شفقنا افغانستان–وبسایت روزنامه نیویورک تایمز در یادداشتی به قلم “کنان مالک” به خشونت های افراط گرایان بودایی و رنج فزاینده مسلمانان در میانمار پرداخته است.
به گزارش سرویس ترجمه شفقنا در این یادداشت آمده است:
شاید هیچ دینی به اندازه بودیسم برای لیبرال های غربی خوشایند نباشد. سیاستمداران تملق دالایی لاما را می گویند، سلبریتی ها به دنبال مراقبه بودیستی هستند، و دانشمندان و فلاسفه تاکید می کنند که بودیسم درباره طبع انسانی و روانشناسی حرف زیادی برای آموختن به ما دارد.
حتی برخی از این “نو ملحدان” کذایی هم عاشق و شیفته بودیسم شده اند. بودیسم در منظر بسیاری از هوادارن غربی اش، چشم اندازی عمیقا انسانگراست، که بیش از آنکه یک دین باشد، یک فلسفه و یک شیوه زندگی برای برقراری صلح و توازن است.
اهالی قوم روهینگیا در میانمار، نظر بسیار متفاوتی راجع به بودیسم دارند. قوم روهینگیا شامل مسلمانانی است که عموما در منطقه “راخین” در غرب میانمار و هم مرز با بنگلادش زندگی می کنند. تاریخ اولین سکونت مسلمانان در آن منطقه به قرن هفت میلادی باز می گردد. در حال حاضر، در میان ملتی که 90 درصدش بودایی هستند، حدود هشت میلیون مسلمان زندگی می کنند که تقریبا از هر شش نفر یک نفر عضو روهینگیا است.
با این حال، برای دولت میانمار، قوم روهینگیا واقعا وجود خارجی ندارد. دولت در حال اجرای یک سرشماری ملی است؛ 135 دسته ی قومی در فرم سرشماری فهرست شده است. یک قومیت آشکارا غایب است: روهینگیا، که دولت تاکید می کند باید خودشان را به عنوان “بنگالی” (یعنی، به عنوان خارجی) معرفی کنند. “یه هتوت” یکی از سخنگویان ریاست جمهوری اخیرا گفت: “اگر از یک خانواده قومیتشان را بپرسیم و آنها بگویند روهینگیا، قبول نخواهیم کرد.”
مشکلاتی که قوم روهینگیا با آن دست و پنجه نرم می کند بسیار جدی تر از امتناع دولت از پذیرش هویت آنهاست. خود بقای آنها در معرض خطر است.
از سال 2012، روهینگیا گرفتار سلسله ای رذیلانه از کشتارهای دسته جمعی بوده است. روستاها، مدارس و مساجد هدف حمله و آتش سوزی به دست توده های بودایی قرار گرفته است، که غالبا نیروهای امنیتی یاریگر بودایی ها بوده اند. صدها نفر از اعضای روهینگیا کشته شده اند، و نزدیک به 140هزار نفر از آنها – بیش از یک دهم جمعیت روهینگیا- بی خانمان شده اند. در گزارشی که سپتامبر سال گذشته از سوی سازمان مستقل “پروژه دیده بان برای جلوگیری از نسل کشی” منتشر شد آمده است که “خشونت های اخیر از قتل عام صرف فراتر” و به سمت “پاکسازی قومی در تمام مناطق پیش رفته است.”
تحرکات بر ضد مسلمانان را راهبان بودایی رهبری می کنند، که می گویند اعمالشان مطابق با دستورات آیینشان است. جنبش 969 که اصلی ترین سازمان در مخالفت روهینگیا است، نام خود را از نه ویژگی بودا، شش ویژگی آموزه های او و نه ویژگی راهبان اخذ کرده است. رهبر این جنبش که راهبی به نام “ویراثو” است، ظاهرا خود را “بن لادن برمه ای” خوانده است. او در یک مصاحبه گفته است که مسلمانان “بسیار سریع افزایش نسل می دهند و بسیار خشن هستند.” به اعتفاد او به این دلیل که “مردم برمه و بودایی ها هر روز به زحمت می افتند، از دین ملی باید محافظت کرد.”
این راهب افراط گرا یک “قانون ملی حفاظت نژادی” پیشنهاد داده است که طبق آن یک مرد غیر بودایی که خواهان ازدواج با یک زن بودایی است بایستی به آیین بودیسم درآید و از حکومت کسب اجازه کند. طرح وی حمایت “تین سن” رییس جمهور میانمار را جلب کرده است و ممکن است تا پایان ماه ژوئن به قانون تبدیل شود.
چگونه می توانیم تصور بودیسم به عنوان فلسفه صلح را با واقعیت زشت قتل عام ها تحت رهبری بودایی ها در میانمار وفق دهیم؟
تعداد اندکی خواهند گفت که هرچه هست به ذات خود بودیسم باز می گردد که به آزار و شکنجه منجر شده است. در عوض، بیشتر افراد خواهند گفت که خشونت ها بر ضد مسلمانان در میانمار در جدال های سیاسی این کشور ریشه دارد.
شورای نظامی که در سال 1962 به قدرت رسید، دائما به دنبال این بوده است که با تحریک خشونت علیه گروه های اقلیت، حمایت عمومی کسب کند. این شورا قوم روهینگیا را از حق شهروندی، آموزش و تملک زمین خلع کرد. شورای مزبور حتی یک “سیاست دو بچه” بر خانواده های روهینگیا تحمیل کرد تا جمعیتشان را محدود کند.
به شکل تناقض آمیزی، پیشرفت های اخیر جنبش دموکراسی خواه در میانمار، مشکلات قوم روهینگیا را وخیم تر کرده است. دولت در تلاش برای تقویت جایگاهش، ادبیات نفرت افروزانه اش را تند و تیزتر کرده است، حال آنکه مخالفان رژیم از ترس دوری اکثریت بودایی، از حمایت از روهینگیا امتناع کرده اند.
“داو آنگ سان سو چی” رهبر جنبش دموکراسی خواه و برنده جایزه نوبل، به شکل شرم آوری سکوت پیشه کرده است، و تنها مایل است خشونت را به طور کلی محکوم کند. اعضای حزب او یعنی “اتحاد ملی برای دموکراسی” آشکارا در سازمان های تندروی ضد روهینگیا دخیل هستند. چنین نیست که اصول مکتب بودیسم در این قتل عام ها مقصر باشد، بلکه کسانی که مصمم به ایجاد درگیری هستند، ردای دین را برای کسب مقبولیت و توجیه اعمالشان به تن کرده اند. واقعیتی که در میانمار می گذرد، در بسیاری از دیگر درگیری ها بین گروه های مذهبی – از پاکستان تا نیجریه، از اندونزی تا جمهوری آفریقای مرکزی – نیز صدق می کند. تکثیر چنین خشونت هایی، باعث شده است که بسیاری از افراد خود دین را، و خصوصا اسلام را، ریشه درگیری بدانند.
بی شک، دین در چنین درگیری هایی نقش دارد، اما اشتباه است اگر این درگیری ها را کاملا دینی بدانیم. وقتی گروه ها برای کسب قدرت سیاسی از دین بهره می گیرند، نقش دین غالبا ایجاد هویت های متعصبانه است که با آن می توان دیگر گروه ها را غیر انسانی جلوه داد و اعمال گروه خود را توجیه کرد.
خشونت ها بر ضد مسلمانان در میانمار چه بسا ما را نسبت به تصورمان از بودیسم مردد کند. بی شک این مسئله باید ما را وادارد که موضع خانم “آنگ سان سو چی” را به پرسش بگیریم، کسی که در غرب به عنوان مبارز بی باک برای آزادی شناخته می شود.
در حالی که بسیاری از ناظران غربی ریشه های سیاسی خشونت فرقه ای در میانمار را تایید می کنند، جالب توجه است که تنها تعداد اندکی مایلند که نسبت به درگیری هایی که پای اسلام در آن در میان است، همینقدر نکته بین باشند. چه بسا گرفتاری مردم روهینگیا ما را وادار کند که درباره درگیری هایی که در آن دین نقش دارد دوباره فکر کنیم، و ما را کمک کند که نگاهی را برگزینیم که کمتر سیاه و سفید باشد.
منبع: نیویورک تامیز
ترجمه: شفقنا
www.afghanistan.shafaqna.com
