شفقنا افغانستان- نادره اختیاری در وومن پرس، درباره دختران دستفروش کابل می نویسد: لمفروشان کابل پیام صلح، آبادانی و آینده روشن را نوید میدهند و بجای ترور و تریاک و تفنگ، ابزارهای دانش را برای مردم عرضه میکنند.
هرچه بیشتر در جادهها و کوچههای شهرِ کابل قدم بزنیم، بیشتر به رمز و رازِ اوضاع و چالشهای موجود در کشور، پی میبریم. رمز و رازهایی که نامرئیاند، اما این شهر را در آغوش گرفتهاند و هرگز رهایش نمیکنند.
چالشها و وضعیت غیرنورمالی که دامنگیر شهروندان این شهر شده است. در بیشتر ساحات پایتخت، وقتی از بخشهای پرجُنبوجوش خیابانها میگذریم، تراکم جمعیت گشت و گذار در این شهر را بسیار دشوار ساخته و شدت گرمی هوا از یکسو، و گرد و غبار شهر، از سوی دیگر.
هجوم شهروندان به این میماند که انگار تمام مردم به جادهها ریخته باشند. هنگام عبور، غمبارترین سوژهها به چشم میخورند؛ یک طرف جاده کودکانِ دستفروشی را میبینیم که هرکدام خریطههای پلاستیک، بازیچههای کودکانه و… بهدست، دنبال رهگذاران میدوند تا چیزی بفروشند. طرف دیگر جاده گدایانی را میبینیم که یکی دست و دیگری پا ندارد و معیوب هرطرف افتادهاند و فریاد میزنند.
برخیهایشان خود را اینسو و آنسو میکشند و با نالههای آزاردهنده و زجرآوری از رهگذاران پول میخواهند. گوشهای عابران با چنین نالههایی آشنایند. اینهمه، واقعیتهاییاند که هرروز با آنها روبهروییم و برای شهروندان و حکومت اموری معمولیاند. اما در این میان نگاهم را کودکانی به خود جلب میکنند که انگیزه زندهماندن آنها را به خیابان کشانده است.
دخترانی با لباسهای دراز و چادرهای بزرگ با جسارت و شجاعتِ تمام اما آرام و ساکت در کناره جادههای شهر ایستادهاند با چهرههای متفاوت؛ چهرههایی خسته از جنگ، امنی، فقر و محرومیت. اینها جلوههایی آزاردهنده از وضعیتی است که در نهایت اگر بهدرستی مدیریت نشود، جز به قربانیشدن همه نمیانجامد. آنچه نمیتوان دید، زندگی است و شاخصها نشان میدهد که چشماندازهای زیست جمعی هرروز تارتر از پیش میشود. در چهره دختران دستفروش بستههایی از قلم میبینیم در حالی که به رهگذاران نگاه میکنند و منتظراند تا از آنها بخرند.
همینطور که میبینم، چند قدم پیشتر چشمم به دختر دیگری میافتد که آن طرف جاده تنها ایستاده است. اما اندکی شیکتر به نظر میرسد. او نیز بستههایی از قلم برای فروش در دست دارد. مردم در هنگام رد شدن از کنار او، جستجوگرانه به او میبینند. دختری محجوب و اندوهگین به نظر میرسد؛ نگاههایش حس غریبی را در آدم برمیانگیزد. چونان مینماید که گویی در کشوری بیگانه است.
با دیدن چنین وضعیتی، تفاوتها به ذهنم تداعی میشود؛ تفاوتها میان این دستفروشان (دختران و پسران). حسی در درونم خلجان میکند و به دریافتی میرسم که ما در وضعیتی زندگی میکنیم که سرنوشت ما نامطمین و غیرقابل پیشبینی است. تفاوتها و نابرابریها بیداد میکنند. تفاوتها و نابرابریها میان شهروندان، بهویژه تفاوتها و نابرابریهای جنسیتی.
پسران دستفروش داد و فریاد میزدند و دنبال رهگذاران میدوند تا چندقدمی آنان را دنبال میکنند و حتی در مواردی دست میاندازند و بهنحوی نظر مشتری را به خود جلب میکنند و با جسارت و آزادانه فعالیت میکنند. اما دختران دستفروش هرگز از چنین جرئتی و آزادیای برخوردار نیستند. آنان در میان تعداد کثیری از مردان و ولگردان کوچه و بازار، تنها با دنیایی از نگرانی و هراس فعالیت میکنند.
برخی از مردان از کنارشان رد میشوند و آنان را مورد خشونت زبانی قرار میدهند. بهنحو آزاردهندهای به آنان میخندند و اذیتشان میکنند. بنابراین، آنان نهتنها خسته به نظر میرسیدند که تمام وجود و حرکاتشان گزارشگر اضطراب و هراس بودند و بدون احساس امنیت اجتماعی و روانی مجبور به فعالیتهای ضروری معیشتی به نظر میرسیدند. نگاههایشان سرشار از حس تنهایی و ناامنی بودند.
با وجود چنین مشکلاتی، دختران، فروشندگانِ قلم و ابزارهای فرهنگی و نوشتاری چون دفترچه یادداشت بودند. قلم که مهمترین ابزار نقد کاستیها و محدودیتها و ابراز نظر است. به جای اینکه چیزهای دیگری بفروشند، با چهرههای خسته از خشونت، قلم میفروختند. این خود میتواند بازتابدهنده روان جستجوگر و طالبِ صلح و امنیت آنان باشد. در حقیقت، چنین دخترانی قربانیان اصلی ناامنی اجتماعی و خواستاران و پیامآوران صلحاند. آنان به معنی واقعی کلمه هواداران دانش و دوستداران زندگی و آرامشاند که از یکسو میخواهند، به استقلال برسند و از آن بهگونه واقعی مراقبت کنند و از سوی دیگر، مردم را به آرامش، زیبایی و دانایی فرا خوانند.
بدیهی است که این برداشت و دریافت، هم مستند است و هم جنبه سمبولیک دارد. دختران، زنان و کودکان این کشور همواره قربانیان اصلی جنگ، ناامنی، فساد، فقر و نابهسامانیهای اجتماعی بودهاند. آنان محرومترین طیفهای جمعیت کشور را تشکیل میدهند و بیشترین هزینههای وضعیتهای دشوار و ویرانیها را آنان پرداختهاند. در حقیقت جامعه و دولت به آنان بدهکارند و باید حق آنان را بپردازند و به نیازها و حقوق آنان توجهی مناسب کنند. بهویژه به دختران که پرورشدهندگان اصلی نسلهای آینده این سرزمیناند، اگر توجه نشود، چشماندازهای رشد و پیشرفت هرروز تارتر خواهد شد.
درخواست برای رسیدگی به وضعیت دختران یک درخواست اخلاقی و حقوقی صرف نیست؛ بلکه منافع عمومی نیز میطلبد که به آنان به عنوان جمعیت و گروهی مؤثر در سرنوشت کشور توجه ویژه شود تا اضافه بر داشتن جامعهای انسانی و عادلانه، جامعهای سالم و پویا داشته باشیم.
انتهای پیام

