسید. با استقلال ملت تاجیک، نه تنها تاجیکها از امتیازات به رسمیت شناخته شدن در سازمان ملل به عنوان یک کشور مستقل، تضمین و تامین وامهای بانک جهانی برای توسعهی همه جانبه برخوردار خواهد شد بلکه از شر تروریسم ویرانگر قبیله نیز برای همیشه رهایی خواهند یافت.
طالبان با درک این موضوع که در این شرایط پیچیدهی جهانی قادر به تشکیل حکومت و تصرف تمام افغانستان نیستند، با حیله و فریب و با استفاده از احساسات قبیلهای، مهرههای تکنوکرات خود را به هر قیمتی دوباره وارد بازی می کنند تا نزد جامعهی جهانی به رسمیت شناخته شده و بساط ظلم و استبداد و بی عدالتی دوباره در سرتاسر افغانستان گسترده شود! ظلم و زیادهخواهی و تصرف سرزمینهای غیر پشتونها توسط کوچیها و اجرای سیاست جدید «لر و بر» به وضوح در سرتاسر جغرافیای افغانستان دیده می شود و سکوت احمد مسعود و احساساتی برخورد نمودن رهبران تاجیک درمورد «وطنی به نام افغانستان»، می تواند فرصت تاریخی استقلال سرزمینهای تاجیک را از بین ببرد. مسلمن حالا که توپ در زمین تاجیکها است، با قیام و خیزش برای استقلال، زمان مناسب برای اوزبیکها و هزارهها هم فراهم خواهد شد که باعث تضعیف نیروی اشغالگران طالبان و به ثمر رسیدن زودترِحرکت استقلالخواهی و آزادیخواهی ملتهای در بند خواهد شد.
