شفقنا افغانستان- نیویورک تایمز در مطلبی به قلم رشاد احمدی نوشت: نیروهای طالبان روز دوشنبه شهر شمالی قندوز را تصرف کردند. در کابل، اوضاع وخیم بود. پارلمان، رمسئولان [ارگانهای] امنیتی را برای بازجویی احضار کرد و حکومت را به بیکفایتی متهم کرد. در همین حال، عکسهای خبری فرماندهان طالب در مرکز قندوز نشان میدهند که پرچم شان را بالا میکنند و پیروزی شان را وانمود میکنند.
قرار نبود که یک سال پس از تشکیل حکومت وحدت ملی، در نتیجه توافقی که ایالات متحده در بدست آمدن آن کمک کرد، کشور ما اینگونه باشد. افغانستان در مسیر قهقرایی قرار دارد. توافق سیاسی میان رییس جمهور غنی و عبدالله عبدالله، رییس اجرائیه، دگرگون شده و تغییر شکل داده است.
بهجای یک حکومت فراگیر و متحد، یک حکومت منزوی داریم که با حوزه انتخاباتی خودش در تقابل قرار دارد. به نظر میرسد که اکنون مبارزه با فساد و پاسخگوتر ساختن حکومت امیدواریهای فزون باشند. رهبران در توافق روی انتصابهای بسیار کلیدی، مانند دادستان کل و والیها، ناکام بوده اند. افزایش حملات و مناطق مورد مناقشه مانع [تحقق] چشم انداز امنیت بهتر میشوند. در مقایسه با یک سال قبل، امروزه مناطق فاقد حکومت و ظهور گروههای چون دولت اسلامی تهدید بزرگتری هستند.
مخمصه افغانستان و آینده نامشخصاش در سطح جهان با فرار دسته جمعی جوانانش قابل مشاهده است. نظر به آمار سازمان ملل متحد، پس از سوریه، ما از لحاظ داشتن بیشترین پناهنده که از کشور فرار میکنند، در مقام دوم قرار داریم. اینجا در کابل، خانوادهها وسایل خانه شان را میفروشند تا فرار کنند – صحنهای که یادآور گذشته معاصر تاریک ما است. من با دیدن تصاویر جوانان افغانستان در راه سفرهای خطرناک، در جستوجوی پناهندگی و چشم انداز بهتر اقتصادی، عمیقا ناراحت میشوم.
افغانها با اکراه از حکومت وحدت ملی به عنوان یک چاره موقت استقبال کردند؛ اما [رهبران] این حکومت زمان و فرصتی را که میتوانستند در اولین سال حکومت شان در تحکیم حکومت استفاده کنند، از دست دادند. آقای غنی و آقای عبدالله باید سریعاً روی مسایلی تمرکز میکردند که برای مردم افغانستان مهمترین اند: اقتصاد، امنیت و حکومتداری. در عوض، این رهبران باورِ خام یا شاید ساده لوحانه داشتند که از طرف مردم افغانستان اختیار قوی دارند. آنها تصمیم گرفتند به یکی از حساسترین مسایل کشور بپردازند: تنظیم دوباره روابط با پاکستان. ناکامی در بهبود روابط، هزینه سیاسی زیادی برای رییس جمهور غنی داشت. اعتبار رو به کاهش او، حتا باعث مطرح شدن پرسشهای پوپولیستی در مورد وفاداری سیاسیاش شده است.
دو تیم تشکیل دهنده حکومت وحدت ملی درگیر جنگ تلخ تقسیم قدرت بوده اند که به از دست رفتن اعتماد عمومی [نسبت به حکومت] منجر شده است. طناب کشی و زورآزمایی بر سر توزیع پستهای کلیدی حکومت قانون اساسی را فلج کرده است و رهبران نتوانستند با مخاطبان داخلی شان ارتباط برقرار کنند. بهجای ارائه یک چشمانداز برای کشور، آنها تلاش کردند با گفتن این که میراث بد را به ارث برده اند، خود را مبرا سازند. به گفته آنها، ناکامی در عملی کردن وعدههای مبارزات انتخاباتی شان تقصیر آنها نیست؛ بلکه تقصیر کاهش کمک و حضور نظامی بین المللی است. اما اساس این وعدهها را کدام پیش بینیها تشکیل میداد؟ درست زمانی که قرار بود انتقال سیاسی و نظامی سال 2014 حسی را ایجاد کند که این کشور میتواند برای یافتن راه حل به داخل مراجعه کند، این طلیعه بازی برای روحیه و این چشمانداز که افغانستان میتواند استوار روی پاهای خود بایستد، پر هزینه است.
چالشهای فراروی فرمول حکومت وحدت ملی به طور معجزه آسا ناپدید نخواهد شد. با این حال، حکومت میتواند با اعتراف به وخامت اوضاع و اولویت بندی گامهای بعدی، در مسیر درست گام بردارد.
نخست این که حکومت باید توجهش را به سیاست داخلی برگرداند. انسجام داخلی میتواند روحیه ملی را تقویت کند، اساس مشروعیت حکومت را پی ریزی کرده و انعطاف پذیری ایجاد کند. رهبران حکومت وحدت ملی باید نسبت به اجرای مراحل کلیدیای موافقتنامه سیاسی 20 سپتامبر 2014، از جمله برگزاری لویه جرگه، تعهد قوی نشان بدهند. در اینجا، عمل گرایی باید راهنمای رویکرد حکومت باشد – هم در آمادگی برای [برگزاری] جرگه و هم در جلب حمایت گسترده برای یک برنامه سیاسی مشترک. رهبران باید برای طفره رفتن از تعهدات شان در موافقتنامه سیاسی یا به تاخیر انداختن آنها، عذر و بهانه نیاورند. خطر واقعی این وجود دارد که حکومت وحدت ملی تسلیم چالشهای امنیتی از سوی طالبان، گروههای ستیزه جوی خارجی یا یک شورش سیاسی شود.
دوم این که حکومت باید در رویکرد حکومتداریاش فراگیر شود و با اعتماد به نفس و درایت عمل کند. کشمکشهای طولانی روی مسایلی چون به تعویق انداختن انتخابات پارلمانی، توزیع تذکره الکترونیکی، امضای موافقتنامه همکاری با سازمان استخبارات پاکستان و انتصاب یک کمیسیون اصلاحات انتخاباتی به شدت اعتبار یک حکومت خاموش و بی صدا را تضعیف میکند. رهبران ما باید به سرعت درک کنند که چگونه میتوانند یک حس امیدواری و اعتماد را در کشور تزریق کنند. نیروهای امنیتی ما باید بدانند که از چه دفاع میکنند و بهخاطر چه میمیرند و به آن باور داشته باشند.
سوم این که رهبران ما و دیگر چهرههای بانفوذ کشور باید از یکپارچگی حکومت دموکراتیک و مطابق به قانون اساسی در افغانستان محافظت کنند. از هرج و مرج سال 2001 بدینسو، در جریان چهارده سال، پایههای یک نظام دموکراتیک را ساختهایم. ما باید اپوزیسیون سیاسی را که در چارچوب نظام مطابق به قانون اساسی ما باشد، خفه نکنیم؛ بلکه پرورش بدهیم.
تداوم حمایت اقتصادی و سیاسی از افغانستان و بالا بردن آن، برای دوام حکومت حیاتی اند. افغانستان، از بسیاری جهات، از سوریه و عراق به مراتب بهتر است؛ اما به نظر میرسد که دیگر در صدر برنامههای امریکا و جامعه جهانی نیست. اگر قرار است افغانستان به نمونه کامیابی مداخله ایالات متحده و ناتو تبدیل شود، نباید در نیمه راه رها شود.
منبع: نیویورک تایمز
ترجمه: حمید مهدوی- اطلاعات روز
انتهای پیام

