شفقنا افغانستان- علم امام، علم حضوری است که به صورت مستقیم به نفس تعلق میگیرد و از راه مفاهیم ذهنی و صورت اشیا به دست نمیآید و به این جهت، خطا در آن امکان ندارد.
بخش اول
چکیده
علم منزه از ماهیت و از سنخ وجود است. علم ابزارهایی دارد که عبارتند از: قوه حس، قوه خیال، قوه وهم، عقل و قلب. این ابزارها در امام به کمال خود میرسند و به این دلیل، امام به کاملترین نحو به مصادر علم دست مییابد. این مصادر عبارتند از: عقل اول، لوح محفوظ، عرش، کرسی، وحی، علوم انبیا قبل و صحیفههایی که به هر یک اختصاص دارند.
امام از طریق این مصادر به حقایق تمامی علوم دست مییابد. برای نمونه، امام شاهد اعمال بندگان است و به کتبی که جزئیات حوادث خلقت را ضبط میکند، آگاه است و به تأویل قرآن، حقایق اسما و حقیقت فرشتگان علم دارد. امام در نهایت، از سدرة المنتهی عبور میکند و به مقام «فناء فی الذات» میرسد.
واژگان کلیدی: علم، ابزار علم، مصادر علم، امام، علم امام.
طرح مسئله
پیروی تام از امام، به شناخت کاملی از صفات به ویژه علم ایشان نیاز دارد؛ زیرا پیروی واقعی به معنای کسب صفات امام و تحقق آن در روح است که در مرحله بعد در شکل عمل خارجی بروز میکند. کسب صفات با درک صحیح صفات محقق میشود. پیروی از امام و کسب صفات او با آگاهی از چگونگی تحقق آن صفات در امام ممکن است. از مهمترین صفتهای امام که به نوعی با دیگر صفات او عینیت و همگنی دارد، علم است.
امام حجت الهی است و وجود هستی، متکی به وجود اوست. امام تجلی اسما و صفات الهی و خلیفه خداوند متعال است و خداوند، تمامی اسما را به وی آموخت و جایگاه او را از فرشتگان بالاتر برد و ایشان را به سجدة تکریمانه برای وی وادار ساخت.
شناخت خداوند با شناخت امام و شناخت امام با شناخت میزان علم وی میسر است. ازاینرو، باید بررسی شود که چه میزان از انوار غیب و حقایق عالم (حقایق محسوس و غیرمحسوس موجودات آسمانی و زمینی و حوادث گذشته و حال و آینده) بر امام گشوده میشود.
تحقیق حاضر به اختصار به بررسی سه موضوع مهم پرداخته است: طریقه کسب علم برای امام؛ ماهیت علم امام، و امتداد شعاع علم امام. در واقع این بررسی، مسیر تکاملی انسان را نشان میدهد؛ مسیری که برای تمام انسانها میسر است و امام این مسیر را به طور کامل طی میکند. امام با به کارگرفتن تمامی ابزارهای ادراکی در حد کمال و به فعلیت رساندن استعدادهای روحی، علم فرشتگان را بر قلب خود نازل میکند؛ علم امام لدنی و حضوری است؛ امام پس از دریافت تمامی علوم غیبی فرشتگان، علم خود را مستقیماً از صقع ذات خداوند متعال دریافت میدارد.
مفهوم شناسی
علم
در آثار پیش از «ملاصدرا»، علم را از مقوله اضافه یا کیف نفسانی و از ماهیات و حصول صورت شی در عقل یا ذهن میدانستند، اما حکمت متعالیه، علم را منزه از ماهیت و از سنخ وجود میداند. (حسنزاده، بیتا: 71؛ جوادی آملی، 1375: 4/ 100 ـ 95) «صدرالمتألهین شیرازی» معتقد است که نفس، مبدأ و ایجاد کننده صور حسی و خیالی است و با حرکت جوهری خود با آن صور، اتحاد مییابد. نفس نسبت به برخی صور، مصدر و نسبت به برخی دیگر (صور عقلانی)، مظهر میشود و در مراحل برتر، حقایق مجرد عقلی را به علم شهودی و حضوری ادراک میکند.
قیام صور حسی و خیالی به نفس، از قبیل قیام اعراض به موضوعات خود، و قیام فعل (یا معلول) به فاعل (یا علت) است، اما صور عقلی، از مبادی نوری و مجرد عقلی به نفس افاضه میشود. البته در صورتی که نفس به خاطر اشتغال به امور جسمانی و طبیعی گرفتار نقصان در ادراک نشود. (جوادی آملی، 1375: 4 / 158 ـ 155)
ابزار حصول علم
ابزارهای معرفت در یک تقسیم کلی عبارتاند از: حس، خیال، وهم، عقل و قلب. نازلترین قوه بینشی انسان، قوه «حس» است که اولین صورتها را از اشیا دریافت میکند. بالاتر از قوه حس، قوه «خیال» است که رابط بین محسوسات (که از طریق قوه حس احساس میشود) و معقولات (که عقل آنها را ادراک میکند) است و برای تبدیل صور حسی به عقلی و بالعکس نقش واسطه ایفا میکند.
شیطان از طریق قوه خیال عمل میکند. او با ایجاد خیالهای غیرواقعی در افراد و با تخریب قوه خیال، رابطه بین محسوسات و معقولات را به هم میریزد. قوه «وهم»، معانی جزئی نظیر دوستی، دشمنی، صفا، وفا و کینه را ادراک میکند و قوه «متخیله» با تصرف در صور خیالیه و استفاده از معانی جزئیهای که رهآورد قوه واهمه هستند، حد وسط در براهین را برای قوه عاقله احضار میکند.
پس از حس، خیال و وهم، قوه «عقل» است که در مرتبه اعلای وجود انسان قرار دارد و دیگر قوا را رهبری میکند. قوه عقل، صور خیالی را که از صور حسی گرفته شده است، به صور عقلی تبدیل میکند. صور عقلی از تمامی قیود مجرداند و از کلیت تام برخوردارند و به این دلیل، دامنه شمول بیشتری دارند. (جوادی آملی، بیتا: 195 ـ 193)
«بوعلی سینا» میفرماید: نفس به وسیله عقل به علوم و درک معقولات نایل میگردد. عقل چهار مرتبه دارد که عبارتند از: عقل «هیولایی»، عقل «بالملکه»، عقل «بالفعل»، عقل «بالمستفاد». عقل هیولایی مرحلهای است که نقشی در آن مرتسم نگشته، ولی استعداد پذیرفتن معقولات نخستین (بدیهیات) را دارد.
عقل بالملکه مرحلهای است که نفس ناطقه از مرتبه استعداد محض بیرون آمده و با دریافت معقولات نخستین آماده است معقولات دوم را از راه فکر یا حدس تحصیل نماید؛ زیرا راه فکر برای رسیدن به مجهولات گاهی بینتیجه است و طریق حدس قویتر میباشد. عقل بالفعل مرحلهای است که عقل به کمک معقولات اولیه، معقولات دوم را به دست میآورد و در نفس ذخیره میسازد و فرد، هر وقت بخواهد آنها را در ذهن خود حاضر میکند.
عقل بالمستفاد مرحلهای است که نفسِ معقولات دوم را بالفعل درمییابد. نفس در مرحله عقل مستفاد، علوم را از عقل فعال که بیرون از نفس انسانی است، کسب میکند و به یاری آن، مراتب چهارگانه بالا را طی میکند و به کمال میرسد. (ابن سینا، 1400: 1 / 292) اما برترین ابزار معرفتی انسان، «قلب» است. قلب معانی مجرد را ادراک میکند و آنچه را عقل به صورت مفهوم کلی ادراک میکند از نزدیک به عنوان یک موجود شخصی خارجی واقعی مشاهده میکند و برخلاف عقل که از ادراک بسیاری از حقایق عاجز است، به دلیل ادراک شهودی، بر بسیاری از اسرار کلی و جزیی عالم آگاه میشود. (جوادی آملی، 1384: 3/ 282 ـ 267)
امام
امام در لغت و در نزد عرب، به معنای فرد یا شی مورد تبعیت (ابن منظور، 1414: 12 / 24؛ راغب اصفهانی، 1404: 24) و در قرآن کریم، به معنای پیشرو «إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا» (بقره / 124) و در دیدگاه امامیه، فردی معصوم است که تنفیذ احکام، اقامة حدود، حفظ شرائع و هدایت مردم را برعهده دارد. (مفید، 1414الف: 73؛ همو، 1414ب: 4 / 65)
امام از منظر عرفان، فردی است که احاطه کامل بر جمیع مراتب مطلقه ذاتی و مقیده وجودی دارد و از یک سو، به واحدیت که در دایره عالم الوهیت و فوق آن است، ارتباط دارد و از دیگر سو، به عالم طبیعت وابسته است. او از جهت اول، دو قوس نزول و صعود را پی نهاده، به مقام قرب راه یافته و از این طریق، به دلیل وساطتی که در اعطای فیض به سوی ما دارد، مظهر ربوبیت حق شده است. (جوادی آملی، 1372: 552) منظور از امام در این مقاله، نبی، وصی و کسی است که برای او، ریاست عامه از سوی خداوند متعال جعل شده است.
علم امام
علم امام علم حضوری است که مستقیماً به نفس تعلق میگیرد (نه علم حصولی) و از راه مفاهیم ذهنی و صورت اشیا به دست نمیآید. بدین جهت، خطا در آن امکان ندارد و با تصور و تصدیق همراه نیست. علم امام از نوع فعلی است نه انفعالی و برگرفته از معلومات نیست، بلکه سبب ایجاد معلوم است.
ابزار حصول علم برای امام
ابزارهای معرفت عبارتند از: حس، خیال، وهم، عقل و قلب. این قوا در وجود امام به کاملترین شکل وجود دارد. به این دلیل، امام به کاملترین نحو، حقایق علوم را درک میکند. قوه حس امام، در حد کمال است و تصاویر را به بهترین شکل در مییابد. بالاتر از قوه حس، قوه خیال است. قوه خیال، رابط بین محسوسات (که از طریق قوه حس احساس میشود) و معقولات (که با عقل ادراک میشود) است و برای تبدیل صور حسی به عقلی و بالعکس، نقش واسطه را دارد. شیطان در غیر امام، از طریق قوه خیال عمل میکند.
اما قوه عاقله در امام، سلطه قوه خیالیه را به طور کامل در دست دارد و به این جهت، شیطان دخالتی در قوه خیالیه امام ندارد. قوه متخیله در امام، تحت رهبری قوای عقل و قلب قرار میگیرد و وسیله خوبی برای تفکر و یافتن حد وسط و ابزار خوبی برای تصویر یافتههای عقلی و قلبی است.
کمال قوه تخیل (یا قوه مصوره) این است که آنقدر شدت و قدرت مییابد که در بیداری، عالم غیب را مشاهده میکند و معقولات و کلیات را از واسطههای عقلی ادراک و صورتهای زیبا را مشاهده میکند و صداهای نیکو را میشنود.
پس، آنچه انسان از عالم عقل درک میکند، حکایتی از آن در عالم اشباح باطنی واقع میشود؛ به این معنا که همان عقلی که معارف را بر او افاضه میکند، صورتهای حسی را به صورت شبح بر او ارائه میدهد که با کلام فصیح (و مطابق با آن معانی) سخن میگویند و آن صورتها، فرشتههایی هستند که نبی و ولی، آنها را میبینند. (صدرای شیرازی، 1366: 6 / 285 ـ 273)
عقل در امام در مرتبه بالایی قرار دارد و امامت دیگر قوا، به عهده اوست. امام مجهولات خود را به وسیله عقل فعال در مییابد، بدون آنکه پیش کسی تعلیم گیرد و یا به وسیله معلومات و از راه فکر به دست آورد. این مرتبه از کمال، «عقل قدسی» نام دارد و بالاتر از عقل بالملکه است. در این مرتبه، قوه حدس بسیار شدت مییابد و میتواند صورتهایی که در عقل فعال است را یک باره در نفس، نقش بندد. (ابن سینا، 1400: 1 / 195؛ جوادی آملی، بیتا: 195 ـ 193)
در امام، قلب به مقام عالیِ از شهود میرسد و همه قوای مادون، آن را تبعیت میکنند. به عبارت دیگر، هم عقل، معانی کلی را به خوبی دریافت میکند و هم قوه واهمه، آنچه در آن تنزل میکند را به نیکی در مییابد و هم قوه متخیله آنچنانکه باید، صورتگری میکند و هم قوه خیال، تمام آنچه در حد صورت تجلی کرده را مشاهده میکند و در این حال، هرآنچه دیده میشود، صادق است و هرآنچه گفته میشود، با واقع مطابق است و شهود امام به دلیل عصمتی که دارد، میزان برای مشاهده دیگران و فهم او به دلیل مصونیت از خطا، معیار برای فهم دیگران است. (جوادی آملی، 1384: 3 / 282 ـ 267)
مصادر علم امام
در امام، ابزار حصول علم در حد کمال است و امام میتواند با این ابزار، به کاملترین وجه به مصادر علم دست یابد. در ابتدا به این مصادر اشارهای میکنیم و در گفتار بعد، در تبیین آیهها، بیشتر به این بحث میپردازیم:
1. قلم اعلی یا عقل اول
یکی از مخازن علم الهی که از مصادر علم امام است و امام در بالاترین مراحل سیر کمالی خود به آن دست مییابد، «قلم اعلی» یا «عقل اول» است. میان احدیّت ذات و واحدیّت او، برزخیّت اول (برزخیّت أکبر) و میان علم الهی و وجود ممکنات، برزخیت دوم است و آن برزخیت اول، منشأ برزخیت دوم و برزخیت دوم، منشا عقل اول یا قلم اعلی است. (فرغانی، 1379: 658) که محلی برای نفوذ اقتدار الهی است.
2. لوح محفوظ
پس از قلم، «لوح محفوظ» آفریده شده که محل تأثیر قلم است. قلم، آنچه (از علم خدا) را در خود به اجمال دارد، به تفصیل در لوح ایجاد میکند. لوح محفوظ (یا ام الکتاب) که قلم اعلا در آن مىنویسد، از فراموشى و تبدیل و تغییر مصون و محفوظ است. برای دل، دو درب است: یک درب به سوى لوح محفوظ گشوده میشود و درب دوم، حواس پنجگانه است که به سوى عالم شهادت باز میشود.
فرق علم امام با علم حکما و علما، آن است که علم امام از لوح محفوظ به درون دل میآید و علم حکما و علما از طریق حواس از عالم شهادت اخذ میشود. (غزالی، 1375: 3 / 46 ـ 40) در روایتی نقل شده هرگاه خداوند اراده کند که وحی بفرستد، لوح را به «اسرافیل» ارائه میدهد و او آن را به «میکائیل» و او به «جبرئیل» و وی به انبیا القا میکند. (فیض کاشانی، 1377: 63)
3. عرش
پس از لوح، عرش قرار دارد. عرش، مظهرِ عقل کلی و روح اعظم و جایگاهی است که اسم رحمان بر آن استوا یافته است. (پارسا، 1366: 46) هر مرتبه وجودى که محیط به مادونش باشد، عرش آن است؛ چنانکه عرش روحانى (یا عقل اول) به جمیع حقایق روحانی و جسمانی و عرش جسمانى به جمیع اجسام، محیط است. (حسنزاده آملی، 1378: 127) همه عرشها، مظهر عرش اعظم، اسم رحمان است که بزرگترین اسم خداست «الرَّحْمَانُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى». (طه / 5) حضرت رسول| فرمودند: «هیچ مخلوقی نیست، مگر اینکه صورت آن در زیر عرش است». (طه/ 127)
4. کرسى
پس از عرش، کرسى و پس از آن، دیگر افلاک یکى پس از دیگری قرار دارند که هر یک، مظهر و تنزلیافته دیگری است و امام به تدریج به همه این مقامات عالى صعود میکند و سرانجام با عقل اول اتحاد یافته و سپس از آن هم درمیگذرد و به آن برزخیتى که از جمله صفات آن، وحدانیت است (که مرتبه پایین احدیت است) اتصال مییابد و این رازى است که آیه شریفه «إِلَیْهِ یُرْجَعُ الْأَمْرُ کُلُّهُ: و همه کارها به او بازگشت دارد» (هود/ 123) نیز به آن اشاره دارد. (نک: قونوی، 1371: 65 ـ 45)
5. وحی
یکی از مصادر علم امام، وحی است که گاهی به وسیله فرشته وحى و گاهی بدون واسطه از سوی خداوند متعال القا میشود. هنگام مخاطبه بیواسطه با خداوند، غشیهای امام را فرا میگیرد که هنگام نزول وحی، چنین نمیشود؛ زیرا گرفتن وحى از خداى تعالى سنگینتر و دشوارتر است. (صفار، 1404: 371)
6. علوم انبیا و اوصیای پیشین
هر علمی که با حضرت آدم(ع) و دیگر انبیای الهی نازل شد، به آسمان برنگشت و به ارث رسید. (کلینی، 1365: 1/ 429) هر پیامبر، علوم انبیای گذشته را نزد خود جمع میکند تا مجموع آنها به پیامبر گرامی اسلام| میرسد و پس از ایشان نیز انتقال مییابد. (همان: 429) چونان که حضرت سلیمان(ع) تمامی اسرار و معارف حضرت داوود(ع) را به ارث برد:
«وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُد» (نمل/ 16) حضرت زکریا(ع) دعا میکرد ولیای از نسل خودش وارث علم او باشد: «فَهَبْ لِی من لَدُنْکَ وَلِیًّا یَرِثُنِی وَ یَرِثُ من آلِ یَعْقُوبَ» (مریم/ 6) حضرت ابراهیم خلیل(ع) از خدای متعال درخواست میکرد: «قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی» (بقره/ 124) این سنت پس از ختم نبوت نیز استمرار یافت.
7. صحیفه
هر امام (از نبی و وصی)، صحیفهای دارد که در آن، هر چه باید در مدت امامت به آن عمل شود، ثبت شده است. (کلینی، 1365: 1/ 63)
منابع و مآخذ
1. قرآن کریم.
2. آلوسی، سید محمود، 1415ق، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دارالکتب العلمیه.
3. ابنسینا، حسین، 1400 ق، شفا، قم، بیدار.
4. ابنعربی، ابوعبدالله محییالدین محمد، 1422ق، تفسیر ابن عربی، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
5. 1370، فصوص الحکم، تهران، الزهرا.
6. بیتا، فتوحات مکیه (4 جلدی)، بیروت، دار صادر.
7. ابنکثیر دمشقی، اسماعیل بن عمرو، 1419ق، تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دارالکتب العلمیه.
8. ابنمنظور، ابوالفضل محمد، 1414ق، لسان العرب، چاپ سوم، تهران، دار الجلیل للطباعة والنشر.
9. بروجردی، سید محمد ابراهیم، 1366، تفسیر جامع، تهران، صدر.
10. بحرانی، سید هاشم، 1416 ق، البرهان فی تفسیر القرآن، تهران، بنیاد بعثت.
11. پارسا، خواجه محمد، 1366، شرح فصوص الحکم، تهران، مرکز نشر دانشگاهی.
12. جوادی آملی، عبدالله، بیتا، تفسیر انسان به انسان، قم، اسرا.
13. 1384، تفسیر موضوعی قرآن، قم، اسرا.
14. 1372، تحریر تمهید قواعد، تهران، الزهرا.
15. 1375، رحیق مختوم (شرح حکمت متعالیه)،قم، اسرا.
16. حسنزاده آملی، حسن، بیتا، انسان در عرف عرفان، تهران، صدا و سیما.
17. 1378، ممد الهمم در شرح فصوص الحکم، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
18. رازی، فخرالدین ابوعبدالله محمد بن عمر، 1420ق، مفاتیح الغیب، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
19. راغب اصفهانی، ابوالقاسم، 1404ق، المفردات فی غریب القرآن، چاپ دوم، تهران، دفتر نشر کتاب.
20. رحیمپور، فروغ السادات، 1381، امامت و انسان کامل از دیدگاه امام خمینی، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی.
21. زمخشری محمود، 1407ق، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دارالکتاب العربی.
22. سید قطب، بن ابراهیم شاذلی، 1412ق، فی ظلال القرآن، بیروت ـ قاهره، دارالشروق.
23. سیوطی، جلالالدین، 1404ق، در المنثور، قم، کتابخانه آیتالله مرعشی نجفی.
24. صدرای شیرازی، محمد، 1366، تفسیر قرآن کریم، چاپ دوم، قم، بیدار.
25. صفار، محمد بن حسن، 1404ق، بصائرالدرجات، چاپ دوم، قم، کتابخانه آیتالله مرعشی نجفی.
26. طباطبایی، سید محمدحسین، 1374، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، جامعه مدرسین.
27. عروسی حویزی، عبدعلی بن جمعه، 1415ق، تفسیر نورالثقلین، قم، اسماعیلیان.
28. غزالی، محمد، 1375، احیاء علوم الدین، ترجمه مؤیدالدین محمد خوارزمی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.
29. فرغانی، سعیدالدین سعید، 1379، مشارق الدراری (شرح تائیه ابن فارض)، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی.
30. فیض کاشانی، ملامحسن، 1377، علم الیقین، قم، بیدار.
31. 1415ق، تفسیر صافی، تهران، صدرا.
32. قیصری رومی محمد داوود، 1375، شرح فصوص الحکم، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.
33. قونوی، صدرالدین، 1371، فکوک (یا کلید اسرار فصوص الحکم قونوی)، ترجمه محمد خواجوی، تهران، مولی.
34. 1375، نفحات الهیه، ترجمه محمد خواجوی، تهران، مولی.
35. کلینی، محمد، 1365، اصول کافی، تهران، دارالکتب اسلامیه.
36. مفید، محمد بن محمد نعمان، 1414ق الف، اوایل المقالات، تحقیق ابراهیم انصاری، چاپ دوم، بیروت، دار المفید.
37. 1414ق ب، مجموعه مصنفات، بیروت، دار المفید.
38. میبدی رشیدالدین احمد بن ابیسعد، 1371، کشف الأسرار و عدة الأبرار، تهران، امیرکبیر.
محمدزمان رستمی/ استادیار دانشگاه آزاد اسلامی نراق
منبع: فصلنامه کلام و دینپژوهی شماره20
ادامه دارد……..
