شفقنا افغانستان- روزنامه 8صبح در شماره امروز خود می نویسد: یکپارچگی و حاکمیت روحیه ملی میان شهروندان یک کشور، یکی از عناصر قدرت کشورها در عرصه نظام بینالملل پنداشته میشود.
برخیها نقش این عنصر را برجستهتر از سایر مولفههای قدرت مانند منابع طبیعی، قدرت مالی، کثرت جمعیت، مساحت جغرافیا و… برای یک کشور میدانند. دولتهای کارآمد و پویا، پیوسته تلاش میکنند تا استراتژیها و راهکارهایی را برای بلندبردن روحیهی ملی و تقویت همبستگی میان شهروندان خویش روی دست گیرند، تا از یک طرف از آن بهعنوان یک قدرت سود ببرند و از سوی دیگر از عملی شدن نقشههای تفرقهانگیز مخالفان در میان شهروندان، جلوگیری کنند.
سیاستهای نفاقافگنانه از گذشته دور بهعنوان یک سلاح تاثیرگذار و یک تیغ برنده در جنگ های نرم کاربرد داشته و دارد. کمتر کسی را میتوان پیدا کرد که باری عبارت معروف «تفرقه بینداز، حکومت کن»- برخاسته از ادبیات سیاسی انگلستان- را نشنیده باشد. دامن زدن به اختلافهای قومی و مذهبی در درون ساختارهای سیاسی، کلیدیترین نماد این سیاست است که کشورهای بسیاری در برهههای تاریخی متفاوت فریب این سیاست را خوردهاند.
افغانستان از جمله معدود کشورهایی است که بیشترینه فریب سیاستهای اینچنینی را از سوی مخالفان بهویژه سازمان آی.اس.آی پاکستان، خورده است. از ایجاد تفرقه میان درباریان شاهان و حاکمان گرفته تا تجهیز و رودررو قراردادن رهبران گروههای مختلف قومی و زبانی در سه دهه گذشته که منجر به جنگهای داخلی در کشور شد؛ همه و همه آثار همین رویکرد سیاسی بوده است.
در شماری از کشورها- بهویژه کشورهای واقع شده در حوزه جغرافیایی خاورمیانه- مانند عراق و سوریه، سیاستهای نفاقافگنانه، زمینهساز جنگهای مذهبی نیز شده است که تا امروز پیامدهای آن قابل لمس است. اما با همه آسیبهایی که افغانستان از ناحیه جنگهای داخلی دیده است، خوشبختانه دسیسهسازان و توطیهگران بیرونی تا کنون موفق به راهاندازی جنگ مذهبی و ایدیولوژیک- که خطرناکترین نوع جنگ است- میان شهروندان کشور نشدهاند.
در سالهای پسین چندین بار گزارشهایی از تلاش سازمان استخبارانی پاکستان برای آموزش و تجهیز گروههایی مانند لشکر جنگوی، برای انجام ماموریت ایجاد تفرقه در میان اقوام و مذاهب افغانستان پخش شد و این گزارشها و گمانهها، زمانی به یقین مبدل شد که سه سال پیش مسوولیت انفجاری را که در روز عاشورا و در یکی از مجالس عزاداری در کابل، انجام شد، لشکر جنگوی به عهده گرفت. این رویداد که بهمنظور ایجاد تفرقه مذهبی در کشور راهاندازی شده بود، با واکنشهای گسترده میان شهروندان روبهرو شد و در گوشههای مختلف کشور گروههای مختلف قومی، مذهبی و نژادی این رویداد را محکوم کرده و یکپارچه در برابر عاملان آن ایستادند.
رویداد زابل و بریدن سر هفت شهروند متعلق به قوم هزاره نیز نقشه تازهای برای ایجاد تفرقه میان شهروندان بود که نقش بر آب شد. اعتراض بیپیشینه و گستردهای که در سراسر کشور و نیز در برخی از کشورهای خارجی شکل گرفت، از جهات مختلف حایز اهمیت بود.
در گام نخست این اعتراضها هشداری بود به گروههای مداخلهگر که در پی ایجاد تفرقه در کشور هستند. شهروندان در این اعتراض به دور از وابستگیهای قومی و سیاسی و جغرافیایی دست به دست هم دادند و نشان دادند که با وجود همه تفاوتها و اختلافها، در مواقعی که در برابر توطیه بیرونی قرار بگیرند، در کنار هم میایستند.
در گام دوم این اعتراضها پایههای کرسی اربابان قدرت را به لرزه در آورده، آنها را متوجه مسوولیتهایشان کرد و «پارچه ناکامی» برایشان دادند، تا به آنان فرصتی برای بازبینی سیاستها و عمکردهایشان داده باشند.
از سویی هم این اعتراضها به شهروندان کشور فرصتی داد تا فریادهای صلحخواهانهشان را به گوش جهانیان برسانند و خستگیشان را از جنگ و بیعدالتی به نمایش بگذارند.
گرچه نفس رویداد بریده شدن سر هفت شهروند از سوی تروریستان خشم بسیاری از شهروندان کشور را برانگیخت اما حرکت ملی و مدنی که در پی این رویداد شکل گرفت، امیدواریهایی را برای بیداری اجتماعی و ملت شدن در کشور بهوجود آورد.
در نهایت این حرکت بیپیشینه پیغامآور خودآگاهی، صلحخواهی، همصدایی و همگرایی برای افغانستان و پاسخ دندانشکن به دشمنان داخلی و بیرونی کشور بود.
اکنون وظیفه دولت است که با استفاده از فضای شکل گرفته راهبردها و استراتژیهایی را برای تقویت روحیه ملی میان شهروندان روی دست گرفته و برای تداوم همبستگی نیمبند ایجاد شده میان شهروندان، تلاش کند. بسیار بهجا خواهد بود که روز بیستم عقرب بهعنوان روز همبستگی درج تقویم کشور شود، تا همهساله شهروندان کشور در این روز در کنار هم قرار گرفته شعار همسویی و عدالتخواهی سربدهند و به دشمنان کشور گوشزد بکنند که تلاش برای جداسازی این ملت، آب در هاون کوبیدن است.
انتهای پیام

